The first 200 lines.
SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط
وقتی به شب آخر تو استادیوم ومبلی لندن رسیدیم،
همه ما یه رضایت خاصی داشتیم.
ما لحظات خاص زیادی داشتیم که فقط، مثلاً...
فقط بهم یادآوری میکنه اگه تمام وجودت رو بذاری، یه کنسرت میتونه چهکار کنه.
از طرف دیگه، مهم نیست یه تور چقدر خوب باشه، یه تعهد بزرگ و عظیمه.
کار سختیه.
این چالششه، این ماجراجوییشه،
و این کاریه که تکتک آدمای تو این تور دارن انجام میدن.
تکتک شبها، مهم نیست چه خبره،
ما قراره هر کاری از دستمون برمیآد انجام بدیم تا مغزتون رو سوت بکشه.
« پــایــان یــک دوره (اِرا) » قسمت دوم: "جادوی تو دورهها (اِراس)"
هدف من برای "تور اِراس" اینه که نمیخواستم طرفدارا وقتی میرن
فکر کنن یه چیزی رو از دست دادن.
یه کاری که همیشه سعی کردم انجام بدم، مثلاً،
دادن یه چیزی به طرفداراست که انتظارش رو نداشتن.
وقتی نیمه اول تور رو انجام داده بودیم،
چیزی که طرفدارا اون موقع نمیدونستن
اینه که من داشتم یه آلبوم کاملاً جدید مینوشتم، یعنی The Tortured Poets Department،
و وسط اینکه من آلبوم رو منتشر کردم،
ما مجبور شدیم همه دست به کار بشیم، و یه دوره (اِرا) کاملاً جدید خلق کنیم
تا تو نمایش بذاریم تا نماینده اون آلبوم باشه.
این خیلی باحاله.
- داریم تئاتر انجام میدیم. - اوه، آره.
انجام دادن همه اینها کاملاً مخفیانه،
همه تو یه استراحت خیلی کوچیک که بین آسیا و اروپا داشتیم.
مثلاً، آیا صداهایی از "فورتنایت" هست که صدای سینث (Synths) نباشه؟
یا بریم سراغ، مثلاً، سازهای زهی؟
مثل اینکه این بخش... این بخش شبیه یه فصل خیلی ارتقا یافتهست.
ما یه تأسیسات تمرین فوق سری ساختیم
که برای مشخص کردن لیست آهنگها بریم اونجا.
برو "از کی میترسی؟" یه کم از "بدحالی" (Down Bad).
احتمالاً یه بیت و یه کورس یا یه پیشکورس و یه کورس.
شاید همین باشه.
مثلاً من یه جورایی تغییرات جراحیوار روی هر آهنگ میدم
و میگم، "باشه، این آهنگها،
"اما بِریج و بیت دوم این رو حذف کن."
و بعد...
پس بهم بگو همه چیز در مورد من نیست
تا بتونیم این تعداد آهنگ رو تو نمایش جا بدیم.
و بگو اونا این کارو نکردن که بهم صدمه بزنن همه...
و! و!
من میخوام...
و... و دو برابر بزرگتر برای...
من میخوام غرغر کنم...
مثلاً، من قراره دچار یه فروپاشی ذهنی بشم
- تو این آهنگ. - آره.
مثلاً، خیلی باحال میشه.
و بعد، ما تمام رقصآراییهای جدید رو آماده کردیم.
یاد گرفتن رقصآرایی، همه فقط با شنیدن اون تو سرمون
چون نمیتونن موزیک رو با اسپیکر پخش کنن چون هنوز منتشر نشده.
اولین خطش اینه، "واقعاً منو با پرتوی نور بالا کشیدی؟"
چیزی که میخوام اینه که یه... یه نور مستقیم روم بیفته انگار که...
سفینه فضاییه.
مستقیم تو این، مثلاً، نور فضایی، مثلاً، دیوانهوار.
- و بعد... - آره، نمیدونم...
حالا حالم بده و گریه میکنم
آره! اوه!
آره.
یه نظم کاملاً جدید برای فصلها وجود داره.
پس، من اساساً دارم کل نمایش رو دوباره یاد میگیرم.
احساس دیوانگیه که، مثلاً، همه قطعات رو از هم جدا کنی
و بعد اونها رو تو یه نظم دیگه دوباره کنار هم بذاری.
آره، و فکر میکنم، ترجیح میدم این حس رو داشته باشم
که یه کم گیج شدم، یه کم مثلاً...
- ...تا اینکه، مثلاً، رو حالت خلبان خودکار باشم. - آره.
چون من میتونستم... نمایشی که تو آسیا انجام میدادیم رو تو خوابم انجام بدم.
