The Crowded Room

The Crowded Room

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Crowded Room S01E06 XviD-AFG
The Crowded Room S01E06 720p WEBRip x265-MiNX ELiTE FENiX
The Crowded Room S01E06 WEBRip x264-ION10
The Crowded Room S01E06 WEBRip x264-XEN0N
The Crowded Room S01E06 DV HDR 2160p WEB H265-ETHEL
The Crowded Room S01E06 720p/1080p/2160p ATVP WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
The Crowded Room S01E06 720p WEB HEVC x265-RMTeam
The Crowded Room S01E06 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Crowded Room S01E06 1080p WEB H264-NHTFS
The Crowded Room S01E06 1080p HEVC x265-MeGusta mSD
A Commentary by KiarashNg
█⫸ کیارش نعمت گرگانی ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tags

XviD
webrip
web
720p
720
BRip
x265
x264
HD
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
HEVC
2CH
Published on: 2023-06-30
Downloads: 49
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫مامان جون؟

‫شکم‌درد دادم.

‫- مامان جون؟ ‫- ها؟

‫- ساعت چنده؟ ‫- نمی‌خوام مدرسه برم.

‫وای، خاک بر سرم.

‫خاک بر سرم.

‫ازرا، برو.

‫باید تا مامان‌بزرگ نرسیده ‫آماده بشی...

‫و صبحانه بخوری، خب؟ ‫مامان کلاس داره.

‫خاک بر سرم.

‫واسه چی لباس نپوشیدی؟

‫- چی می‌خوری؟ ‫- سلام.

‫صبح به خیر.

‫باورت نمی‌شه قطار امروز چقدر شلوغ بود. ‫اون همه آدم کجا می‌رن.

‫سلام. جریان چیه؟

‫واسه چی لباس نپوشیده؟

‫چی می‌خوره؟

‫- شکم‌درد دارم. ‫- وای عزیز دلم.

‫نه، بهش نگو «وای عزیز دلم» مامان. ‫باید لباس بپوشه.

‫باید مدرسه بره.

‫- دردش روان‌تنیه. ‫- شکمم...

‫خب، دلیلش نسبتا موجهه دیگه.

‫امروز صبح اصلا حق نداری ‫سربه‌سرم بذاری.

‫با من اون‌جوری صحبت نکن.

‫نمی‌خوام برم!

‫امان از دستت ازرا!

‫چیکار می‌کنی؟

‫خیال کردی کی هستی؟

‫بابا جونم رو می‌خوام.

‫من هوات رو دارم. مامان‌بزرگ پیشته عزیز دلم.

‫برو سر کارت.

‫- اشکالی نداره عزیزکم. چیزی نیست. ‫- خیلی‌خب.

‫چیزی نیست عسلم. مامان‌بزرگ پیشته.

‫- باید مدرسه بره. ‫- خودم می‌برمش. دوباره دیرت نشه.

‫عزیزکم. می‌خوای بغلم کنی؟

‫سلام دکتر گودوین!

‫سلام مدیر هیوز. ندیده بودمتون.

‫حس می‌کنم از وقتی نتونستیم...

‫وام بلاعوضت رو تأیید کنیم، ‫ازم دوری می‌کنی.

‫رایا، تو استاد خیلی خوبی هستی.

‫اگه بخوایم یکی دیگه‌تون رو ‫استاد دائم کنیم...

‫یکی دیگه‌مون رو؟

‫منظورتون اینه که بخواین ‫زنی رو استاد دائم کنین؟

‫خب، چنین منظوری نداشتم،

‫ولی از اون‌جایی که هنوز هم ‫از نظر فنی دانشگاه مردونه‌ایم...

‫زن نمی‌تونه استاد مرد باشه؟ ‫تقریبا مطمئنم کارمون کلا همینه.

‫حرفت منصفانه است، ولی در این زمینه عقبی.

‫خودشون بی‌اشتهایی عصبی رو ‫اختلال روانی محسوب کردن.

‫یه نوعش رو محسوب کردن.

‫- خیلی‌خب، ما که صحبت کرده بودیم. ‫- بی‌اشتهایی عصبی یه اختلال واحد نیست.

‫پرخوری عصبی کاملا منحصر به فرده...

‫خودم می‌دونم خیلی برات مهمه،

‫ولی سم ویلکس هم درخواست ‫وام بلاعوض داده...

‫و داره مته به خشخاش می‌ذازه، ‫ضمنا...

‫- بیضه داره. ‫- سابقه‌اش بیشتره.

‫خیلی شرمنده‌ام رایا، ولی اگه می‌خوای ‫دانشکده‌مون وام بلاعوضت رو تأیید کنه،

‫باید در زمینه دیگه‌ای تحقیق کنی. خب؟

‫ظاهرا کلاس جفتمون دیر شده.

‫آسیب روانی شبیه‌ترین چیز ‫به سفر در زمان در دنیای واقعیه.

‫لحظه وقوع آسیب روانی ‫تو ذهنمون حک شده...

‫و عین جوهر ثابتی موندگاره.

‫اما آسیب روانی برعکس جوهر، ‫به مرور زمان محو نمی‌شه.

