The first 200 lines.
«« آوارهگـردهـا »»
... در ژاپنِ قرنِ نوزدهم
اشخاصي وجود داشتند .که «توسِينين» ناميده ميشدند
اگرچه آنان با خود شمشير حمل مينمودند .اما سامورايي محسوب نميگشتند
ايشان از خانوادههايِ کشاورز ... و يا کارگرِ شهري بودند
و نامِ اکثرِ ايشان، ديگر در دفاترِ آمارِ رسمي .ثبت نميگرديد
آنان بيخانمان و ... فاقدِ شغل بودند
و از راه قماربازي و خُردهبزهکاري .امرارِ معاش مينمودند
توسِينين»ها بهمنظورِ حفظِ احساسِ» ... يکپارچي و انسجام
سننِ پيچيدهيِ گوناگوني .ابداع نمودهبودند
يکي از رسومِ سلامگوييِ ايشان .جينگي» ناميده ميشد»
.بذار سلام عرضکُنم - .اول من -
بذار بهت .سلام عرضکُنم
.اين منم که اول بايد بهت سلام بگم - .اصرار دارم -
لطفاً اجازه بده من اول .بهت سلام عرضکُنم
منو ببخش که ميخوام .اولين نفري باشم که سلام ميگم
،حالا که اصرار داري .پس لطفاً بفرما
من فقط يه تازهکارِ .بيتجربهام
.منم همينطور .پس بذار بهت سلام بگم
.بذار بهت سلام بگم - .بذار بهت سلام بگم -
،من بايد از رسموسنتها پيرويکُنم .پس بذار بهت سلام عرضکُنم
شايد من دارم رسموسنتها رو ،خراب ميکُنم
پس لطفاً حالا که اينقدر اصرار داري .بفرما سلام کُن
.متأسفم
سپاسگزارم که اجازه ميدي .اولين نفري باشم که سلام ميگم
،از اونجايي که تازه با همديگه آشنا شديم .بذار خودمو معرفيکُنم
من متولدِ ... ساکائومي» هستم»
.«در محلهيِ «مينو
استادِ من که خودش ... حدوداً 30 سال سابقه داره
.يوشيدا ايواسابورو» بوده»
با اين وجود، من در اين حرفه .هنوز يه تازهکارِ بيتجربهام
ضمناً اسمم هم .شينتا»ست»
و از آشناييت .بسيار خوشوقتم
سپاسگزارم که اينقدر فروتنانه و کاملاً گويا .خودتو معرفيکردي
همونطور که اشارهکردي .ما تازه با همديگه آشنا شديم
.پس بذار منم دربارهيِ خودم بگم .اسمِ من «کانپاچي»ـه
،همونطور که ميتوني ببيني .من يکي از خادمينِ سادهيِ اين خانواده هستم
بههرحال منم از آشناييت .بسيار خوشوقتم
.لطفاً بفرما بشين
.پس با اجازه
.لطفاً بذار چيزيو نشونت بدم - .بفرما -
برام سؤال بود که .چي با خودم بيارم
چون با توجه به ... آوارهگرديهام
قادر نبودم هيچچيزِ مناسب و درخوري ،تهيهکُنم
پس بنابراين لطفاً ... اين حوله رو قبولکُن
و از طرفِ من، به بانويِ خونه تقديمشکُن .تا در آشپزخونه ازش استفادهکُنه
.اوه، هديهيِ سخاوتمندانهايه
البته بايد از پذيرفتنش ،امتناعکُنم
،ولي از اونجاييکه چنين کاري گستاخيه .پس مايلم برش دارم
.اجازهبده بهت سلام عرضکُنم - .اجازهبده بهت سلام عرضکُنم -
اجازهبده مطابق با رسموسنتها .بهت سلام عرضکُنم
شايد من دارم رسموسنتها رو ،خراب ميکُنم
پس لطفاً حالا که اينقدر اصرار داري .بفرما سلام کُن
.سپاسگزارم
،از اونجايي که تازه با همديگه آشنا شديم .بذار خودمو معرفيکُنم
من متولدِ «کيناسهمورا» هستم ... «در محلهيِ «شينشو
حدوداً 15 کيلومتريِ .«شمالِ «ساينوگاوارا
