Spartacus: House of Ashur

Spartacus: House of Ashur

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Spartacus House of Ashur S01E04 1080p WEB h264-ETHEL
A Commentary by amirluminox
SANDS Movie :ارائه از

Tags

webdl
Published on: 2025-12-19
Downloads: 255
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫دکتره!

‫کوریس هنوز زنده‌ست، هرچند به طرز وحشتناکی مجروح شده.

‫پروکولوس علیه ما اقدام می‌کنه؟

‫معلومه که فیدسِ خبیث، در مواقع ضروری آدمِ اونه.

‫مأموریتت چی شد؟

‫با اوپیتر حرف زدم و شراب نوشیدم

‫و اعتمادش رو جلب کردم.

‫می‌خوام مردانم به جایگاه شایسته‌شون در بازی‌های آتی برسن.

‫ارتقای اون سوری به قیمتِ ضررِ خودم؟

‫از پیام‌های رم چه خبر؟ چیزی رسیده؟

‫نه، ارباب.

‫ویریدیا.

‫دیدن اینکه بالاخره از اتاق بیرون اومدی، قلبمو شاد می‌کنه.

‫اون سوری.

‫اگه خدایان توی میدون بهت لطف کنن،

‫باید با سه نفر روبرو بشی

‫برادران فِروکس،

‫نیمه‌انسان‌های وحشی.

‫ارباب با فرستادنِ یک زن به میدون،

‫آبروی اونجا رو لکه‌دار کرده.

‫به عنوان قهرمان این خاندانِ کیری، سرنوشت رو تو چنگت بگیر.

‫ « اســپــارتــاکــوس: خــانــدان آشــور »

‫ - خون و استخوان -

‫برادران فروکس ممکنه ظاهر کریهی داشته باشن،

‫اما حریفان سرسختی هستن

‫که می‌تونن هر مردی رو...

‫یا هر زنی رو

‫به اون دنیا بفرستن.

‫اون جنده رو بزن زمین و قال قضیه رو بکن.

‫به حواس‌پرتیش توجه کن.

‫جلب توجه می‌کنه و با یه حملهٔ جانانه به ساتیروس برکت می‌ده.

‫خوبه. خوبه.

‫حالا از فرصت استفاده کن.

‫داری جایگاه مناسبت رو

‫به عنوان یک حیوون ضعیف پس می‌گیری.

‫قصدت اینه که تمام صبح رو به استراحت بگذرونی

‫یا می‌خوای لیاقتِ نشان برادری که الان داری رو ثابت کنی

‫و از پس این موقعیت کیری بربیای؟

‫ارباب، یه پیام رسیده.

‫از طرف کراسوس.

‫آها.

‫«برای ورودِ محترمانه آماده بشید.»

‫همه‌اش همینه؟

‫کل چیزی که دریافت شده، همینه.

‫کِی؟

‫کراسوس کِی با حضورِ لعنتیش به ما برکت می‌ده؟

‫نمی‌دونیم.

‫سؤال نپرسیدم که جواب بدی.

‫بگو کف زمین رو اونقدر بسابن که مثل آینه بشه.

‫استخر رو با آب تازه و زلال پر کنید.

‫مسیا به کارهای پیش‌پاافتاده رسیدگی می‌کنه.

‫برو.

‫ما باید بهترین شراب‌ها و گوشت‌های لذیذ رو مهیا کنیم.

‫یه غذا آماده کنید که دهنِ خودِ خدایان رو هم آب بندازه.

‫- برای امروز؟ ‫- هر روزِ تخمی،

‫تا وقتی که کراسوس ظاهر بشه ‫یا صندوق‌مون کاملاً خالی بشه.

‫ما نمی‌تونیم بیشتر از آخرِ هفته چنین هزینه‌ای رو تحمل کنیم.

‫تو اصلاً بلدی جز فاجعهٔ کیری، ‫از چیز دیگه‌ای هم حرف بزنی؟

‫عذر می‌خوام.

‫حق با شماست، این حرف‌ها نباید از زبونِ من در می‌اومد.

‫کیرم تو قیافه جوبیترا!

‫برای اومدنِ کراسوس اصلاً وقت مناسبی نیست،

‫اونم وقتی توی بازی‌های نزدیکِ روبرو هیچ جایگاهی نداریم.

‫تلاش‌ها تو این زمینه چطور پیش می‌ره؟

‫در بهترین حالت، رو مخه

‫گابینیوس تصمیم‌گیرنده هست،

‫اما اون سلیطه، کوسوتیا، مثل «سربروس» دمِ دروازه،

‫داره واق‌واق می‌کنه و کف به دهن میاره و مانع ورودمون می‌شه.

