The first 200 lines.
::: تو دل برو :::
*قسمت نوزدهم*
ژو لین لو
اون زمان دویی چنگ رهبر صنایع بود
در مقایسه با جانشین آینده *دای ژونگ*
من تازه از دانشگاه فارغالتحصیل شده بودم
و یه دانشآموز فقیر بودم با کلی رویا
اون زمان از شین نان پرسیدم
به خاطر اون با من بهم زدی؟
اما چطور تونست هیچ بهونه ای نیاره؟
از همون لحظه به خودم قول دادم
درآینده حتما باید از ژولین لو موفق تر بشم
من میخوام دو برابر چیزی رو که از من گرفته ازش پس بگیرم
اما هرجوری که به شین نان نگاه میکنم اصلابهش نمیخوره که به ثروت اهمیت بده و فقرا رو بی ارزش بدونه
ژولین لو نه تنها لو کیان رو استخدام کرده
بلکه دنبال تمام نابغه های ما هم هستش
اونم از طریق یه سازمان خارج از کشور
ژولین لو نه تنها لو کیان رو استخدام کرده
بلکه دنبال خود شین نان هم هستش
واقعا آدم جاه طلبی هستش
دقیقا. مطمئنن جاه طلبی های زیادی داره
در حال حاضر نگرانی من اینه که
تمام این مشتری هایی که شین نان داره باهاشون مذاکره میکنه
ارتباط خوبی با دویی چنگ دارن
اینجوری دویی چنگ این قضیه رو میفهمه
وقتی که دویی چنگ بفهمه صد درصد شین نان هم خبردار میشه
من کاری نکردم که بخوام بترسم،بزار بفهمه
اما درمورد شین نان، فکر نکنم به این زودی ها این قضیه رو بفهمه
میدونی که این مشتریا رو با چه دقتی انتخاب کردم
اونا بخشی از فروش محصول جدیدن
رابطه اونا خیلی باهم محکم نیست
اونابه سمتی میرن که براشون منفعت بیشتری داشته باشه
زمانی که شین نان به نمایندگی چیان یو داره مذاکره میکنه
اونا از شرکت دویی چنگ استفاده میکنن تا امتیاز بیشتری بگیرن
اما شین نان فکر میکنه این استفاده اونا یه جور استراتژی برای مذاکرس
چطوره؟
مدیر ژو این بودجه ماه بعد برای قسمت تحقیق و توسعس
چی رو امضا کنم؟ نمیتونم امضاش کنم
هفته پیش گفتی که اداره شما به پول احتیاج نداره؟
تو جلسه مدیر لو گفت که
اون آدم خودش رو برای قسمت تحقیق و توسعه پیدا کرده
از اونجایی که اون با استعداده
پس احتیاجی نداره که پول خرج کنه،میتونه از مغزش استفاده کنه
و یه راه حل پیدا کنه
ژولین هانگ چی شده؟
تمام افرادی که تو بخش تحقیق و توسعه هستن کسایین که بهشون اعتماد داره
اونجا هیچ استعداد پژوهشی وجود نداره
اونا همیشه میگن برای تحقیقاتشون به تجهیزات احتیاج دارن
نمیدونم اون پولایی که گرفتن چی کار کردن
خب جدیدا یه تعداد پرسنل فنی به اونجا اضافه کردی
که اونجارو تو دستت بگیری؟
دقیقا. نمیتونم منتظر مرگم باشم
اون فکر میکنه که مسئول دپارتمان تحقیقات و توسعس و هیچکس جرات نمیکنه بهش دست بزنه
میخوام بدونه که شرکت هنوز میتونه بدون اون اداره بشه
بدبختانه وقتی دوتا مدیر با هم درگیر میشن
آدمای بیگناهی مثل ما ضربه میخورن
نگران نباش. اونقدرا هم اختیاری از خودش نداره. مشکلی برات پیش نمیاد
اما باید از تو و شین نان تشکر کنم
