The first 200 lines.
آنچه گذشت . . .
از راه دوری اومدید و خیلی چیزا یاد گرفتید
تا وقتی دوباره همدیگه رو ببینیم
و دانشـت رو به جهان منتقل کنیم، خیر پیش.
یه دعوتنامه که واسه یه مقاله
مجله «ونیتی فیر» به نام «ده تاییهای جدید» عکس پوستر بندازی.
احتمالا عکس روی جلد نصیب یکی دیگه میشه
احتمالا «مایک پرینس»
امیدوار بودم امسال بتونی به کنفرانس «مایک» بیای
من و تو میتونیم جلوی شومینه گپ بزنیم
میشه سرخط کنفرانس
شاید امسال این کارو کردیم
خواستی سر یه مجله روی منو کم کنی؟
میام توی خونهات روتو کم میکنم
من به جدایی متقاعد شدم. باید تمومش کنیم.
من اینجا نیستم چون تو مجبورم کرده باشی.
یا چون چاک اینکارو کرده باشه. من به عنوان نفوذی ِچاک اینجام
چون اون میخواد گیرت بندازه.
اون معدن رمز-ارز که شمال ایالت توقیف کردید
ممنون میشم اگه بیخیال پرونده بشی
بهترین کاری که میتونم بکنم اینه که تبدیلش کنم به اقدام مدنی و نه مجرمانه.
یه عمل از سر دوستی که از حالت عادی فرا تر میره
:ترجمه و زیرنویس از امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
موسیقی در حال پخش: U2 - Vertigo
Billions.S05E02 1399/02/24 تست کریس راک
برج مراقبت، برج مراقبت، هواپیمای دریایی درحال حرکت از لنگرگاه شماره 23
خب، این جلسه کمی با جلسات روان درمانی عادی فرق داره
خب خودمم با آدمای عادی فرق دارم.
این حرفت رو نه به چالش میکشم و نه واردش میشم.
میدونی چرا؟
چون این یکم با جلسات روان درمانی عادی فرق داره
اینجا هدفمون اینه که
واکنش احساسی رو به آسیب روانی گذشته تیره و بیاثر کنیم.
بیا چند نفری رو انتخاب کنیم که عنوان منبع ازشون استفاده کنیم
پس، به یه تسلی بخش نیاز داری
یه محافظ، و یه شخص عاقل.
میتونن مُرده یا زنده باشن، واقعی یا تخیلی
در گذشته، ویندی تمام این نقشها رو پر میکرد
الان گذشته نیست
نه، آره، صد در صد، درسته، باشه.
برای تسلیبخشم، «آیرا شریمر» رو انتخاب میکنم
بهترین دوستم
برای محافظم، «آلن اولدا» (بازیگر و کارگردان آمریکایی)
اون خوبه
من از «توی سیراگوسا» استفاده میکنم (بازیکن سابق فوتبال آمریکایی)
بزرگ و مهربونه. متوجهم، آره.
برای شخص عاقل...
من به شدت به خوندن داستانهای جنایی علاقه دارم
و اخیرا رمان «دکستر رویاپرداز تاریک» (سریال محبوب دکستر از این رمان اقتباس شده)
به میز مطالعه شبانهام راه پیدا کرده. (سریال محبوب دکستر از این رمان اقتباس شده)
پس برای شخص عاقل، یه قاتل سریالی رو انتخاب میکنی؟!
شاید لازم باشه واسه جلسات بیشتری وقت تنظیم کنیم
نه خودش، پدرش، یه جورایی، «هری»...
اون تمام جوابا رو داشت.
خیلی خب. یه تجسم پدرانه. خوبه.
و بالاخره... یه محل امن.
یه مکانی که توش...
کتابخونه حقوق دانشگاه «ییل»
همین اواخر، یه لحظه رو تصور کن که حس کردی بهت خیانت شده
کل خاطرات داخل ذهنت رو زیر و رو کن
ببین به کجا میرسی؟
چه تصویر یا ایدهای
به این خیانت مرتبط میشه؟
حادثه یازده سپتامبر
قطعا روز ناراحت کنندهای بوده
بله، ولی نه روزش، بنای یادبودش
اون... اکسلراد... داشت بازداشت میشد،
و اون اونجا بود.
اون... همسرت؟
ویندی. بله
میدونستم قراره اونجا باشه
ولی...
اونطوری که همدیگه رو بغل کرده بودن...
احساسی که با این تصویر همراهـه چیه؟
خشم
و...
ناراحتی
حسادت
کجای بدنت حسش میکنی؟
همه جا
اون خشم چه قضاوت منفیای پیش میاره؟
که اکس یه جنایتکار ـه
و دوباره، این یه باور منفی ـه
درمورد مردی که بهش میگی اکس، نه خودت.
خب، همینکه اونو شکست بدم،
بعدش میتونم روی رودز تمرکز کنم
اگه روی خودت تمرکز کنی، شاید بفهمی
که اون زیاد مهم نیست.
میدونم این باید درست باشه.
ولی فقط حس درستی نداره.
بیا، تعدیل کنندهها رو بگیر.
این نور رو با چشمات دنبال کن
وقتی احساس ناراحتی روانی بهت دست داد،
روی منابعت در محل امن تمرکز کن.
اونا رو ظاهر کن. بهشون اعتماد کن.
تمام هفته اینو تمرین میکنیم.
نور رو با چشمات دنبال کن و همراهشون باش
مخصوصا اگه به بنای یادبود فکر کردی...
یا آدمایی که اونجا دیدی.
هیچ شخصی نیست که شما رو ملاقات کنه
و فکر نکنه که منحصر به فرد هستید.
