Release info

KBS Drama Special 2017 - Madame Jung’s Last Week(@Mehdi Rain)
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

HD
Published on: 2018-06-27
Downloads: 11
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ بوسان، سال 2008

‫ مادام جونگ ‫ به عنوان مهماندار تو یه بار کار میکنه ‫اما الان داره فرار میکنه

‫مادام جونگ!

‫همونجا وایسا!

‫ تِنگباری ‫ سردسته گروه گانگستری تِنگ بول

‫کارم تمومه

‫دارم دیوونه میشم!

‫تاکسی. تاکسی

‫ممنون

‫مادام جونگ!

‫همونجا وایسا!

‫آقا، حرکت کن!

‫برو!

‫خانم

‫میخواین کجا برین؟

‫خانم

‫کجا میرین؟

‫ایستگاه بوسان...

‫نه، ترمینال

‫لطفا برین اولسان

‫چشم

‫70 متر! فقط 70 متر مونده!

‫آخرین تلاش پارک ته وون!

‫اوه... ‫اون امروز میخواد تاریخ ساز بشه!

‫تقریبا رسید!

‫فقط 15 متر مونده!

‫این رکورد جهانیه! پارک ته وون!

‫مدال طلا!

‫وای، مدال طلا!

‫آجوشی، بیا فقط بریم سئول

‫حتما، بزن بریم!

‫بزن بریم سئول

‫ تحت تعقیب

‫ مظنون به سرقت

‫ پاداش 5000 دلار، مادام جونگ

‫ پاداش 10،000 دلار

‫ هفت سال بعد، سئول، سال 2015

‫ای خدا، اون هیچوقت خونه نیس!

‫امضاشو لازم دارم

‫اینجا کسی زندگی میکنه یا نه؟

‫حتما یه نفر اینجا زندگی میکنه که

‫هر روز بسته پستی میاد

‫من تو این دنیا وجود ندارم

‫این سفینه فضایی منه

‫لازمه بدون اینکه برم بیرون

‫اینجا از همه چی مواظبت کنم

‫تا تو 7 سال به مقصدم برسم

‫ ساعت 7 صبح - بلند شدن از خواب

‫اوه خدای من!

‫ ساعت 9 صبح - رفتن سر کار

‫ گو-استاپ ‫ بازی کارتی کره ای

‫ سه امتیاز

‫ کارت یک

‫ کارت دو

‫ تِداک

‫ کارت سه

‫ گون داگوری برنده شد

‫ کار تموم شد

‫بدجور باختم

‫ برنامه ریزی برای آینده

‫ کِبـِک، پایتخت کانادا، رویای کانادا

‫چیزی که کانادایی ها دوست دارن...

‫ملوناس

‫ خود پیشبری

‫پرواز

‫به زودی میتونم زندگی جدیدم رو شروع کنم

‫به محض اینکه دستور بازداشتم حذف بشه،

‫پول رو پیدا میکنم

‫و مستقیم میرم فرودگاه

‫اولین پرواز به کانادا رو میگیرم

‫همه چی به خوبی پیش میره

‫ آخرین هفته یِ مادام جونگ

‫ زمان باقی مونده تا انقضای قانون مرور زمان : 7 روز

‫جاجانگ میون هایی که همه عاشقشن

‫و ظرفای فلزی همه با هم جمع شدن

‫تا یه غذای جدید درست کنن!

‫خیلی براق و شگفت انگیزه!

‫هیچ کاری بجز قورت دادنش نمیتونین کنین!

‫ای خدا، کاسه رو نخور

‫واقعا خوشمزه ـس

‫فکر کنم دارم دیوونه میشم

‫واقعا میتونم بوی جاجانگ میون رو حس کنم

‫ جابجایی سریع السیر اسباب اثاثیه

‫درسته

‫آدم باید تو روز اسباب کشی جاجانگ میون بخوره

‫باید فقط همین یه بار بخورمش؟

‫تموم این سالها جلوی خودمُ گرفتم ‫بازم میتونم اینکارو کنم

‫من خونه نیستم، پس لطفا بذارینِش جلوی در

‫پول تو کیسه پلاستیکیه

‫چرا بقیه ـش رو نذاشته داخلش؟

‫اون انعام نبود

‫ای وای، کمرم

‫باید بیشتر ورزش کنم

‫از نفس افتادم

‫چرا نمیاد؟

‫چند لحظه پیش کاسه ها رو گذاشتم بیرون

‫اومد

‫آجوشی، بقیه پول...

‫همه چی داشت خوب پیش میرفت...

