Secret Society of Second-Born Royals

Secret Society of Second-Born Royals

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Secret Society Of Second Born Royals 2020 720p DSNP WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-CMRG
Secret Society Of Second-Born Royals 1080p DSNP WEBRip Atmos x264-EVO
Secret Society of Second Born Royals 2020 DSNY 720p WEB-DL H264 AC3-EVO
Secret Society of Second Born Royals 2020 720p DSNP WEBRip DDP5 1 Atmos x264-CM
Secret Society of Second Born Royals 2020 720p DSNP WEBRip x264-GalaxyRG
Secret Society of Second Born Royals 2020 WEBRip XviD MP3-XVID
Secret Society of Second-Born Royals 2020 HDRip XviD AC3-EVO
Secret Society Of Second Born Royals 2020 WEBRip x264-ION10
Secret Society Of Second Born Royals 2020 1080p WEBRip XviD MP3-RBG
Secret Society Of Second Born Royals 2020 720p WEBRip XviD MP3-RBG
A Commentary by Dark Passenger
►► زیرنویس اختصاصی فیلیمو

Tags

webrip
web
x264
BRip
1080
XviD
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720p
720
AC3
hdrip
HDRip
HD
Published on: 2020-11-01
Downloads: 44
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫شما داستان شاه و پریان اون پرنسسی...

‫که منتظر پرنس شجاعش بود رو شنیدین؟

‫آره، این از اون جور داستانا نیست.

‫با سامانتا آشنا شین.

‫اون دومین دختر خانواده سلطنتی الیریا،

‫کوچک ترین کشور اروپاست.

‫دیدین؟ منظورم همونیه که اونجاست.

‫سم هیچوقت یه پرنسس عادی نبوده.

‫برخلاف خواهر بزرگ ترش، النور،

‫که از هر لحاظ برازنده اشراف زادگیه...

‫سم اینطور نیست.

‫وقتی که در سن پنج سالگی فهمید که پدر پادشاهش همراه ‫با برادرش...

‫در یه سانحه هوایی کشته شدن، زندگیش سخت تر هم شد.

‫بعد از اون، مامان سم تاج و تخت و وظیفه اداره کشور ‫رو در اختیار گرفت.

‫ولی در عرض چند هفته، النور، جانشین بر حق پادشاه،

‫به 18 سالگی می رسه و ملکه ایلیریا می شه.

‫منتها سم هیچوقت در این دنیای اشراف زادگی جایگاهی ‫نداشته.

‫اون مثل خیلی از بچه ـهای دوم خانواده ـهای سلطنتی، ‫فقط به دنبال جایگاه خودش می گرده.

‫سرنوشت سم اینه که کارای بزرگی انجام بده.

‫اون فقط هنوز این رو نمی دونه.

‫این جاییه که من وارد ماجرا می شم.

‫ولی...به زودی به اونجاش هم می رسیم.

‫تقریبا رسیدیم.

‫خوبه، چون این وسایل سبک نیستن.

‫خدا از دهنت بشنوه.

‫مطمئنی می خوای این کار رو انجام بدی؟

‫- این آخرین فرصتت برای برگشتنه. ‫- البته که مطمئنم.

‫مثل مامانم حرف می زنی.

‫بیخیال بابا.

‫می دونی چند نفر حاضرن برای پیوستن به خاندان سلطنتی ‫خون بریزن؟ یکیشون خودم.

‫واقعا این رو جدی نمی گی.

‫تو می تونی با زندگیت هر کاری که می خوای، بکنی.

‫می تونی فقط خودت باشی.

‫تمام آینده من رو برام تعیین کردن.

‫بچه ـهای دوم باید مهمونی برگزار کنن...

‫و روبان قیچی کنن و با سکوت در پس زمینه، ‫لبخند بزنن.

‫من همچین آدمی نیستم.

‫می خوام یه کار تاثیرگذاری انجام بدم.

‫از نظر من که منطقیه.

‫سلام به اهالی ایلیریا.

‫ما اینجاییم چون خواستار تغییر هستیم.

‫مرگ بر سلطنت.

‫به ما آزادی بدین.

‫ما می خوایم یه صدا داشته باشیم. یه انتخاب.

‫اگه باهامون موافقین، یکم سر و صدا کنین. ‫برو بریم!

‫و چیزی که بهش نیاز دارین

‫- صدا رو می شنوی؟ ‫- چی؟

‫باید بریم. تو وسایل رو بیار. من حواس پلیسا رو پرت می کنم.

‫برگرد اینجا!

‫- ما رو تنها بذارین. ‫- بله سرورم.

‫سلام مامان.

‫سامانتا، دوباره؟

‫شما اینجا دارین برنامه مراسم تاجگذاری النور رو می ریزین،

‫ولی مردم اون بیرون ناراضی ان.

‫نه، بعضی از مردم، حدود 30 نفرشون ناراضی ان. ‫عده کمی ان، اکثریت نیستن.

