The first 200 lines.
ترجمه و زیرنویس از امیرمحمد
،روزی که زندگیم تغییر کرد
روزی که زندگیم تغییر کرد روز نبود، شب بود
شب هالووین بود
من "باب بوفالو" بودم
و من جلیقه چرمی پوشیده بودم
سال 1960 بود
اونموقع در "هالدن، کنتاکی" زندگی میکردم
من عاشق بارهای "زگنات" بودم
و خواهرم "الن" عاشق بارهای "بیبی روث" بود
برادرم "توگا" همه چی دوست داشت
من دیگه از هالووین خوشم نمیاد
،اون شب شبی بود که مادرم، برادرم
...و خواهرم کشته شدند
به وسیله یه چکش
یادمه که خون بوی سکه های کثیف میداد
پدرم همه رو کشت
به غیر از من
اصلا دوست ندارم که به یاد بیارمش
اما فراموشش هم نمیتونم بکنم
پایان
میدونم خیلی طولانی... نیست
...هری"، اون"
واقعا داستان قوی ای بود
ممنون که برای ما خوندیش
حالا، چرا خوب بود؟
چون وقتی این داستان رو میشنیدیم، میدونستیم که
داره حقیقت رو میگه
چیزی که هری نوشته خیلی دردناکه
حقیقت ممکنه الان خیلی از ماهارو ناراحت کرده باشه
...چون اون، اون خیلی عالی بود
بذار ببینمش
بوم
عالی بود
عالی بود
مرسی
خداحافظ
میبینمت
هری، هی
اون... یه داستان عالی بود
من هیچوقت قبلا 20 نگرفته بودم
خب، تبریک میگم
میتونم یه سوال بپرسم؟
آره
میخوام یه ترفیع بگیرم
میتونی برای رئیس
یه نامه بنویسی؟
فقط اگه بهم قول بدی که تا وقتی اینجا
هستم بهم یه ارفاقی بکنی
آره - خیله خب، میبینمت -
اگه همینطوری به خوردن ادامه بدی
هیچ رژیمی نمیتونه نجاتت بده
مرسی که نگرانمی
چرا یه همبرگر رژیمی توی این منو نمیذاری؟
من الانم همبرگر رژیمی درست میکنم
بهش میگن سالاد
درسته
چشمانش مانند دو دایره بودند، دایره آبی"
و دایره مشکی دیگری در میان آن"؟
،خب، هرچندوقت یه بار
تو یه "ارنست همینگوی" جوون میگیری، درسته؟
هرچندوقت یه بار، یه نفر بهم 10دلار انعام میده
همم
ماهردو خیلی چیزا داریم که باید بهشون برسیم
"سلام، "کریستی - سلام -
چیکارا میکنی؟
خوب به نظر میای
"مرسی، "ال
یه گاز میخوای؟ - قیمتش 1.25دلاره -
امکان نداره گوشت واقعی باشه
نه دیگه اونقدر
وقتی در مورد پدرت فهمیدم برای "هلن" نامه نوشتم
قبلا فرصت حرف زدن باهاش رو داشتی؟
وقتی مرد که تو هواپیما داشتم میرفتم ببینمش
متاسفم
،سه تا برگه هست که باید امضا بشه
،یکی برای تو، یکی برای من یکی هم برای وکیل
خودکار لازم داری؟
من امضا کردم
درسته، همیشه آماده ای
چیز جدیدی ننوشتی؟
نچ
من همیشه نوشته هات رو دوست داشتم
بفرما
باور کنی یا نه، همیشه برات آرزوی موفقیت دارم
کریستی
منم همینطور
ال؟
از اینجا برو
ال، حالت خوبه؟
فقط برو خونه
حالت خوبه؟
خدایا، چت شده؟
من خوبم
اصلا خوب نیستی، قیافت شبیه گه شده
برو
چی شده؟
چه اتفاقی برات افتاده؟
آه، لعنتی
ال، ال، ال
شاید باید یکی از اون قرص هایی که دکتر
داده رو بخوری که بتونی بخوابی
