The first 200 lines.
عشق بی پایان
...یه روزِ زمستانی، یه دخترِ کوچولو
جسدِ مادر و دختر خاله اشُ پیدا میکنه که به طرزِ وحشیانه ای به قتل رسیدن
مامان
مامان، چی شده؟
...اون دختر کوچولو
با اسمِ دخترخاله اش، سو این ائه که به جای اون کشته شد زندگی میکنه
این ائه عاشقِ کوانگ هون میشه
میفهمه که دوستانش مرکزِ فرهنگیِ آمریکا رو آتش زدن
نمیتونیم بذاریم دوستای کوانگ هون دستگیر بشن
میتونیم با قایقِ بابا ببریمشون
کوانگ چول، باید دهنمونُ بسته نگه داریم
کمک کردن به دانشجوهای دانشگاه کارِ خوبی نیست؟
...ولی، پارک یونگ ته
...جرم رو به گردنِ...
کوانگ هون و پدرِ کوانگ چول، کاپیتان هان گاپ سو میندازه...
گزارش ها نشون میدن که کاپیتان هان قایق رو نمیرونده
بهتره از شرش راحت بشیم
برای اینکه مرگِ ناعادلانه ی پدرشُ به همه نشون بدن کوانگ چول و این ائه حقیقت رو میگن
!مجرم منم
!من بهشون گفتم
ولی حرفمُ باور نمیکنن
برای زنده موندن
کوانگ هون با سرپوش گذاشتن روی مرگِ پدرشون موافقت میکنه
...فردا بعد از ظهر
برای بابا یه مراسمِ ختمِ بی سر و صدا میگیریم
!من اینکارُ نمیکنم
شماره پلاکِ ماشینی که قاتلِ هان گاپ سو سوار میشه 2811 است
کوانگ چول وقتی که داره سعی میکنه این ائه رو که میخواسته حقیقت رو افشا کنه نجات بده، کشته میشه
جسدش هیچ وقت پیدا نمیشه
!هان کوانگ چول
این ائه به مرکزِ بازداشتِ نوجوانان فرستاده میشه
کوانگ هون علی رغمِ میلش به خدمت سربازی فرستاده میشه
اون ژنرال چون ته وونگ رو از یه موقعیتِ بحرانی نجات میده
یه حسابرسیِ خاص بود
تو نجاتم دادی
آرزوت چیه؟
این تنها چیزیه که میخوای؟
من حتی میتونم تو رو از این جای جهنمی نجات بدم
...توی یه اردوگاهِ کار اجباری توی آلمان
فقط یه نفر زنده مونده بود...
...رازِ زنده موندنش
...به یاد آوردنِ خاطراتِ...
خانواده ی عزیزش بود...
اونا میتونن همه چی رو ازت بگیرن ولی خاطرات رو نه، ها؟
بله، درسته
...روی مرزِ مرگ و زندگی
...وقتی که واقعاً...
...توهم داشت...
خانواده اشُ دید که عاشقشون بود
پس، میخوای زنی که عاشقشی رو پیدا کنی؟
از اون چیزی که به نظر میرسه پراحساس تری
داری میگی کمپِ جهنمی با اردوگاهِ کار اجباریِ نازی ها یکیه؟
بله
درسته
خیلی باهاش فرق داره
اصلاً و ابداً شبیهش نیست
میدونی من چطوری تو جنگِ ویتنام زنده موندم؟
خانواده؟
یه همچین چیزهایی همیشه ممکنه از دست برن و دوباره به دست بیان
همیشه میتونی یه خانواده ی جدید بسازی
باید زنده بمونی تا یه خوانواده و عشق داشته باشی
...به هر حال، مرگ به کنار
تو خیلی خوش شانسی...
واقعاً میتونی خانواده اتُ ببینی، اونم نه توی خواب و خیالت
بله
بله، درسته
بله
اوپا
چه اتفاقی برات افتاد؟
قیافه ات افتضاحه
..نمیتونستم قبل از
دیدنِ تو بمیرم...
برای همین اومدم
معجزه واقعاً وجود داره
معجزه
ممنونم که تحمل کردی، این ائه
...از کجا میدونستی
من اینجام؟...
آقای جو بهم گفت
...پس
حتماً درباره ی کوانگ چول هم شنیدی...
اون نمرده، اوپا
کوانگ چول نمرده، مگه نه اوپا؟
باور میکنی، درسته؟
بله
...یه معجزه ی دیگه
اتفاق میفته...
