The first 200 lines.
یه نه میلیمتری اینجاست.
آره.
باشه چارلز، نشونش بده.
وای،
آره، یه سوراخ خروجِ وحشتناکه. یکم...
نیت اصلی این تیراندازی، خیلی خباثتآمیز بوده.
یکی از دست این یارو خیلی شاکی بوده.
حدسم اینه که قضیه یه مقاله کلاسی نبوده.
یه چیز عجیب درباره این گلوله اینجاست.
ممکنه مهمات خارجی باشه.
گلوله از جای دیگه؟
چی شد "ساخت آمریکا" پس، هان؟
اگه میخوای اینجا بکشی، اینجا هم بخر.
این عجیبه. به این رو بالشی روی سرش نگاه کن.
و به کبودیهای دور گردن و شونهش نگاه کن.
و به انگشتاش نگاه کن. صبر کن چارلز.
به انگشتاش نگاه کن. شکستهن.
همه انگشتاش شکستهن. آره.
کبودی مثل این. عمدی. حساب شدهست.
یعنی، به فاصله بین کبودیها نگاه کن.
آره.
خب، اگه تو حاضری، منم حاضرم بگیم خودکشی بوده.
یه پیامی بوده. صبر کن.
اسمش لین چانگ وونگِ.
ببخشید؟ شما این آقا رو میشناسید؟
اینجا تو دانشگاه دانشجو بود.
سال دومی. شما این آقا رو میشناسید، خانم؟
و شما کی هستید؟ تامرین چاو.
صبر کنید، صبر کنید، صبر کنید. اسم شما چی بود؟ چی؟
تامرین چاو. تامرین چاو.
لین چانگ میدونست که این اتفاق میفته.
اون یکی از رهبران دانشجوها تو میدان تیانآنمن بود.
فرار کرد و از اون موقع تحت تعقیب بوده.
میدونست که بالاخره پیداش میکنن.
صبر کنید، صبر کنید. "اونا" کین؟ بابا.
"اونا" کین؟
اونا کسایی هستن که نصف شب بهت زنگ میزنن
و آهنگ عزا از پشت تلفن پخش میکنن.
اونا کسایی هستن که یه لیست برات میفرستن
از همه فامیلات تو چین
و اینکه فامیلات کجا زندگی میکنن.
اونا کسایی هستن که پشت سرتن
تو صف صندوق سوپرمارکت
و از هر قلمی تو سبد خریدت یادداشت برمیدارن.
خب، شاید این چیزا تو چین اتفاق بیفته ولی شما الان اینجا تو آمریکا هستید.
باور نمیکنید که رهبران پکن،
اون پیرمردا،
این کارو اینجا تو آمریکا انجام بدن؟
جرئت نمیکنن.
اونا دوست دارن که شما اینجوری فکر کنید.
اونا رو همین حساب کردن.
هی، دسیلوا، چه خبره؟
مانچ، تو همیشه روزتو...
با نوشابه و شکلات شروع میکنی؟
چی بگم؟ هر روز یه عیده.
هر وعده غذایی یه ضیافته. چی داریم؟
تا الان، نه جسد شناسایی شده نه پلاک روی ون بوده.
این یارو کشاورز بوده. کشاورز؟
از کجا میدونی؟ خب، این غنچهها زرد شدن.
این به خاطر نشت فسفاتهاست
از کودهای شیمیایی تو یه مزرعه.
آره، این مواد مخدرِ کمکیفیت و کشتشدهای هست
که تو کانال آبیاری یه مزرعه
نزدیک یه بزرگراه اصلی رشد کرده.
نزدیک یه بزرگراه، هان؟ آره.
لکههای قهوهای رو نزدیک تاج غنچه میبینی؟
این به خاطر انتشار گاز گوگرد نزدیک جایی هست که رشد کرده.
خیلی تأثیرگذاره.
شماها میدونستید که جورج واشنگتن
و توماس جفرسون این چیزا رو میکاشتند؟
جورج واشنگتن و توماس جفرسون ماریجوانا میکاشتند؟
خب، هر دوشون مزرعه کنف داشتن.
ماریجوانا محصول کنفه.
صبر کن، صبر کن، صبر کن.
داریم درباره همین جورج واشنگتن حرف میزنیم؟
جورج واشنگتن، آره.
به نظرتون اون چطوری هزینههای کمپینهاشو تأمین میکرد؟
با قطع کردن درختای گیلاس و ژست گرفتن برای تمبر پستی؟
خودِ بنیان این کشور کِنَفِ.
پرچمهای اولیه با کِنَف دوخته میشدن.
اعلامیه استقلال روی کِنَف نوشته شده.
یه چرخی تو بایگانی ملی بزن
و یه بویی بکش.
اون بوی پاپیروس نیست که حس میکنی.
مانچ، تو درباره این قضیه زیادی اطلاعات داری.
هی، مانچ، الان چیزی هست...
که بخوای بهش اعتراف کنی؟
آره. من واقعاً عاشق این بودم که جیمی هندریکس چطوری
"ستاره مزین به نوار" رو تو ووداستاک زد.
آمادهای؟
ده دقیقه قبل از اینکه بریم دادگاه میای اینجا
و میپرسی که آمادهایم؟
اینو خراب نکن، باشه؟
چطور میتونم؟ از اولش خراب بود.
میخوام ببینم انتقام آیداما گرفته شده.
حتماً، اون مواد مصرف میکرد و با جانسون میخوابید
اما یه مادر خوب بود و به هیچکس جز خودش آسیب نمیزد.
خب، شواهدی که ما داریم و پونی جانسون رو
به قتل آیداما کین ربط میده
برای محکومیت کافیه، اما نه خیلی زیاد.
