The first 200 lines.
شما رو زير نظر دارن
....دولت يه سيستم مخفي داره
يه دستگاه که جاسوسيِ شما رو در هر ساعتي از روز انجام ميده
من اون دستگاه رو طراحي کردم که عمليات هاي ،تروريستي رو قبل از انجام شناسايي کنه
...ولي اون همه چيز رو ميبينه
جرائمي که مردم عادي درگير اون هستن
دولت اين افراد رو نامربوط ميدونه
ولي ما نه
،توسط مقامات تحت تعقيبيم پنهاني کار ميکنيم
هيچوقت ما رو پيدا نميکنيد
،ولي چه قرباني باشيد چه شريک جرم
،اگه دستگاه شماره تون رو بده ما پيداتون ميکنيم
اينجا، خيلي دوسش دارم
فکر ميکردم ممکنه خوشت بياد
آخرين باري که با هم حرف زديم اشاره کردي دوست داري يه اسپرسوي واقعي بخوري
اوه، فکر ميکنم بعد از اينکه تو ايتاليا زندگي کردم
آدم معتاد به قهوه شدم - اوه، کِي اونجا بودي؟ -
سال سومم رو توي ونيز گذروندم
درست عين يه رؤيا پردازيِ خيلي قشنگ بود
ببخشيد، خيلي احمقانه ست
نه، نه، اصلاً
"بايد فقط با نقاشيِ "برج سرخِ دي کريکو" فقط يه متر فاصله ميداشتم"
...نقاشي هاي اون حسِ
معما گونه و يه جلوه ي خاصي به آدم ميداد
آره، مثل اينه که زندگي تو اون لحظه منجمد شده باشه
و دنيا هم قراره تمام راز و رمزهاش رو آشکار کنه
آره، و همينطور شد، از يه طريقي
همون موقع بود که فهميدم دلم ميخواد نقاش بشم
و شدي
...خب
من...من فقط يه تصويرگرم
،منظورم اينه که ،بعضي وقتا نقاشي ميکشم
ولي کاري که من ميکنم کشف کردنه
،هر روز ،يه درسِ جديدي هست که آدم ياد بگيره
يه معماي جديد همين نزديکيا
خب، آم، تو تا حالا ايتاليا رفتي؟
من اولين بار حومه ي شهر اونجا را با اين دستگاه هاي تصوير سه بعدي ديدم
از همون دوربين هايي که صفحه هاي دايره اي دارن؟
دقيقاً
،من ساعت ها رو صرف نگاه کردن از توي اون کردم
وانمود ميکردم که درواقع اونجام
تا حالا تونستي خودت بري اونجا رو ببيني؟
بعد از کالج ...آره، و
خيلي زيباتر از اوني بود که تصورش رو ميکردم
پس ارزش منتظر موندن رو داشت
بدون شک
"راه عبور، دلتا، اپسيلون، زِتا"
،ويکتور، ويسکي، حرکت" "نوامبر، رقص فاکستروت
"من غذا خوردم آقاي "ريس مرسي
کي گفت واسه تو آوردم!؟
واسه سگمون آوردم
خب، شماره ي جديدمون کيه؟
درواقع دو تا شماره ست "سابرينا" و "دنيل دريک"
مديرعامل هاي انتشاراتيِ "ايست ويلج"
دريک" ها بيشتر از صد ميليون دلار مي ارزن"
سابرينا دريک" با شوهرش "دنيل" سال 92 وقتي توي" بزرگترين شرکت تجاري انتشاراتي کار ميکردن آشنا شده
جفتشون بعد از اون موقع کارشون رو ول کردن و با همديگه فرار کردن
من بودم ميموندم توي !پلازا" عروسي بگيريم"
شايد خانواده ش نميخواستن پولش رو بدن
،آقاي "دريک" تقريباً بي پول بزرگ شده
ولي باهوش بوده، و تونسته براي دانشگاه نورت وسترن" کمک هزينه ي تحصيلي بگيره"
من ميگم يکي دنبال پولشونه
يا شايدم انتقام
اونا اخيراً کتابي از اتهام به خسارت وارد کرده توسط مجاهدين "مريلند" و رهبرشون "ويد هاگينز" منتشر کردن
"نويسنده ادعا ميکنه که آقاي "هاگينز
بيشتر از 100 هزار اسلحه ي گرم داره و به افرادش آموزش ميده که چطور
بمب هاي ماشيني براي زمانِ شورش هاي داخلي بسازن
هاگينز" قبلاً چندين تهديد آشکارا انجام داده"
ولي هنوزم ميخواد حرکت اعتراضيش رو انجام بده
