The first 200 lines.
باید قایق رو برگردونم آنتیگوا
اونجا یه سری کار دارم که باید بهشون برسم. معلومه که داری
منظورم اینه که تو دنیای سلیمان همیشه یه خبری هست، مگه نه؟
هنوز از برادرت خبری نداری؟
میدونی چیه؟ فکر کنم واقعاً داره جواب تماسهام رو نمیده
همش دارم به این فکر میکنم که رابطهمون چطوری بود
میدونی، همون آخرین باری که همدیگه رو دیدیم
پس شاید بهتر باشه بری آنتیگوا و ببینیش
راستش، دارم به نصیحتت گوش میدم
میخوام برم «سول» رو ببینم
حتی نمیدونم اصلاً دلش میخواد منو ببینه یا نه
ولی خب، مگه بدترین اتفاقی که ممکنه بیفته چیه؟
گروهبان توماس؟
فکر کنم یه اتفاقی برای بازرس افتاده
تو
آهنگ «جزر و مد بالاست» از گروه پاراگونز
برای پیدا کردن چیزی کمک میخوای؟
نه ممنون. دمت گرم
رفیق، به نظر میاد یه چیزی لازم داری که جون بگیری
«بومجوسِ» کاپیتان جوسی
سیلیا! بومجوس
هر هشت واحد میوه روزانهت رو با یه جرعه خوشمزه بزن بر بدن
هشت تا؟ فکر میکردم کلاً پنج تاست
دیگه نه. آب آناناس
قول میدم آناناسی شیرینتر از این
از آناناسهای سیاه که همینجا تو آنتیگوا رشد میکنه، نچشیده باشی
خب، بده بیاد پس
اوممم
انصافاً خیلی خوشمزهست
من سر حرفم هستم
دلار ۱۰
اوه، میتونی بهم بگی کجا میتونم تاکسی بگیرم؟
دقیقاً انتهای همین جاده. بقیه روز بهت خوش بگذره
ممنون. دمت گرم رفیق. مراقب خودت باش
خونه نیست
ولی یکی از همسایهها گفت این پایین، سمت بندر رو چک کنم
آهان، خودشه. سول
سول
صبح بخیر بچهها
امم، راه داره اسکوتورت رو قرض بگیرم؟
داری چیکار میکنی، سول؟
کاپیتان جوسی
الو؟ کسی هست؟
الو؟
بومجوسِ کاپیتان جوسی
بازرس؟ اینجا یه وضعیت خاص پیش اومده
بازرس؟
بازرس، اونجایی؟ صدام رو میشنوی؟
اینجا چه خبره آخه؟
تو
سلیمان... دست و بال منو باز کن
شرمنده رفیق، نمیتونم. چی؟
فعلاً که نه. چرا نه؟
سلیمان، اینجا چه اتفاقی داره میافته؟
از من نپرس. من کلاً چند دقیقه
نه، اصلاً چند ثانیه قبل تو رسیدم اینجا
یه فرصت کاری با... اِ... اون یاروی اونجا پیش اومده بود
کاپیتان جوسی. تو «لستر» رو از کجا میشناسی؟
اون اینجا روی زمین مُرده چیکار میکنه؟
تو بگو. تو کارآگاهی
این فرصت چی بود؟
سرمایهگذاری تو بیزنس آبمیوهش
اومدم اینجا که مدارک رو امضا کنم
و یهو دیدم جنازهش افتاده کف زمین
خون میبینم حالم بد میشه، واسه همین داشتم فلنگ رو میبستم
بعد دیدم تو داری میری اون تو
واسه همین دنبالت اومدم و
زدی تو سر من و بستم؟
هول شدم
نمیخواستم فکر کنی من تو این قضیه دست دارم
یه ذره زیادهروی نکردی به نظرت؟
شاید، ولی فقط میخواستم یه فرصت داشته باشم که درست توضیح بدم
مروین. مروین
قول میدم بازت کنم
به شرطی که قبول کنی کار رو بسپاری به پلیس آنتیگوا
متأسفانه نمیتونم همچین قولی بدم
چرا همیشه باید اینقدر سختگیر باشی؟
روی اون میز سه تا لیوان رام هست
میدونم یکیش مال توئه. از کجا؟
تیکه پوست پرتقال. اتفاقیه
یه اسلحه هم روی زمین بود. الان کجاست؟
واسه امنیت قایمش کردم. چرا قاتل با خودش نبردش؟
یه کم ناشیانه نیست به نظرت؟
شاید بار اولش بوده. اون لیوان سوم مال کی بود؟
سرت ضربه خورده. باید بری دکتر
خودت رو توی چه دردسری انداختی، سلیمان؟
این اصلاً ربطی به من نداره
تنها چیزی که با اطمینان میدونم اینه که
اینجا اصلاً امن نیست
قاتل ممکنه هنوز همینجاها باشه
تونستی باهاش تماس بگیری؟
هنوز میره روی پیغامگیر
ولی باز هم تلاش میکنیم و بهت خبر میدم
باشه
خب، رسیدن
تو پیگیر سلیمان باش، منم میرم دنبال بازرس
اطلاعات مالی، سوابق تماس، هر چیزی که ممکنه
ما رو به آخرین موقعیتشون برسونه میخوام
سلام؟ هی؟ آقا؟
تو فضا سیر میکنی یا چی؟
هی. هان؟
ببخشید. آخه
آنتیگوا بزرگه، میدونی، از اون بزرگای ۲۸۱ کیلومتری
یعنی واقعاً دیوانهکنندهست. چطوری میخوایم پیداش کنیم؟
ما هیچی از این جزیره نمیدونیم
ببین، میدونم الان همهچی خیلی پیچیده به نظر میاد، خب؟
ولی مادربزرگم «فلچر» همیشه میگفت
«نباید روی چیزهایی که نمیدونی تمرکز کنی.»