حتی آدم بدا
شاید مخصوصاً آدم بدا
این موهبت رو داری، چون آدما میان سراغت
تا سفره دلشونو باز کنن حتی اگه درست نباشه.
حالا، مقام شما تحسین برانگیز ـه
ولی فکر میکنم میتونه تحسین برانگیز تر باشه
خیلی وسیع تر از منطقه «منهتن» بشه (یکی از مناطق مهم شهر نیویورک)
اینو برات میبینم.
میخوام کاری کنم اتفاق بیوفته
موز نرسیده،
بخارپز و لِه شده.
بهش میگن «مانگو»
واسه یه روز انرژیـت رو توی میدان نبرد تامین میکنه
پس باید به خورد آدمام بدم
میگن وقتی سربازای آمریکایی توی جمهوری دومینیکن بودن
اینو بهشون تعارف کردن و اونا رد کردن.
تا اینکه یه روز یه پیاده نظام شجاع و احتمالا
گرسنه، رفته از این غذا خورده.
و بدجور ازش خوشش اومده و گفته:
"مرد، این چقدر خوبه."
کوتاهش کردن به «مانگو»
داستان جذابی بود
مشکل اینه که مزخرفـه
اگه موشکافیش کنی درست در نمیاد.
همینطور پیشنهاد تو. چرا انجام این کار باعث میشه بیشتر بدست بیارم؟
چون یکی دیگه کمتر بدست میاره
اینو باور میکنم
باشه
چیزای خوب بهم پیشنهاد کنی، قبولشون میکنم...
چون از چیزای خوب خوشم میاد.
ولی برات آزادی عمل و بیقیدی نمیخرن
قدم اشتباه برداری میافتم دنبالت...
و میفهمی که سر منو شیره مالیدن خیلی سخت تر از اون یکی دادستانـه
چون من به جرم اهمیت میدم و نه به جنایتکار
هی، خوبه
چشمت روی هدف باشه، میدونی؟
خیلی خب. قسمت خودمو انجام دادم
مثل یه مار مستراح کونشو نیش میزنه
منم اطلاعاتمون رو بدست آوردم. تایید شده:
«سایمون شنک» داره شرکت «اریکس بیوتک» رو ترک میکنه و به سازمان غذا و دارو میره
و توی کنفرانس حضور داره
همینطور «جولز هاکلی»، بیمارستانهای «آمرای»
کل تیم دارو. خوبه.
مایک پرینس شاید فکر کنه زمین خونگی بهش نقطه برتری میده
ولی این سگای وحشی قراره همه چیو بهم بریزن
لباس گرمت رو برداشتی؟
داخل ماشینه
سلام، منم
حکم رو به جریان بنداز...
بله. میدونم ژست جنگی داره
من مرد جنگم. صادرش کن.
این پنجرهها، هیچ پردهای نیست
بذار کل شهر وحشیبازیتو ببینن
یادم بنداز بعد اینکه کوچ کردم تو و بیل رو دعوت نکنم :)
این روزا خطری نداره...
آمار عملکردش ثابت مونده. پس... (این معنی رو هم میده: کیرش راست نمیشه)
یعنی نمیتونه...
تا وقتی که عملکردش توی شرکت بهتر نشه نمیتونه سکس کنه؟
نه. نمیخوام با کسی که پول در نمیاره سکس کنم
اوه...
- بیشتر زور بزن - منم همینو گفتم
بیل از آدمی که همیشه خطر میکنه
تبدیل شده به یه نِق نِقو که همش گریه میکنه
من نگرانشم.
و حتی دوست ندارم به غیر خودم به کسی فکر کنم
شاید کمک کنه، اگه کاری کنی بفهمه
که تمام ارزشش به میزان عملکرد سودش بستگی نداره.
پس... بهش دروغ بگم؟
میخوای بهش دروغ بگم؟
میتونم این کارو بکنم
شرمنده به مشکل برخوردیم
بانکتون همین الان از ضمانت شما پا پس کشید
ظاهرا شوهرتون یه حکم خودکار
موقتی برای مسدود کردن داراییهاتون گرفته.
اون اموالـتو مسدود کرده!؟
گمونم این یه جنگـه
شرمنده. الان میرم بهش رسیدگی میکنم.
علت اینجا بودن رو میدونی؟
نه. فقط گفتن اینجا باش.
این معمولا نشونه خیلی خوبی نیست
آه، چاک
دادستان ناحیه منهتن (توضیحات در کانال سریال)
شما الان نظم هستی یا قانون؟
شما هم پروندهای دارید که میخواید فرماندار رو در جریانش بذارید؟
نه
اون کاوندههای لعنتی رمز-ارز چیزی نمونده بود اون شهرو از پا در بیارن
شورای شهر مجبور شده بره بازار آزاد
و ده برابر میزان همیشگی برق بخرن.
به خاطرش کتابخونههای لعنتی تعطیل شدن
باید از متهمین عکس ضمیمه گرفته میشد، قدم میزدن، به زندان محکوم میشدن. (توضیحات در کانال)
و به جاش، تو فقط اونا رو جریمه کردی.
بهترین کاری که میتونستیم کردیم
میدونی چیه؟ باور میکنم
به همین دلیل از اینجا به بعدش با «گرام» خواهد بود
فکر کردی داری رمز-ارز رو از حوزه صلاحیت من بیرون میکشی؟
حرفم رو متوجه نشدی؟
یه مرد رو با چی میسنجن؟
پایه و اساسش
قراره از همینجا همه چیزو بگیریم
No comments yet. Be the first to leave one.