.اسمم هم «گِنتا»ست
... و يه «توسِينينِ» مبتدي هستم
که از اين مکان به اون مکان .در حالِ آوارهگرديه
بههرحال از آشنايي با شما .بسيار خوشوقتم
سپاسگزارم که اينقدر فروتنانه و کاملاً گويا .خودتو معرفيکردي
همونطور که اشارهکردي .ما تازه با همديگه آشنا شديم
.پس بذار منم دربارهيِ خودم بگم .اسمِ من «کانپاچي»ـه
،همونطور که ميتوني ببيني .من يکي از خادمينِ سادهيِ اين خانواده هستم
بههرحال منم از آشناييت .بسيار خوشوقتم
.لطفاً بفرما بشين
.پس با اجازه
.لطفاً بذار چيزيو نشونت بدم - .بفرما -
برام سؤال بود که .چي با خودم بيارم
چون با توجه به ... آوارهگرديهام
قادر نبودم هيچچيزِ مناسب و درخوري ،تهيهکُنم
پس بنابراين لطفاً اين حوله رو قبولکُن .و از طرفِ من به بانويِ خونه تقديمشکُن
.اوه، هديهيِ سخاوتمندانهايه ،البته بايد از پذيرفتنش امتناعکُنم
،ولي از اونجاييکه چنين کاري گستاخيه .پس مايلم برش دارم
.اجازهبده بهت سلام عرضکُنم - .اجازهبده بهت سلام عرضکُنم -
«لطفاً بيا از اين تشريفاتِ «جينگي .صرفنظر کُنيم
باشه؟
موافقي؟
.بله
.بسيار خُب
لطفاً بفرماييد .آبِ گرم
ميتونيد خودتونو .شستشو بديد
.ازت سپاسگزاريم
.بفرماييد
از خودتون .پذيرايي کُنيد
.ازت سپاسگزاريم
برايِ «توسِينين»هايِ ... آوارهگرد
بايد چاي فراهمگردد .تا بنوشند
،آنها بهمحضِ نوشيدنِ چايِ تقديمي .ديگر مجبورند برايِ خانواده کار کُنند
طوريکه حتي اگر خانواده توسطِ استادانِ خودشان ... موردِ هجوم قرار بگيرد
آنها ميبايست .برعليه استادان بجنگند
آوارهگردها بايد .دو پُرس برنج بخورند
خوردنِ صرفاً يک پُرس ... بداقبالي ميآورد
زيرا پُرسِ اول .جهتِ پيشکش به اموات است
درصورتيکه آوارهگرد نتواند ... دو بشقاب بخورد
بايد تا نصفِ ... اولين مقدار را بخورد
و سپس بشقابش را .با برنجِ اضافي پُر نمايد
.رسم اينچنين بود
فقط بهاندازهيِ دو پُرس بود؟
چقدر دقيق .محاسبه شدهبود
يارو خودشم اينجا زندگي ميکُنه؟
!عجب زبالهدونيايه
پس استادِ تو يوشيدا ايواسابورو» بوده؟»
.چه ميدونم
تو خودت .اينجور گفتي
واقعاً؟
اصلاً آيا همچين شخصي وجود داره؟
!پس دروغگفتي
حالا مگه چي شده؟
ميخواي بدوني؟
.مجبور نيستم بدونم - .پس بهت نميگم -
.چون خودتم نميدوني - !برو بابا -
.ديروقته
اينجا کمي کثيفه، ولي ميتونيد .راحت بگيريد بخوابيد
.ازت سپاسگزاريم
مدتهايِ طولانيايه که با همديگه سفر ميکُنيد؟
همين 5 روز قبل .با هم آشنا شديم
مقصدي هم داري؟
.نه، ندارم
شنيدم که تويِ «ساگاوا» يه قماربازِ مشهور هست .«به اسمِ «راکونوسوکه
البته هنوز جوونه، ولي بههمينزودي .واسه خودش اسمورسمي درکرده
ميخوام به خدمتش ،دربيام
اينطوري ساکيِ درستحسابي .ميخورم
«من قبلاً يهزماني تويِ ايالتِ «شيموسا .پيشِ «سوکهگورو» اقامتداشتم
!عجب جايي بود
يارو دستِکم 20 تا مريد رو .غذا ميداد
اونها همهشون تويِ ساختمانِ ... عظيمي زندگي ميکردند
