The first 200 lines.
قهرمان محله =قسمت 5=
تا وقتي آروميم، خودت بيا بيرون
مين کي... خيلي وقت ما رو گرفتي بايد حالت حسابي جا بياد
.....مين کي
.....مين کي
عوضيا تمومش کنيد گفتم که هنوز مين کي خونه نيومده
اگه نريد زنگ ميزنم پليس
اوه، اون چقدر ترسناکه
باشه، فهميديم مادربزرگ
ما ديگه ميريم، شب خوبي داشته باشي
مادربزرگ
دکترا ميگن، خوابيدن تو اتاقي که هواي سرد داره براي سلامتيت خوبه
مين کي
اين اواخر، تو مدرسه ت چيکار کردي؟ ها؟
با اينکه زودتر ميري اما درس نميخوني
هي، ايم سو بين صدامو نميشنوي؟
چي؟
هي، يکي داره باهات حرف بزنه
دارم میگم
واقعاً؟- چرا اينقد زود اومدي مدرسه؟-
تو به جاي اينکه غذاتو تو دفترت بخوري ميري تو يه بار ميخوري
ميدوني چرا اينطوريه؟ چون تو از اداره ت متنفري
صبر کن، چي داري ميگي؟
پس اونا چي ميگن که تو مدرسه ميري چون از خونه متنفري؟
واي
اينجوري حرف نزن که انگاری درک کردي به بلوغ رسيدم قصد دعوا داري
واي... بلوغ بزرگ شدیا... بزرگ
نیا بيرون- هي، ايم سو بين-
خَرجيت
عاقلانه خرجش کن
فکر کنم اينروزا پول بيشتري گير مياري
بايد بگي: مرسي بابا
بابا، از کِي اينقد به خانواده ت توجه ميکني؟
اوه، چون اخيرا کار زيادي براي انجام دادن ندارم
قصد نداري مُجرما رو بگيري؟
البته که ميگيرمشون
اونا ميگن مُجرما رو بگير بعد تنهام ميذارن
من تنهايي ميتونم مُجرما رو دستگير کنم براي همينم يه کم وقتم آزاد ميمونه
از اينجا ديگه خودمون ميريم خدافظ بابا
خدافظ بابا- باشه، روز خوبي داشته باشيد-
براي شام مي بينمتون
سلام- اون بابات بود؟-
آره، بهت گفته بودم که کارآگاه ِپليس
بابا! بهشون دستبندتُ نشون بده
هي- ايم یو بين، بريم-
بابا- اوه، واقعاً که... اين بچه-
واي، واقعيه؟- عاليه-
چي فکر ميکني؟ بابام باحاله نه؟
باحاله- خيلي باحاله-
بريم... بريم، يو بين
يو بين
بابات خيلي باحاله
اون باحالترين ِ
اگه اينجا کاري نداري، برو سر ِکارت اينجا چرخيدنت کلافه م ميکنه
نميتونم همچين موقعهايي يه باباي باحال باشم؟
فقط خودت باش يدفعه تغيير کني، عجيب ميشي
چون حس ِ پوچي ميکنم تو قلبم يه حس ِخَلا دارم
...چی؟ یعنی
چرا تو قلبت حس ِخلا داري؟
چرا؟ اونم وقتي که پول داريم و اتفاقاي خوبي برامون ميُفته؟
ميخوام تحقيق کنم اما اجازه ي اين يه کارم ندارم
وقتي رئيسم از من ميخواد کاراي عجيب غريب کنم
بدون هيچ سوالي بايد انجام بدم
منم مَردم اما شخصيت منُ خرد ميکنن
با اين شرايط حتي دلم نميخواد سر کار برم
هي
اينجوري نباش
تو هر کاري ميکني بخاطر تامين زندگي خانواده ت انجام ميدي
اين خودش چقدر عاليه؟
تو لايق ايني که بهت نشان ِ افتخار بدن
تو قهرمان ِخانواده تي قهرمان ِ مايي
قهرمان؟- البته-
اگه الان بعنوان يه کارآگاه کار نکني ممکنه چه اتفاقي بيُفته؟
تو اين فرصتها رو به زيردستهات ميدي تا خودشونُ نشون بدن
تو خودتم ميتوني پليس خوبي براي محله مون باشي
يه کارآگاه پليس خوب
ميتوني آدم بدا رو دستگير کني و به اونايي که نياز دارن کمک کني
تو واقعاً قابل ِ ستايشي گارگاه ايم ِ ما
بچه هامون قدرت سخنوريشون
به تو رفته
چرا داري عکس ميگيري؟
تو چرا اينجايي؟
خب... فقط داشتم رد ميشدم
اينجا يه اتفاق وحشتناک افتاده
آه، خیلی درد میکنه نمیتونی آرومتر بزنی؟
متاسفم
خانوم... بهت گفتم قرصها رو به من بده
اون دیگه کیه؟
کي به تو اجازه داده اينجا عکس بگيري، حرومزاده؟
گُمشو
... اين حرومزاده
عقلتو از دست دادي؟- هیونگ-
گُه عوضی، ديوونه شدي؟
يه کم ادب داشته باش تو هيچي جز يه گُه عوضی نيستي
متاسفم
اين همونيه که آخرين بار ديدمش؟ سايه؟
آره
یک به ده بود یا یک به یازده نفر؟
همینطوره
چطور ممکنه ....يه نفر
...آره... اون
فکر ميکنم.... اون يه آدم آموزش ديده ي حرفه ايه
احتمالاً يا براي پليس کار ميکنه يا يه جاسوس ِ