تصور ميکنم دستگاه هرچيزي که اون برنامه ريزي کرده که انجام بده رو ديده
،و تو برنامه ت چيه فينچ"؟"
ازت ميخوام وقتي که من ميرم خونه شون تو بري محل کار "دريک" ها
"بهت افتخار ميکنم "فينچ
واقعاً تونستي با خودت کنار بياي که از اينجا بري بيرون
ازت ممنونم که خوشحالي من به سمت رفتار نا سالم دارم سوق پيدا ميکنم
...براي محل کارش که ميري
اين يه دستگاه کپي کننده و شناساگر فرکانس هاي راديوييه
،به راحتي يه کارتي که فعاله رو اسکن ميکني ،اين قسمت خالي رو کپي ميکني
و به تمام دفترهاي اون شرکت ميتوني دسترسي داشته باشي
و يه کارت فعال از کجا پيدا کنم؟
،من همه کار رو نميتونم انجام بدم "آقاي "ريس
زود باش، زود باش، زود باش ديرمون ميشه
آره، اگه دير کردن يعني بيست دقيقه زودتر رسيدن
"من وارد شدم "فينچ
،وقتي به پذيرش رسيدي بهشون بگو براي قرار ملاقات "هارولد کرين" اومدي
من يه قرار گذاشتم براي اينکه ميخوام روي يه کار جديد سرمايه گذاري کنم
من يه کاري برام پيش اومده و ،اينکه زنگ نزدم قرارم باهات رو کنسل کنم
که اين بايد برات يه مقدار زمان ميخره براي اينکه بتوني کارتو بکني
"به اينکار ميگن شناسايي کردن "فينچ
آروم باش. اين اضطراب تو منو هم مضطرب ميکنه
،ميدونم، ببخشيد ولي ميدوني که چه اخلاقي داره
هميشه بايد اولين نفر باشه که ميرسه
هنري هميشه از اينکه دير ميرسيم لذت ميبره حتي اگه زود هم برسيم خوشش مياد
به اين ميگن بازي با قدرتي پوچ و تو خالي
مارتي" دوباره از "آتلانتيک" تماس گرفت"
امروز با ناشرِ "اکساندر لونگان" وقت ناهار دارين
ميخواست نظرتون رو درباره ي
کتاب "ده تاي برتر" بدونه - اين يارو خيلي سمجه -
بهش بگو فردا بهش زنگ ميزنم
و مطمئن شو امروز قبل از اينکه برم خونه حتماً بخونمش
آم، شما منتظر کي هستين، قربان؟
بله، من منتظر کارفرمام هستم "هارولد کرين"
خيلي خب
بله، البته بفرمايين، وقتي رسيدن بهتون ميگم
"اين شرکت براي فروش نيست "هنري
هر شرکتي براي فروشه
اين پيشنهاد الان دو هفته ست که مطرح شده
اونا ديگه منتظر نميمونن - پس بذار برن -
قانون دوازده بار اين پيشنهاد رو مرور کرده، فوق العاه ست
خود ارقام دارن همه چيو ميگن
اگه ما روي محصولاتمون هيچ کنترلي نداشته باشيم اون ارقام هيچ معني اي ندارن
،ما اين يک چهارم رو تا 20 درصد پايين آورديم تو آخرين بررسي 15 درصد بود
با نهايت احترام، من فکر نميکنم کنترل سازنده چيزيه که الان لازمش داريم
ما تنها انتشاراتي اي نيستيم که "مشکل داريم "هنري
شرکت اصلي بنظر نمياد هيچ شکايتي داشته باشه
،اوه، بيخيال اونا سه برابر شرکت ما هستن
ميخواي از يک و نيم ميليارد بگذري، "دنيل"؟
هيئت امناء فردا جلسه دارن ،من ميگم بذاريم اونا رأي گيري کنن
اونوقت تصميم بگيريم - رأي گيري؟ -
تو و "سابرينا" اصلي ترين سهامدارها هستين
رأي شماها فقط اهميت داره و خودتم اينو ميدوني
ميشنوي؟
بنظر مياد يه مخالفت هايي توي "انجام کارها هست "فينچ
،يه نفر به شرکت يه پيشنهادي داده
و يه نفر خيلي مشتاقه قبولش کنه اسمش "هنري" ـه
"هنري بروکز"
،اون اولين سرمايه گذارِ "دريک" بوده
و هنوزم صاحب 5 درصد از شرکته
و اين يعني اگه معامله انجام نشه چيز خيلي زيادي رو از دست ميده
