The first 200 lines.
آنچه گذشت...
دادگاه شکایت دادستانی لوئیزیانا...
از یوجین جونز رو آغاز میکنیم.
الان فقط همین مهمه...
که از اینجا...
آزاد بری بیرون.
خودت میگی وقتی پای «آرمان» وسط باشه،
یا باید از جون و دل مایه بذاریم، یا کلا کنار بکشیم.
چند وقتی میشه از جون و دل مایه نمیذاری.
ببین، شاید خودم روزی بیخیال «آرمان» بشم، ولی...
هیچ کثافتی نمیتونه ازم بگیردش.
من واسه کل داراییهام جون کندم.
براشون خون ریختم.
ولی تو هم باید من رو تمام و کمال دوست داشته باشی.
نشتی گاز بود؟
من نقشی نداشتم.
اگه الان تصمیم بگیری کاری نکنی،
چه فرقی باهاشون میکنی؟
جای دیگهای ندارم که برم.
شاید بفهمی واقعا به جایی تعلق داری.
حتی شاید جایی باشه که از اول اونجا نبودی.
هرچی بهم بگی، اشکالی نداره.
ولی اگه بفهمم بهم دروغ گفتی،
دیگه من رو نمیبینی.
خیلیخب.
مرگ خانواده جونز کار تو بود؟
نشتی گاز بود.
خیلیخب. بهتره بهت بگم...
با یکی از دستیاران دادستانی صحبت کردم.
خلاصه باید به همکاریت...
با خانواده کالابری خاتمه بدی.
تکتک کارهات رو تحت نظر دارن.
مشکلی پیش اومده.
جیمی بکستر همین الان قرارمون رو لغو کرد.
دارن ساخت و ساز رو کلا تعطیل میکنن.
دادستانی میخواد فهرست شاهدان رو اصلاح کنه.
ترجیح میدم اسم فردی رو اضافه کنم.
مایکل دزیاتو رو اضافه میکنم.
لی؟
دادستانی میخواد شهادت بدی.
میخوای چیکار کنم؟
دروغ بگو.
از پسش برنمیام.
عامل حبس ابد خوردن یوجین نباش.
فقط نذار پام به اون دادگاه باز بشه.
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی: DigiMoviez@
نمیدونم چی رو نگه دارم و چی رو اهدا کنم.
آره. حتما کار دشواری بوده. واسه همین ممنونم.
عه، وای.
وای خدایا. این حرف نداره.
آدام واقعا این رو پاش میکرد؟
آره. خب، اون موقع برنزه نشده بودن.
وای.
خیلی کوچولوئه.
اون چیه؟
ماریانو ریورا؟
پیچر ذخیره «یانکیز» بود.
بازیکن محبوب آدام بود.
بهترین پیچر پایان بازی تاریخ بود.
راکو.
راکو، اینجا رو.
« ترجمه از کیارش نعمت گرگانی و مهرداد » .:: Kiarash Ng & Mehrdadss ::.
دادستانی یه شاهد دیگه هم داره.
اصلا چه فرقی میکنه؟
همه میگن من رو دیده بودن.
دادستانی هشت نفر رو آورده...
که تو جشن قسر در رفتن کارلو بکستر...
از قتل حضور داشتن.
همهشون هم از نژاد دیگهای بودن.
هیچکدوم از اون هشت نفر...
واقعا ادعا نکردن شاهد شلیک تفنگ بودن.
خب، اینها چی؟
جلوی این افراد به هیچی اعتراف نکن. فهمیدی چی گفتم؟
کافیه یکی از اعضای هیئت منصفه به حد کافی اهمیت بده،
با سختیهای زندگیت همدردی کنه...
و علیرغم اتفاقات احتمالی،
بفهمه جات تو زندان نیست.
کافیه یه نفر رو قانع کنی.
جیمی بکستر هجده ماه...
زحمت کشیده بود، اونوقت...
دقیقه نودی تصمیم میگیره لغوش کنه؟
این دیگه چه کاریه؟
تقصیر تو نیست.
واقعا نیست. خصوصیت این شهر از همین قراره.
جوری طراحی شده که مشکلاتش اصلا حل نشن.
ولی نباید دست از تلاش بکشیم.
من که نمیخوام دست از تلاش بکشم.
سوالم اینجاست که باز هم بهم فرصت میدن یا نه؟
قبلا که یه بار منتقلم کردن، میتونن باز هم بکنن.
آره، میتونن نانسی.
اول از نیویورک منتقلم کردن نیواورلئان.
حالا احتمالا از نیواورلئان...
به نیوهمپشایر خرابشده منتقلم کنن.
باید قاچاقچیهای شیره درخت افرا رو محاکمه کنم.
خب، بهتره قاچاقچیهای شیره حواسشون رو جمع کنن.
ببین، فرقی نمیکنه جیمی بکستر باشه...
یا شهردار فیگارو.
مردان همیشه در طول تاریخ...