‫- بقیه راضی ان. ‫- واقعا؟

‫چه بخوای و چه نخوای، تو یه پرنسسی،

‫و اگه انقدر تلاش کنی باهاش مقابله کنی،

‫ممکنه بفهمی که در واقع فرصت خیلی باحالیه.

‫حالا هر چی. من باید مدرسه برم.

‫یادت نره صورتت رو بشوری.

‫من 15 سالمه. نیازی نیست بهم بگی...

‫مرسی.

‫صبح بخیر، اشراف زادگان جوان.

‫به تعطیلات تابستان نزدیک شدیم، ولی هنوز نه. ‫برین سر کلاستون.

‫خب، گویینث 124 ازم پرسید که چرا می خوام تعطیلات ‫تابستونم رو توی هاییتی بگذرونم.

‫و دلیلش هم اینه که چون یه ویدیو از یه مشت یتیم ‫بامزه و بدبخت دیدم.

‫اونا وسط یه گلرود گیر افتاده بودن و من هم می دونستم ‫که باید یه کاری کنم، می دونی؟

‫باید برم. دوستت دارم. خداحافظ.

‫اون یه گلرود نبوده.

‫یه زلزله 7 ریشتری بوده که بعدش هم یه گردباد درجه 4 ‫اومده بوده.

‫آره، گردبادی که موجب گلرود شده.

‫و بعلاوه، فکر نمی کنم دلیل رنج کشیدن اهالی هاییتی ‫چندان مهم باشه.

‫نکته اینه که من اینجام تا یه کاری براشون بکنم.

‫- دقیقا چه کاری؟ ‫- من دارم یه یتیم خونه می سازم.

‫یعنی آجراش رو خودت می ذاری و سیمانش رو هم ‫خودت می ریزی؟

‫من یه پرنسسم. من توجه بقیه رو جلب می کنم.

‫به هاییتی یا به خودت؟

‫گوش کن، این بیشتر از تمام کاراییه که تو در زندگیت برای ‫بقیه انجام دادی.

‫تو فقط بلدی راه بری و نسبت به سلطنت ابراز تنفر ‫کنی و آبروی خانواده ات رو ببری.

‫خواهرت حتما از دستت خیلی خجالت زده است.

‫برای همین من 106 میلیون دوست دارم و تو هیچ ‫دوستی نداری.

‫سطح چهار بدترین بدتریناست.

‫خطرناک ترین مجرمان جهان.

‫زندانیانی که زندانای عادی تجهیزات کافی برای نگه داریشون ‫رو ندارن.

‫- توی سطح پنج چیه؟ ‫- ما اسمش رو زندانی شماره 34 گذاشتیم.

‫همه این تشکیلات فقط برای یه نفره؟ اون کیه؟

‫نمی دونم. مطمئن نیستم که دلم بخواد بدونم.

‫این خوب بود. ‫هنوزم فکر می کنم که می تونیم بهتر بزنیم.

‫خب، الان دیگه تابستون شده و وقت خیلی بیشتری ‫برای تمرین داریم.

‫دیگه نه خبری از مدرسه و نه خبری از روکسانا، پرنسس ‫سلفی پرست می شه.

‫خیلی باحاله که اون داره به هاییتی می ره.

‫آنفالوش کردم.

‫ممنون.

‫ببین، نکته اینه که چیزی تا اولین اجرایی که بابتش پول ‫می گیریم نمونده...

‫و برای این که بتونیم آماده باشیم، باید تمرکز کنیم.

‫من حسابی متمرکزم. این قراره نقطه اوج تابستونم باشه.

‫نه لزوما.

‫به مناسبت آزادیت از مدرسه گند دماغای استراتمور،

‫و آزادی خودم از دبیرستان دولتی ایلیریا، ‫برامون بلیت...

‫- برنامه امشب برنبلبون رو گرفتم. ‫- من لیاقتش رو ندارم به خدا.

‫- بابات می ذاره بیای؟ ‫- خب، اون تمام شب سر کاره.

‫خوشبختانه، مراسم تاج گذاری حسابی سر باغبون رو شلوغ ‫می کنه.

‫اونجا می بینمت.

‫و ممکنه بخوای مسواک بزنی.

‫می تونم بوی نون سیری که برای ناهار خوردی رو حس کنم.

‫اون که مال...دو روز پیش بوده.

‫ شاه رابرت و پرنس ادموند در جریان سانحه هوایی ‫ غم انگیزی کشته شدند.

‫می دونستی تمام دونه ـهای برف خاصن...

‫و نقاط قوت و ضعف خودشون رو دارن؟

‫این چیزیه که اونا را خیلی خاص می کنه.

‫سم، تو دونه برف منی.

‫سامانتا!

‫چرا آماده نیستی؟ دیرمون می شه.

‫برای چی دیرمون شده؟

‫از خبرنگاران خارجی ساکن ایلیریا ممنونم.

‫ممنون که اومدین.

‫سلام. شما زیبا به نظر میان.

‫ممنون تشریف آوردین.

‫ببخشید دیر کردیم.

