The first 142 lines.
واسه زن بودن،خشنه
ببخشید که غافلگیرت کردیم !
راستش، آقای سامورایی، میخواستیم تا توانایی هات رو بسنجیم .
آه! یادمون رفت خودمون رو معرفی کنیم !
ما سه تا برادر از خانواده "بونسای" هستیم . شهر پایین جاده رو کنترل میکنیم .
خــفه .
راستش، اتفاقی افتاده و ما امیدوار بودیم که آدم قوی ـی مثل تو پیدا کنیم .
قبول نمیکنم .
ــــ یه زن! ـــــ یه زن!
یه سامورایی زن ؟
ای بابا ... نمیتونین با نگاه کردن بفهمین که سرم شلوغه ؟
داشتم چُرت میزدم .
چُرت میزدین ، خانوم ؟
دقیقا، میبینین؟
هوا خوب و گرمه و خیلی هم آرومه ، مگه نه؟
آره ...
باد آروم و ملایمه،نه؟
آره ... درسته .
.میبینین؟ توی حس خواب بودم
نامردیه که بخوای با این حس راحتی مخالفت کنی، نه؟
بله ... نا ... مردی؟
موقع خواب آدم ، مزاحمش میشید ،
شما سه تا کار غیر انسانی مرتکب شدید، حتی از سگ ها و گربه ها هم پست ترین .
و از این گذشته، یه لحظه هم واسه قیمه قیمه کردنتون دریغ نمیکنم .
هرچند ، به خاطر هوای دلنشین عصر، ازتون میگذرم .
حالا که حرف هام رو زدم ، برین گمشین!
چیزه ...؟
گمشین .
چشم ، خانوم.
.نمیشه کاریش کرد
آسمون روشنه ... قلب منم روشنه ...
اینکار واسه چیه؟
شما بیشرفا میدونین من "میائو" نِیسان مشت گربه آهنی هستم؟
چی؟ زنِ؟
زن!
یه رهگذر زن!
آه ...
ببخشید که غافلگیرت کردیم !
راستش، فقط میخواستیم توانایی هات رو بسنجیم.
راستش، اتفاقی افتاده و ما امیدوار بودیم که یه آدم قوی مثل تو پیدا کنیم .
چی؟ اتفاقی افتاده و شما امیدوار بودین یه آدم قوی مثل من پیدا کنین؟
بله!
دقیقا چی شده؟ توضیح بدین !
چشم خانوم! یه خاندان دیگه در کنار خاندان بونسای ما توی شهر هست که بهش "بنیت سوباکی" میگن .
آهان ! بنیت سوباکی !
آره، در واقع، بنیت سوباکی منبع جنایت کاراـس.
چی گفتی؟
به خاطر شهرمون ، تصمیم گرفتیم ...
تا یه جنگ بر سر عدالت علیه بینت سوباکی برپا کنیم.
جنگ بر سر عدالت؟
ــــ واسه همین ازت میخواییم ...! موقعیت رو فهمیدم .
دارین میگین تا میائو نِیسان درمقابل شیطان قرار بگیره .
خوشحال میشم کمک کنم !
واقعا ؟ خیلی عالیه!
آهای، برادران بونسای.
روی زمین بینت سوباکی ایستادین!
روی این جاده جوری راه نرین انگار متعلق به شما بازنده هاس .
شوخی که نیس!
کل این منطقه همیشه به خاندان بونسای تعلق داشته .
شما ها با قمار و نیرنگ ما رو از زمین هامون انداختین بیرون !
چی گفتی؟
چطور جرات میکنی به بخشندگی رئیس اهانت کنی!
کسی که از جون خانواده بدبخت شما چشم پوشی کرده.
چیش! یادم نمیاد که بخشندگی یه آدم آشغال رو قبول کردم ، حرومزاده!
عوضی! بهت فرصت حرف زدن دادم بعدش با تهمت زدن بهم جواب میدی!
خیلی خب! کاری میکنم تا نتونی دیگه حرف بزنی!
شماها چتونه ؟ مثل آدم ضعیفا برخورد میکنین!
تو کی هستی؟
چی؟ من ُ میگی؟
خوب گوش کنین، پسرا!
