The first 200 lines.
قسمت 34
حدسم درست بود
بوکيوان کسي است که يانگ منچون را کشته
او احتمالا هنوز فکر ميکنه که
تانگ با گوگوريو صلح خواهد کرد
چطور ممکنه وزير بزرگ يه کشور
فريب دشمن را بخورد
چقدر احمقه
حالا ديگه شما تنها کسي هستيد که مانده ايد
اميدهاي وزراي درباري براي
برقراري صلح بکلي نابود شدن
حالا تنها شما ميتونيد در گوگوريو حکومت کنوني
را سرنگون کنيد و در آن يه حکومت جديد بسازيد
از اينکه حالا شما را خائن بنامند نترسيد
شما حقه بازي و دو دره بازي تانگ را ديديد
گوگوريو نمي تونه زياد دوام بياره
براي پس گرفتن کشور از آنها شما هم بايد
قصد و چهره واقعي خودتون را مخفي نگه داريد
در پايان
کار کسي که مانده برنده است
اعلي حضرت! اعلي حضرت
اعلي حضرت يه گزارش فوري از ليائودونگ رسيده
يه گزارش فوري ؟
ارتش تانگ در يانگزو حرکتش
به سمت يودونگ را شروع کرده
منظورت چيه ؟
تو داري ميگي که تانگ حمله اش را شروع کرده ؟
بله اعلي حضرت
چه اتفاقي داره مي افته نماينده بو
غيرممکنه فرستاده ما بايد حالا در يانگجو باشه و
تمايل ما براي برقراري ارتباطات دوستانه
را رسانده باشه
تو مطمئني گزارش ليائودونگ همين بوده ؟
ارتش تانگ تهاجمش را شروع کرده ؟
شکي در آن نيست فرمانده ارشد
اعلي حضرت
مبارزان يودونگ فقط به فکرجنگن
اين گزارش نمي تونه درست باشه
تا به امروز
حتي يه بار هم نشده يه گزارش فوري اشتباه ازليئودونگ رسيده باشه
يعني تو داري ميگي که فرستاده من نتونسته دستور من را انجام بده ؟
بس کنيد
سابوگو فورا يه قاصد به ليائودونگ بفرس
و صحت اين گزارش را تاييد کن
بله اعلي حضرت
قلعه آنسي
ژنرال
ژنرال_ ارتش تانگ کجاند ؟_
آنها دارن به سمت قلعه شين ميرن
نه به آنسي و نه به ليائودونگ به قلعه شين رفتن ؟
بله ژنرال
اين همون چيزي بود که من ازش مي ترسيدم_ منظورتون چيه ؟_
قلعه شين يکي از نفوذ ناپذيرترين قلعه هاي منظقه ليائودونگ است
اما قلعه شين از تفرقه داخلي
بين قدرتمندان و بي قدرتان رنج ميبره
منظور شما اينکه آنها سعي دارن از اين تفرقه داخلي استفاده کنن ؟
دشمن اطلاعاتي بسيار کاملي از نقاط ضعف ما دارد
بخاطر اينکه يون نامسينگ اين تهاجم را رهبري ميکنه
زماني او فرمانده ارشد ارتش گوگوريو بوده
او تمام محلهاي دفاعي و
تعداد سربازان هر شهر را و
وضع مهمات و همه چيز ما را مثل کف دستش مي شناسه
عوضي لعنتي
اگر قلعه شين سقوط کند
تمام شهرهاي اطراف اون هم سقوط خواهد کرد
ما بايد جلوي آنها را بگيريم
ما در وضعيتي نيستيم که قلعه ها را تقويت و پشتيباني کنيم
تنها کاري که ما ميتونيم بکنيم اينکه دعا کنيم قلعه شين دوام بياره
حمله کنيد
سپتامبر سال 667
ارتش تانگ حمله به
گروه هاي دفاعي ليائودونگ را شروع کرد
و موفق شد قلعه شين
قلب اين گروه را شکست بدهد
بلافاصله بعد از شکست قلعه شين
تا از قلعه هاي اطراف آن سقوط کردن
و گروه هاي دفاعي غربي ليائودونگ بکلي نابود شدن
در فوريه 668
لي جينگ فرمانده ارتش تانگ به سورينگوي دستور داد
به قلعه بويو که بعنوان يه پايگاه تدارکاتي
در مرز شمالي براي گوگوريو محسوب ميشد حمله کند
سقوط قلعه بويو باعث شد
بيش از 40 قلعه اطراف آن دست از جنگيدن بردارن و تسليم شوند
با نابودي گروه هاي دفاعي ليائودونگ
گوگوريو ناگهان در مبارزه با اين تهاجم جا زد
يون نامسينگ با اطلاعات زياد در مورد
گوگوريو در راس اين تهاجم قرار داشت
يون نامسينگ ؟
فرمانده سربازان پيشرو تانگ که
منطقه يودونگ را ساقط کرده يون نامسينگ بوده ؟
بله اعلي حضرت
نامسنگ خائن
باور نکردنيه
من ميدونستم که نامسينگ تسليم تانگي ها شده
اما اين ؟
نماينده ارشد بو کجاست ؟
بله خب او رفته آب و هوا عوض کنه
او به ما اطمينان ميداد که او ميتونه اين جنگ را با ديپلماسي متوقف کنه
با دوري از من او نميتونه خودش را تبرئه کنه
او سعي نداره دوري کنه_ من اين بهانه ها را نمي خواهم بشنوم_
ما در يه وضعيت بحران قرار داريم
فکرهاتون را روي هم بريزيد و يه نقشه طراحي کنيد
که دشمن را متوقف کنيم
