The first 200 lines.
دزدهای گله
کجا؟ چراگاه پایین
بجنب لعنتی
اوناهاشن
این کار وننس بود. ظلمش داره بدتر میشه
همه میدونیم که بدون توسعه معادن وننس
آنجلز ریج دوباره به خاک سیاه میشینه
اگه هر چهار خانواده با هم متحد بشن
شاید شانس بهتری داشته باشیم تا از اموالمون دفاع کنیم
شنیدم توی مزرعهتون مشکل دزد گله داشتین
همه میدونیم تو دیشب هیچ ربطی به اون فاجعه نداشتی
اون حمله به هوش زیادی نیاز داشت
من فقط اومدم اینجا تا طلبمو بگیرم
ولش کن! میذارم قانون به اعمال شیطانیت رسیدگی کنه
فکر میکنی هایورث یه وننس رو زندانی میکنه؟
استون، برو پیش کلانتر. استیک، ساکت باش
هر خانواده دو رأی داره. به دو رأی نیاز نیست
خدا این خونه رو به ما داد
و فقط خدا میتونه اونو ازمون بگیره
اوه خدای من
اون کیه؟
یه خرس گریزلی
شهردارمون اونقدر بدشانس بود که خوراک صبحونهاش شد
وحشتناک
خرس به سمت غرب، احتمالا به سمت قله رفت تا از رودخونهها تغذیه کنه
داریم مردم رو جمع میکنیم تا مسیرها رو بپایند
مطمئن شیم که رفته
من سه تا معدن دارم که از آب اون رودخونهها نیرو میگیرن
کارگرای معدنمون از این خبردار میشن
یه حواسپرتی که میتونه تولید رو برای چند روز کند کنه
سرمایهگذار اصلیم، آقای وندربیلت، فردا اینجاست
این خبر به مذاقش خوش نمیاد
ما یه گروه شکار تشکیل میدیم
رد حیوون رو بگیریم
قبل از اینکه ترس از اون روی کار تأثیر بذاره، بکشیمش
بله. و این کار رو با عجله انجام میدیم
هیچ سوءظنی نشون داده نشده
سوءظن به ندرت خودشو نشون میده
ما هنوز از دروغی که دفن کردیم خلاص نشدیم
یا اگه دنبال چیزی به جز وحشت باشم
من یه پیوند رو به رشد بین دوستان و همسایههای خوب میبینم
شاید به عینک قویتری نیاز داشته باشم
تا چیزی که تو میبینی رو ببینم
همسایه
خانم، معاونین
من خودم رسیدگی میکنم
معاونین
خانم، امروز صبح یه مرد توی شهر توسط یه خرس کشته شد
ما رد اون خرس گریزلی رو میگیریم و میکشیمش. دنبال شکارچی هستیم
درخواست شرکت وننس
به همه پاداش داده میشه
میتونیم از مهارتهای ردیابیت استفاده کنیم، کوئنتین
و یه خوک چاق، آقای پاکستون
طعمه خرس
ما داریم میریم سواره به رودخونه ساس. با مردم کایوس ملاقات کنیم
چند تا اسب معامله کنیم. اونا بهت اینجا نیاز دارن
شاید لیلا به من ملحق بشه. با مردم من آشنا بشه
خیله خب، ساعت ده از مسیر حرکت میکنیم
شدت این پارگیها باید
که نشوندهنده سنی هست حدود
شکارچیها! ...من فکر میکنم پنج، شش سال
شکارچیها
این بنها رو میتونین برای هر کالا و خدماتی توی شهر استفاده کنین
هدیه از طرف مادرم
کی این شکارچی خوشتیپ لعنتی رو پادشاه کرده؟
شنیدم داری میری دنبال خرس
مواظب باش
آره، حتماً
با دستهای محکم برادرت به سلامت رهبری میشی
همش لاف و گزافه
فقط روش گرت برای دور نگه داشتن غم از خودشه
به دل نگیر
به عنوان یه لطف؟
به من؟
هر وقت آماده بودی، برادر
و من برای یه شکار بیخطر و پربرکت دعا خواهم کرد
اون داره برامون دعا میکنه. شنیدم
دوستان، همسایگان، هموطنان عزیز
سختیها به طریقی ما رو دور هم جمع میکنن
امروز، آنجلز ریج این همبستگی رو داره
بیایید برای یه شکار موفق دعا کنیم
و به کارهای روزانهمون برگردیم
همگی موفق باشین
موفق باشین! خدا شما رو حفظ کنه، خانم
خوب رهبریشون کن، پسرم
اما خودتو به خطر ننداز
من بلدم شکار کنم، مادر
قول بده
به سلامت برمیگردی
شکارچیها
اون بیچاره رو بذارید تو انباری قبرستون
قفل رو محکم کن وگرنه راکونها میفتن به جونش
کشیش، شهردار نیبلی کاتولیک بود
پدر دافی باید مراسم خاکسپاری رو انجام بده
آه، بهش خبر میدم
کشیش شما، ایشون الان مونسیور دافیه
مونسیور
خانمها
خبر عالی در مورد روحانی شما
