The first 200 lines.
. مراقب باش
با بالا تماس گرفتی؟ . بله . باهاشون تماس گرفتم
. جی هی، بیدار شو
. جی هی
. مراقب پاهاش باش
. یک، دو،سه
.یه لحظه لطفاً
. سرپرستش باید یه لحظه همینجا صبر کنه
. فکر کنم در مصرف داروی آرام بخش و قرص خواب زیاده روی کرده
فقط داشت از کنارش رد می شد، ولی مجرم از پشت سرش اومد و . بهش چاقو زد
خانم، قیافه ی اون مردُ یادتون میاد؟
. نمی دونم . خیلی یهویی اتفاق افتاد
. بابای سو شیل
. سریع برای شستشوی معده آماده بشین
. یه لحظه . منم می خوام پیشش بمونم
آ ، شما سرپرستش هستین؟
. من ، شوهرشم
می دونستین همسرتون به طور منظم از قرصهای آرام بخش و خواب آور استفاده می کردن؟
. نه
. اصلاً خبر نداشتم
، فقط این چند روز گذشته
. بهم گفته بود خوب نمی تونه بخوابه
. فعلاً، می خوایم شستشوی معده رو شروع کنیم . خواهشاً یه لحظه برین بیرون
، ببخشید
از گروه شین یه اونگه ، درسته؟
. عروسشونه
. سلام ، منم
، من توی اورژانس بیمارستان دِ هان برای مورد تجاوز جنسی هستم
، ولی چیزه
، کوچکترین عروس گروه شین یه اونگ اینجاست
. درسته . همونکه نویسنده ی رادیو یا یه همچین چیزی بود
. بعد از اینکه با آمبولانس آوردنش الان توی اورژانسه
. بله ، شوهرشم باهاشه
. بخاطر مصرف بیش ازحد قرصهای آرام بخش و خواب آور
این خبر داغی نیست؟
... برای چی همه ی عروسهای این خونواده اینطوری می کنن؟ هنوزم نمی دونم
. اوه ، بله، بله، مجبوریم همدیگه رو ببنیم
. باید سوجو هم بخوریم . بیا یکبار دیگه همدیگه رو ببینیم . باشه
. فکر نمی کنم به اندازه ای که برای مردنِ خورده باشه
. فکر کنم یک شوک داروییه
به هرحال، این چه کاری بوده که این خانم جوان کرده؟
مگه عروس یک خونواده ی عالی نیست؟
! ساکت
چیه؟این آدم چکار ... این آدم داره چکار می کنه؟
... بیین ... تو نمی تونی
! برو بیرون
. اجازه بدین ، یه لحظه بیشتر طول نمی کشه. یه لحظه
. بیا بیرون
... منظورم اینه که ...چرا...برای چی شما منو گرفتین
.باشه، بذارین برم . ای وای
. خوبه ، من دیگه میرم
این چیه؟
آخه قیافت چرا اینطوریه؟
. خوبه ، مهم نیست
چطور خوبه؟
چطور قیافه ی یه آدم اینطوری میشه؟
مادرت چی گفت؟
. فکر کنم در این مورد واقعاً ناراحت شده باشه
هیون وو ، فکر می کنی الان مادر من مهمه؟
مادر خودت چی ؟
ومن ؟
. تورو، که مثل الان دارم می بینم
. دیروزم مادرمُ دیدم
خیلی گریه کرد، درسته؟
. بله
. فکر کنم از وقتیکه متولد شدم این ناخلف ترین کاری بود که انجام دادم
. قلبم خیلی به درد اومد
به هرحال ،من
. واقعاً درمورد تو متأسفم
درمورد چی متأسفی؟
، بخاطر اتفاقی که برای من می افته
. احتمالاً توی خونتون مشکلات زیادی رخ میده
... بخاطر من ، تو
مجبوری با توهین و تحقیر خونوادت
. همراه با نگرانی زیاد برای من تحمل کنی
، توهین و تحقیر
. همچین چیزی نیست
مگه اونها کی هستند که بخوان با من اینطوری کنن؟
. نه
. اینطور نیست هیون وو
، سِه کیونگ
، برای همین می گم
. دیگه بیشتر از این اینجا نیا
منظورت چیه؟
که دیگه اینجا نیام؟
مادرت
. واقعاً نمی خواد که تو بیای اینجا
. هیون وو
، تنها دختر یکی یکدونش
. اغلب میاد همچین جایی، اون وحشت می کنه
. همیطور منم
. نمی خوام این وجهه امُ بهت نشون بدم
