El mismo amor, la misma lluvia
The first 200 lines.
ترجمه فارسی این فیلم آرژانتینی از زیرنویس ترجمه شده به انگلیسی بوده است
صداهای جانبی مثل صدای راوی و تلوزیون با فونت ایتالیک (کج) تایپ شده اند
برای درک بهتر فیلم به زبان بدن شخصیت ها توجه کنید
همان عشق همان باران
اون دوست دختر داره اون دوست دختر داره
اون دوست دختر داره
چی؟ مست کردن تو همچین بارونی؟
به هر حال بیاین یه کم مشروب بزنیم
اما- هی هی-
دارم به این فکر می کنم که فردا شروع کنم به نوشتن یه داستان کوتاه
پایان خوبی داره؟ در غیر اینصورت منتشرش نمی کنما
یه حماسه خواهد بود از خیلی وقت پیش شروع میشه بهتره بگم از 1980
برای یه پایان مضخرف با آدمای پیر و خرفت آماده باشید
چی؟- ...خب-
گفتم داره بارون می باره؟- داریم خیس می شیم -
خفه شو آنتونیو
بذار بگم چطور شروع میشه
فوق العاده فوق العاده آخرین خبر
فوق العاده فوق العاده آخرین خبر
اینجوری بود که بار اول دیدمش میخواین از کجاش شروع کنم
این یه شروع اصلی نیست ولی کلاسیکه و واقعیت داره
بذار نابغه ها در مورد فرم داستان شر و ور بگن نه من
من فقط خورخه پلگرینی ام برنده جایزه بهترین نویسنده جدید 1974
و جایزه آمریکا 1975
که تمام پولای جایزه رو تو یه سفر به اروپا در 1976 خرج کردم
سه ماه بعد اروپا به موفقیت رسیده بود و آرژانتین داشت داغون می شد
اون موقع در آرژانتین بودم
باید چیکار می کردم؟ ایده های زیاد، استعداد زیاد و درآمد کم؟
خورخیتو اگه از دستشویی نرفتن نمی مردم حتما بغلت می کردم
به نوشتن ادامه بدیم به هر حال این مجله "چیزها" نامیده می شد
و با کمال محبت ملقب بود به چیز کوچولو
مطمئنم که روزای تعطیل سر و کلتون پیدا نمیشه
بیشتر از 4 صفحه اس نمیتونم چاپش کنم
خب هرگز سر و کلتون نباید پیدا بشه
پپا، باهاش تماس می گیرم- پنج تاست ولی فوق العادستا -
پنج تا نمیشه میانگینمون سه تاست
این میانگین برای مجلمون عالیه میانگینمونو دوست داریم
تازه باید به خودمون فشار بیاریم که این هفته یه صفحه کمتر چاپ کنیم
احتمالا میخوای خوابش در مورد ترن هوایی رو حذف کنی
...و دوستاش چه مرده و چه زنده خورخه ، این با عقل جور در نمیاد -
زیباست اما با عقل جور در نمیاد
این تنها سرنخ آروزهاشه
بدون همچین خوابی اون چی میخواد؟ دنبال کی می گرده؟
به کی علاقه داره - بیا اینجا میکی-
یه لطفی کن برام دو پوند قهوه بیار
باید تا آخر شب کار کنم - حتما آقای مارکز -
چیزی دیگه ای هم میخوای؟- هی میکی بیا اینجا -
توی رابطه با اونی، مگه نه؟
با کی اول حال می کنی؟
با مدیرت؟ با همکارت؟ با الگوی زندگیت؟ با دوستت؟
یا یه دیکتاتور؟
انتخاب سختیه، مگه نه؟
برو ببین اون چی میخواد اول به اون برس
آقای مارکز تو راه برگشتم برات قهوه میارم
آقای روبرتو- بله چیه؟ -
آقای ماستروناردی اینجاست
گندت بزنن مگه بهت نگفتم سرم شلوغه و نمی تونم ماستروناردی رو ببینم
