The first 200 lines.
...آنچه در «گريم» گذشت
نيک ديگه نميتونه ما رو ببينه
اون ديگه گريم نيست
ما يه راهي پيدا کرديم که دوباره گريم بشي
يه گريم؟
آره، گريم هستم
تو ميخواي بهم بگي که نوهام پيش کيه
کلي برکارد، مادر نيک
ميدوني که من پيداش ميکنم
شاو آدم دردسرسازيه
وقتي شنيد که نيک ديگه گريم نيست
به همه گفت که ميخواد بهش يه درس عبرتي بده
اگه هر کدوم از دوستات همين فکر به سرشون بزنه
مثل تو شانس نميارن
اين چيه؟ - يه ولفزانگلـه -
مجمع قوانين طبيعي وسنها
براي اونا، ازدواجِ بيننژادي يه جرم عليه انسان و طبيعته
واي خداي من - جاش؟ -
ترابل؟ - جاش -
کار با اون رو بلدي؟
بگو حتي يه ذره
من مجبورم اين را بپذيرم و تا پايان عمرم مورد آزارِ" گروهي از گابلينها که همهشان ساختهي دست خودم هستند "!قرار بگيرم. باور کن چرند است. چرند است
پيدات کردم
اگه ميشه باهام زير برگ داروَش بيا، عزيزم
آره، خودم اونجا گذاشتمش - مواظب پشت سرت باش -
بعضي آدما خيلي بيادبن، ميدوني؟
داره بهت خوش ميگذره؟
يکي درو باز کنه
هي "دنيس"، يکي واست کادو آورده
بذارش زير درخت
هي "ريک"، ميشه کمکم کني؟
آره حتماً
يکم سنگينه
معلومه صاحبخونه امسال آدم خوبي بوده
آمادهاي؟
!اوه، ايول
!ايول
!واي، خيلي عاليه
واي خدا
اين خيلي باحاله
عاشقشم
هي ببين، يه چيزي روي اون واگنـه
بهتره برداريش
اين چيه؟ - نميدونم -
بهتره بازش کني
انگار يه دعوتنامه براي جشن کريسمسـه
ميريم؟ - بستگي به تو داره -
بستگي داره صاحبمجلس کي باشه
"...رزالي عزيز"
همم، انگار اين يکي فقط واسه منه
گمونم بدشانسي آوردم
تو دعوت شدي که هفتهي ديگه همراه شوهرت" مونرو عزيز، به ماهعسل عقبافتادهتون بري
اون اميدواره که جواب مثبت بدي"
"چون بدون تو ديگه اسمش ماهعسل نيست
واقعاً ميتونيم بريم؟
اگه تو بگي آره
اوه، آره
...خدا کنه که اين
اين نحسي نبود
آره، درسته
اينجا نحسي نداريم
مشکلي واسمون پيش نمياد
چيزيمون نميشه
دنيس، بيدار شو
فکر کنم يه صدايي از پايين شنيدم
دنيس
يکي طبقه پايينه
بهت که گفتم - به پليس زنگ بزن -
اين چه وضعشه؟
واي خدا
!کمک
!دنيس
!اِما
کمک
اين همون گروهيه که واسه مونرو و رزالي مزاحمت ايجاد کردن
مجمع قوانين طبيعي وسنها؟
رزالي گفته بود ممکنه همين باشه
اينا همون کلهخرايي نيستن که يه ولفزانگل روي چمن خونهشون آتيش زدن؟
ممکنه همونا باشن
سال 1252، ليونِ فرانسه"
براي اولينبار با مجمع قوانين طبيعي وسنها"
که به «وسنراين» هم معروفند"
در حين يک محاکمه که توسط" انکيزيسيون کاتوليک برگزار شده بود، مواجه شدم
آنها نه تنها اقدام به يافتن مُرتدها" و سوزاندنشان روي چوبهي مرگ کرده بودند
بلکه پي بردم که" بعضي از مُفَتِشها وسن هستند
و از مقامشان استفاده کردهاند تا ناخالصي" موجود در جامعهي وسني را ريشهکن کنند
مُرتدهاي وسني" که به «ناخالص» شهرت داشتند
توسط دادگاههاي مخفي" خارج از شهرها محاکمه ميشدند
اين محاکمههاي وحشيانه از يک الي سه روز "بدون هيچ رحمي ادامه پيدا ميکردند
ماسکهاي قشنگيه
،آنها هم سوزانده شدند" ولي نه لزوماً روي چوبه
"بلکه چوبه در آنها فرو ميرفت
اوه، يه ترسيم هنري
چون ديدم که آن دادگاهها" کارم را برايم انجام ميدهند
يک دورهي استراحت که بشدت "نياز بود، در جزيرهي کرت گذراندم
گمونم اين انکيزيسيونها کار گريمها رو راحت کرده بودن
آره، بنظر مياد که وسنراين با انکيزيسيون منقرض نشده
اونا از کجا ميدونستن که مونرو و رزالي ازدواج کردن؟
اونا که آگهي نزده بودن
خب بنظر مياد يکي توي عروسي
به کسي گفته که اونم به يکي ديگه گفته
باورنکردنيه
باورنکردنيه که اين الان باورکردنيه
وقتي بابام اولين بار همچين چيزايي نشونم داد
فکر کردم اونا يجور خوابوخيال هستن که سراغش اومدن