‫وقتی اتفاق، حس یا خاطره‌ای ‫آسیب روانی رو تحریک می‌کنه،

‫فرد آسیب‌دیده به همون لحظه ‫وقوع آسیب برمی‌گرده.

‫پزشک ارتشی رو تصور کنین ‫که قتل‌عام روستایی رو مشاهده می‌کنه.

‫اطرافش مملو از جیغ و داد ‫بچه‌های یتیم‌شده...

‫و بوی اجساد سوزانه.

‫تجربه‌اش فشار زیادی وارد می‌کنه.

‫باید فرار کنه، ولی نمی‌تونه، ‫آخه باید کارش رو بکنه.

‫همین دیالکتیک ‫افتراقی با دنیای واقعی ایجاد می‌کنه.

‫ولی پرواز روانی بهایی داره.

‫خاطره‌اش عین پوسیدگی ‫زیر پوسته درخت باقی می‌مونه.

‫پزشک داستانمون حالا به خونه برگشته.

‫سعی می‌کنه طی زندگی روزمره‌اش ‫یاد اون روستا نیفته.

‫تو مهمونی همسایه‌اش ‫به صرف کباب شرکت می‌کنه؛

‫اما صدای بازی بچه‌های محله‌شون ‫الان دیگه عین جیغ و داد مرگبار می‌مونه.

‫نمی‌تونه فرق بین گوشت روی منقل رو ‫با اجساد سوزان تشخیص بده.

‫نمی‌تونه بمونه.

‫آسیب روانیش باعث شده ‫تحمل مهمونی به صرف کباب از توانش خارج بشه.

‫به مرور زمان...

‫به تمام تجربیاتش غلبه می‌کنه ‫تا دیگه نتونه تو دنیای خودش زندگی کنه.

‫یادتون باشه، اکثر افراد با تجربه آسیب روانی ‫دارن تجربیاتی واقعی رو...

‫که از دید ما پنهانه، از نو تجربه می‌کنن.

‫چیزی که ما اختلال خطاب می‌کنیم، ‫واسه اون‌ها...

‫روش فراری به شدت منطقی از ترس و وحشته.

‫بی‌تعارف بگم،

‫دیوانه‌ان اگه نخوان دیوانه باشن.

‫از همه‌تون ممنونم. ‫تا هفته بعد.

‫کلاس روان‌شناسی جنایی ‫انتهای راهروئه کارآگاه.

‫اونجا بیشتر به دردتون می‌خوره.

‫خب، ملت می‌گن...

‫بهترین استاد روان‌شناسی خودتونین، ‫اینه که...

‫چه بدونم، با خودم گفتم سری بهتون بزنم ‫و ببینم واسه چی این‌قدر مشهورین.

‫متی، خیلی خرسندم کردی. جدی می‌گم. ‫بهم خوش گذشته بود؛

‫ولی جدی گفته بودم. ‫من درگیر طلاقم هستم.

‫- فعلا نمی‌تونم رابطه جدی داشته باشم. ‫- آروم باش، آروم باش.

‫آروم باش خانم جان. ‫واسه اون نیومدم.

‫از من بشنو. با این که معلومه ‫داری مرتکب اشتباه بزرگی می‌شی،

‫پذیرفتن جواب منفی رو بلدم.

‫خب، من متخصص اشتباهاتم، اینه که...

‫صرفا می‌خواستم این رو برات بیارم.

‫دیشب بچه‌ای رو گرفتیم.

‫به چند فقره اقدام به قتل متهم شده.

‫شاید از نظرت جزئیات جالبی داشته باشه.

‫واسه همین اومدی اینجا؟

‫آره. چیه؟

‫خیال کردی واسه دوباره سکس کردن باهات ‫این همه زحمت می‌کشم؟

‫آره. آره، چنین فکری می‌کنم.

‫خیلی‌خب، پر بیراه نمی‌گی.

‫ولی گفته بودی باید یه روانی واقعی ‫واسه موردپژوهی پیدا کنی،

‫- وگرنه کارت رو از دست می‌دی. ‫- این‌طور شنیده بودی؟

‫حواسم مقداری پرت شده بود.

‫ببین. پای یه روانی واقعی وسطه.

‫«اتاق شلوغ» ‫«فصل یکم، قسمت ششم»

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫کلی تیراندازی شده بود، ‫همه‌جا خرده‌شیشه ریخته بود،

‫تیرش به یکی خورد.

‫یه تیر به پای این خانم خورد.

‫پسره خیلی شانس آورد ‫که متهم به قتل نشد.

‫وایستا ببینم، خبرش رو هفته پیش ‫تو روزنامه خونده بودم.

‫خیال می‌کردم ‫تیراندازه گم و گور شده.

‫خب، ما گرفتیمش.

‫- این که اصلا سابقه نداره. ‫- خب، اثر انگشتش تو سامانه ثبت نشده.

‫ضمنا، حاضر نیست فامیلیش رو بگه.

‫می‌گه به درد نمی‌خوره.

‫به صلاح هدفشون نیست. ‫باورت می‌شه؟

‫تصویر داغونی از چهره‌اش داشتیم.

