The first 194 lines.
لینگ لونگ
قسمت اول
من لینگ لونگم
فامیلیم خو توئه
تو قبیله آتیش به دنیا اومدم
پدرم گفت
تمام زندگی های قبیله ی ما
هدیه ی نیاکان ما هستن
اما بقیه ی مردم قبیله گفتن
من فقط به خاطر اینکه پدرم
قوانین نیاکانمون رو شکست، به دنیا اومدم
راستی، اسمش خو تو شینه
پدرم میتونه پیراشکی گوشت درست کنه
اما خب گاهی وقتا
خمیرش سفت میشه و
گوشت داخلشم یه کم شوره
شیر سویایی که تازه درست کرده
همیشه توش ذرات سویا باقیه
اون میتونه هر چیزی رو که فکرشو کنید بپزه
حالا یا شما از اون غذاها خوردین
یا شایدم نخوردین
توی این شونزده سال گذشته
همیشه پدرم بوده که آشپزی میکرده
من دختر واقعا خوش شانسیم
که میتونم غذاهای خوشمزه ی پدرم رو بخورم
لینگ لونگ
بلند شو آفتاب در اومد ای خواب آلو
امروز همون روزیه که منتظرش بودی
لینگ لونگ
لینگ لونگ
پدر
پدر
پدر
پدر
نمیخواستم پشت سرت
یواشکی برم بیرون که
دیشب تا دیروقت بیدار موندی
نمیخواستم بیدارت کنم
ببینم دلت میخواد
نگرانی منو ببینی؟
میدونم، میدونم
تو واقعا
خیلی حساسی
باید حواسم به
احساساتت باشه
مگه نه؟
ای دردسر ساز کوچولو
میدونستم
رفته بودی صخره ی افتخارات، مگه نه؟
من الان دیگه بزرگ شدم
دیگه لازم نیست اینقدر نگران من باشی
خودم میتونم مراقب خودم باشم
واقعا؟
حتی بزرگترا هم قبل طلوع آفتاب
اون بالا پیداشون نمیشه
هم احتمال سقوط هست، هم خیلی خطرناکه
میدونی؟
تونستی از خودت مراقبت کنی؟
ببین
رفته بودم اونجا که
اولین لوتوس تالاب رو
که روی صخره ی افتخارات، به سمت خورشید داره باز میشه
بردارم و بیارم
خوشگل نیست؟
چرا هست
میدمش به مادر
این بار اولیه که
دارم میبینمش
لینگ لونگ
پدر
وایسا
اگه میتونی منو بگیر- وایسا-
بیا اینجا
همسر عزیز، جینئر
مادر
صبر کن منم بیام
بعدا میبینمت
حالا اینقدرم مطمئن نباش
فقط اگه بتونی تو آزمون قبول بشی
میتونی بری تو تیم کوهستان و
به دیوار مهار کننده ی آتیش بری
مادرت رو ناامید نکن
البته که نمیکنم
از وقتی که آزمون آتیش برگذار شده
هیچکس نتونسته امتیاز بالایی ازش کسب کنه
چون که من شرکت نکرده بودم دیگه
حقی که دختر منی
ماه چن
پیداش کردی
دیشب که دیدم داره بارون میاد
با خودم فکر کردم
امروز صبح باید از اینا هم باشه
نگاش کن
تازه قبل سحرم رفته بودی بالای تپه
باشه، بسه
تا گرمه بخورش
نظرت چیه؟
خوبه؟
فقط آروم باش
روی آزمون تمرکز کن
حس نکن تحت فشاری
برای اینکه توی تیم کوهستان باشی
حالا لازمم نیست تمام آزمونارو برنده بشی
اگه موفق نشم
تویی که به خاطر تدریس بدت
مقصری
من استاد بدیم؟
میدونی چیه؟
وقتی که من
توی تیم بودم
بهترین مبارز آتیش، خود خودم بودم
وگرنه مادرت تو نگاه اول
که عاشق من نمیشد
مگه نگفته بودی
واسه این عاشقت شد که خوشتیپ بودی؟
حالا هر دوش در خصوصیات منه دیگه
پدر
برای چی مادر
رفت اونجا؟
...بقیه همش میگن
اونا چی میدونن؟
چون من با مادرت ازدواج کردم
همشون داشتن از حسادت میترکیدن
مادرت تو رو به دنیا آورد
تمام چیزی که باید بدونی همینه
من دیگه یه بچه نیستم
و لیاقت اینو دارم که حقیقت رو بدونم
اینو برای تو درست کردم
هم زیباست هم کارآمده
توش شکست ناپذیر میشی
بگیرش
پدر
بپوشش
آزمونو قبول شو و
خودت با چشمای خودت ببین
اگه مادرت رو پیدا کردی
از طرف من ازش بپرس
چرا اون روز به اونجا رفت
منظورش از اون روز
روزیه که من به دنیا اومدم
جایی که مادرم رفته بود
دیوار مهار آتشه
اونجارو نیاکانمون درست کردن
پشت اون دیوار
آتش زمینه که یه روز همه چیز رو نابود کرده بود
اونجا
ترسناک ترین جای دنیاست و رفتن بهش
محدوده
فقط شجاع ترین ها
که به دست تیم کوهستان انتخاب شدن
حق رفتن به اونجا رو دارن
البته که پدرم جزئی از اونها بود
در حالی که مادرم
حتی اینجا به دنیا نیومده بود
اون روز
پدر قوانین رو
با رفتن همراه مادرم به داخل اون دیوار و
قدم گذاشتن توی آتش زمین شکست
پونصد سال پیش
آتش زمین
قبیله ی ما رو به جهنم تبدیل کرد
با رد شدن از اون دیوار
میتونیم به اون روز برگردیم و
شاهد اون
وضعیت آخرالزمان باشیم
یه جوری که انگار، زمان تو همون پونصد سال پیش ایستاده
هیچکس منشا اون آتیش یا
پیشینه ی خانوادگی مادرم رو نمیدونه
اون روز
فقط من و پدر برگشتیم
اعضای قبیله هیچوقت رضایت خودشون رو
نسبت به ازدواج پدر و مادرم
یا تولد من، اعلام نکردن
پدر من شجاع ترین مرد اینجا بود
که تیم کوهستان رو برای مهار کردن
آتیش های بی شماری رهبری کرد
اما از اون روز تا به حال
هیچوقت دیگه نزدیک دیوار مهار آتش نشده
یه جوری که انگار وظیفش رو به عنوان
نگهبان دیوار و مبارز آتش رها کرده
و مادرم رو فراموش کرده
اما من نه
من شونزده سال صبر کردم
که این روز برسه
که توی تیم باشم
که بتونم آتیش پشت اون کوهو مهار کنم
و حقیقتو در مورد مادرم بفهمم
امروز همون روزه
آزمون آتش زمین رو با موفقیت رد میکنم
خو تو ها دوباره
قهرمان ها تیم کوهستان میشن
و اسم های ما
روی صخره ی افتخارات نقش میبنده
آتش هیچوقت خاموش نمیشه
No comments yet. Be the first to leave one.