بعد از قسر در رفتن، جسارت تکرار کارشون رو پیدا میکنن.
ما هم حواسمون هست.
قطعا هست.
امروز صبح با سال کالابری صحبت کردم.
از شوهرت خرسند نیست.
باهاش همدردم.
خب، اگه جیمی نمیخواد خانواده رو اداره کنه،
شاید وقتش باشه ریاست رو ازش بگیریم.
کاملا موافقم.
شاید کمی بیشتر اینجا موندم...
و کمکتون کردم اوضاع رو روبهراه کنین.
تا کی بمونی؟
تا وقتی کارلو آماده بشه.
بابا، خودم که آمادهام.
خواهش میکنم بیا از این حرفها نزنیم. خب؟
اگه پسرت بودم، الان رئیس خانواده میبودم.
خودت هم میدونی در اون صورت بهتر از جیمی عمل میکردم.
ببین، شاید از نظر خودت خیلی سنتی جلوه کنه،
ولی طرز کار و بار ما...
همین شکلیه دیگه.
مگه خودمون قوانین رو تعیین نمیکردیم؟
این یکی دست خودمون نیست.
میخوان صحبت کنن.
زندگی تو هتل باهات سازگار نیست جیمی.
البته گمون کنم از خیلی...
لونههای خلافکارها بهتر باشه.
باید جواهر پر زرق و برق خیلی گندهای بخری...
که با خانمت آشتی کنی، ها؟
دنبال چی هستی؟
دنبال فرنچ کوارترم.
خیابونهاش، پلیسهاش...
و همهچیش تحت کنترل توئه.
میخوام «آرمان» آزادانه عمل کنه.
من به کسبوکار مواد علاقهای ندارم.
کسبوکار مواد هم علاقهای به تو نداره.
صرفا میخوام رضایت بدی...
کسبوکارم رو تو این محله گسترش بدم.
خب، واسه چی باید موافقت کنم؟
چون کلابم رو بهت میفروشم.
کلاب من هم از نظر همسرت...
از «الماس امید» هم پر زرق و برقتره.
جینا بیش از هر چیز، از حضور من اونطرف خیابون متنفره.
فرض کن اگه بهش بدیش،
چقدر خوشحال بشه.
پیشنهادت رو قبول نمیکنم.
سلام قاضی.
احضار شدین.
چیزی نیست، چیزی نیست.
چیزی نیست.
احضارم کردن.
میدونم نمیخوای بری.
نمیخواست آدام رو بکشه.
محافظت از اون پسر وظیفه تو نیست.
کسی هم خیال نمیکنه میخوای زندگیش رو نابود کین، ولی...
اون بچه رو بیپدر کرد دیگه.
تقصیر تو نیست.
تو آدم خوبیای مایکل.
«جناب قاضی» «فصل دوم، قسمت دهم»
آفرین.
فیا میخواد منتظر پرستار بچه بمونه.
گفت بهتره خودمون زودتر بریم.
آمادهای؟
آره.
ببین.
خیلی دوستت دارم.
گزارشاتتون راجع به شاهد مذکور رو...
آخر هفته خوندم.
باید صرفا راجع به شب تیراندازی...
شهادت بده.
اطلاعات ایشون از این پرونده...
خیلی بیش از شب مذکوره.
اگه میخواین بذارین فردی سابقهدار...
دقیقهنودی اضافه بشه و شهادت بده،
من هم حق دارم شرایط اون اتفاق رو...
که خیلی به دفاعیه موکلم مربوطه،
بررسی کنم.
من واسه شنیدن تکرار حرفهای گزارشت...
این جلسه رو برگزار نکردم.
اتهامات خیلی محکمی به مایکل دزیاتو وارد کردی.
اتهامات بیاساسی هم هستن.
تو دادگاه من بیانشون نمیکنی.
حکم شرایط شهادتم نهاییه.
ضمنا، اگه پات رو از گلیمت درازتر کنی،
بیدرنگ میگم از دادگاه خارجت کنن...
و دستور میدم دادگاه دیگهای واسه آقای جونز برگزار بشه خانم دلامر.
حداقل اگه نمیتونی دروغ بگی،
میتونی به متمم پنجم پناه ببری.
هر وکیلی هم بهت پیشنهاد میداد همین کار رو بکنی.
دادستانی...
مایکل دزیاتو رو فرا میخونه.
سوگند خورده و تأیید میکنین...
که شهادتتون حقیقت داره،
کل حقایق رو بیان کرده و چیزی جز حقیقت نمیگین؟
سوگند میخورم.
- قاضی دزیاتو، شما... - اعتراض دارم.
شاهد قاضی نیست.
به نشانه احترام...
به جایگاه پیشینش خطابش کردم.
ولی از جایگاهش خلع شده.
بیاین جلو.
حتی موقع خطاب کردن اسم شاهد هم...
دارین با هم دعوا میکنین؟
No comments yet. Be the first to leave one.