‫اوپیتر چی؟

‫کوریس از پا افتاده و بستریه،

‫نمی‌تونه با زبون‌بازی اون مرد رو به سمتِ هدفمون بکشونه.

‫حتی اگه جذب هم بشه،

‫می‌ترسم کوسوتیا روی تصمیمِ کینه‌توزانه‌اش پافشاری کنه.

‫نگرانیِ مشترک و بجاییه.

‫اما بالاخره یه چیز لعنتی باید بتونه اون زن رو نرم کنه.

‫مردِ تو استعدادِ تحسین‌برانگیزی داره،

‫فراتر از شن‌های میدون.

‫اشتیاقِ اون فقط به خاطرِ زیباییِ شما فوران می‌کنه.

‫شرابِ بیشتر؟

‫می‌خوام...

‫یه لحظه...

‫صبر کنم.

‫سپاسگزارم!

‫تنهامون بذار.

‫چقدر آرزو داشتم شوهرِ پیرم چنین زبونِ ماهری داشت.

‫فراتر از نطق کردن توی سنا.

‫- حالِ گابینیوسِ خوب چطوره؟ ‫- اوه، من که اصلاً خبری ندارم.

‫نگاهِ اون همیشه به سمتِ رُمه

‫و تنش‌های رو به رشدِ بین پومپه و کراسوس.

‫نگرانیِ بزرگیه، این جنگِ داخلی.

‫اما تهدیدِ سیسیلی‌ها

‫برای بندرها و کالاها خیلی فوری‌تره.

‫ما که از آب‌های «تیرنی» خیلی دوریم

‫و از اون غارتگرهای لعنتی روی موج‌هاش.

‫و با این حال، توی همین کوچه‌های خودمون جنازه پیدا شده،

‫که شاید با تیغه‌های سیسیلی‌ها از پا دراومده باشن.

‫جنازه؟

‫شش تا، که بعد از طوفان پیدا شدن.

‫بین اونا

‫اون فیدسِ وحشی هم بود،

‫موجودِ ناخوشایندی که موردِ لطفِ پروکولوس بود.

‫گلوش رو مثلِ ماهیِ شکم‌پر بریده بودن.

‫من اون مرد رو نمی‌شناختم.

‫شاید به خاطرِ حماقتِ خودش به دردسر افتاده.

‫واقعاً معمای بزرگیه

‫که چرا من هنوز این رو تنم کردم،

‫مُدِ دیروز که دیگه از کار افتاده و به درد نمی‌خوره.

‫پارچهٔ گونی هم روی اندامِ شما مثل ابریشم می‌مونه.

‫چیزی نگذشته که همون گونی هم برامون نعمت می‌شه.

‫پیدا کردنِ پارچهٔ نو تبدیل به یه چالش غیرممکن شده،

‫با اون سیسیلی‌های کثافت که دارن ‫کشتی‌های تجاری‌مون رو غارت می‌کنن.

‫زمزمه‌هایی به گوشم خورده

‫دربارهٔ بهترین کتان‌های مصری

‫که فردا دمِ غروب به دروازه‌ها می‌رسه،

‫تا توسطِ اون بازرگان، اسپوریوس، تحویل گرفته بشه.

‫مصری؟

‫- مطمئنی؟ ‫- مثلِ طلوعِ هر روزِ خورشید.

‫ممنون بابتِ این خبرِ به‌موقع.

‫مگه ما با هم دوست نیستیم؟

‫دوستی که دلم می‌خواد کوه‌ها رو

‫برای جلبِ منافعِ مشترکمون جابجا کنه.

‫من هیچ‌وقت چنین زحمتِ غول‌آسایی ازت نمی‌خوام.

‫اما... یه خواسته هست که متواضعانه ازت تمنا دارم.

‫اوه، بگو تا با آغوشِ باز بشنوم.

‫فکرم درگیرِ بازی‌های «لودی آپولینارس»ـه

‫که شوهرِ نجیبت برگزار می‌کنه.

‫خیالت راحت باشه.

‫مردهای تو توی اون بازی‌ها جایگاه خواهند داشت.

‫باعث افتخاره، مثلِ همیشه.

‫اما من این موضوع رو نه برای خودم، بلکه...

‫برای خاندانِ آشور مطرح می‌کنم.

‫داری واسه اون سوریِ لعنتی میانجیگری می‌کنی؟

‫فیدسِ ضعیفی بود، اما ارتباطاتِ خودشو داشت.