آره. اول، همه میگیم، "ما از تغییر میترسیم،"
- ولی میگیم، "ما از پسش برمیآییم." - تو میگی، "ولی ما اینجاییم."
چون ما چالشها رو قبول کردیم
- کل زندگیمون. - آخ جون.
اوه، خدای من. این یه ریسک بود. میتونست خیلی بد پیش بره.
این خطر وجود داشت که ما... ممکن بود حس بشه که ما یه جورایی
یه چیزی رو به زور توش جا دادیم، یا اینکه،
میدونی، مردم نمایش جدید رو به اندازه نمایش قدیمی دوست نداشتن.
به خدا قسم، اگه میشنیدم مردم تو فضای مجازی میگن،
"دلمون برای نمایش قدیمی تنگ شده،" من اینطوری میشدم،
"اوه، خدای من، شما اصلاً نمیدونین این کار چقدر سخت بود."
قراره تماشای ۴۵ هزار نفر رو داشته باشیم
که دارن این واقعیت رو تجربه میکنن که دارن چیزی رو میبینن که قبلاً دیده نشده.
داریم میریم بیرون تا اولین نمایشمون رو
با چیدمان جدید تو پاریس اجرا کنیم.
جمعیت هیچ ایدهای ندارن که ما یه بخش کاملاً جدید اضافه کردیم
و چیزا رو جابهجا کردیم، و... ...و من خیلی، خیلی هیجانزدهام.
من عاشق اینم که یه راز خوب داشته باشم.
وقتی این نمایش جدید رو تو پاریس رونمایی کردیم،
خیلی ارزشمند بود چون...
...کل اون مخفیکاری
و تمام اون کار کردن در تنها زمان استراحتمون خیلی نتیجه داد،
چون طرفدارا خیلی هیجانزده بودن.
یه افزودنی جدید خیلی پویا به نمایش بود.
حالا، در آستانه آخرین نمایش تو لندن،
من این فرصت رو دارم
که حتی فراتر از اون، یه چیزی به تجربه اونا اضافه کنم.
تیلور میخواد آخرین نمایش لندن رو تا حد ممکن قوی کنه.
اون میگه، "میخوام این قضیه رو بترکونم. قراره این کار رو درست انجام بدیم."
اون میخواد "فلوریدا!!!" رو با فلورنس ولش اجرا کنه.
فلورنس اند دِ ماشین.
اجرای "فلوریدا!!!" با فلورنس چیزیه که من میخواستم انجامش بدم
از همون موقعی که ما دو تا اون آهنگ رو نوشتیم،
و بعد اتفاقاً افتاد که اون تو لندن وقت آزاد داشت.
تو بابت نمایش استرس نداری، میدونی،
میدونی چطور پیش میره،
و ناگهان، یه چیزی مثل اومدن فلورنس برای اجرای "فلوریدا!!!" پیش میاد
رقصآرایی با موسیقی با خودکارسازی (اتوماسیون) تلاقی میکنه،
که همون حرکت صحنهست، و این، دوباره شروع کردن از صفره.
میدونم وقتی بهشون میگم،
"من میخوام 'فلوریدا!!!' رو با فلورنس اجرا کنم،"
و واقعاً میخوام این کار رو با تمام تولید صحنه انجام بدم،
میدونم که یه جور جلسات طوفان فکری خلاقانهست،
اما میدونم قابل انجامه
چون همه رقاصها،
رقصآراها، طراحان تولید،
گروه فنی، تمام گروه موسیقی،
تکتک آدمایی که داریم بهترین کسایی هستن که تو کل صنعت دارن این کارو انجام میدن.
این یه کم بامزهست. ما باید آهنگ رو تمرین کنیم.
ما یه جورایی کاری که معمولاً انجام میدیم رو توی محیط راحت یه استودیو انجام میدیم
از راه دور، اما در عین حال سعی میکنیم قبل از غافلگیری چیزی درز نکنه.
این یه استادیوم بدون سقفه، پس مثلاً، طرفدارا بیرون هستن
و برای همین، مجبوریم سیستم صوتی رو خاموش کنیم
و مجبوریم یواشکی انجامش بدیم، میدونی.
شهری که فقط مهمونش هستی...
اینقدر کار اضافی میبره
که یه چیزی رو مخفی نگه داریم.
بذار بهت بگم. من... فقط با فکر کردن بهش نیاز به چُرت دارم،
اما خیلی ارزشش رو داره وقتی واقعاً میتونیم انجامش بدیم.
خرید اشتراکی خونه تو دِس...
تو داری صداها رو تو تست صدا برنامهریزی میکنی.