تو بايد چشمت را باز کني و حقيقت را ببيني
هيچ قدرت خارجي نمي تونه براي ما صلح بياره
صلح واقعي تنها از وحدت ما بدست مياد
اين نظر شماست
ژنرال صلح فقط از ديپلماسي بدست خواهد آمد
تانگ کمترين اهميتي به صلح گوگوريو نميدهد
آنها فقط نابودي ما را ميخواهند
تو نمي فهمي که پيشنهاد صلح آنها بهانه اي
است که اين کشور را نابود کنن ؟
نماينده ارشد منم شين سونگ_ بيا تو_
چي شد ؟
چرا هيچ خبري از فرستاده اي که به يانگزو فرستاده ايم نشنيده ايم ؟
به يانگزو فرستاده ايم نشنيده ايم ؟
تو گفتي که برادرت توي يانگزو بوده
هر خبري که داري به من هم بگو
من هم نمي دونم چطوري اين اتفاق افتاده
نمي دوني ؟
تو گفتي که نقشه کشتن
يانگ مانچون را برادرت کشيده
وقتيکه ارتباطم با او قطع شده
چطور مي تونم از چيزي خبر داشته باشم ؟
بنظر من شما بايد موضع تون را عوض کنيد
اين مثل اين ميمونه که اشتباه تون را پذيرفته ايد
اين اشتباه کوچکي نيست
ممکنه کشور سقوط کنه
تنها کاري که شما ميتونيد بکنيد اينکه
يه جوري با تانگ صلح کنيد
من بايد باز هم به راه ديپلماسي ادامه بدهم
بعد از اين اتفاقي که افتاده ؟
منطقه ليائودونگ به کلي نابود شده
ما نميتونيم تو اين جنگ پيروز شويم
شما اين را بهتر از من ميدونيد
اگر ما نتونيم آنها را با زور سلاح
متوقف کنيم شما بايد پا پيش بگذاريد
برقراري صلح از طريق ديپلماسي آخرين فرصت اين کشور است
درسته ميگي
حتي اگر اين آخرين کاري است که من انجام ميدهم بايد اين جنگ را متوقف کنم
اينها همش بخاطر اون نامسينگ عوضي است
من بايد وقتيکه فرصتش را داشتيم ميکشتمش
تو کسي هستي که او را آزاد کردي تا اينکارها را بکنه
کله پوک ... براي من کلاه خود سرم گذاشته ام ؟
احمق کله پوک
پناهندگان چکار کردن ؟
ما جاي مناسبي نداريم که به آنها بدهيم
و کمبود غذا هم داريم
اگر حدسم درست باشه
ارتش تانگ مستقيما به پيونگ يانگ خواهند رفت
ما نمي تونيم بذاريم آنها به پيشروي خودشون ادامه بدهن
ژنرال گوساگا دارن نيروهاي باقيمانده درليائودونگ را جمع ميکند
زمانيکه يه ارتش شدن
ما به پيونگ يانگ خواهيم رفت تا به آنها کمک کنيم
پس ليائودونگ چي ؟
در حال حاضر ليائودونگ مشکل ما نيست
پيونگ يانگ بزودي در خطر بزرگي قرار خواهد گرفت
منظورتون چيه ؟
بزودي شيلا با تمام قوايش حمله خواهد کرد
آنها تا حالا بايد آماده حمله کردن شده باشن
ژنرال بزرگ شيلا کيم يوشين
بدون شک دستور حمله را خواهد داد
وضع از بد هم داره بدتر پيش ميره
چطوري ما ميتونيم از اين کشور محافظت کنيم ؟
چي داري ميگي ؟
هنوز خيلي از قلعه ها يودونگ مثل آنسي پابرجا هستن و ساقط نشده اند
شما ميخواهيد آنها را رها کنيد و به پيونگ يانگ بريد ؟
آنها اينقدر قوي نيستن که پيشروي ما را تهديد بکنن
ژنرال يون نامسينگ درست ميگه
علاوه بر اين ارتش شيلا منتظر ماست
ما بايد به پيونگ يانگ بريم
-و با آنها يه حمله مشترک را شروع کنيم -ژنرال
چي باعث رنج و سختي فراوان امپراطور مرحوم شد
من تا قلعه آنسي را با خاک يکسان نکنم
سر يانگ مانچون را از قبرش بيرون نکشم
هيجا نميتونم برم
و درظاهر سرافکنده شدم
اگر به تاريخ نگاه کنيد افراد زيردست فقط
احساساتي هستن و به هدف اصلي
هيچ توجهي نداشته اند
چي ؟ زيردست ؟
ژنرال يئون تو گفتي زيردست ؟
بس کنيد
اما ژنرال اين مرد مرا يه زيردست خطاب کرد
ببين ژنرال سو_ باور نکردنيه_
ما همه ميخواهيم نابودي آنسي را ببينيم
اما اين يه فرصت طلايي براي نابودي گوگوريوست
ژنرال منم اين را ميدونم
اگر ما حالا انتقام امپراطور مرحوم را نگيريم
همونطوريکه من قبلا گفتم
نميتونيم اينطوري از اينجا برم
پس تو ميتوني اينجا بموني
و بعد از نابود کردن آنسي به ما بپيوندي
منو ببخشيد قربان
من تعدادي از سربازان ارتش را بهت ميدم
تو ميتوني قلعه آنسي را ساقط کني ؟
من تو اين 20 سال گذشته
به تنها چيزي که فکر ميکردم انتقام بوده
من قلعه آنسي را نيست و نابود خواهم کرد
پس من اينجا مي مونم
No comments yet. Be the first to leave one.