‫من دربارهٔ شخصیتِ ارزشمندِ دکتره‌اش، کوریس، حرف می‌زنم،

‫که شایسته هست دسترنجش به نمایش گذاشته بشه.

‫تو از این درخواستِ...ناخوشایند،

‫چه سودی می‌بری؟

‫مردی که مدیونِ یک عملِ بزرگوارانه بشه،

‫در آینده وقتی لازم باشه، سودش رو پس می‌ده.

‫تو همیشه دوراندیشیِ

‫ظریفی داشتی.

‫اما می‌ترسم

‫این یکی...

‫یه اشتباهِ محاسباتیِ نادر بوده باشه.

‫از چه نظر؟

‫شایعه شده که مردِ اون سوری

‫دچار جراحتِ شدیدی شده.

‫جراحت؟

‫هنوز زنده‌ست؟

‫کیرم تو خدایان!

‫بالاخره توی این موضوع با هم به تفاهم رسیدیم.

‫حالِ کوریس چطوره؟

‫مگه نمی‌بینی جلوی تو بلند شدم، کصکش؟

‫با روحیه‌ای برافروخته، هرچند بدنم ضعیفه.

‫هنوز نفس می‌کشم.

‫و بقیه‌اش هم به زودی درست می‌شه.

‫خبریه که کیرِ آدم رو راست می‌کنه.

‫درست مثلِ خبری که من می‌خوام بدم.

‫کراسوس پیام داده که به زودی می‌رسه.

‫کراسوس؟

‫- چه ساعتی؟ ‫- معماییه که هنوز فاش نشده.

‫ذهنم درگیره،

‫که چه واکنشی به خاندانی نشون می‌ده که توطئه کرده

‫تا یه زن رو توی میدون بفرسته.

‫تا وقتی که باعثِ تشویق و تحسینِ جمعیت بشه.

‫باید با سکه‌هایی که توی کف دستِ کیریشه، ‫کراسوس حسابی کیف کنه.

‫اون‌وقت ما این حالِ خوبش رو ‫به نفع خودمون برمی‌گردونیم

‫و فشار میاریم تا برای بازسازیِ میدونی

‫که اسپارتاکوس و توله‌سگ‌هاش ‫داغون کردن، مایه بذاره.

‫به شرطی که توی میدون ‫جایگاهی به‌دست بیاریم.

‫وقتی جایگاه رو به‌دست آوردیم.

بزِ لعنتی.

‫بیا. تو به غذا و شراب نیاز داری...

‫و آب زلال برای شست‌وشو

‫تا بوی تعفنِ مرگی رو که ‫به مویی بند بود و ازش جستی، پاک کنی.

‫من آدم‌هایی رو بالای تپه ‫مستقر کردم تا علامت بدن

‫که کاروان کی نمایان می‌شه.

‫وقتی صدا بلند شد، می‌خوام ‫کنار من باشی-

‫ارباب.

‫یه مهمانِ ناخوانده داریم.

‫اوپیترِ عزیز!

‫با حضورِ غیرمنتظره‌ت به ما صفا دادی.

‫باید بابت هدیهٔ سخاوتمندانهٔ غله‌ت ‫از شما قدردانی کنم.

‫اوه، اصلاً بهش فکر نکن.

‫عذر می‌خوام که قبل از... هشدارِ درست ظاهر شدم.

‫خبرِ جراحتِ مردت ‫همین الان به گوشم رسید.

‫ترسیده بودم که دیگه ‫بین ما نباشه.

‫من هنوز به زندگیِ لامصب چسبیدم و ‫نیازی به نگرانی نیست.

‫اوه، اون از روی غرور ‫توی روندِ بهبودی‌ش اغراق می‌کنه.

‫معذرت می‌خوام. من باید ‫شراب و ناهار تعارف می‌کردم،

‫اما کارهای فوری ‫منو به بازار می‌کشونه.

‫- پس من دیگه رفع زحمت می‌کنم. ‫- اوه، نه. بمون.

‫کوریس رفته حمام ‫تا زخم‌های اذیت‌کننده‌اش رو خیس کنه.

‫وقتی بدونی که سنگینیِ ‫درد و رنجش

‫با دست‌های دلسوز برداشته

‫می‌شه، خیالت راحت می‌شه.

‫حضورِ تو ‫بهش آرامش می‌ده.

‫تو اغلب به حمامِ اون

‫سوری دعوت می‌شی؟

‫گاهی پیش اومده، ‫در موارد خاص.

More Farsi Persian subtitles for Spartacus: House of Ashur

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left