ماستروناردی- چه خبر خورخیتو؟ خوبی؟-
خوبی؟- چه خبر مارکز؟-
خب اوضاع چطوره جا به جا شدی؟
روبرتو میشه باهات حرف بزنم؟
حتما
میخوای اینجا بمونی؟ پارسال دوست امسال آشنا، خوبی؟
بریم طبقه بالا حرف بزنیم؟
اونجا راحت تریم- باشه-
عمو مارکز ناراحته بریم ببینم چشه
این ستون جدوله خیلی سخته نمیتونم حلش کنم
رودخانه ای در شمال ایتالیا که دو حرف باشه
می دونی چی میشه؟- واقعا نمیدونی؟ -
اگه میدونستم که سوال نمی کردم - رودخانه پو میشه، احمق-
پو! یا خدا
چی میخوای ؟پول؟- نه خودم هنوز یه کم پول دارم -
موضوع اینه که دارم دیوونه می شم یه خبرنگارم، متوجه میشی که
نگو که واسه من شغلی وجود نداره ستون مشاوره رو بده بهم
اما اینجا فقط یه رابط ام ماستروناردی جون
نه روبرتو
منشی این مجله ای
فقط بهم یه کار دون پایه بده
کار دون پایه بدمت؟ خل شدی؟
هیچوقت موافقت نمی کنم
متوجه میشی؟ باید تو اسپانیا میموندی
داشت واست خوب پیش می رفت چرا برگشتی؟
اگه از خبرنگاری چیزی نمیدونی بذار فقط غم غربت باقی بمونه
این تویی که باید سرزنش بشی با دیدگاه سر سختانت
چی فکر می کردی؟ نوشتن علیه سانسور؟
تو این مجله چه سانسور باشه یا نباشه ما همیشه چرت و پرت می گیم
خدا راشکر که به موقع ول کردی
الان فرق می کنه یه دلایل حقوقی وجود داره بخاطر همین برگشتم
رفیق، هیچوقت عوض نمیشی بازخواست شدی؟
لیست سیاه داره بیشتر میشه
هیچ راهی که واست یه شغل بدم وحود نداره، هیچ راهی
لعنت بهت کاری میکنی که احساس عوضی بودن کنم
متاسفم منظوری نداشتم نمیدونی چقدر ازت خوشم میاد
بعدش کی تو رو به این مجله آورد؟
کی بهت این چیزای که میدونی رو یاد داد؟
کی بهت اولین قراردادو داد؟
بنظرت دوس دارم که تو احساس عوضی بودن کنی؟
سبی بیا بریم خداحافظ به همگی به امید دیدار
ماستورناردی- چیه؟ -
خوبی؟
کی میتونی بیای باهامون شام بخوری؟
سونیا همیشه در موردت سوال می پرسه - باشه اما اینبار نوبت منه که حساب کنم -
منصف باشیم 10 هزارتاشو تو حساب کن یه هزار تاشو من
مطمئنی همه چی اوکیه؟
تو کارگردان میشناسی، مگه نه؟- آره-
اگه میشناسی لطفا باهاش صحبت کن
میشناسمش اما اونقدر صمیمی نیستم
ببینم چیکار میتونم واست انجام بدم
سلام خورخه- سلام لتی-
...لتی صبر کن باید برم با اون دختر حرف برنم
باهات تماس می گیرم که یه برنامه بچینیم. باشه؟ خوبه؟
از طرف من سونیا رو ببوس اما نه زیاد
خداحافظ سبی- خداحافظ-
لتی
لتی
لتی امشب سرت شلوغه؟- نه اصلا -
خب، نظرت در مورد فیلم دیدن و شام خوردن چیه؟
باشه چه فیلمی رو می خوایم ببینیم؟
بر اساس داستان واقعی هر چند که جز بهترینا نیستند
"ته مونده ی غدا" نوشته خورخه پلگرینی داستانم رو پرده اکران داده میشد
دقیقا برای کلوپ سینه
این فیلم کوتاه بر اساس داستان کوتاهی از من بود
برای درک نوشته هام ذهن دوجانبه داشتن یه چیز عادیه
دو جانبه و معانی خاصش
یه احمق مسئول نورپردازی بود
و یه مرتیکه مست مسئول دوربین
