The first 200 lines.
خیلی وقت پیش
یک نفر گفته که همه انسان ها آزاد و برابر متولد شدند
و این یعنی همه مردها
و یعنی همه زن ها
همه برابرند
یعنی قوانینی برای همه هست
شرایط مساوی برای همه
زندگی باید عادلانه می بود
ولی حتی اگه این حقیقت داشت
یک میکروثانیه بعد از تولدمون
شانس همه کاره است
والدینت کی هستند
محله ات کجاست
درآمد خالص خانواده
سلامتت
اندازه ات
قیافه ات
وقتی بداقبالی ، قانون رو زیر سوال می بره
دیگه شرایط مساوی وجود نداره
شانس همه کاره است
نهایتا
نهایتا ما طبق خواسته اون پیش میریم
"ماجراجویی فوق العاده مرتاض" ارائه ای از وبسایت بالیوود وان
این داستان آجاتاشاترو لواش پاتله
و این ها ورق هایی هستند
که شانس براش توزیع کرد
قاضی موانی ، حرومزاده است
!اون یک تفاله اس !یک دزد کثیفه
!همه تون احمقید
تو کدوم خری هستی؟ چی میخوای؟
!کثافت !حرومزاده
!تفاله ! زباله
!برو بیرون
اومدی اینجا دهنمون رو سرویس کنی؟
نه
اون یکی هم همینو گفت- بعدش همه مون رو زد -
اینجام که یک داستان بگم
یک داستان؟
بله
چه جور داستانی؟
یک تراژدی
یک تراژدی؟
فکر کنم کتک خوردن رو ترجیح میدم
قاضی موانی الان شما رو به چهار سال حبس در کانون اصلاح و تربیت محکوم کرد
فکر کنم وقت داستان رو دارید
اجازه هست؟
من در بمبئی به دنیا اومدم
تو یک منطقه خیلی کوچک به اسم ورلی
وقتی بچه بودم
درباره بقیه جهان چیزی نمیدونستم
هیچی
سیرینگ ، چرا ملافه های سان کانتیننتال هنوز حاضر نیستن؟
!باید سریعتر این کار رو انجام بدی
من تنها پسر یک زن شگفت انگیز ، دوست داشتنی و خیلی خیلی سخت کوش
به اسم سیرینگ لواش پاتل بودم
چهار بار جدید رسید
امشب باید تا دیروقت بمونید
سیرینگ ، دو تا بار رو بیار
آجا ، باید از دردسر دوری کنی
!نمیتونی اینکار رو ادامه بدی
!نمیتونی همش اینطور تو دردسر بیفتی
میان می برنت
من یک مادر مجرد هستم. می فهمی چی میگم؟
اونا تو رو از من می گیرن
نمیشه همش اینطور با پسرخاله هات مشکل ایجاد کنی
باید بس کنی
و گرنه تو رو به زندان می فرستند
من هم نمیام دنبالت
!نمیام
بخور
خیلی لاغری
باید قوی باشی
اگه میخوای یه روز با خودم تو رو به پاریس ببرم
بخور
!بخور
زود باش بخور ، تو خیلی لاغری بخور موهینی
!بخور
وقتی خیلی بچه بودم
مادرم همیشه اینو انکار می کرد که من یک پدر داشتم
ادعا می کرد من یه جور معجزه بودم
یه جور جادو
خیلی ممنونم و شما
مشخصا
من حرفشو باور نکردم
انبه های فردا برای شما
خیلی خب ، فردا میام و می برمشون
مامان؟ اونه؟
نه
سیرینگ
من ملافه های هتل ماهاراجا و ریاست کل رو می خوام
!حالا !سریع
چرا همیشه اینقدر طولش میدی؟
!زودباش
مامان؟
اونه؟
!نه
اونه؟
!نه
!نه ، نیست
اینقدر نپرس ! نمیتونی همش این سوالو ازم بپرسی
تو پدر نداری
خب خوشتیپ
مرد کوچولوی من
حالا بیاید قاره ها رو مرور کنیم
این قاره اروپاست