شما دوتا بهم کمک کردین لو کیان رو پیدا کنم و از شر این پست فطرت راحت شم
خیلی تو فکری
بعد از اینکه من رفتم نان شیان اومد خونه؟
اون چی گفت؟
راستشو بخوای من نه وقتشو دارم و نه زمانشو که بخوام بهش محل بدم
شما دوتا دعوا نکردین؟
این وسط یه موضوع دیگه ای وجود داره
این موضوع برای من سوال به وجود آورده، بزار ازت بپرسم
اگه من و نان شیان باهم دعوامون بشه کی میبره؟
وقتی داری درمورد دعوا حرف میزنی
احتمالا فیزیکی که منظورت نیست ،درسته؟
حقوقی که دارم به لو کیان میدم دوبرابره پولیه که تو چیان یو میگرفته
تازه بدون درنظر گرفتن پاداش
که همشم به خاطر پشتکار و جربزه خودشه
اگه این خبر به چیان یو برسه
قطعا روح و روان اونارو بهم میریزه
من حقوقم رو از دای ژونگ میگیرم
رئیسم گفته میخواد پول زیادی بده به یه کارمندی که یه زمانی برای چیان یو کار میکرده
پس من باید یه راه حلی پیدا کنم که رئیسم بیشتر پول دربیاره
شکی نیست که تو دست راست و چپ منی
اما هنوزم دارم بهت میگم
برام مهم نیست که چطوری میخواین باهم بجنگید.حق ندارید خواهر منو وسط دعواتون بیارید
تفاوت بین من و نان شیان اینه که من هر کاری که میکنم بخاطر شین نانه
باشه؟
سلام مدیر وِن
رئیس ترسوندیم،چی شده؟
من پریدم وسط که بترسونمت؟ این کارو نکردم. کردم؟
الان تو شرکتیم و بهتره درمورد کار حرف بزنیم
جک هایی که میگی اصلا خنده دار نیست و اصلا هم به موضوع کارم نمیخوره
بله مدیر وِن
اینه،ببین
دیروز لباسات خیلی کم بود
اگه یه وقتی سرما بخوری چی؟
محض احتیاط بزارش تو دفترت
ممنون
میخوای بریم تو هوای تازه قدم بزنیم؟
یه جایی رو میشناسم که خیلی منظره قشنگی از دریا داره
مدیر وِن فکر میکنی این گزارشا با هم جور در میاد؟
این گزارشا هیچ کدوم حقیقت نداره و با واقعیت جور درنمیاد
بهتره برش داری و درستش کنی
این کنسرت مورد علاقتونه
گرفتن بلیتش خیلی سخته، حیفه که نریم
دقیقا از کجا در مورد این چیزا میدونی؟
اگه یکم صداقت داشته باشی، تو هم میدونی
لیو روی من رئیس توام
یه دختر خیابونی نیستم که بخوای باهاش وقت بگذرونی و خوش باشی
و به علاوه کارایی که الان میکنی
خیلی بچگانس. من اصلاً از این کارا خوشم نمیاد
نه وون رو .نمیخوام تو دردسر بندازمت
چی گفتی؟وون رو؟
تو شرکت ، لطفا منو مدیر وِن صدا کن
نباید در مورد اینا با من حرف بزنی
...من فقط - لطفا زود برگرد سر کارت -
فقط یه شب گذشته
زنا خیلی زود عوض میشن
دخترای این دوره زمونه چیکار میکنن که این پسرا اینجورین؟
ملکه ون رو
اگه مزاحمت شدم ، خیلی متاسفم
سعی میکنم خودمو کنترل کنم و اجازه بگیرم
همش دوست دارم ببینمت و دلم برات تنگ میشه
...دیوونه. دیوونه. منطق و احساسم
به دو گروه تقسیم شدن
تو خیلی از سالای عمرتو بخاطر روابطی که داشتی هدر دادی
هنوزم وقتی تو یه همچین موقعیت هایی قرار میگیری دو دل میشی
اگه واقعا جدی باشی
ممکنه یه قدمی بردارم
اما اگه حرکتی بکنم و تو جدی نباشی
چیکار کنم؟
