Release info

SaihatenoPaladinS2-11 [AioFilm uno]
A Commentary by AioFilm

Tags

other
Published on: 2023-12-20
Downloads: 7
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 138 lines.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

پالادین دوردست ها

زده ـگزنـ نـاـسـهــوکـ ـبـابـرا

‫‫اژدهای اهریمنی و الهه

‫‫‫‫‫‫کالدان

ارائه‌ای از رسانه‌ی آیوفیلم

‫این اژدها همه جور جنگی تجربه کرده ،

‫و توی همشون پیروز شده .

‫به این . . .

‫به این میگن اژدها .

‫خب ، حالا ، پالادین دوردست ها . . .

‫تو شجاعانه جنگیدی .

‫برای احترام به تلاشی که کردی ،

‫یه پیشنهاد بهت میدم .

‫دوست داری به من خدمت کنی ؟

‫مشخصه که خوب غریزه منو میشناسی .

‫من عدالت برای تو به جا میارم .

‫اگه پیشنهاد منو رد کنی ،

‫من جسم و روح افرادتو میسوزونم ،

‫حالا که متوجه موضوع شدی ، باید ‫‫درخواست من قبول کنی ،

‫تا بتونی جون افرادتو نجات بدی .

‫خب ؟ این دلیل خوبیه مگه نه ؟

‫من انسان های زیادی با این نگاه دیدم .

‫حتی اگه تهدیدت هم بکنم ،

‫درخواست منو قبول نمیکنی .

‫الان دوست دادی وقت طلف کنی ،

‫تا خودت و افرادت بتونید ‫‫یه راهی برای فرار پیدا کنید ،

‫ولی تلاشهات بی فایدست .

‫درست نمیگم ؟

‫نه . . . یه راهی هست .

‫برای اینکه تسلیم من نشی ،

‫فقط کافیه خودت بکشی .

‫الهه نور عاشق توئه مگه نه ؟

‫پس فقط کافیه سر خودتو ببری .

‫هرچی نباشه ، اون دنیا منتظرته ، مگه نه ؟

‫و حتی دنیای بعدش ؟

‫و بعدش و بعدش . . . ‫‫تو بینهایت شانس داری ، مگه نه ؟

‫اگه میخوای اتفاق ناگواری نیافته ،

‫زندگی خودتو تموم کن ، درست مثل ‫‫یه بازی که طاقت باختنشو نداری ،

‫به خودت بگو ، اینجا نه ، دفعه بعدی ‫‫الان وقت مبارزه نیست .

‫من همچین تصمیمی نمیگیرم .

‫خیلی خب .

‫کسی برای زندگیش انقدر ‫‫ارزش قائل نیست ،

‫لیاقت خدمت کردن به من نداره .

‫انتخاب کن .

‫به من ملحق میشی ،

‫یا مبارزه میکنی و میمیری ؟

‫میتونم ملحق شدن به تورو ‫‫خوب تصور کنم .

‫من نمیتونم تسلیم تو بشم .

‫افرادت نابود میشن .

‫ما عواقب کارمون میدونستیم ‫‫و اومدیم اینجا .

‫اگه هر کدوممون از بین بره ،

‫مهم نیست ، کافیه که یکیمون ‫‫خنجرشو توی گلوت فرو کنه .

‫ولی مطمئنا تو میدونی که شانسی ‫‫برای پیروزی نداری .

‫میدونم .

‫اگه هزار یا حتی میلیون بار ‫‫با این بزنمت ، پیروز میشم .

‫درست نمیگم ؟

‫شاید اگه معجزه ای بشه ، بتونی .

‫هزار یا میلیون ها ضربه مهم نیست .

‫اگه شانس پیروزی و عمل کردن ‫‫به قولم داشته باشم ،

‫روش شرط میبندم ‌.

‫قراره خوب ببینی ، که من چقدر ‫‫آدم لجبازیم .

‫اژدهای اهریمنی ، والارکیا .

‫پالادین دوردست ها .

‫من تو رو میکشم !

‫من اجازه همچین کاری بهت نمیدم !

‫زندگی قدرتمند

‫فورتیس ویتا !

‫آکلرتیو !

