The first 164 lines.
...هی، هی
.بفرمایید
خبر داری؟
قضیه چیه؟
...یه چیز خیلی غافلگیرکننده شنیدم
ساحرهی خاکستری
.محلش اون ظرف فواره است
عجب؟
چی اونجاست؟
.کتابخونه
،و اونجا
.لازم نیست نگران باشیم که مادر خونگیها پیدامون کنن
،به تمام دانشآموزانی که به نمایندگی از دوتریش اینجان
.ممنونم که دعوت سنت فریدسوید رو قبول کردین و به اینجا اومدین
.ما هم همینطور
.ممنون که دعوتمون کردین
.خب، همگی لیوانهاشون رو بالا بیارن
!حالا مراسم اختتامیهی غیررسمی مسابقات لونا لومیر رو شروع میکنیم
الکل...؟
.چه بیحیا
.معلومه که آبمیوه است
.خوشمزه است
،دانشآموزان جدید
،مراسم اختتامیهی غیر رسمی کاملا ارزش وققتون رو داره
.حتی بیشتر از جشنی که توسط خود آکادمی برگزار میشه
.خودتون تجربهش کنین
!کیرا ساما خیلی دوست داشتنیه
،درست مثل جشن رسمی که تاریخ طول و درازی داره
این جشن هم یک رویداد سنتیه
.که از طریق ارشدهای قبلیمون به ما واگذار شده
.شنفا اونه ساما امشبم خیلی زیباست
.خبر نداشتم
...تصورشم نمیکردم یه جشن اختتامیهی غیررسمی هم باشه
.این راز یه جورایی باعث میشه قلبم تند بزنه
بهتون خوش میگذره؟
.دو بانوی آنجل
.میدونین، پیروزی اینبارم در تحسین توانایی واقعیم نبود
.نمیتونم پیروزی واقعی حسابش کنم
دفعه بعد کاری میکنم توی ذهن همهتون ثبت بشه
.پیروزی واقعی یعنی چی
.بـ بله
...با کمال احترام، کیرا اونه ساما
،به عنوان کسی که عاشق رمانه اینو میگم
با اعتمادبهنفس حرف زدن دربارهی آیندهای که هنوز خیلی باهامون فاصله داره
.چیزیه که شخص نباید بیپروا مطرحش کنه
واقعا؟
،خب، وقتی یکی پیروزی خودش رو اعلام میکنه
همه چیز رو هیجانانگیزتر میکنه، نه؟
با چیزی که انتظار داشتین فرق داره؟
...یعنی سال بعد وضعیت چطور میشه
مهم نیست چه وضعیتی پیش بیاد .من مثل کوه پشتتم، لیتا
!ممنونم، الی
.فعلا فکر کردن به سال بعد فایدهای نداره
.فعلا عیبی نداره یکم خودتونو خالی کنین
.راست میگی
برای سرگرمی چیکار کنیم؟
کارت بازی؟
.جنگ بالشتی هم چیز خوبیه
.چون توی خوابگاه خیلی خجالت میکشم انجامش بدم
اهم! نباید یکم دخترانهتر باشیم؟
توی همچین مواقعی چیکار میکنن؟
.جواب... حرف زدن دربارهی زندگی عاشقانه است
چی؟
عشق»؟»
.خب، اول ملیدا چان
...اممم، خب
...همچین شریکی
.تا الان نداشتم
...«تا الان»
خودت چی میوله سان؟
.معلومه، منم مثل تو
تو چی سالا چان؟
،من دور و بر آدمایی که نمیشناسم خجالتی میشم ...پس عشق و عاشقی یکم برای من سنگینه
.گمونم زندگیمون اونقدرم هیجانانگیز نیست
چرا از من نپرسیدی؟
...بذار ببینم
:پس بیاین راجعبه یه موضوع دیگه حرف بزنیم
.داستان ترسناک
.امم، خواهر کوچولوی من زیاد با این چیزا خوب نیست
.نگران نباش
.اینی که میگم داستان ترسناکه یه داستان عاشقانهی غمانگیز هم هست
این داستان توی منطقهی آینهی بهشتی آکواریموس که .به شهر آب شهرت داره خیلی معروفه
...اوه، اون داستان
،خیلی وقت پیش
.یک زن و شوهر به منطقهی آینهی بهشتی آکواریموس نقل مکان کردن
