Я шагаю по Москве
The first 200 lines.
چيه؟
.هيچي
،شما دارين ميرين يا تازه رسيدين؟
.من؟ اومدم استقبالِ يه نفر
چهکسي؟ - .شوهرم -
اوه، جداً؟ - .بله، جداً. شوهرم -
بايد خيلي شيرين باشه !که يه نفر بياد استقبالِ آدم
خُب ازدواج کُن تا تو هم !يه نفرو داشته باشي
شما واقعاً جفتتون خوشبختين؟ - .آره، کاملاً خوشبختيم -
!نه، همچين چيزي هرگز ممکن نيست - !چرا، ممکنه -
!آره، ميبيني که ممکن شده
«« در مـسـکــو گـام بـرمـيدارم »»
!جمعش کُنيد
: با شرکت «نيکيتا ميخالکف» «آلکسي لوکتف»
«گالينا پولسکيخ» «يوگني استبلوف»
!هُل نده
!آروم بگير ديگه
!به چي زُل زدي؟
«برايِ رفتن به خيابونِ «استرويتِلني بايد کدوم ايستگاه پياده بشم؟
.منم خودم اينجا مسافرم - کدوم خيابون؟ -
.«استرويتِلني» - .تويِ «چريوموشکي»ـه -
چريوموشکي»؟» .نه اونجا نيست
.گوش کُن چي ميگم ،«برو به «پاولِتسکايا
از کنارِ پُل ،بگير برو بالا
،سمتِ چپ يه مغازهيِ کفاشيه .و از اونجا ميتوني راه رو پيدا کُني
!نخير، مسيرش اصلاً اين نيست !شما حتي نميدونيد منظورش کجاست
تويِ «کروفسکايا» پياده بشو، 3 تا بلوکِ ساختماني رو .که رد کردي بپيچ به راست و بعدش ديگه رسيدي اونجا
تو از کجا ميدوني؟
من «مسکو» رو مثلِ !کفِ دستم ميشناسم
برايِ همينه که اينقدر دوستدارين !به ديگران کمک کُنين؟
.خُب من همينجا متولد شدم
ميتونم تمامِ سوراخسمبههايِ .مسکو» رو واست بگم»
!تو خيلي زرنگي، نيست؟ - !خيلي -
!جداً خيال کردي زرنگي؟ - !معلومه که هستم -
پس مواظب باش آخرش يه نفر !صورتتو نياره پايين
اونوقت ميفهمي زرنگبودن !چه مزهاي داره
!مساوي شد
تالابِ زلال»ـه؟» - .آره -
يه زماني بهش ميگفتن .«تالابِ کثيف»
ولي به دستورِ «پطرِ کبير» تميزش کردن .و اسمشو تغيير دادن
مسافري؟ - .آره، اهلِ «کاچمسک» هستم -
!اونجا ديگه کجاست؟ - .تويِ «سيبري»ـه -
واسه کار اومدي؟ - .نه، فقط دارم همينطور گذري رد ميشم -
!هي، مراقب باش
!«ويکتور» - .سلام -
.ويکتور» هستم» - .منم «ارماکف» هستم -
چرا نيومدي بهمون سر بزني؟ .مادر از دستت شاکي شده
.نميتونستم. آخه جلسه داشتم مگه «آنيا» چيزي بهتون نگفت؟
.اونم خبري ازش نبود - مگه کجا رفته بود؟ -
.چيزي که به من نميگه - يعني کجا ميتونه رفته باشه؟ -
.شايد بعد از ساعتِ 11 اومده .اين دقيقاً همون وقتيه که من رفتم سرِ کار
نه، تويِ اون ساعت .خونه بود
.خُب ديگه، ميبينمتون - .خداحافظ -
برادرته؟ - .نه، پسرعمومه -
تو متأهلي؟ - .نه -
.منم همينطور
!متشکريم، آقا
.معلومه با بچهها خيلي دوستي - .نه، چيزِ خاصي نبود -
!«آستا»! «آستا» - .گازم گرفت -
.پس بايد 40 تا آمپول بزني
يعني بهنظرت هارـه؟ - .آبدهنشو ببين -
شرمآوره! سگت رو !از سرِ راه بکِش کنار
اين سگِ کيه؟
سگِ توئه؟ - .نه، دادنش بهم تا مراقبش باشم -
