The first 200 lines.
«زیرنویس و ترجمه از: «حسیـن گنجــی ImLoSeR
دارم روزنامهی خودم رو منتشر میکنم
بهت نشون میدم چطوری کار میکنه
!سریعتر برو
!یوهو
یه کار گیر میارم
یه خونه میخریم
چند تا بچه
نگران نباش. خودم ترتیب همه چی رو دادم
،خانمها و آقایان
خواهش میکنم به جدیدترین و جوانترین همکارمون
،در گروه «تریبیوت» تبریک بگین
«آقای «لی استرابل
باعث خوشحالی وصفناشدنی منه که قدردان یکی
از همکارامون برای
.تحقیقات زنجیرهایش بر روی «فورد پینتو» باشم
لی، کار تو به خانوادههایی در
سرتاسر کشور عدالت اهداء نموده و
.و یه راز سرپوشیده رو برملاء کرد
به همین جهت جایزهی «یادبود لن اچ. اسمال» رو
.برای خدمات اجتماعی روزنامهنگاری به تو اهدا میکنم
و بخاطر ترفیع درجهات
!به ویراستار «امور حقوقی» تبریک میگم
ممنونم، آقای کوک
هم برای جایزه، هم برای ترفیع
البته بیشتر برای ترفیع
قابلی نداره
تنها راه رسیدن به حقیقت، از واقعیات میگذره
،واقعیات بهترین سلاح ما در مقابل خرافات
.نادانی و استبداده
این کلمات رو از استادم یاد گرفتم
آقای «ری نلسون»، تشویقشون کنین - ممنونم -
بلندتر
بهش نیاز داره ادامه بدین
کافیه
همهتون «ری» رو میشناسین
اون تو این کار واقعاً یه افسانهست
...ولی برای من تو یه چیزی مثل پدر هستی
ممنون
ممنونم. ممنون، فرزندم
مهمتر از هرچیزی من این افتخار رو
مدیون همسر زیبا، صبور و
حاملهی خودم و
.دختر مورد علاقهی خودم، آلیسون هستم
بیشتر از چیزی که فکرش رو کنین، دوسِتون دارم
چیه عزیزم؟
حالا میتونیم بخوریم؟
«حالا میتونیم دیگه بخوریم،بابایی؟» - !آره -
!آره - به سلامتیاش مینوشم -
!به سلامتی - ممنونم -
بعدش چی؟ - من «پاستا» رو پیدا کردم -
وای. خیلی خب پس
البته که دخترم بزرگترین کلمهی اینجا رو پیدا میکنه، مگه نه؟
«مارچوبه»
وای، چه کلمهی بزرگی
نه برای دختری که یکی از دندوناش افتاده
وای، باشه - وای، دختر بزرگ -
هنوز تحتتأثیر قرار گرفتم
دختر بزرگی که شامش رو نخورد
سیر شدم - سیری؟ -
واقعاً؟ - آره -
وقتی رسیدیم خونه نمیگی بهم
گشنته؟
،خیلی خب ،اگه یه کم دیگه ماکارونی بخوری
.بهت دسر میدم
خیلی آسون بود - میبینی؟ -
فقط برای اینکه بهش رشوه بدم
بجوش
تمومه؟
نشونم بده که همهش رو خوردی - هنوز ماکارونی تو دهنشه -
قورتش بده
اینو بگیر. برو
کارت خوب بود
میدونی احساس خیلی خوبی نسبت به خودم دارم
واقعاً؟
چطوریه؟
با یه نویسنده ازدواج کردم
خیلی تأثیربرانگیز بود
مگه نه؟
بهت افتخار میکنم
ممنون
دوسِت دارم - دوسِت دارم -
خودت و فقط خودت
عزیزم؟
آلی، چی شده عزیزم؟
چیزی تو گلوت گیر کرده؟ - فکر کنم چیزی تو گلوش گیر کرده -
آلی، زودباش، سرفه کن - هی عزیزم -
نفس بکش، باشه؟
آلی، خواهش میکنم، لی - ...همگی خواهش میکنم دور و برش رو خلوت کنین -
بهش یه کم فضا بدین - لی، یه کاری کن -
آلی، من اینجام - خیلی خب، زودباش عزیزم، زودباش -
عزیزم، درست میشه - میشه یکی به ما کمک کنه لطفاً؟ -
!آمبولانس خبر کنین
چیزی نیست عزیزکم، من پیشتم - به بابایی نگاه کن، باشه؟ -
نفس بکش حالت خوب میشه
...عزیزکم من همینجام. نمیدونم
...نمیدونم ...نمیدونم باید چیکار کنم
...دوسِت دارم عزیزم - !نمیتونه نفس بکشه -
بدش به من. سریع باش. زود. من پرستارم - !آلی، خواهش میکنم -