مطمئنم کاملا حقش بود
عجب روزی
بچههامون تو این شرایط سخت کنار هم جمع شدن
فکر کردی ورق برگشته، ها؟
این حرفا رو به گاوهایی بگو که ته پرتگاه لعنتی من افتادن
اگه همکاری کنی
امنیتت تضمین میشه
امنیت؟ برای نقرههام؟
کنستانس، تو اخاذی رو جوری میگی انگار پیشرفته
جواب نهه
دوباره ازم نپرس
خوش برگشتی پدر
ممنونم
مثل اینکه برای نزدیک شدن به خدا یه اسب و یه پالتوی نو لازمه
همهش حق شماست
کشیش کالیر
دعا میکنم سفرتون آرامتر از صبح امروز ما بوده باشه
فیونای عزیز
دالیای شیرین
پدر
مونسینیور دافی
خیلی خوشحالم. خیلی بهت افتخار میکنم
این فقط یه تغییر رنگه
کشیش از سرنوشت شهردارمون بهتون گفت؟ البته
چه پایان غمانگیزی
حدس میزنم پسرا رفتن شکار؟
بله، رفتن
خوشحالم که شما رو میبینم، کشیش محترم
شما هم همینطور، مادام ژیزل
فردا تو مراسم میتونیم از مهارتهای لاتینتون استفاده کنیم
آه، افسوس... خدا خدمت بزرگتری رو طلب میکنه
از من و شاگردانم
خبری از سرنوشت پسر وننس نیست؟
همون که گم شده؟
چیزی به ما گفته نشده
برای شام به ما ملحق میشید؟
آبگوشت شما و یه بازی فیدشل حسابی
این دلیل اصلیه که هر ماه این دورهها رو میام
آها، پس قضیه اینه
ایشون مونسینیور هستن
افتخار شهرستان لوث
اگه ذرهای غرور داشتی یه بطری بهتر میریختی
آه، این بلاهایی که ما اینجا سرمون میاد
با عشای ربانی و آخرین آیین شما
تو این سفر وقت برای آمرزش هست؟
اوه، وقت به اندازه کافی هست
کشیش اجازه داده کلیسا رو هر وقت خواستیم استفاده کنیم
بیا، بذار جا به جات کنیم. من اینو میگیرم
دو مجموعه رد پا پیدا کردیم که از پیچهای دور رودخونه میومدن و میرفتن
گریزلی اینجا رو دوست داره
تله دو سه ساعت طول میکشه
به ما وقت میده تا طعمه رو بذاریم
فکر کردم خوک طعمه بود
ما خردهریزهها رو کنار رد پاها میذاریم
حیوون رو به سمت طعمه چاق و چله میکشیم
آه، کوینت، تو، والتر و مایلز یه گروه بردارید
من و آلبی اون یکی رو میذاریم. حالا داریم از تو دستور میگیریم؟
به کدوم گروه کمک کنم؟
میدونی، فکر کنم فرماندهمون اینجا باید یه چیزایی درباره خرس یاد بگیره
چرا تو، ام... همینجا نمیمونی و براش یه داستان خوب نمیخونی؟
بهتره با ما بیای، پسرم
نه، یه نفر باید مواظب باشه یتیمهامون گمراه نشن
سنگدانها رو بردار
چی اینقدر حالش رو گرفته؟
میخواد به شورشیان کایوس ملحق بشه
با اعتماد پدرش به پیمان مشکل داره
پیمانها برای هیچ ملتی خوب نبودن
دیگه نگرانی تو نیست، خواهر
تو ترکمون کردی
برای زندگی با غریبهها
همینجا صبر کن
آه
ببخشید که غافلگیرتون کردم، خانم
خبر نداشتم تماشاچی دارم
اومدین دیدار مادر؟
اگه مادرتون خانم وننس هستن
لطفاً، به نواختن ادامه بدید
ایمپرمپتو ۹۰ یکی از کارهای مورد علاقهی منه
شوبرت رو میشناسید
فقط به خاطر اینکه یه مرد کمی خسته به نظر میرسه
نه، من
قصد قضاوت نداشتم
حتماً داشتی. و حق هم داشتی
لطفاً
بنشینید
اکثر مردهای اینجا حتی "رین گ اراوند د روزی" رو هم به زور بلدن
وندر بیلت فردا میاد، با این حال تمام فکرم پیش ویلم هست
میدونم
نگرانم که به آقای روچ و افرادش زیاد اعتماد ندارید
من چیزی در مورد اون یا گروهش نمیدونم
جز لیست بلندبالای جنایاتی که به خاطرشون تحت تعقیبن
میدونم آقای روچ چالشهایی رو ایجاد میکنه
اما ما کارهایی پیش رو داریم
که ممکنه به کسی نیاز داشته باشیم که بتونه از خطوطی عبور کنه که ما نمیتونیم
وقتی این خطوط انقدر زیر پا گذاشته بشن
دیدن برای همه سخت میشه
قدر وفاداریت رو میدونم، جک
این روش مؤدبانهی زنهای سفیدپوسته برای گفتن
که "زبونمو نگه دارم."
آقای روچ؟
اوه، مادر
No comments yet. Be the first to leave one.