پس واقعاً توي دوران رشد نميدونستي که بابات يه گريم بود؟
وقتي بزرگتر شدم، اون سعي کرد راجع به بعضي از اين چيزا بهم بگه
ولي من... ميدوني، مثل اون نيستم
مثل چيزي که نيک دوباره شده يا چيزي که ترابل هست، نيستم
فقط خيال کردم بابام ديوونهست و داره ديوونهتر ميشه
اگه واقعاً خيال کردي ديوونه بوده
پس چرا پيش نيک آورديش؟ - اون داشت ميمرد -
اين تنها خواستهي قبل از مرگش بود
اونموقع ديگه واست مهم نيست که اون ديوونهست يا نه
بعدش با شما آشنا شدم و فهميدم که ديوونگي نسبيه
تو چجوري با اين قضيه کنار مياي؟
خب ميدوني، از نظر من
همه مشکلاتي دارن
بعضيا بدتر از بقيه هستن
،و بعضيا هيولا هستن نه همهشون ولي خيلياشون
و اونا کسايي هستن که نيک بايد حسابشون رو برسه
ميدوني، گاهياوقات آرزو ميکنم که اي کاش ميتونستم شبيه نيک باشم
شايد اين آرزوي احمقانهايه
يه روزي ممکنه حق انتخاب نداشته باشي
ميدونم. اينم منو ميترسونه
اين اتفاقايي که داره واسه مونرو و رزالي ميوفته چطور؟
اون تهديدها واقعي هستن؟
نيک خيلي قضيه رو جدي گرفته
کاش ميتونستم کمکي کنم
تو فعلاً خودت به اندازه کافي مشکلات داري
خب، اگه بيشغلي، بيخونگي، بيماشيني
و دوتا هانگيگار که قصد کشتنت رو دارن حساب کني
پس آره، گمونم مشکلاتي دارم
ميدوني، اين اولين کريسمس عمرمه که توي فيلادلفيا نميگذرونمش
متأسفم
شرمنده که مزاحم جشنهاتون شدم
نميدونستم مورد جناييه يا نه ولي قطعاً مزاحمت خانگيه
سؤال اينجاست که چي مزاحمت ايجاد کرده؟
کي صدمه ديده؟
دنيس گلدستون، صاحبخونه بدجوري کتک خورد
امدادگرها بردنش
زنش موند تا باهامون صحبت کنه
ولي دلش ميخواد به بيمارستان بره
شاهد نداريم؟
آقاي گلدستون تنها شاهد عينيه
ولي همسايهها گفتن که خيلي صداهاي عجيبي شنيدن
البته عجايب کلاً تخصص شماست
اثري از ورود به زور نيست
،قفلها دستکاري نشدن پنجرهاي نشکسته
،با اينهمه آوار و خرابي پيداکردن اثرانگشت خيلي مشکل ميشه
خانم گلدستون
ايشون کاراگاه برکارد
و کاراگاه گريفين هستن
ممنون
باورم نميشه اين اتفاق افتاده
واقعاً ميخوام شوهرم رو ببينم - درک ميکنيم -
فقط بايد چندتا سؤال ازتون بپرسيم
شما شاهد حمله بودين؟
نه، ولي صداشو شنيدم
وحشتناک بود
،وقتي پايين اومدم باعث و بانيش رفته بود
ديدم دنيس روي زمين افتاده
قبل از حمله اتفاقي نيوفتاده بود؟
ما با يه عالمه از دوستامون مهموني گرفته بوديم
،تا حدود ساعت يازده ادامه داشت بعدش همه رفتن
درها رو قفل کرديم و رفتيم خوابيديم
متوجه چيز غيرعادياي نشدين؟
کسي اطراف خونه نبود؟
نه، راستش چيزي نديدم
آخرشب يه بسته واسمون آوردن ولي اتفاق ديگهاي نيوفتاد
چه بستهاي؟ - حقيقتش مطمئن نيستم -
يه کادو جلوي در گذاشته شده بود
تازه وقتي دوتا از مهمونها آوردنش داخل، ديدمش
ميدونين کدوم يکي بود؟
اون يکي
چقدر ديگه مونده؟
واقعاً بايد به بيمارستان برم
نميدونين کي کادو رو فرستاده؟
نه، دقت نکردم
اينو داشته باش
انگار يکي از داخل اينو پاره کرده
انگار کسي يا چيزي به زور از جعبه خارج شدن
،پس اونا بسته رو آوردن داخل زير درخت گذاشتنش
مهموني تموم شد. اونا رفتن بخوابن
بعدش يه صدايي شنيدن
آقاي گلدستون مياد طبقه پايين
،مزاحمِ اتفاقي که داشت ميوفتاد ميشه سعي ميکنه فرار کنه، بهش حمله ميشه
انگار يه نفر وقت داشت خوراکي بخوره
کتکزدن اشتهاي آدم رو باز ميکنه
اين بنظر کيکميوه مياد
فکر نميکردم کسي از اينا بخوره
کجا ميري؟
برو بخواب - آره، الان ديگه حتماً ميتونم -
من بايد يه کاري بکنم
اين وقت صبح؟ - ...جاش -
هرچي که هست بنظرم بهتره منم باهات بيام
چي؟ چرا؟
ببين، تو گفتي که من بايد به ترسم از همهچيز غلبه کنم
...ولي ببين، من
من که با درازکشيدن روي مبل نميتونم به ترسهام غلبه کنم
No comments yet. Be the first to leave one.