چهکسي؟ - .يه خانم -
حالا خانمه کجاست؟ - .تويِ کليسا -
.بيا نشونم بده - .من اونجا نميرم -
چرا؟ - .لابد آتئيستـه - .آره، آتئيست هستم -
!من که نميخوام وادارت کُنم نماز بخوني .فقط راهو نشونم بده
.خودت ميتوني بفهمي کدومه .آخه يه روسريِ پنبهاي پوشيده
،خوشا بحالِ آنان که ميبخشايند .چرا که بخشيده خواهند شد
!سلام
،معذرت ميخوام سگِ شماست که اون بيرونه؟
.ببخشيد
سگِ شماست که اون بيرونه؟
سگِ شماست که اون بيرونه؟
شمايين که سگتونو بيرون گذاشتين؟ - مگه فرار کرده؟ -
پس سگِ شماست؟ .بياييد بريم بيرون
خودشه؟ - .آره، خودشه -
.پس من ديگه ميرم - .دستت درد نکُنه -
.نشونش بده
موقعيکه شما نماز ميخونديد !سگتون داشت مردمو گاز ميگرفت
.اوه، معذرت ميخوام - !لابد ميگيد کارِ خداست -
حالا سگه مريض که نيست؟ - .يه بار مريض شده بود -
منظورِ من !وبا و طاعون نيست
ميخوام بفهمم هارـه يا نه؟ - اوه، از کجا بدونم؟ -
.احتمالاً نه
پس اين آبدهنشو چي ميگين؟ - .شايد گرسنهشه -
اوه، ما بهش يه عالمه غذا ميديم !ولي بازم هميشه گرسنهست
!گرسنهست !خادمِ خدا رو باش
ايشون محضِ احتياط .بايد آمپول بزنه
اين سگو ميفروشين؟ - .اوه، نه -
شناسنامه هم داره؟ - .اتيکت داره -
.اين که فايدهاي نداره - .ضمناً منو گاز گرفته -
!صحيح
شما بهتره .بري بيمارستان، رفيق
،سگه هم بايد بره کُشتارگاه
!و صاحبش هم بره دادگاه
اين سگ مالِ .خانمِ صاحبخونهمه
،من مدتها زبان انگليسي خوندم .ولي ازش هيچي سردرنياوردم
!ديدي راست ميگفتم؟ .تويِ اولين خيابونِ فرعي بپيچ به راست
.متشکرم - .موفق باشي -
مطالعهکردن موقعِ خوردنِ غذا .اصلاً کارِ خوبي نيست
!هي، اون صفحه رو درش بيار - چي؟ -
!اون صفحه رو درش بيار !اينطوري نميتونم بخوابم
يا صداشو آرومتر کُن. نميتوني اين کارو بکُني؟ - .نميتونم -
.آخه حواسم پرت ميشه
خُب کاري کُن !حواست پرت نشه
!آفرين !چشمم روشن
.هيچکس منزل نبود
.ظاهراً از اونجا رفتن
ميتونم وسايلمو بذارم پيشتون؟
.آخه نميخوام تمامِ روز با خودم بکِشمشون اينور اونور - .بيا بالا -
چيزي ميخورين؟ - .نه، متشکرم -
راستي، نخ و سوزن دارين؟ .آخه شلوارم پاره شده
.کاتيا»، يه نخ و سوزن بيار»
مگه کي نياز داره؟
!من! سلام
.يه سگ گازش گرفت !«بيا شلوارشو بدوز، «کاتيا
تو برو «وانيا» رو از کودکستان بيار !تا منم شلوارِ دوستت رو بدوزم
.خودم ميتونم انجامش بدم
!ايشون خواهرمه، زيباترين دخترِ دنيا - !بيشعور -
.بدش به من !نترس، نگاه نميکُنم
پس تا فرصت داري !درش بيار
.يالا ديگه، عجله کُن .من همين الانم ديرم شده
کمي چايي ميخوري؟ - .نه -
.بفرمايين بشينين
خيلهخُب ، پس برو «وانيا» رو ... از کودکستان بيار
.و بعدش ببين مادربزرگت چي لازم داره .آخه حالش خوب نيست
!و ظرفها رو هم بشور
