The first 200 lines.
آخرین نمایش تور اِراس
۱۵دقیقه تا شروع نمایش ...آخرین گردهمایی (مشورت) شروع میشه
میخوام بگم ما کاری رو کردیم که هیچکس تا حالا انجام نداده.
ما شخصاً برای بیش از ده میلیون نفر اجرا داشتیم.
این مثل این نیست که بگی "اوه، ده میلیون نفر یه برنامه تلویزیونی دیدن،"
که اونم البته خیلی فوقالعادهست.
ما برای ده میلیون نفر یا بیشتر اجرا کردیم.
و...
من به تکتک شماها فکر میکنم وقتی بچه بودین.
به لحظهای فکر میکنم که تصمیم گرفتین رقصیدن مسیر شماست.
و لحظهای که برای اولین بار یه گروه موسیقی رو دیدین و با خودتون گفتین،
"اَه، من میخوام... میخوام پولامو جمع کنم یه ساز بخرم."
تکتک ماها حرفههایی رو انتخاب کردیم که،
اساساً مردم، در بیشتر مواقع،
بهت میگن نباید این کارو بکنی.
بهت میگن، نباید تلاش کنی این کارو انجام بدی.
شما باید اون چیز رو اونقدر دوست داشته باشین
که بتونین بر ۸۵ تا ۹۵ درصد
از نصیحتهایی که در طول مسیر بهتون میشه غلبه کنین، اونم اغلب از طرف،
آدمایی که بهشون احترام میذارین، آدمایی که بهشون اعتماد دارین، آدمایی که تو همین زمینهان.
همه تو حوزه رقص، همه تو حوزه موسیقی به هر کس جوونتری میگن
اگه کار دیگهای میتونی انجام بدی، برو همون کارو بکن.
و برای همین من میبینم که شما رد میشین،
.شغل رو نمیگیرین، نقش رو نمیگیرین، اجرا های تکو رو نمیگیرین
آره.
من همه اون اتفاقاتی رو میبینم که در طول مسیر رخ داد.
درهایی که بسته شدن، درهایی که باز شدن،
پنجرههایی که خودتون بازشون کردین.
و بعد گاهی اوقات من شما رو وقتی مسنتر میشین میبینم.
و به این فکر میکنم که...
چی قراره به خانوادتون یا به کسایی که مربیشون هستین بگین
چون تکتک آدمای اینجا
روحیه اینو دارن که مربی بقیه باشن و بهشون بگن،
"آره، انجامش بده. امتحانش کن. دنبالش برو، اگه تو هم همین عشقو بهش داری."
و فکر میکنم که آیا اون خطاب به نوههاتونه،
یا به اون بچه همسایه کوچولوئه
که فقط میخواد با شما درباره اینکه اون تجربه چطور بوده حرف بزنه.
همه دوست دارن در مورد پدیدهها صحبت کنن، مثل "تور اِراس،"
تقریباً انگار که همه قطعات خود به خود سر جاشون افتادن
در نوعی تصادف و ترکیب اتفاقات که همینطوری شد، درسته؟
وقتی من به آدمایی فکر میکنم که توی این حلقهان،
به این فکر نمیکنم که قطعات سر جاشون افتادن،
من هر کدومتون رو مثل صفحات تکتونیک روی زمین میبینم
که میلیونها... از تصمیمات ریز
و نیروهای هل دادن و هل دادن شما اینچ به اینچ به هم نزدیک شدن.
و "تور اِراس" زمانی نبود که همه قطعات سر جاشون افتادن.
اون فقط زمانی بود که تکتک ما اونقدر کار کرده بودیم
که این تور فقط لحظهای بود که همه ما با هم هماهنگ شدیم.
وظیفه ماست که این کار تصادفی به نظر برسه،
و وظیفه ماست که این کار بیزحمت به نظر برسه.
ولی من فقط میخوام تکتک شماها بدونید که من، به هیچ وجه، تحت هیچ شرایطی،
به این قضیه نگاه نمیکنم که قطعات همینطوری سر جاشون افتادن.
شما قطعات رو سر جای خودشون گذاشتین.
این بزرگترین چالشیه که هر کدوم از ما تا حالا انجام دادیم.
امشب، ما این چالش رو کامل میکنیم.
« پــایــان یــک دوره (اِرا) » قسمت اول: "به تور اِراس خوش آمدید"
فکر کنم ایده "تور اِراس"
حدود دو سال قبل از شروع تور به ذهنم رسید.
دو عامل اصلی وجود داشت که در نهایت منجر به "تور اِراس" شد.
هر دوتاشون ناخوشایند بودن.
ما فکر میکنیم که این اتفاقات بد دارن برای من یا برای ما میافتن.
