Release info

Kazemakase Tsukikage Ran
Kazemakase Tsukikage Ran E1-13
Kazemakase Tsukikage Ran [E1-13]
A Commentary by Only_overlord_anime

Tags

other
Published on: 2020-02-04
Downloads: 18
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 142 lines.

واسه زن بودن،خشنه

ببخشید که غافلگیرت کردیم ‏‏‏!‏‏‏

راستش‏‏‏‏،‏‏‏‏ آقای سامورایی‏‏‏‏،‏‏‏‏ میخواستیم تا توانایی هات رو بسنجیم ‏‏‏.‏‏‏

آه‏‏‏‏!‏‏‏‏ یادمون رفت خودمون رو معرفی کنیم ‏‏‏!‏‏‏

ما سه تا برادر از خانواده ‏‏‏"‏‏‏بونسای‏‏‏"‏‏‏ هستیم ‏‏‏.‏‏‏ شهر پایین جاده رو کنترل میکنیم ‏‏‏.‏‏‏

خــفه ‏‏‏.‏‏‏

راستش‏‏‏،‏‏‏ اتفاقی افتاده و ما امیدوار بودیم که آدم قوی ـی مثل تو پیدا کنیم ‏‏‏.‏‏‏

قبول نمیکنم ‏‏‏.‏‏‏

ــــ یه زن‏‏‏!‏‏‏ ـــــ یه زن‏‏‏!‏‏‏

یه سامورایی زن ؟

ای بابا ‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ نمیتونین با نگاه کردن بفهمین که سرم شلوغه ؟

داشتم چُرت میزدم ‏‏.‏‏

چُرت‏‏ میزدین ، خانوم ؟

دقیقا‏‏،‏‏ میبینین؟

هوا خوب و گرمه و خیلی هم آرومه ‏‏،‏‏ مگه نه؟

آره ‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

باد آروم و ملایمه‏‏،‏‏نه؟

آره ‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ درسته ‏‏.‏‏

.میبینین؟ توی حس خواب بودم

نامردیه که بخوای با این حس راحتی مخالفت کنی، نه؟

بله ‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ نا ‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ مردی؟

موقع خواب آدم ‏‏،‏‏ مزاحمش میشید ‏‏،‏‏

شما سه تا کار غیر انسانی مرتکب شدید‏‏،‏‏ حتی از سگ ها و گربه ها هم پست ترین ‏‏.‏‏

و از این گذشته‏‏،‏‏ یه لحظه هم واسه قیمه قیمه کردنتون دریغ نمیکنم ‏‏.‏‏

هرچند ‏‏،‏‏ به خاطر هوای دلنشین عصر‏‏،‏‏ ازتون میگذرم ‏‏.‏‏

حالا که حرف هام رو زدم ‏‏،‏‏ برین گمشین‏‏!‏‏

چیزه ‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏؟

گمشین ‏‏.‏‏

چشم ‏‏،‏‏ خانوم‏‏.‏‏

.نمیشه کاریش کرد

آسمون روشنه ‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ قلب منم روشنه ‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

اینکار واسه چیه؟

شما بیشرفا میدونین من ‏‏"‏‏میائو‏‏"‏‏ نِیسان مشت گربه آهنی هستم؟

چی؟ زنِ؟

زن‏‏!‏‏

یه رهگذر زن‏‏!‏‏

آه ‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

ببخشید که غافلگیرت کردیم ‏‏!‏‏

راستش‏‏،‏‏ فقط میخواستیم توانایی هات رو بسنجیم‏‏.‏‏

راستش‏‏،‏‏ اتفاقی افتاده و ما امیدوار بودیم که یه آدم قوی مثل تو پیدا کنیم ‏‏.‏‏

چی؟ اتفاقی افتاده و شما امیدوار بودین یه آدم قوی مثل من پیدا کنین؟

بله‏‏!‏‏

دقیقا چی شده؟ توضیح بدین ‏‏!‏‏

چشم خانوم‏‏!‏‏ یه خاندان دیگه در کنار خاندان بونسای ما توی شهر هست که بهش ‏‏"‏‏بنیت سوباکی‏‏"‏‏ میگن ‏‏.‏‏

