The first 125 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
.گلبرگ ها مثل قطرات بارون گونه هام رو مرطوب می کردن
.من میون گلبرگ ها تنهایی گریه می کردم
،آفتاب گرم بهاری
،بارقه های نور از بین درخت ها توی تابستون
،پرتوی نور از بین ابرهای پاییزی
...بازتاب نور صبحگاهی روی برف
.هیچ کدومشون به من نمی تابن
.من حتی نمی دونستم خوشحالی چی هست
.آخه، بارقه های امید همیشه درست جلوی چشمام محو میشدن
تمام زندگیم به این فکر می کردم که
...که دنیا به وجود من نیازی نداره
.تا روزی که اون مرد رو ملاقات کردم
قسمت اول
ملاقات
ملاقات
ملاقات
ملاقات
!این دیگه چیه؟
!چای سبز زیادی تلخه
عذر میخوام
!همین الان برو دوباره درست کن
.میو همینطوری اونجا نشین .عجله کن
.متوجه شدم
.با اجازه
.باورم نمیشه حتی نمی تونه درست چای دم کنه
.به عنوان عضوی از خانواده سایموری باید خجالت بکشه
.برخلاف تو، کایا، اون خیلی شلخته اس .درست مثل مادرش
کانوکو! داری سرزنشم می کنی؟
.خب، اون دختر توعه دیگه، شینیچی
.بیخیال من شو دیگه .میدونی که این قضیه مال خیلی وقت پیشه
.صبح بخیر تاتسویشی ساما چی شما رو به اینجا کشونده؟
.باید با شینیچی حرف بزنم
.اینو آوردم که خدمتکارا بخورن
.اوه، ممنون از لطفتون
.خواهش می کنم. پس من دیگه میرم
.تاتسویشی ساما اینجا بودن یعنی برای پیشنهاد ازدواج اومده بودن؟
.خواهرها هر دو دارن به سن ازدواج میرسن
.میو ساما دیگه نوزده سالشون شده
،ولی اگه رفتار پدرشونو در نظر بگیریم .شاید پیشنهاد برای کایا ساما باشه
!به اندازه کافی گپ زدید .اگه نمی تونید لباس بشورید از غذا خبری نیست
.عذر میخوایم - .عذر میخوایم -
میشه یه نفر بیاد اینجا؟
!هی، خانم دارن صداتون میکنن
!همین الان میریم - !همین الان میریم -
پیشنهاد...ازدواج؟
امروزم داری باغ رو تمیز می کنی؟ .خیلی سخت کوشی
.کوجی سان
.پدرم اومده درمورد خانواده هامون با پدرت صحبت کنه
.منم همراهش اومدم
.لطف کردید این همه راه اومدید
.راستش این بهونه بود .فقط می خواستم با تو صحبت کنم میو
.میو دستتو بده من
شیر...؟
.کارامل شیری .این یه آبنبات شیرین و خوشمزه اس
.دفعه اول که امتحانش کردم خیلی خوشم اومد
.خوشحالم که خوشت اومد
برادرم که از چیزای محبوب و جدید .خوشش میاد اینارو خریده
.خیلی خوشمزه ان
.اگه دوست داری بیشتر برات میارم
.اگه باعث شه لبخند بزنی ارزششو داره
.مثل همیشه ازتون ممنونم
.کاش می تونستیم همیشه همینجوری وقت بگذرونیم
من
.میخوام کمکت کنم میو
احساس می کنم شما همیشه .منو نجات میدید کوجی سان
،من فقط یه آدم ساده ام .ولی می خوام بهت قدرت بدم میو
من هر کاری برات می کنم .تا بازم لبخند بزنی
.همچین چیزی
پدر میشه یه کیمونو جدید برای مدرسه بخرم؟
اه، ترم جدید داره شروع میشه، نه؟
پس چرا نمیری چند دست کیمونو جدید بخری؟
وای! واقعا؟
!ممنون پدر
.ای بابا شینیچی .تو همیشه کایا رو لوس می کنی
.این کیمونو داره پاره میشه
.میو
بله؟
معمولا روزتو چطور میگذرونی؟
.خونه رو تمیز می کنم
.که اینطور
.حواست باشه پس فردا حتما خونه باشی
فهمیدی؟
.بله فهمیدم
،اون بهم گفت اینجا باشم .با اینکه مثل یه خدمتکار باهام رفتار میشه
.نیازی نبود درخواست کنه
.من که به هر حال از خونه بیرون نمیرم
مادر؟
شما مادرمو ندیدید؟
.فکر کنم خانم توی ساختمون فرعی باشن
دارید میرید بیرون؟
.آره. میخوام برای ترم جدید کیمونو بگیرم
،مهم تر از اون
خواهر نمی خوای صورتتو بشوری؟
.وحشتناک شدی
چی؟
...میو ساما خاکستر روی صورتتونه
یه وقت اینجوری جلوی مهمونا نیای ها، باشه؟
.همین الانشم مایه خجالت خانواده سایموری هستی
.متاسفم
...میو
.کوجی سان
.صبح بخیر. کم پیش میاد لباس غربی بپوشید
.خیلی بهتون میان
امروز چرا اومدید؟
خب، یه موضوع مهمی هست که .باید با پدرت درمیون بذارم
با پدرم؟
.بیا
.یکم شیرینی اوردم .لطفا بین همه پخششون کن
.ممنون
.خب پس بعدا می بینمت
...کوجی سان
چرا باید اینطور بشه؟
میو ساما
.آقا دنبالتون می گردن
چی؟
.توی اتاق پذیرایی منتظرتونن
.فهمیدم
.حواست باشه پس فردا حتما خونه باشی
فهمیدی؟
.نباید زیاد امیدوار شم
.حتما خبر بدی دارن
...پیشنهاد ازدواج از طرف کوجی سان
میدونم نباید امیدی بهش داشته باشم
...میدونم، ولی بازم
No comments yet. Be the first to leave one.