.که کُلي اتاق داشت .بساطِ خورد و خوراکشونم کاملاً مهيا بود
«شنيدم که «سوکهگورو .ماهيگير بوده
آوارهگردها برايِ خوابيدن ... لباس از تن درنميآوردند
و شمشيرهايشان را تمامِمدت ... در کنارشان نگاه ميداشتند
جهتِ محکمکاري در برابرِ .حملاتِ غيرِمنتظرهيِ احتمالي
... پس از سلامگوييِ رسمي
به ايشان خوراک ... داده ميشد
... مکاني برايِ خفتن
و اندکمبلغي .برايِ ادامهيِ سفر
.معذرت ميخوام
،معذرت ميخوام .مهمانانِ عزيز
.بيدار بشيد
منو ميبخشيد که بهتون .خوشآمد نگفتم
.من مالکِ اين ملک هستم .اسمم «ايشيزو جوزو»ئه
واقعاً؟ پس شما اربابِ اينجاييد؟
قراره بهتون حملهکُنن؟
.بله
... مردي به اسمِ
ناروئو تانجي» هست» .که به قلمرويِ من طمعداره
او به يکي از افرادش دستور دادهبود که .در منطقهيِ من قمارخونهاي افتتاحکُنه
خُب ما نميتونستيم ،اجازهيِ چنين اتفاقي رو بديم
بنابراين بهعنوانِ تنبيه .سرِ اون شخص رو نصفه تراشيديم
و حالا اون حرومزادهيِ متکبر ... کفري شده
و قراره امشب .حملهکُنه
کسانيکه قانونِ «توسِينين» رو .نقض ميکُنن، نميشه بخشيد
من فعلاً در اينجا .افرادِ چنداني ندارم
به همين دليله که دارم ازتون .درخواستِ کمک ميکُنم
.مشکلي نيست
.اين در تعهدِ ماست
،شما مهربانانه بهمون غذا داديد و ازمون پذيراييکرديد .پس طبقِ سنت، کمککردن واجبه
،عليرغمِ کمبودِ تجربه .از ملکتون دفاع خواهيمکرد
ما حاضريم خودمونو .فدايِ شما کُنيم
چون متعهد هستيم .که بهتون خدمتکُنيم
.متشکرم
.قدردانتون هستم
!برو به جهنم
!مادرجندهها
!بمير
!حرومزاده
کجا در ميري؟
!آخ چشمهام
!نميتونم ببينم
!«کوجورو»
!ما شکستشون داديم
!نذاريد فرار کُنن !بايد همهشونو بکُشيم
تا براتون !درسِ عبرتي بشه
!هيچوقت فراموشش نکُنيد !يالا گُمشيد
.اجازهبده بهت سلام عرضکُنم - .اجازهبده بهت سلام عرضکُنم -
سپاسگزارم که اجازه ميدي .اولين نفري باشم که سلام ميگم
از اونجايي که تازه ... با همديگه آشنا شديم
بذار خودمو .معرفيکُنم
من متولدِ «کيناسهمورا» هستم ... «در محلهيِ «شينشو
حدوداً 15 کيلومتريِ .«شمالِ «ساينوگاوارا
.اسمم هم «گِنتا»ست
و يه «توسِينينِ» مبتدي هستم ... که از اين مکان به اون مکان
... دائماً
در حالِ آوارهگرديه. از آشنايي با شما .بسيار بسيار خوشوقتم
.پُرسِ دوم لطفاً - .البته -
.پُرسِ دوم لطفاً - .البته -
قراره ساعتِ 6 صبح ... جنگ دربگيره
.«با «کاکوبه» اهلِ «تازاوا
کاکوبه» اهلِ «تازاوا»؟»
يارو کي هست؟ - .کاکوبه»ست ديگه» -
بابتِ خرجِ سفر، به من و تو .فقط يک سکه دادن
درحاليکه اون يارو، 3 سکه .گيرشاومد
ظاهراً ارزشِ ما رو .پايين ميدونن
.آخه ما رو نميشناسن
،حالا صبرکُن .بعداً ميشناسن
... امروز
بخاطرِ بارون، زمينِ زيرِ پا لغزنده ميشه .و تيغهيِ شمشيرها هم رطوبت ميگيره
،ولي اونقدرها هم بد نيست .چون خونها با بارون شسته ميشن
اينها چي هستن؟
No comments yet. Be the first to leave one.