آهان ‏‏!‏‏ بنیت سوباکی ‏‏!‏‏

آره‏‏،‏‏ در واقع‏‏،‏‏ بنیت سوباکی منبع جنایت کاراـس‏‏.‏‏

چی گفتی؟

به خاطر شهرمون ‏‏،‏‏ تصمیم گرفتیم ‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

تا یه جنگ بر سر عدالت علیه بینت سوباکی برپا کنیم‏‏.‏‏

جنگ بر سر عدالت؟

ــــ واسه همین ازت میخواییم ‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏!‏‏ موقعیت رو فهمیدم ‏‏.‏‏

دارین میگین تا میائو نِیسان درمقابل شیطان قرار بگیره ‏.‏

خوشحال میشم کمک کنم ‏!‏

واقعا ؟ خیلی عالیه‏!‏

آهای‏،‏ برادران بونسای‏.‏

روی زمین بینت سوباکی ایستادین‏!‏

روی این جاده جوری راه نرین انگار متعلق به شما بازنده هاس ‏.‏

شوخی که نیس‏!‏

کل این منطقه همیشه به خاندان بونسای تعلق داشته ‏.‏

شما ها با قمار و نیرنگ ما رو از زمین هامون انداختین بیرون ‏!‏

چی گفتی؟

چطور جرات میکنی به بخشندگی رئیس اهانت کنی‏!‏

کسی که از جون خانواده بدبخت شما چشم پوشی کرده‏.‏

چیش‏!‏ یادم نمیاد که بخشندگی یه آدم آشغال رو قبول کردم ‏،‏ حرومزاده‏!‏

عوضی‏!‏ بهت فرصت حرف زدن دادم بعدش با تهمت زدن بهم جواب میدی‏!‏

خیلی خب‏!‏ کاری میکنم تا نتونی دیگه حرف بزنی‏!‏

شماها چتونه ؟ مثل آدم ضعیفا برخورد میکنین‏!‏

تو کی هستی؟

چی؟ من ُ میگی؟

خوب گوش کنین‏،‏ پسرا‏!‏

من توی یه سرزمین پولدار به دنیا اومدم‏،‏ تکنیک مبارزه ـیی من ‏"مشت گربه آهنی‏"‏ ـه‏.‏

