天才王子の赤字国家再生術
The first 200 lines.
ارائه شده توسط انجمن دنیای انیمه
پس، به زودی برمیگردی به خونه، لووا؟
.آره، اما سفر پرباری بود
فقط پشیمونم
که نتونستم کمکت رو برای .تصرف تاج و تخت به دست بیارم
.آره، درسته
.میدونم داری یه کارایی میکنی
.همیشه حرفای عجیب و غریب میزنی
خب، تو فکر میکنی برای چی اینجام؟
تا یه سری به دوستای قدیمیم بزنم؟
.پس هیچ قصدی از این همه تر و تمیز اومدن نداری
،شک ندارم که این بهار
یه قیام توده ای بین ملل متحدی که .امپراتوری رو فتح کردن رخ میده
.تو برای جلوگیری از این اتفاق به اینجا اومدی
.خدایا
چی شد به این فکر رسیدی؟
با دیدن اون همه سلاح تو ناترا .هرکی باشه میفهمه
.اونا توی سرزمین های غربی ساخته شدن
.ناترا فقط یه توقفگاهه
ولی این فقط یه چشمهی کوچیک از اون چیزیه که .داری بخاطر جنگ داخلی توی سرزمین خودت جمع میکنی
.سلاح های ساخته شده توی امپراتوری حرف ندارن
.اما اگه برادرانم سرشون بجنگن کوتاه میان
پس عادی نیست که از غرب سلاح جمع کنم؟
.اگه به اونا به طور مساوی تقسیم شده باشن، نه
این چیه؟
شاید بتونه حرکت تعداد کمی از سلاح هارو پوشش بده
.اما تعداد زیادی رو نه
بررسی دفاتر ثبت شده توسط تاجران اسلحه ،که با امپراطوری سر و کار دارن
.نشون داد که سلاحها به طور مساوی بین سه جناح پخش شده
.قدرت جناحی رو متعادل نگه دار تا جنگ بین سه تا شاهزاده طولانیتر بشه
.این باعث شورش در کل امپراتوری میشه
این طرح پشت صحنه است، درسته؟
اگه همچین چیزی رو میدونستم، نباید راجبش به برادرانم اخطار میدادم؟
.احتمالا این کارو انجام دادی
.ولی نادیده ات گرفتن
تو یه دختر و کوچیکترین عضوی .پس قدرت سیاسی ای نداری
پس وقتی فهمیدی نمیتونی به برادرات تکیه کنی .خودت دست به کار شدی
میخوای یکی از جناح های آشوبگر از بقیه زودتر شورش کنه
.و بعدش مدرک محکمی برای نشون دادن به برادرت گیر میاری
...و تو زمینه رو برای
.ناترا و ایالت همسایش فراهم کردی
.اینجا همون جاییه که آنتاگاتال ، دژ نظامی داره
.ای بابا. انگار نمیتونم حریفت بشم
.همونطوره که گفتی
از این طرح با خبر شدم .اما نتونستم برادرانم رو متقاعد کنم
،از اونجایی که تنهایی نمیتونم از پسش بربیام
فکر کردم از خودم به عنوان طعمه .برای سد کردنش استفاده کنم
طعمه؟ منظورت مدعی تاج و تخت کردنه؟
اگه شورش خوب پیش بره .شاهزاده ها میمیرن
،و اگر هم خلافش اتفاق بیوفته
.میتونند تاج و تخت امپراتوری رو به دست بیارن
حتی امکان داره که .ملتشون رو به عنوان امپراتوری جدید معرفی کنن
بعد از در نظر گرفتن این که کدوم جناح شورشی طعمه میشد
.هدفم رو گرفتم سمت آنتاگاتال
،اون به امپراتوری ملحق شد و به اتحادیه خیانت کرد
.پس پشتیبانی قوی ای میخواد
.من براش گزینه جذابی به حساب میام
با خودم گفتم اگه بیام اینجا .راحتتر میتونه باهام ارتباط برقرار کنه
