The first 200 lines.
آنچه در لوسیفر گذشت...
یوریل همینطوری نمرد، من کشتمش
یوریل کجاست؟
قیافهات خیلی آشناست. جایی همدیگه رو ندیدیم؟
35 سال پیش، پدر ازم خواست بیام پایین
تا یه زن و شوهر که بچهدار نمیشدن رو تقدیس کنم
خدا اونو توی مسیر لوسیفر قرار داده
چرا اینقدر ناراحتی؟
چون نمیدونم واقعیه یا نه
برای چی بعضی وقتا فناناپذیرم
و بعضی وقتا هم مثل انسانها فناپذیر؟
ظاهراً تو منو آسیب پذیر میکنی
چیزی که توی اون بستهست از مواد خیلی باارزشتره
تو آدم بدی هستی
دکتر جیسون کارلایل. کیف رو نذاشت منفجر بشه
درحالی که یه دانشجوی بیگناه کشته شد
ایست!
بحثمون سر یه سم طراحی شدهست
چطوری پادزهرو گیر بیاریم؟
خب، بخش مشکلش همینجاست
سموم طراحی شده نیاز به پادزهرهای طراحی شده دارن
کاراگاه!
بند نمیاد!
لوسیفر
خون بند اومد. لازم نیست عین دیوونهها برونی
یادت رفته که مسموم شدی، کاراگاه
یا از همین الان روی مغزت اثر گذاشته؟
شاید یه خوندماغ ساده باشه. آخه...
پروفسور چطوری بهم تزریقش کرد؟
از اون شیشههای سمش بهم تزریق نکرد
وقتی دنبالش بودی چی؟
خب، نمیدونم
انداختمش زمین، یکم باهم درگیر شدیم
خدایا، اگه بهم تزریق میکرد
حتما خودم احساسش...
خدایا
وقتی به بیمارستان برسیم همه چی روبراه میشه
خب؟
نباید بریم بیمارستان
- چی؟ - لوسیفر، رفتن به بیمارستان
به بقیهی قربانیها هم کمکی نکرد
تنها چیزی که میتونه زندگیم رو نجات بده
پیدا کردن پادزهره
وگرنه من...
خیلی خب، خیلی خب، باشه
از خودتون نبرین و ندوزین، بچهها، خب؟
گفتین سریع بیا، منم سریع اومدم
شانس آوردین یادم نرفت که شلوار بپوشم
بالاخره. خب، چه خبر؟
- خب... - خب، نگران بودیم که
احیاناً کس دیگهای هم مسموم شده باشه
بعید میدونم
از همه بیمارستانهای ناحیه خواستم که
حتی موارد شبیه به مسمومیت رو هم گزارش بدن
تاالان که کسی خبر نداده
خب، محض اطمینان، بیا یه دور دیگه ببینیم
چه چیزایی توی آزمایشگاه پروفسور پیدا کردی، خب؟
یه لحظه
کاراگاه
باید بهش بگیم
نه، نمیتونیم
وحشت میکنه و روی تحقیقات هم اثر میذاره
فکر نکنم ایده خوبی باشه
دعوای درگوشیتون تموم نشد؟
خب باهم بخوابین و قال قضیه رو بکنین
خب، این سرنگ رو
سر صحنه پیدا کردم
یکم سم توش مونده، پس آره
روی کاغذ ممکنه کسی با کمی از این مسموم شده باشه
خیلی خب، ولی سموم دیگه
پادزهرهای مشابهی داشتن، درسته؟
چیزی پیدا کردی که به این سم بخوره؟
آره
مشکل اینجاست که، رفیقمون هر چی که توش بود رو نابود کرده
حرکت خیلی بدی بود، نه؟
برای همینه که خوشحالم از بیمارستانها هیچ گزارشی نرسیده
چون بدون پادزهر
شخص مسموم آخر سر مثل بقیهی قربانیها میشه
اولش یه خون دماغ ساده و بعدش
- بیهوشی ناگهانی و تشنج... - فهمیدیم
و بعدش شکمشون آروم آروم میجوشه
واقعاً میجوشه
خیلی حال به هم زن و چندشه و 24 ساعت بعدش...
- دیگه تموم میکنه، همونجا میمیره - فهمیدیم. ممنون
- دقیقِ دقیق توضیح دادی، خانم لوپز - صحیح
خب، بیاید بقیه وسایل آزمایشگاه پروفسور رو
دوباره برسی کنیم، خب؟
ببینیم احیاناً چیزی از زیر دستمون در نرفته باشه
- باشه؟ - چرا که نه
خیلی خب
بفرما
پیامت به دستم رسید. کار اضطراریت چیه؟
از این طرف بیا
بریم یه جا که تنها حرف بزنیم
این بخشی از نقشهی پدره؟
جوابمو بده، برادر
قبل از اینکه نخاعت رو دربیارم
- و باهاش تا سر حد مرگ بزنمت - درمورد چی حرف میزنی؟
چه مدت...