اما نميتونم درک کنم چرا همچين محله ي آرومي اومده
تا همه چيز رو بهم بريزه
اين، همون آدمه؟
نميدونم.... اون کيه؟
نميدونم، نميدونم- خيلي چيزا رو ميدونم-
اما، رئيس، چرا از اينا عکس انداختيد؟
چون کسي که مدارکُ نگه داره هميشه برنده ست
پس... هرکي مدارکُ نگه داره برنده ست
مدير جو؟- بله؟-
يه بار قبلا بهت گفتم
که کاري نکني تا مسئوليتش رو دوش ِ من بيُفته
من ميخوام مثل ِ قبل کار کنم
نااميدم کردي
هي، بيمه مون رو بهشون اطلاع بده و زود برگرد
خوب میخوری
مادرجون، فهميدم شادي ميتونه چقدر نزديک باشه
به نزديکيه همين قاشق ِ
خوشمزه ست
در مورد اتفاق ديشب شنيديد؟
در مورد چي؟
شنيدم ديشب تو خيابون پاييني يه درگيري شديد اتفاق افتاده
مرداي زيادي تو دعوا بودن و کارشون به بيمارستان کشيده
شنيدم يه سري لات بودن که بيخودي به اينجا اومدن
واقعاً؟
خب، ديروز به محض اينکه اومديد اونا رفتن
براي همين فکر کردم، شايد
مادرجون.... نميخواد با من رسمي حرف بزنيد لطفاً راحت باشيد
ميتونم؟- البته-
شي يون.... کار تو بود؟
چي؟
دارم ميپرسم اوني که ناکارشون کرد، تو بودي؟
نه... نه مادرجون
يدفعه ياد ِ حرف جين وو افتادم
بهم گفته بود توي تيم ِ يه استاد هنرهاي رزمي ِ
بخاطر اون آدم، خيالش راحت بود
خب، کلي استاد رزمي کار تو سازمان هست
شايد رفتار ِ اون آدما بد باشه
اما همشون از خونواده هاي فقيري هستن
براي همينم اين کارُ ميکنن تا پول دربيارن
اونا نبايد صدمه ببينن
اون پسرا، براي پدر و مادرشون
نورچشمي و عزيزن
به نظر، سوژه در حال ِ نوشتن مطلب مهميه
چيکار ميکني؟
چي؟
بيسبال...بيسبال؟
داري گزارشت رو مينويسي؟
تو واقعاً صبح به اين زودي خيلي پشتکار داري
به نظر، سوژه در حال ِ نوشتن مطلب مهميه
در حال ِ نوشتن چي ميتونه باشه؟ زندگينامه
رئیس
ها؟
من فقط بايد مطالب ِ مربوط به مدير هوانگ رو بنويسم؟
مابقي چيزا رو بايد بي خيال شم، درسته؟- چرا؟ اتفاقي افتاده؟-
اون تمام وقت توي بار
اين کجاش عجيبه؟
اوه .... نويسنده بائه؟- نه-
پس....رئيس جديد، باک شي يون؟
اشکالي نداره، ميتوني بهم بگي که باک شي يون، چيکار کرده؟
اون... درمورد ِاون خودم تحقيق ميکنم
چان گي- بله؟-
کار ِتو فقط ديدن ِ
تحقيق کردن، کار ِمنه
سلام
حس ميکنم تو يه مسافرتم چه خوبه
بابت اِسنک ها، ممنون
البته، خوبه، شما پسرا خيلي خوش شانسيد
امروز فکرمو عوض کردم حالا بعنوان يه افسر پليس ِ خوب زندگيم شروع شده
اما، چطور ما رو اينجا پيدا کردي؟
يه کم شرم آوره
اما من از دوران ِ راهنمايي تو اين قسمتهاي محله ي فرهنگ رفت و آمد دارم
براي همينم کلي دوست و رفيق دارم
من به يه شبکه ي بزرگ ِ اطلاعاتي دسترسي دارم
براي همينم فهميدن يه مطلب وقت زيادي از من نميگيره
واي... اين پسرا واقعاً ترسناکن
چرا اينجايي؟ کي تو رو زده؟
بعد از اينکه منو دستگير نکرديد با خودم عهد کردم خوب زندگي کنم
من تا قبل از ثبت نام ِسربازي کار پاره وقت انجام ميدادم
اما سه تا سونبه(ارشد) داشتم
من با اونا ميرفتم دزدي و خِفت گيري
بهشون گفتم ديگه نمیخوام باهاشون باشم اما بهم اجازه ندادن از گروه بيرون بيام
اونا به دزديشون ادامه ميدن اما ميترسن که لو برن
براي همينم منُ زدن
تو هموني نبودي که تو محله ي فرهنگ کتک خوردي
چند نفرم با ماسک و کلاه اومدن کمکت؟
...مين کي
آره، درسته، تو از کجا ميدوني؟
چطور از اين ماجرا خبر داري؟
وقتي رد ميشدم ديدم
اما فکر کنم بايد به همچين ماجرايي خنديد
پس تو اينجايي که از من کمک بگيري؟
آره... چون من با مادربزرگم زندگي ميکنم و نميتونم خودم تنهايي فرار کنم
باشه، پس اسمشونُ بهم بگو ميرم تو خونه شون گيرشون ميندازم
اما به اين راحتيا هم نيست- چرا؟-
يه نفر بينشون هست به اسم هان گيول
اون استاد هنرهاي رزمي ِترکيبي ِ
حتي قبلاً تو تلوزيون هم نشونش دادن
No comments yet. Be the first to leave one.