‫تقصیر تو نیست.

‫می دونی، ملکه حق این که...

‫یکی رو بابت تاخیر زندانی کنه ‫رو داره.

‫خب، تو که هنوز ملکه نشدی.

‫چهار هفته دیگه می شم.

‫بی صبرانه منتظرشم.

‫و اگه زندانی شدن به این معنیه که مجبور نیستم ‫این لباس رو بپوشم، پس...

‫از اولیا حضرتان عکس بگیرم؟

‫ممنون.

‫ من رسیدم. تو کجایی؟

‫باید برم.

‫سردرد وحشتناکی دارم و فردا هم امتحان پایانی تاریخه ‫که خیلی سنگینه.

‫سرورم،

‫دوک هرزفورد.

‫یه راست برو خونه. درس بخون و بگیر بخواب.

‫ممنون.

‫جشن پایان دوره خوبی داشته باشی.

‫بالاخره اومدی. فکر کردم من رو پیچوندی.

‫برنبلبونه ـها. ‫عمرا اگه از دستش بدم.

‫مدارک شناسایی؟

‫باورم نمی شه. حتما یه قانون جدیده.

‫من از کجا باید می دونستم که الان مدارک شناسایی ‫می خوان؟

‫بیا. یه فکری دارم.

‫چطوری این کار رو کردی؟

‫دیدم یارو چه رمزی رو وارد کرد.

‫درسته. آره، این منطقیه.

‫تونستی اون عددای کوچیک رو از فاصله به اون دوری ‫ببینی.

‫که بازم باعث می شه بپرسم که چطوری این کار ‫رو کردی؟

‫نمی دونم. عجیبه.

‫بیا بریم. دارن یه آهنگ جدید می زنن.

‫خیلی خوبه! ‫من عاشق این آهنگم!

‫مشکل چیه؟

‫من خوبم.

‫حالت خوبه؟

‫باید متوقفش کنم.

‫اون چه کاری بود؟ ‫دیگه تا آخر عمرمون نمی تونیم به کلوب برمبل بریم.

‫نمی دونم.

‫انگار داشتم همه صداهای توی کلوب رو به طور همزمان ‫می شنیدم.

‫حتی صدای بال پشه ـها رو.

.خیلی مسخره ست

‫خب، وقتی دختری که می تونه...

‫شماره ـهای یه صفحه کلید رو از اونور خیابون ببینه، ‫و بوی ناهار دو روز پیشم رو حس کنه،

.اونقدرها هم مسخره نیست

‫شاید تومور مغزی دارم.

‫سم، تو تومور مغزی نداری.

‫می دونی 10 سال پیش، وقتی برای اولین بار دیدمت، ‫پیش خودم چی فکر کردم؟

‫اون چرا داره تراکتور بابام رو بلند می کنه؟

‫این که تو به بهترین دوستم تبدیل خواهی شد.

‫البته اون قضیه بلند کردن تراکتور خیلی باحال بود.

‫من هوات رو دارم، سم. ‫همه چیز درست می شه.

‫تو خوب می شی.

‫- چه وضعیت مزخرفی. ‫- متاسفم.

‫سلام...بابا!

‫امتحان پایان ترم تاریخت رو از دست دادی.

‫پروفسور بیلک بهم فرصت جبران می ده.

‫هیچکس از قضایای دیشب خبردار نمی شه،

‫خصوصا...مامانم.

‫تو در جریان بودی؟ اونوقت گذاشتی تمام شب رو توی ‫زندان بمونم؟

‫هر کاری یه عواقبی داره.

‫معجزه است که تنها قربانی کارت سیستم صوتی ‫گروه موسیقی بود...

‫که پولش رو هم از ماهیانه تو می دیم.

‫البته. ‫- من با پروفسور بلیک حرف زدم.

‫اون می ذاره امتحان پایان ترمت رو با گذروندن ترم تابستونی ‫جبران کنی.

‫- به هیچ وجه! ‫- خیلی هم «وجه».

‫توی محیط مدرسه می مونی تا هیچی حواست رو پرت ‫نکنه.

‫واضحه؟

‫خوبه. برو وسایلت رو جمع کن.

‫- ترم از... ‫- فردا شروع می شه؟

‫می دونم.

‫گمونم نمی تونم بابت این که یه هفته اجازه ندارم از خونه ‫بیرون برم غر بزنم.

‫اجرای اولمون هم به باد رفت.

‫من یه راهی برای فرار پیدا می کنم.

‫باید برم.

‫همین الان بهترین آدم سال اومد توی اتاقم.

‫خیله خب، خداحافظ.

‫- اومدم خداحافظی کنم. ‫- منظورت اینه که از شرم خلاص شدی؟

‫دفعه بعدی که همدیگه رو ببینیم...

‫تو ملکه ای. ‫همونطور که همیشه می خواستی باشی.

‫کاش برام خوشحال بودی.

‫می خوام باشم.

More Farsi Persian subtitles for Secret Society of Second-Born Royals

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left