رقاصها دارن یه جا پیدا میکنن که رقصآرایی برای اون رو تمرین کنن
جایی که مردم نتونن بفهمن چه اتفاقی داره میفته.
میدونی، قبل از اینکه بفهمی، من تو یه سالن رقص تصادفیام
وسط یه هتل با آماندا حدود ساعت ۹:۳۰ شب.
و دوستای من همهشون بوی علف میدن...
شاید بعدش اون...
- شاید تو از اونجا خارج بشی. - آره.
فلوریدا!!!
فلورنس تو (جایگاه) -قطرها باز بشه، شاید؟
- آره.
یه مواد مخدر عالیه
در مورد رقصآرایی، از یکی از دوستام، اِما استون، پرسیدم،
که کارهای زیادی تو رقص تو فیلماش انجام داده،
"با کی کار کردی که برای این کار توصیه کنی؟"
اون گفت، "فقط یه نفر باید تو لیستت باشه،
"و اون مَندی مورِ."
من هرگز فکر نمیکردم
که تو یه جمله با تیلور سوئیفت باشم تو کل زندگیم.
میدونی، من همیشه یه طرفدار بزرگ بودم، اما، جالب اینجاست،
من واقعاً بیشتر تو فیلم و تلویزیون کار کردم.
من واقعاً برای اجرای هنرمندها کار نمیکنم.
حالا میفهمم چرا منو آوردن
چون اون واقعاً میخواست یه کار متفاوتی انجام بده،
و اون داستانگویی رو دوست داره. منظورم اینه که آهنگهای اون مینیفیلم هستن،
پس، وقتی بهشون گوش میدم...
...فقط شعر و ملودی هست که تو سرم با ایدهها میچرخه،
و بعد، فقط شروع میکنی به خلق کردن یه چیزی.
- آره. - آیا تو این، مثلاً،
- "لعنت" که اون باشه، یه چیزی هست؟ - آره.
و بعد یک دفعه، بیرون میآد.
همه بوی علف میدن...
بعدش...
یا بچههای کوچیک
آره، میخوای انجام بدی...
هفت. زیبا.
فوقالعاده، آماند. عشق. مثل یک، دو، سه...
آماندا بَالِن، اولین باری که دیدم کارش رو انجام میده...
بریم.
...اون داشت رقصآرایی تور رو انجام میداد. اون یه رقاص نبود.
کارش این بود که بهم نشون بده من با رقاصها چهکار خواهم کرد.
- نصفه شب - نصفه شب
تو رویاهام
- من فقط خیلی الهام میگرفتم... - یک، دو، سه...
از کاری که اون به عنوان یه اجراکننده انجام میداد.
من همش میگفتم، مثلاً، "تو یه ستاره پاپ هستی، آماندا."
نصفه شب تو رویاهام
این رویای من بود. واقعاً.
رویای من بود که نمایشهای زنده داشته باشم و اینجوری تور برم،
بیشتر از برادوی یا هر چیز دیگهای. من فقط... همیشه جذب این بودم.
من در واقع به اینا نگاه نکردم. فقط دارم میندازمشون تو.
من با انجام کارهای کوچیک شروع کردم،
و بعد یه کار به عنوان سُوئیچ (رقاص جایگزین) برای یه تور جنت جکسون گرفتم،
که... من همیشه میخواستم برای اون برقصم.
بعد رفتم برای تور سلین دیون.
دیگه چهکار کردم؟
اوه، اوه. من برای لیدی گاگا بیش از پنج سال رقصیدم.
ما پنج سال پشت سر هم تور رفتیم. تو گلی (Glee) کار کردم،
که یه نمایش تلویزیونی رقص قدیمی بود برای مدتی.
اون یه کار فوقالعاده بود.
بعد رفتم یه سری فیلم مثل "لا لا لند" کار کردم.
من احتمالاً تو هر جایزه مهمی با هنرمندای مختلف اجرا کردم،
و بخشی از تورهای زیادی بودم.
هر چقدر هم بخوای برای همیشه طول بکشه،
رقص یه شغل همیشگی نیست.
فشار روی بدن تو پایدار نیست.
اگه بتونیم این رو قوی کنیم وقتی تو همه اون، میدونی، حرکات وحشیانه رو انجام میدی،
اونوقت این میتونه ستون فقراتت رو تثبیت کنه، و کمک کنه...
من دو تا پارگی لَبرال تو خمکنندههای لگنم دارم،
مثلاً، چیزا داشتن همینجوری از بین میرفتن.
یه جورایی تصمیم گرفتم، که تصمیم خیلی سختی بود،
که با ظرافت شروع کنم خودم رو کنار بکشم
از رقاص حرفهای بودن،
No comments yet. Be the first to leave one.