مديرتون تماس گرفت و گفت که بايد دوباره برنامه تون رو تنظيم کنين
گفت يه اختلالي توي سيستم کامپيوتري پيش اومده
اوه، حتماً سوءتفاهمي شده
خوبه، بخاطر اينکه آقاي و خانم "دريک" ميخوان فيبرنوري با سرعت خيلي بالا تو خونه داشته باشن
مشکلي نيست
آقاي "ريس" من تقريباً کارم توي خونه ي "دريک" ها تموم شد
خونه ي تقريباً دوست داشتني ايه
،زيادي احساس راحتي نکن !"فينچ"
سابرينا" يه قرار ملاقات" توي شهر داره
و شوهرش هم نزديک خيابون 76 و خيابون "پارک" قرار ناهار داره
نميتونم مراقب جفتشون باشم
اون رستوران نزديک "براون استون" ـه
تا تو حواست به خانم "دريک" ـه منم حواسم به "دنيل" ـه
آره، درسته ،ساعت 6 ميبينيم همديگه رو
"تقاطع خيابون دوازدهم و "گرينويچ
هان؟ آره، آره، هنوز گوشي دستمه
"کارتر"
"اين دومين باريه که "فاسکو منو به پيام گير صوتي وصل ميکنه
بايد ناراحت بشم؟
من نگهبان همکارمم "جان"!؟
نه، ولي شرط ميبندم هنوزم يه نظري داري که چرا اينطوريه
،دلم ميخواد بگم چيکار داره ميکنه
ولي اين يارو داره مشکوک رفتار ميکنه
،يواشکي غيبش ميزنه ،بهش تلفن ميزنن
از اينجور چيزا
،بعداً بهش رسيدگي ميکنم، ولي اول
بايد هرچي که ميتوني از يه مردي به نام "ويد هاگينز" پيدا کني
ويد هاگينز"، همون رهبر مجاهدينِ "مريلند"؟"
يه سري هشدارهايي بهم رسيده که داره ميره شهر به يه شرکت انتشاراتي اعتراض کنه
محل دقيقش رو ميخوام
فکر ميکنم تو يه چيزي ميدوني که من نميدونم
زن و شوهري که صاحب اون شرکتن تو دردسر افتادن
فقط دارم سعي ميکنم بفهمم کي اين دردسر رو براشون درست کرده
آقاي "ريس"، "دنيل دريک" داره همين الان از رستوران مياد بيرون
فينچ"، تو هنوز داري شوهره رو ميبيني؟"
آره چي شده؟
چيز مشکوک يا غيرعادي اي ميبيني؟
"نه، آقاي "ريس
اتفاقي براي خانم "دريک" افتاده؟
يه مردي همين الان يه چيزي روي ماشينشون کار گذاشت
چه جور چيزي؟ مثلاً يه ردياب؟
نه، مگه اينکه دستگاه هاي رديابي چاشنيِ از راه دور داشته باشن
يه بمب خانم "دريک" کجاست؟
قبل از اينکه برسه بمب رو برداشتم
خدا رو شکر باهاش چيکار ميکني؟
هنوز هيچي
به تيم خنثي کننده ي بمب نبايد زنگ بزنيم؟
وقت نداريم ماشه ي اين بمب با موبايله
تماس ممکنه هر لحظه گرفته بشه
جان"، بايد همين الان ازش دور بشي"
...فقط بايد سيم هاش رو قطع کنم
جان"، هستي؟"
"من خوبم "فينچ
اين دستگاه دست سازه
طرف ماهر نبوده، ولي کاري که بايد بکنه رو ميکنه
حالا، از بمب گذرامون يه شماره داريم
بله؟
من اصلاً قصد ندارم تجربه ي نزديک به مردنت "رو کوچيک بشمرم آقاي "ريس
ولي مطئمني که تلفن "دنيل کريگ" رو هک کردي؟
،امروز صبح توي آسانسور. واسه چي؟
حتماً يه گوشي ديگه هم داشته
"گفتي ترتيبش رو دادي "سانتي
آروم باش، درستش ميکنم
خب، بهتره اينکار رو بکني ،در غير اينصورت
بقيه ي پولت رو بهت نميدم، فهميدي؟
،"آقاي "ريس
رهبر مجاهدين "مريلند" نيست که بايد نگرانش باشيم
بمب گذار همين الان با دنيل دريک" تماس گرفت"
بنظر مياد اون کسيه که سعي کرده همسرش رو بکشه
فينچ"، "دريک" ها برگشتن دفترشون"
مرسي از اينکه امروز صبح حمايت کردي
No comments yet. Be the first to leave one.