فکر کردی ناترا و آنتاگاتال سر این قضیه میوفتن به جون هم
اما اگه بگم تورو تحویل اون میدم چی؟
.هیچوقت این کارو نمیکنی
چرا؟
.به خاطر نینیم
،اگه منو به اون تحویل بدی و شورش هم با موفقیت انجام بشه
.نفوذ غرب بیشتر از این میشه
اون موقعست که ناترا .میمونه و دوتا موقعیت خطرناک
برعکس شرق، غرب با فلاهم ها مثل برده رفتار میکنه
.پس تو هیچوقت طرف اونارو نمیگیری
.که اینطور
اون موقعست که ناترا .میمونه و دوتا موقعیت خطرناک
،نفهمیدم چرا اینو به نینیم گفتی .اما الان با عقل جور در میاد
.من چیزی ندارم که بخوام پنهان کنم
فکر کنم نیروهای آنتاگاتال به زودی به ناترا حمله میکنند .تا با من پیمان ببندن
من میذارم تو متوقفش کنی تا .تا بتونم امپراتوری رو نجات بدم
ناامیدت کردم؟
با اینکه ادعا میکنم دوستتم اما بازم از تو و اطرافیانت .به خاطر امپراتوری، استفاده میکنم
.این دقیقا همون لووا فلبیسیه که میشناسم
،با این حال
یعنی ارتش آنتاگاتال واقعا حمله میکنه؟
یعنی اینم پیشبینی کردی؟
.خب، یه جورایی. من فقط برای مرزبان یه نامه فرستادم
یه نامه؟
.درسته
نوشته "اشراف زاده ای که از ناترا بازدید کرد
"وقتی از پیششون میرن، به عمارت آنتاگاتال خواهند رفت
تو کِی...؟
نقشه داشت به خاطر اینکه تو اینجایی .به ناترا حمله کنه
اما اگه بدون هیچ تلاشی از طرف اون بری سراغش
.اون دیگه حمله نمیکنه
.شرمنده اما برای سرکوب کردن شورش باید یه راه دیگه پیدا کنی
.که اینطور
اما تعجب نمیکنم اگه یهو نینیم درو باز کنه
.و خبر بده که بهتون حمله شده
امکان نداره! میخوای شرط ببندیم؟
!آنتاگاتال امکان نداره حمله کنه
!اعلیحضرت
.ببخشید که مزاحمتون شدم
!اما خبرهای مهمی براتون آوردم
،آشنایی با شما باعث افتخاره .شاهزاده وین
،من پسر گریناشه آنتاگاتال .گرارد آنتاگاتال هستم
.چه غافلگیری خوشایندی .از آشنایی باهاتون خوشبختم ارباب گرارد
.بهتون خوش آمود میگم
.حداقل کاری که میتونی بکنی همینه
.بخاطر دیدار ناگهانیتون تعجب کردم
چی شمارو به اینجا کشونده؟
،معلومه، بخاطر سوگلیه زیبام و همسر آیندم
.شاهدخت لوئلمینا به اینجا اومدم
!حداقل سرورمون از احساسات خالصانه من نسب به ایشون آگاهن
برای همینم برای نامه فرستادی پسر؟
پسر؟
.که اینطور. پس معلوم شد چرا اومدین اینجا
.عشقتون شور و شوقی به پا کرده
!خب حالا شاهدختی که این همه انتظارش رو کشیدم کجاست؟
!یا نکنه میخوای با من قایم موشک بازی کنی؟
.اگر لطف کنید و منتظر بمونید، یه اتاق براتون آماده کردیم
.میتونی اونجا استراحت کنید
بهتر نیست به شاهدخت زمان بدیم تا در زیباترین حالت خودشون باشن؟
.حق باتوئه
.عالیه. امشب باید مهمانی ای به افتخار زوج آینده برگزار کنیم
.خب. اتاقم رو نشون بدین
.پسرم یه احمقه
.حتی نتونستم جلوش رو بگیرم
ولی اگه بتونیم سوگلیه امپراتوری رو بدون حمله بچینیم...