اگه درست بچرخونیش و به شیوه خاصی واکنش نشون بدی،
ممکنه اون اتفاقات در واقع برای تو باشن.
اولی این بود که کل کاتالوگ شش آلبوم اول من
از زیر دستم فروخته شد به یکی دیگه،
و من تصمیم گرفتم، یه جورایی، از روی سرپیچی دوباره تمام آهنگهام رو ضبط کنم.
میدونید، وقتی یه چیزی رو دوباره مرور میکنین، برمیگردین به اون دنیا.
همه این کارها خیلی نشوندهنده زمانی از زندگیام هستن که توش بودم.
حس میکنم دارم دفتر خاطرات قدیمیام رو میخونم،
و به همه دخترای مختلفی فکر میکنم که بودم تا اینکه تبدیل به این یکی شدم.
پس این یه دونه کوچیک رو ناخودآگاه تو ذهن من کاشت،
یعنی ایده جشن گرفتن گذشتهات.
فکر میکنم عامل دوم .همهگیری کرونا بود
ما یه استودیوی خونگی تو خونهام ساختیم.
من به ترانهسرایی چنگ زدم به عنوان یه جور قایق نجات.
بس کنین! بس کنین، بس کنین! دارم وکال ضبط میکنم.
فولکلور سه یا چهار ماه بعد از شروع همهگیری منتشر شد.
اِوِرمور رو چهار ماه بعد منتشر کردیم.
من پنج سال بود که تور نداشتم،
و طرفدارا خیلی برای اون تقاضا ایجاد کرده بودن.
من تیلور سوئیفت رو از یازده سالگی دوست داشتم.
آیا قراره دوباره تور بذاره؟
و من فقط با خودم فکر کردم،
"اگه یه توری برگزار کنم که
همه این لحظات مختلف زندگی و حرفهام رو جشن بگیره
که توش فصلها بر اساس آلبومها تقسیم شدن
و همه چیز با تغییر فصل تغییر کنه، چی؟"
او به ما گفته بود، "این قراره بیش از سه ساعت باشه."
و ما فقط اینطوری بودیم، "اوه خدای من، چطوری این کارو انجام بدیم؟"
نه فقط برنامهریزی، بلکه اجرای توری به این بزرگی دیوانهکنندهست.
فرایند آمادهسازی این تور
در فازهای مختلفی در سراسر دنیا اتفاق افتاد،
و همه همزمان با هم پیش رفت.
من داشتم تمرینات فیزیکیام رو انجام میدادم
شش ماه قبل از اینکه اصلاً وارد تمرینات گروهی بشیم.
در این زمان، طراحان رقص با رقاصها وارد کار میشدن.
ما همزمان دکور صحنه و طراحی تولید رو داشتیم،
که همه با هم باید با یک تاریخ شروع هماهنگ میشدن.
اولین روز تمرین،
اون از ماشینش پیاده شد و از قبل اشک تو چشماش بود.
من الان به شکل عجیبی احساساتیام. خیلی خوشبختم از ملاقاتتون. من تیلورم.
- سلام، من کوین هستم. از دیدنت خوشبختم. - هی. از دیدنت خوشبختم. من تیلورم.
- هی. - سَم. از دیدنت خوشبختم.
یعنی، من تقریباً ۲۰ ساله که دارم این کارو میکنم،
با کلی هنرمند مختلف. من هیچوقت همچین چیزی ندیدم.
هیچوقت ندیدم رئیس بیاد سر تمرین،
و از خوشحالی و شور و اشتیاق اشک بریزه
بابت شغلش.
ما پنج ساله کاری که عاشقشیم رو روی صحنه انجام ندادیم.
بریم این کارو بکنیم.
طرفدارا خیلی فوقالعاده بودن و برای تور خیلی هیجانزدهان...
من میخواستم بیشتر از حد انتظار به طرفدارا سرویس بدم.
هدف اصلی من این بود.
من میخواستم بیشتر از حد انتظار بهشون سرویس بدم.
در مورد تعداد آهنگهایی که قراره بشنون،
طول نمایش،
چه نوع صحنهپردازیای قرار بود ببینن.
مدلهای مختلف رقص، دنیاهای مختلف رقص، لباسها.
اینکه چقدر قرار بود به خودم فشار بیارم؟
اوه، خدای من. باشه.
- بزن بریم، رفیق. بفرمایین. - آره.
وقتی همچین هدفی برای خودت تعیین میکنی،
فقط باید یه انتخاب بکنی و تصمیم بگیری که راه برگشتی برای اون انتخاب وجود نداره.
بزن بریم!
شدنیه!
شدنیه!
صبح بخیر، آمریکا. من تیلورم.
میخواستم یه چیزی بهتون بگم که مدت خیلی زیادیه
در موردش خیلی هیجانزده بودم.
