The first 200 lines.
.زمستون در سئول سخت میشه
.حتی موهاتون رسیدگی خاص می خواد
دلتون می خواد با من شروع کنین؟
شامپوی طبیعی شکوفه های گیلاس با روغن طبیعی
.از مولچی دابونا
.بعد از دوش گرفتن ب تماشای ادامه فیلم بشینیم
کارآگاهانی از دبیرستان دخترانه سیونام
.برای شرکت در نمایشگاه از شما دعوت می شود
.خوشت میاد
.برادرزادمه
.عموجان
.انگار استانداردات پایین اومده چرا؟بزرگسالا رو ترجیح میدی؟
فرق نمی کنه؟
.انگار مثل همیشه نیستی
چطوره؟ فکر می کنی شانسیه؟
.مرگ یه مسئله شخصیه
پس اگه شانسی نباشه...مرگ هم یه گزینه است؟
چیه؟
نقشه ای برای کشتنم داری؟
.شنیدم این نمایشگاه برنامه ریزی نشده بوده دلیل خاصی داره که چنین تصمیمی گرفتین؟
.این نمایشگاه به طور خاص و ویژه برای یه نفر برگزار شده
ممکنه دختری باشه که در قلب شماست؟
فکر نمی کنین که آثار من برای کسیه که در تاریکی به سر می بره؟
.از چیزایی که می بینم ....اونا همش خیلی تأثیر گذاره
امیدورام که اون شخص از کاری که کردم .معنای پشت پرده این نمایشگاه رو بفهمه
من؟
خیلی ببخشین. خوبین؟
.خب نباید اینجا می ایستادین .تو ریختی روشون
.بفهم چی میگی
.همین الان ازشون عذرخواهی کن .عذر می خوایم
.نه نیازی نیست .من خوبم
.میگه خوبه !هی
.میگه خوبم دیگه
.از اونام عذرخواهی کن
.ازتون بخاطر بوجود آوردن این بی نظمی عذرمی خوایم
.حالا که همه چی آروم شد ، برمی گردیم به مصاحبه
...حالا
.آروم باشین و چراغای گوشیاتونو روشن کنین
حالا چیکار کنیم؟ !فوراً آمبولانس خبر کنین
رائون، حالت خوبه؟
!همتون ساکت باشین
.اینجا الان صحنه جنایته .هیچکس حق نداره اینجا رو ترک کنه
.سونگ یون، مطمئن باش کسی خارج نمیشه
.یه هی چهره های مشکوک رو زیرنظر بگیر .هاجه، شروع کن از صحنه جرم عکس بگیر
.عجله کن، این یه صحنه جرم واقعیه .همه کارا باید با دقت انجام بشه
!زودباشین، عجله کنین
چیکار کنیم؟ برای رائونم چیکار کنم؟
.آروم حرکتش بدین
!از سر راهم برین کنار !من مادرشم
.مامان، دوربینمو بیار
الان چه وقته فکر کردن به این چیزاست؟ !دوربینمو بده
.رائون، دوربینت اینجاست
.باید همه رو تفتیش بدنی کنیم و به همکاری خودتون برای اینکار نیازه
تفتیش بدنی؟ !ساکت باش
حالا چیکار کنیم؟ .ترسناکه
منتظر چی هستین؟ .زودباش کارو شروع کنین
.بله .همه به صف شین
.می خوام که همتون همکاری کنین .به خط شین
.زود به خط شین
.لطفاً تو صف وایسین
کجا میرین؟
حالا می تونم برم؟
.باید با ما به کلانتری بیاین و دقیق توضیح بدین که چه اتفاقی افتاده
.اونو از این دوستش بپرسین .من باید برم پیش پسرم
.برو کنار .خانم
شما مدیرشین؟ .بله
مدیر اون خانوم هستین؟ .نخیر، من مدیر برنامه پسرشونم
.آ...بله پسرش هنرمنده؟
بله؟ پسرش هنرمنده؟