حیله کوچیکت برای سرنگون کردن امپراتوری .ممکنه دیگه جواب نده، اول
.اما سرورم، طرح شورش به خوبی داره پیش میره
.قضاوت محتاطانه شما شایستشه
!آره، میدونم
.باید منتظر حرکت بعدی شاهزاده ناترا بمونیم
.زمینه های جنگ داخلی از قبل فراهم شده
.این یه مانع کاملا جدیه
!لعنت بهت، وین سالما آربالست
...قدرت عشق هم چیز عجیبیه ها، اما
!چرا اون باید پامیشد میومد اینجا؟
!آخه کی همچین کاری میکنه؟ !ناموسا کی پامیشه میاد ایالت همسایه؟
!کسی دعوتش نکرده بود
درست نمیگم، نینـ...؟
.تمام مدت داشت از بالا بهت نگاه میکرد
.خب، اون وارت امپراتوریه دیگه
اتفاقی نیوفتاده که
.ازش خوشم نیومد
.مـ-میدونم، حق با توئه
ولی واقعا لازمه انقدر به خاطر عصبانی بشی؟
.بالاخره عصبانیت همه چیو خراب میکنه
!پس بیا به چیزای خوب فکر کنیم
به چیزای خوب؟
...خب، به من فکر کن
.همین کارو میکنم
نـ-نینیم؟
.به من اهمیت نده
...آ-آره، اما
.فکرشو میکردم که نامه دیر برسه
.ولی حداقل نیرو برای حمله تشکیل ندادن
فکر میکردم تا آخرین لحظه .این قضیه بره رو مخشون
.گریناشه آنتاگاتال مردی نیست که همچین تصمیمات مهمی بگیره
لووا میخواد که ناترا رو بندازه به جون آنتاگاتال، درسته؟
اگه اینطوره، کاری نمیکنه که مهمونی بهم بریزه؟
نه. الان که اوضاع اینجوری شده .از گرارد به نفع خودش استفاده کنه
،با استفاده از ازدواجش به عوان طعمه
.اونو وسوسه میکنه تا در مورد شورش بهش بگه
!با اون خوک ازدواج کنه؟ !حتی لووا هم اونقدر حالیش میشه که اینکارو نکنه
خودت که میدونی اون .هرکاری برای رسیدن به هدفش میکنه
.یه چیز دیگه هم درباره نقشه هاش هست
چیه؟
،اون یجورایی فکر میکنه ناترا طرف اونه
.پس اون برای گرفتن تاج و تخت امپراتوری مصممه
.من که باور نمیکنم
.لووا میخواد امپراتوری رو نجات بده
.پس معلومه که میخواد جلوی شورش رو بگیره
اما میخواد به رویای خودش به عنوان .یه امپراتور هم برسه
.لووا توی اون مخ کوچیک و خوشگلش دوتا آرزو داره
حتی اگر هم ناترا رو بکشونه طرف خودش جنگ سر جانشینی رو میخواد چیکار کنه؟
.ما قدرتی برای مداخله نداریم
اما میتونه نشون بده که پیشتوانه سیاسی ما و
.و شجاعت خودش رو برای نجات سرزمینش داره
،یه نفر به تنهایی تاثیر زیادی نداره
اما باهم، داستان به کل عوض میشه، مگه نه؟
.که اینطور
اگه پشتوانه مارو داشته باشه .طرحش موفق میشه
اما خراب شد، اینطور نیست؟
،اگه گرارد رو به دام خودش بندازه
.آنتاگاتال دیگه برای حمله به ناترا دلیلی نداره
.درسته. به همین دلیل بدون شک برعکسش رو انجام میده
برعکسش؟
...به احتمال زیاد
!گرارد شورش پسرش رو سرکوب کرده؟
.آره
.همینطور میشه
گرارد درحالی که در پادشاهی همسایست
.از نقشه پدرش با خبر میشه
و بعد از اینکه به شاهدخت نزدیکتر میشه .نقشه رو به اون میگه
شاهدخت هم نقشه رو میفهمه .و به گرارد کمک میکنه تا شورش رو بخوابونه
این چطوره؟
.اما، سرورم نیروهای ما و پیروان ارباب گرارد خیلی تعدادشون کمه
چطور میخواید گریناشه آنتاگاتال رو شکست بدید؟
.افراد کمی داریم
.پس بیا سرباز های ناترا رو قرض بگیریم
.مطمئنم تو فکر لووا همین میگذره
!وایسا ببینم
الکی الکی که ارتشم رو !وارد جنگ جانشینی امپراتوری نمیکنم
پس فقط باید به لووا کمک کنیم تا کنترل .گرارد رو به دست بگیره
No comments yet. Be the first to leave one.