زودباش، سریع، زودباش، یالا - خیلی خب، آروم بمونین -
یالا، آلی، سرفه کن
سرفه کن، عزیزم - !نمیتونه نفس بکشه، لی -
...نمیتونه
عزیزم
سرفه کن، عزیزم. سرفه کن، عزیزم - ...عزیزکم؟ خیلی خب -
...خیلی خب
نفس بکش، باشه؟ - داره سرفه میکنه -
حالش خوبه دیگه. خوبه - باشه؟ -
خیلی خب، نفس بکش - خیلی ممنونم -
ممنونم، ممنونم
نمیدونم با چه زبونی ازتون تشکر کنم - بیا اینجا، عزیزم، بیا اینجا -
خیلی ممنونم - نیازی به تشکر نیست -
تو بیمارستان «مرسی» پرستار هستم
الان دیگه حالش خوبه
خیلی خوششانس بودیم
خب، این شانس نیست
کار عیسیمسیحه
من و همسرم میخواستیم بریم
یه رستوران دیگه
یه ندایی بهم گفت که باید اینجا بیایم
ممنونم
من «لزلی» هستم
آلفی. آلفی دیویس
هیچ وقت فراموشتون نمیکنم
خدا پشتوپناهتون
باحاله اونجا نگه داریش؟
همینطوری از اون بخور
هنوز میتونم شیرینی بخورم، مگه نه؟
خب باید ببینیم چی پیش میاد
،الان باید بخوابی
باشه خانم کوچولو؟
مامان
عیسیمسیح کیه؟
...عیسیمسیح یه مرد بود...یه انسان بزرگ
و یادت هست که راجع به خدا صحبت کردیم، درسته؟
عزیزم میدونی که مامان و بابا
...شبها برات داستان میخونن
همون قصههایی که دوست داری؟
اعتقاد به خدا
...یه جورایی شبیه به اینه فقط یه سری داستان خوب هستن
ولی ما آتئیست (خداناباور) هستیم
آتئیستها به خدا اعتقاد ندارند
پس به چی اعتقاد دارند؟
،به واقعیات اعتقاد دارند
،چیزهایی که میتونیم ببینیم چیزهایی که میتونیم لمس کنیم
مثل چی؟
مثل این
خب فکر کنم من هم آتئیست هستم
یه کم بخواب، عزیزم، باشه؟
اینم از خرسکوچولوت
بیا
اینم از آقای آبنبات
خیلی خب. خوب بخوابی دوسِت دارم
بابایی؟
بله عزیزم؟ - شب خوش -
شب بخیر، عزیزم
فکر میکردم قرار نیست
چیزی رو بهش بقبولونیم
خودش سؤال پرسید
درسته، پس هر چیزی که خودمون قبول داشتیم، مشکلی نیست بهش بگیم
یعنی واقعاً دوباره باید سر این بحث کنیم، لز؟
فکر کنم
...عزیزم من
...بخاطر کاری که اون زن امشب انجام داد، خیلی سپاسگزارم
...واقعاً
...ولی این یه اتفاق بود
چیز خاصی رو ثابت نمیکنه
چطور میتونی این حرف رو بزنی؟
،میخواسته بره یه رستوران دیگه
.و یه ندایی وادارش کرده بیاد اون رستوران
به نظرت این معنی خاصی نداره؟
میدونم که معنی خاصی نداره
میشه بهت بگم چه معنی داره؟
این یعنی اینکه اگه زنه به اون رستوران نمیاومد، ما آلیسون رو از داده بودیم
اگه اون زن اونجا نبود، دخترمون الان زنده نبود
تمام زندگیمون برای همیشه تغییر میکرد
من...آره ولی چیزی نشد
باشه؟
حالمون خوبه
همه حالشون خوبه
بیا. در رو برات باز میکنم
سلام، رئیس
یعنی با خودکار قرمزم میتونم سه برابر
این وسیلهی مسخره
.ویراستاری کنم
کتاب جدیدم
همین الان از پستخونه برداشتمش
میخواستم اولین نفر تو نگاهش کنی
همم
یه تیراندازی پلیسی بوده آخر هفته
تو «انگلوود». پلیسه زنده مونده
ببین چی میتونه از تیرانداز .«برام گیر بیاری، اسمش «جیمز هیکس
نه، این موضوع ویژهی پلیسیه من الان دیگه مسئول «امور حقوقی» هستم
چرا به «مونرو» نمیسپری این کار رو انجام بده؟
ببین تو شاید یه
کتوشلوارپوشِ پشتمیزنشین اون بالا باشی ولی
برای من هنوز .یه روزنامهنگار موضوعات ویژه هستی
ممنون
...در رو نبند
لندن
No comments yet. Be the first to leave one.