باشه؟ روی کارهایی که از دستت برمیاد تمرکز کن
اوم. باشه؟
قدم به قدم پیش میریم
عالیه
قدم به قدم، سرجوخه
باشه. سوابق تماس، افسر رز
«سلوین» بهم زنگ زد
همه جلساتم رو کنسل کردم
و اینجام تا هر کمکی از دستم برمیاد انجام بدم
خب، ممنونیم کاترین
امروز واقعاً به نیروی کمکی احتیاج داشتیم
باشه، ما با هم در ارتباطیم. میتونی مدام تلاش کنی
به گوشی بازرس زنگ بزنی؟ شاید جواب داد
البته. حتماً
تیم، بزنین بریم
جای عجیبی برای ملاقاته
برای بحث در مورد فروش آبمیوه، اینطور فکر نمیکنی؟
پرت. بدون هیچ رفت و آمدی
البته مگه اینکه بحثتون سر چیز دیگهای بوده باشه
من اینطوری فکر میکنم:
اون سنگی که روی میزه
به نظر میاد الماسهای تراشنخورده توش کار گذاشته شده
اون رفیقت که اونجا افتاده، متأهله
امتحانش کن
من حلقه ازدواجش رو دیدم
هیچی مثل یه الماس بزرگ و درخشان نمیگه «دوستت دارم»
اشتباهت همین بود، نه؟
الماسهای تراشنخورده معمولاً ظاهر کدر و مات دارن
درخشش ندارن
ولی اینها از یه فرسخی دارن برق میزنن
قضیه همینه، مگه نه؟
داشتی سر لستر رو کلاه میذاشتی، درسته؟
اونم مچت رو گرفت، اوضاع بیخ پیدا کرد و بعد بهش شلیک کردی
باشه
یه کلاهبرداری بود
ولی کار من نبود
حالا نمیخوای بهم بگی اون لیوان سوم مال کیه؟
سلیمان
دیگه کی اینجا بود؟
چرا منتظریم؟
اون کجاست؟ داره چه غلطی میکنه؟
موضوع چیه؟
اگه من به بازرس نمیگفتم بیاد، اصلاً الان اینجا نبودیم
تو فقط میخواستی کمک کنی
خب قربان، شاید بهتره دیگه این کار رو نکنم
کمیسر پترسون
باعث افتخاره
و گروهبان
اسمت چی بود؟ نائوم...؟
شنیدم برگشتی. چی شد؟
از زمین گلف خسته شدی؟
رتبهت چنده؟ باید یه بار با هم بازی کنیم
شما اینجا چیکار میکنین آقای فاکس؟
خب... داستانش طولانیه
سرت شلوغه؟
لطفاً خلاصهش رو بگو
اوه
باز هم همون حس شوخطبعیِ شیطنتآمیز
عاشقشم
خب... یه لحظه صبر کن
پاتریشیا! برای مهمونهامون قهوه و نون جانی بیار
این دفعه هم بجنب، باشه؟
قطع کرد
داریم روی کاراییمون کار میکنیم
بله، داشتم میگفتم...
اون مشکل کوچیک توی پرونده مادرِ بازرس
مشکل کوچیک؟
نزدیک بود بذاری یه قاتل قسر در بره
نکته کلیدی همون «نزدیک بود»ـه
خب طبیعتاً اون موقع محبوب دلها نبودم
به هر حال، رئیس فکر کرد بهتره مهارتهام رو تقویت کنم
اونم از پایه. واسه همین الان اینجام
افسرِ تحت آموزش
به خاطر همینه که یونیفرم تنمه
شانس آوردم که آبی بهم میاد
خب، همکارم بهم گفت
که بازرس اینجا توی آنتیگوا غیبش زده
ما به حمایت کامل نیاز داریم. عکسش رو پخش کنین
بین تمام ماشینهای گشت... یه لحظه صبر کن
شما به مجوزهای لازم نیاز دارین
بدون اونها نمیتونیم کاری بکنیم
بحثِ حوزه قضاییه
اگه ممکنه توی پذیرش منتظر بمونین
افسر کرتیس
بحثِ حوزه قضایی!
آره جون خودت.
آخرین تراکنش سلیمان با کارت اعتباری بوده
توی یه بار به اسم «لیتل نَن» اون پایین لبِ بندر
زود باش بریم. اِ... قربان، پس مجوز چی؟
بعضی وقتها بخشش خواستن راحتتر از اجازه گرفتنه
اون پرندههای کوچیکی رو میشناسی که دندونهای تمساح رو پاک میکنن؟
خب، اون منم. نوک، نوک، نوک، نوک
No comments yet. Be the first to leave one.