‫شتاب

‫تار عنکبوت

‫کادره آرانئوم !

‫باید سعی کنم اونا رو وارد این مبارزه نکنم .

‫پرواز کلمات

‫وربا وولانتو !

‫آذرخش

‫تونیتروس !

‫ویرانی

‫واستاره !

‫شتاب

‫آکلرتیو !

‫پیل مون . . .

‫ولارکیا همه جاش زخم داره .

‫اگه بتونم نزدیکش بشم و ‫‫انرژیشو بیرون بکشم ،

‫واقعا حیف شد .

‫من با اون شمشیر اهریمنی آشنام .

‫واقعا چیز خطرناکیه .

‫میگن که یک پادشاه اهریمنی اونو ساخته .

‫این شمشیر علاقه شدیدی ‫‫به کشتن پادشاه های بزرگ داره .

‫ولی اگه یه نفر بلد باشه ازش استفاده کنه ،

‫میتونه شکستش بده .

‫این شکلی .

‫فکر کنم دیگه نشه از ‫‫فاصله نزدیک باهاش جنگید .

‫با اینکه سرگرم کننده بود ،

‫فکرش هم نمیکردم که یک انسان بتونه انقدر مبارزه خوبی با من داشته باشه .

‫پالادین دور دست ها ، ویلیام جی ماریبلاد .

‫مانام داره تموم میشه . . .

‫قدرتتو تحسین میکنم .

‫اگه مبارزمون آزمایشی و تمرینی بود ،

‫ممکن بود تاج پیروزی روی سرت بزارم .

‫واسه اینکه انقدر جلوی اژدها خوب جنگیدی .

‫قدرتت مثل قدرت قهرمان های ‫‫دوره خدایان .

‫تو واقعا قدرتمند هستی . . .

‫قهرمان امروزی !

‫البته . . .

‫این جنگ تا سر حد مرگ !

‫من زجرت نمیدم .

‫حداقل تو میتونی ، . . .

‫سریع بمیری !

‫به الهه قسم میخورم !

‫یه هرالد ؟ یعنی انقدر ضعیفی ‫‫که نمیتونی کار دیگه ای بکنی ؟

‫تیرت به سنگ خورد ، الهه نور !

‫الهه . . .

‫یعنی انقدر جون قهرمانت برات ارزشمنده ؟

‫ولی دخالت یه هرالد ‫‫چیزی تغییر نمیده .

‫پالادین ،

‫تو لیاقت مردن با نفس ‫‫آتشین من داری !

‫من تورو به خاطرم میسپارم ،

‫ولی کل وجودت ، گوشت و استخون ‫‫و روحتو تبدیل به خاکستر میکنم .

‫نه ، نه، نه ، اجازه اینکارو نداری ،

‫کی بود ؟

‫این قهرمان شکار منه ، دشمن منه .

‫بعد از اینکه جنگیدنشو دیدم ‫‫از این بابت مطمئن شدم .

‫و دلم نمیخواد یکی دیگه اون ‫‫جلوی چشمم ، شکست بده .

‫خدای آندد ، استاگنیت ؟

‫خب ، حالا اژدهای اهریمنی ، والارکیا . . .

‫به گمونم گفتی که دخالت یه هرالد ‫‫از طرف یه خدا ، چیزی تغییر نمیده ؟

‫درست .

‫این پیشگویی خودم هم بهش گفتم .

‫قهرمان ها کافی نیستن ،

‫حتی قهرمان هایی که الهه نور ‫‫هم بالای سرشون باشه ، باز هم کافی نیستن ،

‫اونا شانس ، شکست اژرهای اهریمنی ، ‫‫داس نابودی و مصیبت ندارن .

‫ولی حالا که فکرشو میکنم ،

‫در عجبم ببینم ، دخالت ، دو تا خدا ‫‫قراره چیکار بکنه ،

‫نمیدونم چه اتفاقی قراره بیافته .

‫یعنی این قهرمان ها ‫‫شانس پیروزی پیدا میکنن ؟

‫بنظرم حداقل ، یه کوچولو ‫‫شانس دارن ، والارکیا .

‫مثل همیشه ، وراج و پرحرفی ‫‫خدای آندد .

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left