من توی یه سرزمین پولدار به دنیا اومدم، تکنیک مبارزه ـیی من "مشت گربه آهنی" ـه.
میائو،زیبای عدالت ، کسی که میتونه بچه نینی ها رو ساکت کنه .
برام مهم نیس که گربه ای یا سگی، حدت رو بدون، زنیکه ابله .
چی گفتی؟ چون بهم گفتی زنیکه ابله دیگه نمیبخشمت، کودن!
کودن؟ زنیکه پورو!
زنیکه پو رو؟
جرات کردی به من نازکتر از گل بگی؟
چطور جرات میکنی؟ دیگه عصبانی شدم!
باید با یه سیلی از "میائو" ، مشت گربه آهنی بهت درس یاد بدم.
چی؟ ولم کنید ! ولم کنید !
بگیریدش !
ولم کنید، ترسو ها ! نجاتمون بده ، نِی سان!
گفتم برید کنار! تکون بخورید!
میگم ولم کنید!
برین کنار !
تو کی هستی؟
آه،همونطوری که میبینی، یه زن زیبا ـم.
چی؟
متوجه گرفتاری اون خانوم جوان شدم که چجوری گیر مردا افتاده.
واسه همین اومدم کمک .
!سر به سرم میذاری
.چی؟ آهای
.به عنوان یه زن، بد نیست
ممنون .
.سر فرصت با هم تصفیه حساب میکنیم
بهاش رو میپردازی .
حقتون بود!
آه، قوی ای ، خیلی قوی ای ! واقعا فوق العاده ای.
اون بادی گارد ، مایاشتا یه تبه کار معمولی نیست .
جدن که آدم سفت و سختیه .
ولی، خانوم سامورایی، تو ازش سرتری.
آفرین !
آه، یه بار دیگه ، میشه ازت درخواست کنم تا به خاندان بونسای کمک کنی ...
...تا به اون خاندان بیت سوباکی یه درس درست و حسابی بدیم ؟ ها؟
قبول نمیکنم .
خانوم رهگذر، از شما هم درخواست میکنیم .
آدمای بی شعور!
آه خدا ، شروع به غر غر کردن کردی ؟
واقعیتش، دو روزه که غذای درست و حسابی نخوردیم .
ولی دلیلی هم نداره اینقدر سرو صدا کنی ؟
واسه هر کاری توی این دنیا، به پول نیازه .
خب، نگاه کن ؟ این همه چیزیه که دارم .
پس درک کن که تو شکم یه سامورایی هستی و شرنوشتت رو بپذیر !
همشون رو شنیدی؟
داشتی با شکمت صحبت میکردی، خانوم سامورایی؟
داره الکی سرو صدا میکنه ، لازم بود باهاش حرف بزنم .
عجیبه!
من ُ ببخشین! ولی ...
آه ...
خانوم سامورایی ، اگه دوست داشته باشی ... میخوای واسه کاسه برنج به رستورانی که کار میکنم بیایی؟
دوست دارم پیشنهادت رو قبول کنم ،
ولی همونطوری هم که به شکمم گفتم، من پول کافی ندارم .
اشکالی نداره ! عموم رو راضی میکنم .
میدونی، خانوم سامورایی ، از زمانی که اینطوری میخندیدم خیلی گذشته بود .
چی؟
یالا ، یالا ؛ از این طرف !
scorpion کاری از
یالا، خانوم ، اینجاـس.
اینجا؟
برو داخل و پدر رو ملاقات کن ... نه منظورم رئیسه.
باشه .
عاشق شدم !
چشمای خوبی داره ، عاشق شدم !
چی؟
خانوم ! میگه که خسته ـس و میخواد بخوابه، و بقیه ـش با توئه.
اُنه سان ! لطفا از قدرتت استفاده کن تا زمین ها مون رو از بنیت سوباکی پس بگیریم .
خودم میدونم ! واسه همین اینجام !
آه، چقد امیدوار کننده !
رئیس اسم من میائو ـه.
من فقط یه رزمی کار مسافر هستم ولی قبول کردم تا به خاندان بونسای کمک کنم .
قبوله!
بفرمایین! لطفا بخورین.
No comments yet. Be the first to leave one.