فکر نمیکردم این طرفدار دیوونه بخواد ظاهر شه. ممنونم که مراقبمی
بخاطر اینکه به چیان یو آوردیم و کمکم کردی اینجا لباسمو عوض کنم تا خجالت نکشم خیلی ازت ممنونم
اون آدم دیگه دستگیر شده
اینجوری میتونی راحت باشی زندگیتو بکنی و کارتو انجام بدی
زودتر غذاتو بخور
دو روز از این اتفاق گذشته
همین الانم وقتی به اون موضوع فکر میکنم دلم میلرزه
باید برای فیلم برداری به کادر ملحق بشم و حسابی سرم شلوغ میشه
احتمالا تو این چند روز نمیتونم ببینمت و باهات غذا بخورم
بذار یه چیز مهم بهت بگم
وقتی سر صحنه فیلم برداری هستی باید 2تا چیزو یادت باشه
اول اینکه باید مواظب سلامتی خودت باشی
دوم اینکه ، باید بیشتر مراقب باشی
این فیلم کلی صجنه رزمی داره
اگه نگرانمی میتونی هروقت خواستی بیای دیدنم
به خاطر این چیزا اینو بهت نگفتم
پس منظورت چیه؟
دارم درمورد اقای پان حرف میزنم
آدم سادهای نیست
شما دوتا عین همید
اگه به اندازه کافی زرنگ نباشه
تمام سرمایه گذاری هایی که تا الان کرده رو از دست میده
اون وقت من حق گریه کردن هم ندارم
باید بدونی با اینکه خیلی از مسائل رو به زبون نمیارم بازم وجود دارن
و معنیش اینه که من هیچ کاری نمیتونم براش بکنم
خودت خوب میدونی اون نقشه تو بدون کمک کسی امکان نداشت انجام بشه
اون کسی که ازت استفاده کرده کیه؟
انگیزش چی بوده؟
خودت بهتر از من میدونی
راستش مدیرپان خیلی برای کنار من بودن مشتاقه
نباید حسودی کنی
وقتایی هست که یه آدم خطرناک
خیلی خطرناک به نظر نمیاد
از درون یه آدم فوق العاده مهاجمه
اما به ظاهر مهربان و دوستداشتنیه
و بدون هیچ قید و شرطی برات فداکاری میکنه
ما فقط دوست و آشنا هستیم
خودم میدونم
ما مدت زیادیه که با همیم ،هفت ساله
به عنوان یه دوست مطمئنا حرفاتو باور میکنم
به سلامتی
بفرما بیشتر بخور
مچکر
یی شین
دیر وقته چطور اومدی اینجا ؟میخواستی بیای چرا یه پیام نفرستادی؟
اگه بقیه ببینن اصلا خوب نیست
این بقیه کجان؟
تو نگران اینی که نان شیان ببینه
اتفاقی افتاده؟
امروز از لی لی شنیدم
تو روز روشن یکی روت شراب ریخته
الان حالت خوبه؟
من خوبم نان شیان از پسش براومد
یی شین
میتونستی بهم زنگ بزنی
منم میتونستم برات حلش کنم
نیازی نیست
میدونم ، تو یه فرصت پیدا کردی
تا مورد توجه نان شیان قرار بگیری
نمیتونی تموم عمرت صبر کنی تا زن اون بشی
خودم اینو میدونم
ولی وقتی ما باهمیم همش به این رابطه بد نگاه میکنی
ما دوتا دوستیم
نباید خودتو با اون مقایسه کنی
باشه
من همیشه اینجا بودم , حتی وقتی که خواستی ترکت کنم
مثل اینکه نان شیان ازت حمایت میکنه
این وقت شب اومدی که منو بترسونی؟
من و نان شیان هفت سال بهم احساس داشتیم
اگه مجبور بشم هفت سال دیگه صبر کنم بیخیال نمیشم
اما تو توی قلبش نیستی
اینو خودتم خوب میدونی
من کسیم که میتونی بهم تکیه کنی
...بخاطر توجهت به من و
No comments yet. Be the first to leave one.