چه مدت منو گول میزدی؟
مامان درمورد کلویی بهت گفت؟
آره، چه جورم
اینم گفت که تو کاراگاه رو توی مسیرم قرار دادی
نه، کار من نبود
کار پدر بود
من فقط یه مهرهی دیگه توی بازی اون بودم
روحمم خبر نداشت
کاراگاه چی؟
اونم یه مهرهی دیگهست یا...
مهرهست؟
اون هیچی نمیدونه
گوش کن
لوسی، پدر ما رو مثل عروسک بازی داده
پدر هردومون رو به بازی داده
غلط کردی موقعیت ما رو یه جور در نظر بگیری
تمام طول عمرم تنها کاری که میخواستم بکنم
این بود که پدر بهم افتخار کنه
فکر میکردم از طرفش کارای بزرگی میکنم
درعوض، اولین فرشتگانش
سرشون گرمِ خلق یه دوست دختر برای تو بودن
خب، این وضعیتم به خاطر توئه
ما هر دو یه طرفیم، برادر
واقعاً؟
پس باهام صادق باش، برادر
نقشه پدر تا کجا پیش میره؟
مسمومیت کاراگاه هم بخشی از نقشهاشه؟
مسمومیت؟
نمیدونم منظورت چیه
واقعاً نمیدونی؟
نه
پس تو...
نمیتونی کمکش کنی
متأسفم
ایناهاشی که. همه جا رو دنبالت بودم
آمندیل
یه لحظه ما رو ببخش
یه فکری دارم. باید باهات حرف بزنم
خب، پروفسور از این یارو برت استفاده میکرد
تا سموم رو قاچاق کنه
چی؟ پس فکر میکنی برت
ممکنه پادزهرها رو هم قاچاق کرده باشه؟
- آره - خیلی خب
منو ببر سلولش
شاید بشه توی آب توالت شکنجهاش کرد یا...
خب، به قید وثیقه آزاد شده
ولی خبر خوب اینه که ردیاب بهش وصله
برای همین نمیتونه زیاد دور بشه
کاراگاه
خوبم. باید بریم
خیال میکنن میتونن شکستم بدن
من!
خب، گور باباشون!
تا زمان دادگاه هر شب پارتی راه میندازم
و بعدش هر روز یه بار...
بیگناه میشی!
شرمنده، ببخشید
نه، نه، هر وقت بخوای میتونی بهم بخوری
قبلاً جایی هم دیگه رو دیدیم؟
توی اون پارتی ساحلی نبودی؟
چرا، چرا، تو رو میپام
چرا اتاق خوابو بهم نشون نمیدی؟
انگار داری ذهن منو میخونی
خب...
حالت خوبه؟
آره، آره
نه، نه، خوبم
خوبم. چی میگفتی؟
آره، شاید بهتر باشه بمونه واسه بعد
نه، بعید میدونم
هی، این چه کاریه؟
سلام، جناب برت ذلیل
منو که یادته؟
تو که بهش صدمهای نزدی، نه؟
جسمی نه، همونطور که قول داده بودم
- چه بد شد - به حرف درآوردمش
ولی اون پادزهرو قاچاق نکرده
چی؟ مطمئنی؟
متأسفانه بله، ولی یه سرنخ بهم داد
پروفسور برت رو از طریق یه واسطه استخدام کرده بود
یه یارو به اسم دیو مدوکس
احتمالش زیاده که
پروفسور پادزهرها رو از اون گرفته باشه
- کاراگاه؟ - ببخشید
- وایسا -خوبی؟
آره. آره خوبم
- مطمئن؟ - آره، خوبم
کاراگاه!
کاراگاه!
ReSync To BluRay BY : AMiR SPB AMiR SalehiPoor
تنظیم دقیـــــــق با نــــــسخه بــــــــــلــــــوری تــــــوســــط " امــــیر صالحـــــی پـــــور "
آخه پیش خودت چی فکر میکردی؟
پیش خودم گفتم وظیفمه که اونو
مستقیماً بیارم بیمارستان
منظورت بعدِ اینه که شما دو تا
- رفتین از یه جنایتکار که به قید وثیقه آزاده بازجویی کنین؟ - خب، معلومه دیگه
بیهوش اونو آوردن خیلی راحتتر بود
میدونی که چقدر یه دندهست
ولی دلیل نمیشه که...
میدونین که اینجام و میشنوم، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.