‫یکی موقع تاکسی گرفتن ‫دم فرودگاه جان اف کندی رؤیتش کرده بود.

‫دم پانسیونی خرابه ‫در شمال ایالت پیاده‌اش کرد.

‫واقع در خیابون اِلم تو اِلم ریجه. ‫خیلی بامزه است.

‫ضمنا، به نقل از شرکت برق ‫«کانسالیدیتر ادیسون»،

‫کل قبض‌هاش به نام ‫فردی اسرائیلی صادر شدن.

‫همیشه نقد و پستی حساب می‌کنه. ‫هیچ اثری ازش نیست.

‫این دختره، آریانا، چی شده؟ ‫چه اسم قشنگی.

‫از اون هم اثری نیست.

‫گمون کنم دختره و صاحب‌خونه‌اش رو کشته.

‫- خب، ما که می‌دونیم از تفنگ خوشش میاد. ‫- واسه چی؟

‫باید خودت ببینیش. می‌فهمی.

‫آره خب، پسره غیرعادیه؛ ‫ولی شاید صرفا نشئه کرده.

‫- نه. از نگاهش معلومه. ‫- حالا کدومتون دیوانه است؟

‫نه، به خاطر لجن بازجوییش می‌گم. ‫به خاطر طرز بیانش می‌گم.

‫- به خاطر انتخاب واژگانش می‌گم. ‫- به خاطر انتخاب واژگانش؟

‫خانم، حتما خیلی خوش‌سکسی.

‫ببین، جاهایی می‌ره ‫که توجه اکثریت رو جلب کنه.

‫لحنش رو تغییر می‌ده. ‫انگار نه انگار که پشیمونه.

‫کار روانی‌ها همینه دیگه.

‫وقتی همکار آدم یه کتاب...

‫راجع به قاتلان زنجیره‌ای می‌خونه، ‫همین‌طوری می‌شه.

‫خب، بگو دیگه، نظرت چیه؟ ‫قاتل زنجیره‌ایه؟

‫به این سادگی‌ها نیست.

‫تعداد قابل توجهی از خصوصیات ‫رایجشون رو نداره.

‫ذات جرمش هم با سوابق همخونی نداره...

‫شاید یه جرم نبوده باشه.

‫کف خونه‌شون خون ریخته بود. ‫آثار درگیری مشهود بود...

‫- و وسط شیشه جای گلوله بود. ‫- این مدارک ضمنیه.

‫باشه، ولی اگه قاتل زنجیره‌ای باشه چی؟ ‫اگه یکیشون رو گرفته باشیم چی؟

‫بهتون گفته واسه چی ‫دم راکفلر سنتر تیراندازی کرده؟

‫آره، گفت خودش و دختره ‫می‌خواستن یکی رو بترسونن.

‫- کی رو بترسونن؟ ‫- نمی‌گه. می‌گه: «به درد نمی‌خوره.»

‫عجب.

‫خب، نظرت چیه؟ ‫کارت همینه دیگه استاد.

‫- بذارین نگاهی بندازم. ‫- واقعا؟

‫چرا که نه؟

‫مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» ‫در تلگرام: realKiarashNg@

‫- حالت خوبه؟ ‫- آره.

‫خیلی‌خب.

‫وای. چطوری آبجی؟

‫سلام دنی. بنده دکتر گودوین هستم، ‫ولی تو می‌تونی رایا صدام کنی.

‫چی شده که افتخار آشناییتون ‫نصیب من شده؟

‫صاف بشین.

‫دستت رو بده.

‫- وای. ‫- خیلی‌خب. ببین، ببین. ببین، آروم باش.

‫من دم درم.

‫حالت چطوره؟

‫واسه چی اومدیم اینجا خانم؟

‫واسه چی بهم دستبند زدن؟ ‫از دستبند متنفرم.

‫خودت می‌دونی واسه چی اومدی اینجا؟

‫شما می‌دونین؟

‫بیا با مسئله ساده‌تری شروع کینم.

‫نظرت چیه فامیلیت رو بهم بگی؟

‫گمون نکنم جک اصلا چنین ‫انتظاری داشته بوده باشه.

‫جک کیه؟

‫کم آوردم. جک کیه؟

‫دنی، شاید اگه باهام صحبت کنی، ‫بتونم کمکت کنم.

‫وایستا ببینم، می‌تونی از اینجا آزادم کنی؟ ‫زیاد از حبس خوشم نمیاد.

‫درک می‌کنم.

‫اصلا در واقع نباید اینجا باشم. ‫آریانا شلیک کرده بود.

‫آریانا؟

‫آریانا کجاست؟ ‫آخه انگار پلیس‌ها پیداش نمی‌کنن.

‫اون رو هم پیدا نمی‌کنن.

‫واسه چی؟

‫کم‌کم دارم گمون می‌کنم ‫واقعا نیومدی کمکم کنی.

‫چه کمکی از دستم برمیاد دنی؟

‫از اینجا آزادم کن.

‫می‌شه رازی رو باهات در میون بذارم؟

‫چرا که نه؟

‫خودم می‌تونم آزاد بشم.

More Farsi Persian subtitles for The Crowded Room

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left