این هارائونه و اینم خبرنگار
اینم تماشاچیای مقابل اونا
اینجا یه مونیتور روشن، جلوشم خواهر شوهرم
وآقا معلم که کنارش ایستاده بود
.و اینم ماییم
می دو...داری میگی این تویی؟
.بله، منم
.و اینام بقیه همگروهیام
.اینم اون خانم زیبای کنار ما .این خیلی توهین آمیزه
ما یه مشت از ایناییم؟ دارین چیکار می کنین؟
.من گوش دادم چون فکر کردم شماها شاهد چیز مهمی بودین
.اینجا جایی نیست که شماها شوخی کنین
.تا آخرش گوش کنین
.این فقط شروع ماجرایه
.چیزه، سرکار دارین گوش می کنین؟
.گوش نمی کنه !جدی
.کافیه دیگه بلاخره چیزی دیدین یا نه؟
.وقتی به حرفام گوش کردین جوابتونو میگیرین
.الان درست ساعت 9:17 شبه و خاموشی درست در ساعت 8 شب اتفاق افتاد
.دقیقاً همون موقع تلفنمو چک کردم
.نمایشگاه اینقد تاریک شد که حتی نمی تونستین دستاتونو ببینین
.درهمین موقع مردم وحشت کردن
به محض اینکه تاریک شد
.یکی شروع کرد به پرتاپ یه چیز مرطوب به اطراف
.برای همین وضعیت بیش از اندازه ترسناک شد
...و درست در همین لحظه
.صدای شلیک 3 گلوله شنیده شد
.همونطور که می دونین، همونموقع یه گلوله هم به پای هارائون اصابت کرد
گلوله ها از اون جهت شلیک شدن
.ولی من هیچ بوی باروتی رو توی هوا حس نکردم
.واو، خیلی باهوشی .والدینت باید بهت افتخار کنن
.چیزی نبود
ازوقتی بچه بودم،عادت به تحقیق کردن داشتم
.برای همین می تونم انواع مختلف جنایات رو حل کنم
.حرفاش برای من قابل اعتماد بود سرکار .ساکت
.اگه حرفات تموم شد همینجا آروم منتظر بمون
.من سرم خیلی شلوغه .اسلحه رو پیدا کردیم
نگفتم از اون طرف شلیک شد؟
.این یه تفنگ بادیه .یه اپی دوصفر هشت
.برای همین پس من هیچ بوی باروتی رو حس نکردم
سرگروه یون واقعاً حیرت انگیز نیست؟
از اونجا که فقط یه اسلحه بادیه
.حدس می زنم نتونیم باقیمونده باروت روی افراد پیدا کنیم
شما دخترا کی هستین؟
.ما کارآگاهان دبیرستان دخترانه سیونام هستیم
.همیشه حاضر در صحنه با کلی سوال
.قربان
.منم همینو میگم
.قربان
.اینارو ببینین
.اگه به اینا نگاه کنین همشون شماره سریال جدا دارن
.ولی شماره سریال این 5 تا یکیه
چی؟ .به نظر مشکوک میاد
.فکر کنم این افراد چیزی برای گفتن داشته باشن
...پنج بلیط
.1،2،3،4،5
.فکر کنم این کار اشتباهه .منم
.تو خودت گفتی که هارائون رو دوست داری نمی دونی قیمت این بلیطا چقدره؟
.هرکدومش 15 هزار ونه .یعنی برای هر 4 تاتون میشه 60 هزار ون
فکر کنم اون نمایشگاه اینقدر ارزش داشته باشه، نه؟
.نکته خوبی بود
.اونم داره از تو یاد میگیره ها
.خواهر شوهر من فکر درستی داره
.ولم کن
!آماده شد
بازداشت شدیم؟ بازداشت شدیم؟
.هی، ما اینجاییم
...آن چه یول !عوضی
!نه، فحش نده .فحش نده، ما الان تو ماشین پلیسیم
!آن چه یول