چون نه سلاح قتلی داریم
نه اعترافی، نه انگیزهای، نه شاهدی
یک شاهد به اسم ویلیام لاینس.
نه.
موفقیت این پرونده به شهادت شما بستگی داره.
به اعتبار شما.
لاینس رو صدا کنید بیاد سر جایگاه.
اون گلولههایی که آیدامی رو کشتن رو به جانسون داده.
وکیل مدافع میتونه از ویلیام بپرسه که آیا برای جانسون کوکائین فروخته؟
بله. آیا یه کلت کالیبر ۳۸ داره؟ بله.
آیا خودش هم یه مظنون بالقوهست؟ بله.
اون یه آدم غیرقابل پیشبینی و غیرقابل اعتماده.
قایقهای پارویی که توپ ندارن، دانورز.
ویلیام لاینس شنیده که مادر خودش شکنجه و کشته شده
درست به همون شکلی که جانسون کشتش.
درست همون شبی که آیدامی شکنجه و کشته شد.
این پرونده فقط مربوط به قتل آیدامی کین میشه.
نمیتونیم اسم الکساندرا لاینس رو بیاریم.
وقتی سر جایگاه شهادت هستی، نباید.
دارید اشتباه بزرگی میکنید.
شما کی مدرک حقوقتون رو گرفتید؟
پزشک قانونی هنوز نیومده؟
فکر کنم. فکر میکنی؟
مگیو از آزمایشگاه جرمشناسی چی؟
اون چی؟
فکر نمیکردم امروز بهش نیاز پیدا کنید.
برای همین بهش گفتم میتونه بره ماهیگیری.
نه، امروز بهش نیاز دارم.
باشه، خب بیاین بهش زنگ بزنیم.
شمارشو داری؟ نه، خواهش میکنم.
هردوتون، برید.
ما همین الان دکتر شاینر و مگیو رو تو سالن دیدیم.
چرا بهش دروغ گفتی؟ نمیدونم.
چون میتونم. اوه.
وای. چه شهر زیبایی. نگاه کن.
تنها کاری که باید بکنیم اینه که بریم سفارت چین
و بپرسیم چی در مورد قتل لین چانگ وونگ میدونن.
اصلاً میدونی کجا داری میری؟
بله. میشه اینو نگاه کنی؟
اینجا گهواره ملت ماست.
نمیدونم چرا اجازه دادم منو قانع کنی بیام.
میشه دست از نگاه کردن به اون برداری؟ نقشه هم که خیلی بزرگه.
دست از نگاه کردن به نقشه بردار. ماشین خیلی کوچیکه.
اونجا ورودی خیابون سفارت رو رد کردی.
خیابون سفارت رو رد نکردم. این کاخ سفیده.
ما دنبال خیابون سفارتیم. خیابون سفارت رو پیدا میکنیم.
نگاه کن مرد. اینجا بنای یادبود واشنگتنه.
بنای یادبود واشنگتن. ببین، این نیست...
ما نیستیم... این اشتباهه.
من یه میانبر بلدم. تو میانبر بلدی؟
آره، آروم باش. آروم باشم؟
ببین، مشکل اینجاست.
هر وقت تو بهم میگی آروم باشم،
این نشونهشه که من آروم نباشم.
میدونی، من تعجب میکنم، رفیق.
ترافیک اینجا اصلاً بد نیست.
منظورم اینه که با توجه به اینکه الان ظهره،
اینجا واشنگتن دی.سیه، یه شهر بزرگه.
فکر نمیکنم از نظر زمانبندی اصلاً بد عمل کرده باشیم.
داری چیکار میکنی؟ اینجا سفارت چین نیست.
اینجا یه رستوران چینه.
داری چیکار میکنی؟ میشه برگردی تو ماشین؟
داری چیکار میکنی؟ اوه، اینو نگاه کن.
باورم نمیشه اینجام. کجا؟
این... آه.
مثل اینه که دارم پاک میشم.
بوی الکتریسیته رو حس میکنم، بوش رو حس میکنم.
بوی اومدن طوفان میاد.
بوی بارون میاد.
بوی تاریخ میده. بوی غذای چینی میده.
میشه لطفاً بری تو ماشین؟
اینجا خونه سرات است.
این همون خونهایه که مری سرات توش زندگی میکرد.
این همون خونهایه که پسر مری سرات
با جان ویلکس بوث ملاقات میکنه.
و اونها با هم توطئه میکنند
برای ترور پرزیدنت لینکلن.
الان ۱۲۵ سال گذشته.
این یه ماشین از شهر بالتیموره.
و ما ۴۵ مایل از شهر بالتیمور فاصله داریم.
میشه برگردی تو ماشین؟
میشه برگردی تو ماشین؟ ملدریک!
عالیجناب، مایلم دکتر شاینر رو به جایگاه احضار کنم.
پزشک قانونی شهر بالتیمور.
متنفرم از اینکه اجازه ندارم وارد دادگاه بشم.
متنفرم از اینکه فقط برای شهادت اجازه ورود دارم.
متنفرم از اینکه باید قرنطینه باشم.
این به خاطر اینه که بلد نیستی چطوری وسایلتو جمع کنی.
اینو از کجا آوردی؟
این فقط یه تلویزیون نیست.
یه ویسیآره. فیلمهای هشت میلیمتری پخش میکنه.
تو مزایده اموال بخش پیدا کردم،
برای کالاهای دزدی بدون صاحب.
یه اره گرد هم گرفتم.
یه کبابپز گازی و یه دستگاه قایقرانی.
بهت میگم اونجا یه معدن طلاست.
بهترین تخفیفای شهره.
فکر میکنم دانورز، شاینر رو برای شهادت انتخاب کرده.
اون کمتحرکترین پزشک قانونی شهره.
چوب هویج میخوای؟ نه.
No comments yet. Be the first to leave one.