دوباره کوانگ چولُ میبینیم، درسته اوپا؟
درسته
متأسفم اوپا
تقصیرِ منه
تقصیرِ منه که کاپیتان و کوانگ چول مُردن
باید به حرفت گوش میکردم
تقصیرِ منه
همش تقصیرِ منه، اوپا. متأسفم
متأسفم اوپا، متأسفم
متأسفم
اینطور نیست، تقصیرِ تو نیست
کی سوارِ اون جیپه؟
کسی که باعث شد معجزه ی دیدنِ تو اتفاق بیفته
...تو که
روحتُ نفروختی، مگه نه اوپا؟
...به خاطرِ تو
چیزهای بیشتری رو هم میتونم بفروشم
تحمل کن، این ائه
باید زنده بمونی
مهم نیست چی بشه
بهم قول بده
اوپا
سال 1984، سئول
مامان بزرگ
چرا اومدی بیرون؟
اوه
...خواب دیدم
که خواهرت اومده خونه
مرکزِ بازداشت نوجوانانِ اینچئون
!رهبرِ کلاس
!سو این ائه
!سو این ائه
تمومش کنین
تمومش کنین بچه ها
به هر حال چیزِ زیادی برای خوردن گیرمون نمیاد، انرژیتونُ حفظ کنین
!میدونم، میدونم
این دعواها کمکتون میکنه خشم و عصبانیتِ توی قلبتونُ خالی کنین
ولی رفتن به درمانگاهی که هیچ دارویی توش نیست فایده ای نداره
و از اینکه شامتونُ ازتون بگیرن هیچی گیرتون نمیاد
تمومش کنین
برین
بچه های لوسِ کوچولو
توجه کنین
مأمورِ اصلاحات همین الان رسید به مرکزِ ما
این افتخارِ بزرگی برای مرکزِ ماست
افتخار دیگه چیه
کم مونده از سوء تغذیه بمیریم
!ما گشنمونه
!ساکت
ساکت
سو این ائه
بله
خبر خوبی برات دارم
مأمورِ اصلاحات میخواد تو رو ببینه
چی؟
گواهیِ پذیرش
این بچه تحتِ تدابیرِ ویژه ی امنیتیه
اون با افتخار در امتحانِ ورودیِ دانشگاه قبول شد
...اولین دستورِ مأمورِ جدید
تبلیغِ فوق العاده ای برای سیستمِ اصلاحاتِ قضایی بود...
برای همین، یه گزارشِ فوری فرستادم
کارت خوب بود
زمان بندیش خیلی خوبه
...ولی
اینکه به خاطرِ سدِ راهِ عدالت شدن بفرستنت اینجا خیلی ظالمانه اس
...خب
موضوع پیچیده تر از اونیه که روی کاغذ نوشته شده
...کاملاً مطمئن نیستم ولی
فکر میکنم تو حادثه ی مرکزِ فرهنگیِ آمریکا نقش داشته
اون تحتِ نظارتِ دقیقِ ما بوده
ولی تنها کاری که میکنه درس خوندنه
بهش کمکِ ویژه ای کردیم
رئیس، از خدمتِ شما قدردانی میشه
اگه برنامه های ما خوب پیش برن بزرگترین افتخار برای مرکزِ ماست
کسی ترفیع میگیره؟
خیلی سریعی
کی میدونه؟ ممکنه زودتر آزاد بشی
تبریک میگم سو این ائه
با این شرایطِ سخت توی امتحانِ ورودی دانشگاه قبول شدی
میخوای توی دانشگاه چه رشته ای بخونی؟
بهشون جواب بده سو این ائه
سو این ائه
مأمورِ عالیرتبه راهِ زیادی رو تا اینجا اومدن
نگفته بودی میخوای حقوق بخونی؟
بهشون بگو چی فکر میکنی
بله
...به محضِ اینکه یه نوجوانِ بزهکار شدم
یاد گرفتم که وزیرِ دادگستری مثلِ خدا میمونه
خدا؟
منم همینطور فکر میکنم
خب؟
میخوای حقوق بخونی؟
رؤیای من اینه که وزیرِ دادگستری بشم
وزیرِ دادگستری؟
سو این ائه
سو این ائه، هیچوقت نشنیده بودم همچین حرفی بزنی
حالا که حرفش شد گفتم
عالیه، آدما باید رؤیاهای بزرگ داشته باشن
کی میتونه جلوی رؤیا پردازیِ آدمُ بگیره؟
رئیسِ مرکز
بله، مأمور؟
بیاین یه فیلمِ مستند بسازیم
فیلمِ مستند؟
برای برنامه ی جوانان
ما موفقیتِ اصلاحِ عدالت رو به همه ی مردم نشون میدیم
!درود
درود
آزاد، خوندیش؟
بله، خوندم
توی اون ستونِ واشنگتن پست چی نوشته بود که باعث شد کاخِ آبی مثلِ لونه ی زنبور به ولوله بیفته؟
...قدرتِ جدیدِ حاکمِ نظامیِ کره
منفی نشون داده شده
No comments yet. Be the first to leave one.