مدتهاست دارم برنامهریزی میکنم، و بالاخره میتونم بهتون بگم
دارم دوباره میرم تور.
اوه، خدای من! آره!
ما امروز داریم یه کار خیلی پُراسترس انجام میدیم.
امروز روز پیشفروش "اِراس"ـه.
چرا نمیذاره بریم تو؟
صد و نود و دو!
اوه، خدای من!
ردیف پنج رو گرفتیم!
اوه، خدای من.
خفه شو! خفه شو! خفه شو! تو این کارو کردی! تو این کارو کردی!
فکر کنم انتظار داشتم طرفدارا از ایده "تور اِراس" هیجانزده بشن.
این واقعی نیست.
- آره. آره! - واقعیه؟ واقعاً؟
این یه چیز کاملاً متفاوت بود با هرچیزی که تا حالا تجربه کرده بودم.
طرفداران تیلور سوئیفت امروز سایت تیکتمستر رو از کار انداختن.
تقاضا برای دیدن تیلور در اون مقطع،
من... فکر نمیکنم هیچکس تو این صنعت،
متخصص یا غیرمتخصص، بتونه درک کنه
تقاضا به حدی بود که بشه ۲۵۵ تا استادیوم رو پُر کرد.
من در واقع گْلِندِیل نیستم. من تو سویفت سیتیام.
- مسئولین در واقع اسمش رو عوض کردن... - اوه، آره.
...از گْلِندِیل به سویفت سیتی
به افتخار این ستاره بزرگ که تورش رو شروع کرده.
پس ما از یه فرآیند جزئینگر، منظم و طاقتفرسا میایم،
و بعد یک دفعه، تو هفته آخر منتهی به اولین نمایش،
همه با حداکثر توان دارن کار میکنن.
و بعد شب افتتاحیه رو داشتیم.
میخواستم یه چیزی بهتون بگم
که سالهاست دارم بهش فکر میکنم، میدونید؟
به "تور اِراس" خوش آمدید.
واقعاً، همه بهتون میگن
که هیچ کدوممون نمیدونستیم "تور اِراس" داره به چی تبدیل میشه.
کانزاس سیتی، به "تور اِراس" خوش اومدین.
اون از اون مدل هنرمنداست که در هر نسل یه بار پیدا میشن.
من تقریباً اینو با بیتلز مقایسه میکنم.
وقتی مردم شروع میکنن اینو با مثلاً بیتلز و مایکل جکسون مقایسه کنن، تو فقط...
فقط انتظار نداری چیزی که داری واردش میشی قراره اونجوری باشه.
پس آره.
سیاتل، واشنگتن، به "تور اِراس" خوش اومدین!
تو اجراهای اون، جمعیت تقریباً همیشه
تو سطح دیوانهکننهای هست،
و این یه دنده کاملاً دیگهست، میدونید؟ یا دو دنده.
همه سویفتیها شروع کردن به پریدن بالا و پایین در طول آهنگ.
اونها معادل یه زمینلرزه با قدرت ۲.۳ ریشتر رو ایجاد کردن.
لس آنجلس، کالیفرنیا...
تیلور سوئیفت، اون فقط یه نماد پاپ نیست.
اون یک قدرت اقتصادیه.
تور آمریکایی سویفت میتونه ۴.۶ میلیارد دلار در هزینههای مصرفکننه ایجاد کنه.
این بیشتر از تولید ناخالص داخلی (GDP) گرنادا، بلیز و تونگا با همهست.
چیزی که کارشناسان بهش "سویفتنومیکس" میگن.
سیطره تیلور سوئیفت در سراسر کشور دیده میشه،
که منجر به ظهور "تیلور-گِیتینگ" شده.
حتی طرفدارایی که بلیت ندارن به محلهای برگزاری تور سفر میکنن.
من تو زندگیم تا حالا همچین چیزی ندیدم.
این یکی از زیباترین چیزاییه که تا حالا دیدم.
مثل وودستاکه، اما بدون مواد مخدر.
چیزی که اینقدر خاصه،
همون جامعس که اونا میرن تو اون استادیوم
و نه فقط چیزی رو که داره روی اون صحنه اتفاق میافته جشن میگیرن،
بلکه اون چیزی که بین خودشون اتفاق میافته رو جشن میگیرن
و اینکه چطور به هم احترام میذارن و همدیگه رو دوست دارن.
این فقط تبدیل به یه جنبش شد.
"...تور اِراس."
استکهلم... مادرید...
دابلین... زوریخ...
میلان... هامبورگ...
"...تور اِراس!"
فکر میکردم این توری خواهد بود که خیلی بهش افتخار میکنم.
این مثل بیشتر از یه توره.
این مثل نیرویی هست که باید تو فرهنگ جهانی بهش توجه بشه.
No comments yet. Be the first to leave one.