سه شنبه نوامبر
بیخیال بابا
تمومههه
خیلی خوبه، خیلی خوبه
ببخشید
میرم بیرون، متاسفم میرم بیرون، متاسفم
فیلمی از مالنیو کالدوسینی
خب از اینکه اومدین خیلی سپاسگذارم
حضورتون خیلی ارزشمنده
فیلم من واسه خودش یه حرفایی داره نظر شما در موردش چیه
بریم سراغ چیزی که بهش می گیم بحث کردن
ببخشید آقا منظورتون از این فیلمه چی بود اصلا؟
راستشو بخوای
نظرت خیلی ستیزه جویانست
با این نظرت حس یه قربانی که یکم تحت فشاره بم دست میده
:اومدم که به صورت واضح اینو بگم هنر رو نمیشه توضیح داد
هنر رو نمیتونی توصیف کنی اگر می فهمیش باشه ،اگرم نه باشه
اگرخوشت میاد، باشه اگر خوشت نمیاد، بازم باشه
اگر میتونی حسش کنی، باشه اگرم نه، باشه
پایان بحث
خب درپایان میخوام از کسی که مغز متفکر
این داستان بود تشکر کنم
از خورخه پلگرینی نویسنده داستان کوتاه اصلی این اثر
به افتخار خورخه
خورخه فکر کنم این مخلوط خوبی از
پرواز تو و پوچی من بود
داشتی در می رفتی که اومدم دنبالت
ممنونم خب داستان کوتاه یه چیزه
و این
فیلم از سر تا پا یه چیز دیگست
از سر تا پا
قسم میخورم که شما میخواین الان یه خنجر فرو کنین تو کمرم
ببخشید
ببخشید
چرا روی سرکوب گری تاکید داشتین؟
سرکوب گری- ببخشید خیلی متاسفم-
آسیب دیدی؟- نه، خوبم-
...ببخشید نمیدونستم- اوکی باشه-
سیگار میخوای - نه ترک کردم -
من از اجرات خوشم اومد- باشه یه دونه بده-
تئاتر خوندی؟- مگه تو کارشناسی؟ -
متاسفم، از کجا باید میدونستم که اینجا فالگوش وایسادی
متاسفم
از فیلم خوشت اومد؟
از اینکه چجور با نشونه ها کنار میومد خوشم اومد - بنظرم افتضاح بود -
منم همینطور اما شیوه استفادش از نمادها قشنگ بود
من دقیقا بخاطر شیوه استفاده از نشانه هاست که میگم افتضاحه
!!آره منم همینطور
اما نمیتونی بهش بخندی چون خودت نویسنده ی داستان کوتاهی
چه داستان کوتاهی؟ اون داغونش کرد چیزی ازش باقی نذاشت
از تنها چیزی که خوشم اومد
صحنه باریدن بارون روی صورتت بود
جدی؟ خوشت اومد؟- خیلی دوستش داشم -
این ایده ی خودم بود سر این با همه دعوام شده
...وقتی هم که بخوام یه کاری رو انجام بدم- فوق العاده بود-
از کارایی بود که منم انجام میدم
دوست دارم با پنجره ای که بازه رانندگی کنم
تا بارونو روی صورتم حس کنم
خیلی از این خوشم اومد میخوام تو داستانم ازش استفاده کنم
یه پاکت سیگار پریسین بده
میشه هزار و هشتصد
ممنون
به سرنوشت اعتقاد داری؟- چه بخوای چه نخوای -
وقتی مالینو داستانت رو نشونم داد گفتم "همین خودشه"
من داستانات رو از وقتی "کلوخ طلایی" بیرون اومد میخونم
واقعا؟- آره -
عاشق داستاناتم
قبلا قوی تر بودند سیاسی تر بودند
اما الان دیگه- انسانی ترن؟-
آره دقیقا
،همچین داستانی منجر به هیچی نمیشه الا غرور
سوال اینه منجر میشه یا نه؟
شاید یه "تناقض شغلی" باشه چون تو رستوران
کار میکنم پیشخدمتم
No comments yet. Be the first to leave one.