میائو‏،‏زیبای عدالت ،‏ کسی که میتونه بچه نینی ها رو ساکت کنه ‏.‏

برام مهم نیس که گربه ای یا سگی‏،‏ حدت رو بدون‏،‏ زنیکه ابله ‏.‏

چی گفتی؟ چون بهم گفتی زنیکه ابله دیگه نمیبخشمت‏،‏ کودن‏!‏

کودن؟ زنیکه پورو‏!‏

زنیکه پو رو؟

جرات کردی به من نازکتر از گل بگی؟

چطور جرات میکنی؟ دیگه عصبانی شدم‏!‏

باید با یه سیلی از "میائو" ، مشت گربه آهنی بهت درس یاد بدم‏.‏

چی؟ ولم کنید ‏!‏ ولم کنید ‏!‏

بگیریدش ‏!‏

ولم کنید‏،‏ ترسو ها ‏!‏ نجاتمون بده ‏،‏ نِی سان‏!‏

گفتم برید کنار‏!‏ تکون بخورید‏!‏

میگم ولم کنید‏!‏

برین کنار ‏!‏

تو کی هستی؟

آه‏،‏همونطوری که میبینی‏،‏ یه زن زیبا ـم‏.‏

چی؟

متوجه گرفتاری اون خانوم جوان شدم که چجوری گیر مردا افتاده‏.‏

واسه همین اومدم کمک ‏.‏

!سر به سرم میذاری

.چی؟ آهای ‏

.به عنوان یه زن، بد نیست

ممنون ‏.‏

.سر فرصت با هم تصفیه حساب میکنیم

بهاش رو میپردازی ‏.‏

حقتون بود‏!‏

آه‏،‏ قوی ای ‏،‏ خیلی قوی ای ‏!‏ واقعا فوق العاده ای‏.‏

اون بادی گارد ‏،‏ مایاشتا یه تبه کار معمولی نیست ‏.‏

جدن که آدم سفت و سختیه ‏.‏

ولی‏،‏ خانوم سامورایی‏،‏ تو ازش سرتری‏.‏

آفرین ‏!‏

آه‏،‏ یه بار دیگه ‏،‏ میشه ازت درخواست کنم تا به خاندان بونسای کمک کنی ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏تا به اون خاندان بیت سوباکی یه درس درست و حسابی بدیم ؟ ها؟

قبول نمیکنم ‏.‏

خانوم رهگذر‏،‏ از شما هم درخواست میکنیم ‏.‏

آدمای بی شعور‏!‏

آه خدا ‏،‏ شروع به غر غر کردن کردی ؟

واقعیتش‏،‏ دو روزه که غذای درست و حسابی نخوردیم ‏.‏

ولی دلیلی هم نداره اینقدر سرو صدا کنی ؟

واسه هر کاری توی این دنیا‏،‏ به پول نیازه ‏.‏

خب‏،‏ نگاه کن ؟ این همه چیزیه که دارم ‏.‏

پس درک کن که تو شکم یه سامورایی هستی و شرنوشتت رو بپذیر ‏!‏

همشون رو شنیدی؟

داشتی با شکمت صحبت میکردی‏،‏ خانوم سامورایی؟

داره الکی سرو صدا میکنه ‏،‏ لازم بود باهاش حرف بزنم ‏.‏

عجیبه‏!‏

من ُ ببخشین‏!‏ ولی ‏.‏‏.‏‏.‏

آه ‏.‏‏.‏‏.‏

خانوم سامورایی ‏،‏ اگه دوست داشته باشی ‏.‏‏.‏‏.‏ میخوای واسه کاسه برنج به رستورانی که کار میکنم بیایی؟

دوست دارم پیشنهادت رو قبول کنم ‏،‏

ولی همونطوری هم که به شکمم گفتم‏،‏ من پول کافی ندارم ‏.‏

اشکالی نداره ‏!‏ عموم رو راضی میکنم ‏.‏

میدونی‏،‏ خانوم سامورایی ‏،‏ از زمانی که اینطوری میخندیدم خیلی گذشته بود ‏.‏

چی؟

یالا ‏،‏ یالا ؛ از این طرف ‏!‏

scorpion کاری از

یالا‏،‏ خانوم ‏،‏ اینجاـس‏.‏

اینجا؟

برو داخل و پدر رو ملاقات کن ‏.‏‏.‏‏.‏ نه منظورم رئیسه‏.‏

باشه ‏.‏

عاشق شدم ‏!‏

چشمای خوبی داره ‏،‏ عاشق شدم ‏!‏

چی؟

خانوم ‏!‏ میگه که خسته ـس و میخواد بخوابه‏،‏ و بقیه ـش با توئه‏.‏

اُنه سان ‏!‏ لطفا از قدرتت استفاده کن تا زمین ها مون رو از بنیت سوباکی پس بگیریم ‏.‏

خودم میدونم ‏!‏ واسه همین اینجام ‏!‏

آه‏،‏ چقد امیدوار کننده ‏!‏

رئیس اسم من میائو ـه‏.‏

من فقط یه رزمی کار مسافر هستم ولی قبول کردم تا به خاندان بونسای کمک کنم ‏.‏

قبوله‏!‏

بفرمایین‏!‏ لطفا بخورین‏.‏

Carried by the Wind: Tsukikage Ran subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left