من شروع میکنم به شماره اون پرستارهای خصوصی زنگ بزنم
بیخیالش شو
من پرستار نمیخوام
من نمیفهمم
،یه دقیقه حالت خوبه یه دقیقه بعدش حالت بد میشه
من... چرا بهم نگفتی؟
فقط بیخیال همه چی شو، من خوبم
به نظر خوب میای
حالا، حالا میخوای بگی که چی شده؟
تو خودت میدونی چی شده
سرطانه
ال، تو... توی پنج دقیقه سرطان گرفتی؟
اوه، خیلی خسته ام
یه لطفی بکن
وقتی داری میری درم ببند
فردا بیا اینجا
اونوقت برات توضیح میدم
همه چیزو توضیح میدم
برو خونه
،سال 1930
پژوهشگرا شروع به آزمایش یه سری اعداد
"که بهش میگفتن "شوک تراپی
....که میتونست جریان الکتریکی مغز فاسد رو تغییر مسیر میده
...بیماران به مرز مرگ کشیده شدند
کودی"، چه غلطی میکنی؟"
از طریق اوردوز عمدی انسولین هورمون
...بقیه هم
خیله خب، خیلی سریع
فکر میکنید چرا فیلمسازان مستندی
از این شرایط ساختن؟
...اگر به نوشته های بیماران نگاه کنید
مردم بعد از اون فکر کردن فقط داستانهای جنگه که مهمه
،رای گیری ها، جنبش های سیاسی
اما مردم اهمیت دارن
چیزای خیلی گوچیک اهمیت دارن
خیله خب، فردا میبینمتون
بای "کاری". بای
کودی؟ - بله؟ -
چی توی گوشیته که خیلی توجه ـت رو جلب کرده؟
آه، بیا ببین
اگه بخوای میتونم کلیپو برات بفرستم
آره، حتما بفرست
خیله خب، برو که رفتیم
چقدر وقته که همدیگرو میشناسیم؟
ده دوازده ساله
آره، آره، آره
بهم اعتماد داری؟
نه کاملا
خب، میخوام یه چیزی بهت بگم
که ممکنه مسخره به نظر بیاد
خیله خب
،اما قبل از اون
،ازت میخوام بری توی اون کمد
فقط برو اون تو
و یه نگاهی به اطراف بنداز
هرچقدر که لازمه بمون، بعد برگرد
بعدش همه چیز رو بهت میگم
تو از من میخوای که برم تو کمد و اطراف رو نگاه کنم
و هرچقدر که میخوام اون تو بمونم؟
میدونم ممکنه مسخره به نظر بیاد؟ - آره-
،اما من راجع بهش فکر کردم و اگر همونطور که گفتم
بری اون تو، خیلی ساده ست
برم توی کمد؟
میتونی یه لطفی بکنی و بری
گمشی تو اون کمد لعنتی؟
باشه
دارم میرم، خب؟ آروم باش
خیله خب، دارم میرم تو کمد
بهتره که اون تو عنکبوت نداشته باشه
چندتا قدم برو جلو
باشه
...اگه رو صورتم تار عنکبوت احساس کنم
فقط ادامه بده
نمیتونم چیزی ببینم
فقط چند قدم دیگه برو
ازم میخوای ادامه بدم؟
آره
وای
رسیدم
خدایا
ای لعنت به شیطون فلان فلان شده
تو نباید اینجا باشی
تو نباید اینجا باشی
میشنوی؟ ها؟
تو نباید اینجا باشی
اون دیگه چی بود؟
اونجا 21 اوکتبر 1960 بود
نه، نبود
حالا فهمیدی چرا بهت گفتم بری اون تو
...چی داری میگی؟ چی داری میگی، این
سخته که بخوای توصیفش کنی، میدونم
اما تو رفتی اونجا، و اونجا سال 1960 بود
داری میگی این کمد دروازه زمانه ؟
من بهش میگم سوراخ خرگوش
چند وقته که اینجاست؟
از وقتی شام خوردم
دیگه کی در این مورد میدونه ؟
فقط تو
No comments yet. Be the first to leave one.