،واسه يه بار هم تويِ زندگيت شده !غرغر نکُن
،غرغر نميکُنم .فقط خستهمه
خُب ما همهمون .داريم کار ميکُنيم
،يه مرد تمامِ شب رو کار ميکُنه !و اونوقت همه سرش نق ميزنن! مگه نه؟
.اگه نميخواي، ظرفها رو من ميشورم - !عاليه -
!خجالت بکِش
زياد اينجا ميموني؟ - .همين امشب ميرم -
!خيلي بد شد
.من ديگه ميرم
.موفق باشيد - .موفق باشيد -
.قبلاً يه زماني، «پوشکين» تويِ اون ساختمان زندگي ميکرده
حالا کي داخلش زندگي ميکُنه؟ - .اقوامش -
نوهيِ بزرگش تويِ يه .ناوِ اژدرافکن خدمت ميکُنه
چي ميخواي؟ - پات چطوره؟ -
نظرِ دکتر چيه؟ - .به کاسهيِ زانو مشکوک هستن -
!چه شباهتي - !شايد -
.سلام - .سلام -
بچههاتون هستن؟
.بله، همينطوره - !چقدر زيادن -
.اين «ميشا»ست
.که پدرِ «کوليا»ست
،«اينها هم «سانچکا .ليوشا» و «ويتيا» هستن»
.همهشون تويِ جنگ کُشته شدن
.و من هنوز زندهام
!بيخيال، مامانبزرگ
!چه پسرهايي بودن
«من واسه «سانچکا .پيراهن ميدوختم
... و بعد «ويتيا» ميپوشيدش
... «و بعد هم «ميشا
و هيچوقت .گلهوشکايتي نميکردن
«البته پاهايِ «ميشا ... خيلي بزرگ بودن
واسه همين، پوتينهايِ .سانچکا» رو برميداشت»
!مامانبزرگ
!هي! اون موسيقي رو قطع کُن
مگه زبونِ روسي !سرت نميشه؟
!«کوليا»
.بيا همراهم بريم ادارهيِ نظام وظيفه - واسه چي؟ -
تا ازشون تقاضايِ .بهتعويقانداختنِ خدمت کُنيم
.ولي اونها که قبلاً خدمتتو بهتعويق انداختهبودن - .نه، ننداخته بودن -
،راستشو بخواي .من از رفتن به اونجا ميترسم
،اگه خودم تنهايي برم ازشون درخواست کُنم .احساسِ معذببودن ميکُنم
حتي به «اسوهتا» هم گفتم .ولي قبول نکرد
.ساشا»، من فقط 43 دقيقه خوابيدم»
.«شاتالوف»، «آلکساندر ايندوستريچ»
: تاريخِ اعزام .مورخِ پنجم
خُب؟ - .آخه اون داره ازدواج ميکُنه -
و بعد؟ - .و ميخواد تاريخِ خدمتشو عقب بندازه -
يعني قبلاً واسه ازدواجکردن وقت نداشته؟
يادمه يه آقا دامادِ ديگه هم .تاريخش رو عقب انداخته بود
درسته، «آنجلينا پتروفنا»؟
خودت چند سالته؟
.من فعلاً قصدِ ازدواج ندارم
حالا منتظرِ به دنيا اومدنِ بچهشه؟
.نه
ببخشيد آقا، اگه يه نفر برگهيِ اعزام به خدمتشو گُم کُنه چي ميشه؟
.نميدونم
.بيا تو
.سراغتو ميگيرن
!اجازهيِ ورود ميخوام - !بفرما -
!آقا داماد ايشونه - چند سالته؟ -
.نوزده - !واسه ازدواج هنوز خيلي بچهست -
،من همسنوسالِ تو که بودم .تويِ نبردِ «کورسک» شرکت داشتم
.«بگير بشين، «آلکساندر ايندوستريچ - .متشکرم. سرِ پا ميايستم -
،چرا بجايِ اينکه خودت بياي !وکيل فرستادي؟
.آخه خجالتيه، رفيق سروان - !که اينطور -
حالا بچهات پسره يا دختر؟ - .منظورتونو نميفهمم -
،مسأله اين نيست .رفيق سروان
درخواستنامهات رو نوشتي؟ .بده ببينمش
!«آلکساندر ايندوستريچ»
!متشکرم، قربان
No comments yet. Be the first to leave one.