، درهرصورت، حتی اگه اینطورم باشه
چطور می تونم باوجود رابطه مون نیام؟
هیون وو ، منظورت از این حرف چیه ؟
منظورت چیه؟
هیون وو ، گفتم منظورت چیه ؟
. می گم که خونوادت تحقیر شده
، و درحال حاضر، نمی دونم این مسائل
. کی می خواد تموم بشه
، برای همین سِه کیونگ
. غیر ممکنه
. این غیر ممکنه
... واقعاًکه باورم نمیشه
حالش خوبه؟
. بله ،روی زندگیش تأثیری نمیذاره
... هی ، طبق این
از دبیرستان شروع کردی، وارد دانشگاه ملی هنر شدی
. و مدیر درجه یک نمایشگاه ملی شدی
، باید نقاشی کشیدنُ ادامه می دادی
برای چی کار تجارتُ شروع کردی؟
. برای نقاشی کشیدن ، دو چیز لازم بود که من نداشتم
. استعداد طبیعیِ مادرزادی و پول
، در تجارت
. فکر می کنم باید استعداد طبیعیِ مادرزادی داشته باشی
. و بخاطر همین اینجام
باید برات چکار کنم؟
چکار می تونی برام انجام بدی؟
. من با دوتا پاهای خودم اومدم اینجا
چکار می خوای برام انجام بدی؟
. تو یک خرچنگ خوبُ در ظرف سویا سس (خوابوندی)درست کردی
. و کیمچیه باور نکردنی ای درست کردی
. بله، البته
، با خانمهای پولدار
شنیدم که تو کاری کردی که درمورد ذائقه ی چشایی شون تجدید نظر کنن؟
چرا؟
تو هم خرچنگ توی سویا سس دوست داری؟
. البته ، منم دوست دارم
. بذار به اندازه ی کافی زندگی کنم و بعدش بذار برم
. وقتی برم برات درست می کنم
، در عوض
. به من اسم اون خانمها رو بده
.مدیر نام
، اون خانمایی که خرچنگ توی سویا سسُ گرفتن و خوردن
،خانمایی که کیمچیتُ گرفتن و خوردن
. بذار لیستُ ببینم
چی فکر می کنی؟
. آه ، مهمترین چیزُ فراموش کردم
خانم گروه شین یه اونگ چی دوست داره؟
خرچنگ توی سویا سس؟ کیمچی؟
. از تحقیقات ما اینطور بدست میاد که هردوتاشُ دوست داره
. این خانم احتمالاً خیلی حریصه
! این باباست
. خواهر ، بیا اینجا
. بابا اومده
. خواهر، اینجا رو ببین
. بابا مثل بابانوئل اومده
! بابا
! بابا
. حالا منم
خوش قیافه است ، اینطور نیست خواهر؟
. آره، خوش قیافه است
. بابا
. باید یه کم زمان بخریم ، رییس
و همینطور باید از شرِ تمام مدارک و شواهدی که می تونن پیدا کنن
. خلاص بشیم
، حتی اگه از شرِ مدارک خلاص بشیم
.( یه جایی، دُمِمون به تله گیر می کنن(بلاخره تو تله می افتیم
، با این حال، تاجایی که بتونیم
. مجبوریم از شرشون خلاص بشیم
، به خصوص
...خانم
چی؟
، نقاشیهای توی انباری زیر زمینیِ خانم
مجبوریم یا بسوزونیمشون
. یا مجبوریم انتقالشون بدیم یه جای دیگه
انبار نقاشی؟منظورت چیه؟
. منظور"مجموعه ای" هست که مادر جمع آوری کرده
چی؟
کدوم"مجموعه "؟
قاضی اول رسیدگی به این پرونده کیه؟
. قاضی کیم سونگ جو
کیم سونگ جو؟
. بله، رییس
اوه، آره؟
. قشنگه
. خیلی قشنگه
... شوهرم
. داره یک آدم پیرِ بداخلاق میشه
...بچه هام هم
. آرزو دارن که من می مُردم و به حرفم گوش نکنن
...عروسام هم
. هیچی برای نشون دادن خودشون ندارن
! یه مشت آدمای ناسپاس
، )تنها شما (نقاشیها
. بهم احساس آرامش می دین
، واقعاً
...شما
. خیلی قشنگین
. آجوما
. لطفاً این لیوانُ بگیر
. بله، خانم
چیه؟
عجیبه که من اول صبح نوشیدنی خوردم؟
. نه، خانم
، اخیراً
. انگار نمی تونم بدون مشروب زندگی کنم
نماینده کانگ کجاست؟
.هنوز خوابن
جداً؟
No comments yet. Be the first to leave one.