قربان، تمام اظهارات شهود رو جمع آوری کردیم
.و هیچ مورد بدی وجود نداشت .درضمن مدیر برنامه هارائونم با ما میاد
اطلاعات تماس هرکسی رو که ممکنه کارش داشته باشیمم گرفتین؟
.ولی، هیچکس مشکوک نبود .باشه، آفرین
.قبل اینکه بیاین صحنه جرم ببندین .بله قربان
!صحنه جرم رو ببندین
.صورتتو پاک کن
.ممنون .خیلی بی عاطفه ای
همینطور ایستادی تا اونا رو ببرن؟
.کارخاصی نکردن که
.فقط از بلیطا کپی گرفتن
.حرف از بی عاطفگی که میشه فکر کنم شما بیشتر از من واجد شرایطشین
نمی خواین برین بیمارستان و ببین حال برادرزادتون خوبه؟
.همین که نمرده کافیه
ازجاییکه دیگه کاری نداریم بریم خونه؟
آن چه یول زیاده روی نکرد؟ چطور تونست همینطوری ما رو ول کنه؟
.چون بلیطای ما جعلی بوده
فکر می کنی هارائون حالش خوبه؟
می فهمم چرا نگرانشی
.ولی چیزی که الان مهمه اینه که الان ما توسط پلیس بازداشت شدیم
صدای آزیرو نمی شنوی؟
.سوار شدن توی ماشین پلیس...درنوع خودش تجربه ایه
.وای...من تنها کسیم که این قضیه رو جدی گرفتم
.آروم باش، یه هی
.این بازداشت تجربه ایه که خیلی کارآگاها یه بار تجربه می کنن
ای وای...حالا چیکار کنم؟ چی؟
.اون مرد جلویی...نمی تونه یه لحظه هم چشم ازم برداره
.باید روپاهاش بیفته
.باید خودتو به یه دکتر نشون بدی
.من دیگه نمی تونم جایی برم
.هرجا برم یکی بهم خیره میشه
.دیگه خسته شدم
دیگه چیکار میشه کرد؟ .اون مثل گروه دختران توی گروهمونه
.گروه دخترا بیشتر حالت اس دارنا
چی؟ .خب منم اس مانندم دیگه
!ساکت
.این روزا بچه ها هیچی رو جدی نمیگیرن
اون چشه؟ چرا اینطوری می کنه؟
.خیلی پرسروصداست .منم همینو میگم
.ازونموقع هی بهش اشاره میکنم ولی اصلاً متوجه نمیشه
آقا ، این شیشه ها ضد گلوله است؟
.امشب در ساعت 8 یه رویداد تکان دهنده اتفاق افتاد
.عکاس مشهور،هارائون،درنمایشگاه خودش در سئول مورد حمله مسلحانه قرار گرفت
.اون بلافاصله به بیمارستان منتقل شدو زندگیش درخطر نیست
درهمین حال پلیس یه تفنگ بادی رو درصحنه پیدا کرد و معتقد است که از همان استفاده شده
.و 4 دختر نوجوان به عنوان مظمنون جنایت بازداشت شده اند
. آنها درحال بررسی بیشتر وضعیت هستند
یعنی دختری رو توی قلبتون دارین؟
فکر نمی کنین که آثار من برای کسیه که در تاریکی به سر می بره؟
امیدورام که اون شخص از کاری که کردم .معنای پشت پرده این نمایشگاه رو بفهمه
...نمایشگاه برای یه شخص خاص
نمایشگاه...برای یه فرد خاص؟
.من برگشتم
!هی
چیه؟ چته؟ می دو کجاست؟
برای می دو چه اتفاقی افتاده؟
.دیدم که پلیس دستگیرش کرد، نتونستم باهاش تماس بگیرم
.خیلی نگرانم
هیچ اتفاقی که براش نیوفتاده نه؟
یون می دو؟
.چی؟ دوباره بگو چی گفتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.