برای یک شروع تازه از سرزمینهای تا ابد شب .فرار کردن و به فلاندوره اومدن
ولی بخاطر یک پیشداوری بیاساس .مردم فلاندوره مدام به اونها حمله میکردن
شوهر که نمیتونست شغلی برای خودش دستوپا کنه
،و هرروز تحت فشار بیشتری قرار میگرفت
.در نهایت با همسرش با خشونت رفتار میکرد
.با اینحال، همسر یا از خودگذشتگی تمام تحمل میکرد
...ولی در یک روز خاص
،شوهر که عقلش رو از دست داده بود
،با یک خنجر همسرش رو میکشه
!و قلبش رو از سینهش بیرون میکشه
،وقتی آروم گرفت
،شوهر از کاری که کرده بود وحشت کرد
.و باذ قلبی که بیرون کشیده بود در دستانش فرار کرد
اما وقتی داشت فرار میکرد پاش به جایی گیر میکنه .قلب همشرش از دستش میفته
«در اون لحظه صدایی گفت «عزیزم، صدمه دیدی؟
!باورتون بشه یا نه، قلب با مرد حرف زد
.مرد بالاخره عقلش سر جاش اومد
...اون موقع بود که فهمید
...که همسرش تا چقدر عاشقش بوده
.و چه کار وحشتناکی انجام داده که نمیشه جبرانش کرد
،مرد قلب همسرش رو در آغوش گرفت
.و خودش رو درون آب انداخت
.بعد گفته میشه هردوشون این زندگی رو ترک کردن
...چه داستان غمانگیزی
این بهترین داستان ترسناکت بود؟
...نه
،در حقیقت
.این داستان یه بخش دومی هم داره
،تا جایی که مرد و قلب همسرش راهی بهشت شدن مشکلی نیست
،ولی جسد همسر که قلبش رو از دست داده بود و رها شده بود
.نفرتی عمیق رو درون خودش جمع و شروع به حرکت کرد
...زنی که
،اطراف شهر میچرخید و دنبال قلبش میگشت
.از یک زمانی به بعد به عنوان «ساحرهی خاکستری» شناخته شد
...ساحرهی خاکستری
،میگن هرشب این طرف و اون طرف میره
.و به زنهای جوان حمله میکنه و قلبشون رو بیرون میکشه
...حتی حالا هم
!و تا ابد
!الی، تـ تحمل کن
!منو تنها نذار ،از اونجایی که به نظر میاد خیلی خوشتون اومده
.پس تعریف کردن این داستان ارزشش رو داشته
و-و-ولی الین یه داستان سـ ساختگیه، مگه نه؟
...باورم نمیشه یه قلب بتونه حرف بزنه
...اینطور فکر میکنی؟ راستش رو بخوای
در گوشه و کنار فلاندوره اتفاقات مخوفی افتاده
.قتلهایی که قربانیها قلبهاشون برداشته شده بود
...میگن مجرم کسیه که از این داستان الهام گرفته
...شایدم
چی شد...؟
.حتما از بیرون باد اومده داخل
.پینا، برام کبریت بیار
!پینا
.پینا سان اینجا نیست
!غیبش زده
غیبش زده؟
...امکان ند
!تو کی هستی؟
و چطور وارد اینجا شدی؟
ساحرهی خاکستری...؟
!سـ ساحرهی خاکستری
!اومده قلب همهمون رو در بیاره
!همه فرار کنن
!من براتون زمان میخرم
!اوه، درسته
.همهی سلاحها از فولاغد ساخته نشدن
!درست نمیگم، سنسی؟
!همه از ملافهها استفاده کنین
!حالا! فرار کنین
.مثل اینکه دنبالمون نیومده
به نظرت حال بقیه خوبه؟
.بههرحال، بیاین به خوابگاه برگردیم
.فکر خوبیه
ممکنه اون زنه با کلاه لبهدار واقعا ساحرهی خاکستری باشه؟
.نمیدونم
.ولی کیرا اونه ساما خیلی راحت شکست خورد
.چیزی که مشخصه اون یه انسان عادی نبود
!محض رضای خدا
.ساحرهها کاملا خیالی هستن
No comments yet. Be the first to leave one.