‫تا وقتی که اون بچه رو دیدم

‫سلام

‫یک مجرم که مخفی شده بود و

‫منتظر منقضی شدن قانون مرور زمان بود

‫بعد از گزارش یکی از همسایه ها دستگیر شد

‫لی شین تنهایی ‫تو یه اتاق زیرزمینی زندگی میکرد

‫و بخاطر عدم پرداخت چندین ماه اجاره

‫با صاحبخانه درگیر بحث و مشاجره شده بود

‫که یکی از همسایه ها به پلیس گزارش داد

‫و مجرم دستگیر شد

‫چرا انقدر طولش دادی؟

‫دیگه داشتم فکر میکردم تو دردسر افتادی

‫این شماره رو ذخیره نکرده بودم

‫باید اول بهم اس ام اس میدادی

‫ترسوندیم

‫کی دیگه ممکنه بهت زنگ بزنه؟

‫لازم نیست بترسی

‫ خانم شین ‫ دوستِ مادام جونگ، گوشی هایِ غیرقابل ردیابی میفروشه

‫راستی، اونی ‫ اونی : خواهر

‫فعلا مشکلِ ـمون این نیس

‫چیه؟ ازم میخوای دوباره ‫گوشیِ غیرقابل ردیابی بگیرم؟

‫همین تازگیا گوشیم و حسابم رو عوض کردم

‫منظورم این نیس

‫تِنگباری از زندان آزاد شده!

‫به عنوان یه زندانی نمونه با عفو مشروط آزاد شده

‫میخوای چیکار کنی؟

‫وای!

‫این چیه؟

‫وای نه!

‫دستمال توالتم!

@Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫ پنج دلار

‫هی، همونجا وایسا!

‫هی، گفتم همونجا وایسا!

‫هی، پالتو بارونی!

‫ای وای!

‫آجوما ‫ آجوما : به زن میانسال گفته میشه

‫تو جاسوسی؟

‫راستش، من جاسوس نیستم

‫مامور مخفی ام

‫یعنی... ‫از سرویس اطلاعات ملی؟

‫نه، یه چیز دیگه ـس

‫محرمانه تره

‫کاملا سِریه

‫یعنی به آدمایِ ضعیف کمک میکنی؟

‫دقیقا

‫نباید به هیچکی بگی که

‫امروز منو دیدی، بچه جون

‫اسمم بچه جون نیس

‫اونمی ام، پارک اونمی

‫آجوما

‫به هر حال...

‫میشه گوشیت رو بهم قرض بدی؟

‫نه

‫فقط یه بار ازش استفاده میکنم

‫میخوام به مادربزرگم زنگ بزنم

‫برو خونه و بهش زنگ بزن

‫خودت گفتی به آدمایِ ضعیف کمک میکنی

‫چی؟

‫هی، چِت شده؟

‫مگه من چیکار کردم؟

‫میتونم اینو ببرم خونه؟ ‫هر کاری دلت میخواد بکن

‫دوباره به کیف پولم دست زدی؟

‫نه ‫دختره یِ چشم سفید

‫نه ‫چطور جرات میکنی!

‫چرا گریه می کنی؟

‫بیا اینجا بینم!

‫درُ باز کنین!

‫فکر کردین نمیتونم پبداتون کنم؟

‫درُ باز کنین!

‫فرار کردن هیچ مشکلی رو حل نمی کنه!

‫درُ باز کنین! ‫باز کنین!

‫میدونیم اونجایین! ‫درُ باز کنین!

‫باز کنین! ‫درُ باز کنین!

‫زود باشین درُ باز کنین!

‫میدونیم اونجایین!

‫فکر کردم دارن درِ منو میکوبن. ای خدا...

‫درُ باز کنین! ‫اونجایین مگه نه؟

‫باز نمیکنن

‫بیاین برگردیم

‫رفتن؟

‫آره رفتن

‫حالا میخوای چیکار کنی؟

‫هیچ پولی نداری، نه؟

‫منظورت از چیکار کنم چیه؟

‫باید بازم پول بیمه بگیریم

‫ زمان باقی مونده تا انقضای قانون مرور زمان : 6 روز

‫من اونکارو نکردم ‫دروغ نگو

‫داری به چی نگاه میکنی؟

‫به چی زول زدی؟

‫اگه دوباره کُتکم بزنی،

‫میرم به مادربزرگ میگم

‫مادربزرگ؟

‫مادربزرگ؟

‫باشه، برو

‫برو

‫مادر و دختر هر دوتون...

‫وای، داغه!

‫هی!

‫چطور جرات میکنی فرار کنی؟

‫باز کیه؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left