قبل از مدرسه ، دنیای من خیلی خیلی کوچک بود
ما تلویزیون و اینترنت نداشتیم
کل پهنای دنیای من
از خونه پسرخاله ام باتوک تا منزل پسرخاله ام "بیم" بود
چیز دیگه ای برام وجود نداشت
پس وقتی درباره سایر جهان فهمیدم
یکی از چیزهای قابل توجهی که کشف کردم این بود که
!مامان
من فقیر بودم
ما فقیریم؟
نه- هستیم-
چطور میتونی بگی ما فقیر نیستیم؟
من الان مدرسه می رم همه چیزو می فهمم
ما خیلی خیلی فقیریم
ما ثروتمندیم چون همدیگه رو داریم
ولی این ما رو ثروتمند نمی کنه
باید چند آزمایش دیگه انجام بدیم مسئله خیلی جدیه
متاسفم
می فهمم
و یک روز
در دفتر دکتر
یک چیز خارق العاده فهمیدم
این هیچی نیست
ولی رنگش فرق داره
این یکی بهترینه- واو-
و همه این مبل ها ، اسم های خوبی دارند
مثل مجموعه وینتردیما
یا مجموعه لوستریو لورداگ
یا مجموعه برگمن بوگارت
وقتی خیلی خیلی ثروتمند شدم
تو اتاق خوابم مجموعه بورگشات رو میگذارم
موهینی این یه اتاق نشیمنه میتونیم میز قهوه خوری کاتکن رو داشته باشیم
مجموعه محبوب من
مجموعه جاب چن هست
مجموعه ویژه تراداپار
مجموعه کوبسکروب طراحی شده توسط آجاتاشاترو
مجموعه سوندریات ، طراحی شده توسط طراح مشهور آجاتاشاترو
و مجموعه ترانچلا
طراحی شده توسط آجاتاشاتروی خارق العاده
آجا ، بس کن دیگه
اون پدرم بود؟- نه-
اون سال ، دو نکته برام روشن شد
یک : من فقیر بودم
و دو : دیگه نمی خواستم که فقیر باشم
ببخشید؟
!سریعتر
بیا
!زود باش
برو برو برو برو
خیلی سنگینه
!بیایید ! بیایید
و آجای مشهور رو ببینید
پس در طی سال ها
ما همه جور جادو انجام دادیم
!نمایش جادو
شناور شدن
فرصت شما برای دیدن ِ
توهم- آجای فوق العاده-
جراحی توهمی
سلام دوستان من
اولین باره به هند اومدین؟
بله- خیلی خب-
اولین باره به هند اومدین؟
بله- خوبه-
اولین باره به هند اومدین؟- بله-
با گذشت زمان ، شعبده بازی فقط یک قسمت کوچک از فعالیت های ما بود
همه چیزی که به دست آوردیم همینه؟- بله-
دفعه بعد 40 درصد
!چهل درصد ، نه
این محله منه
سلام
ببخشید دیر کردم ، فکر کنم بخاطر یک دایناسور بزرگ سرکار گیر کردم
مامان ، میخوام غذا بخوری دکترها میگن باید غذا بخوری
!آجا
مامان ، باید بخاطر من قوی باشی تا تو رو به پاریس ببرم
!ما پولی برای پاریس رفتن نداریم
مامان من به پاریس می برمت
کی از موهینی نگهداری می کنه؟
مامان ،موهینی مقدسه تو قرار نیست ازش مراقبت کنی
اون باید از تو مراقبت کنه
ما به پاریس می ریم ، مامان
امشب ، غذا می خوری
بله آجا
بعدش ، قبل از اینکه بریم به پاریس
خبر بد رسید
چی شده موهینی؟
قلبش
!مامان
دیگه نزد
پس اون هیچوقت به پاریس نرفت؟
نه
شانس نگذاشت اون قول رو عملی کنم
اسم پدرم "پیر آندره مارتین" بود
اون فرانسوی و اهل پاریس بود
اون تو خیابون نمایش اجرا می کرد مثل من
No comments yet. Be the first to leave one.