The first 200 lines.
آنچه گذشت..
باید یه لیست از همۀ کارایی که میخوایم این تابستون انجام بدیم درست کنیم.
شمارۀ 12 لیست.
قایم موشک توی یه خونۀ متروک.
آماده باشید یا نه من اومدم.
من یه مورد از لیست رو تکمیل کردم
که قرار بود باحال باشه،
و جوابم رو با سیفون کشیدنِ بستۀ مواد مامانم میدی؟
حتی بهترین دوستا هم از هم جدا میشن.
جدا نمیشیم.
ازت خوشم میاد آنجلا.
خب، اینجور نیست که شوهرت رو دزدیده باشم.
خودت ولش کردی، پس....
وایسا ببینم، این چیزیه که بهت گفته؟
مستی و کلیدات رو انداختی توی آبنما.
خیلی متأسفم، باشه؟
جیمی!
میگم...هنوز به کیت فکر میکنی؟
داداش من با جنت خوشحالم.
اون...خیلی خوبه.
- حاضری؟ - با تو؟ آمادهام.
- جیمی! - گوش کن خواهشا
جنت، باید بری.
- به محض اینکه شنیدم اومدم. - جنده!
از اینجا ببرش، برو!
بن، تو...به هر طریقی...
جنت رو بهخاطر اتفاقی که واست افتاده مقصر میدونی؟
- چیه؟ - حرفای کیت والیسه.
که به خواهرش گفته.
کیت، چی شده؟
مامانم منو زد.
نمیدونم دیگه کجا برم.
بیا داخل.
کیت بهاختیار خودش رفته خونۀ مارتین هریس.
این همه چیزو عوض میکنه.
فکر کنم این کلید خونۀ مارتین هریس باشه.
قضیۀ جنته، داره دروغ میگه.
مــترجم: وحــید فرحناکی ≡ @Night_walker77 ≡
کانال اطلاعرسانی زیرنویسها: ≡ @Night_sub ≡
رخدادهایی که در ادامه شاهد آنها هستیم حدوداً در 30ـم اوت سالهای 1993، 1994 و 1995 اتفاق افتادهاند.
فقط یه بار از این کلید استفاده کردی؟
چندبار که بهت گفتم.
خب بازم بگو، چون نمیتونم هضمش کنم
که تو چشمام نگاهکردی و دروغ گفتی
وقتی به مادرت گفتم میشه روی حرفات حساب کرد.
مامان به این زودیا برمیگرده؟
دارم روش کار میکنم.
ولی لطفاً جنت، سؤال رو جواب بده فقط.
فقط یه بار ازش استفاده کردیم
اونم واسه یه لیستبازی بچگونۀ تابستون.
و از دفتر من دزدیدیش؟
ممکن بود باعث شی اخراج بشم، متوجهی؟
ببخشید! خیلی احمقانه بود.
دزدکی وارد خونۀ مارتین هریس شدیم.
قایمموشک بازی کردیم، ولی فقط همین.
و دیگه برنگشتی؟
نه.
اگه پلیس از مالری یا وینس یا هرکسی دربارۀ این قضیه بفهمه،
خیلی وجهۀ بدی داره.
میدونم! بخاطرش شبا خواب به چشمم نمیاد، خب؟
واسه همین باید خودت بهشون بگی.
امروز، بعد مدرسه.
بهصلاح خودته.
بهنظرت کسی متوجه میشه؟
که نگین دندونت رو درآوردی؟
همه متوجهش میشن.
آخه روز اول مدرسهست، کلی اتفاق میفته.
همین الانشم خوشگلی، چه با نگین، چه بدون اون.
اینو نگی چی بگی بابا.
به این معنی نیست واقعی نباشه.
درک! صبحونه میخوریم.
فکر کنم هنوز خواب باشه.
صدا خروپفش کل راهرو رو گرفته بود.
واسه مدرسه دیرت میشه.
دیشب گفت با ماشین میره خودش.
- یکم از اینا بخور. - وای زغالاخته!
فکر کنم تیر رو پیدا کردم، همونطور که خودت خواسته بودی.
و این یکی ممکنه تیر خلاص باشه.
به چی دارم نگاه میکنم؟
یه چت خصوصی آنلاین بین کیت والیس و خواهر بزرگترشه،
که تظاهر میکنه یکی دیگهس.
- خب. - دربارۀ اینه که کیت چطور
سر از زیرزمین مارتین هریس درآورده.
کیت والیس به اختیار خودش رفته خونۀ مارتین هریس.
این اظهاریهای نیست که واسه پروندهاش ارائه داده.
این یه تناقض آشکار توی داستان کیته.
میتونه نشون بده که کیت حقیقت رو به نفع خودش تغییر داده.
کیت هیچ اظهاریهای رو نمیگه
که اونو یه قدیسِ بیگناه نشون نده.
درحالی که در واقعیت...
یه دروغگویِ هفتخطه.
و الان مدرک داریم.
قسمت هشتم:
بس کن دیگه.
بیخیال، این سرگرمی جدیدت
حتما باید شامل گرفتن عکس یهویی از من باشه؟
دارم لحظات ارزشمند دبیرستانمون رو ثبت میکنم.
مطمئن نیستم بخوام خیلی چیزا رو یادم بمونه.
اونم با این شایعهپراکنیهای کیت
و رفتن مامانم.
میشه بیخیال امروز بشیم؟
شاید امروز
یکم تو دید باشی.
ولی گردونۀ شایعات میچرخه،
و فردا همه دربارۀ این صحبت میکنن که
که «شرون ادریج» واسه «جان رولو» کفدستی زده.
آرزو بر جوانان عیب نیست نه؟
خب امروز چه حسی داری که
باید رابطهت رو با بن تو مدرسه مخفی کنی؟
خب..خیلی عجیب و ناجور میشه.
و.. داری طفره میری.
آره.
هنوزم باورم نمیشه مامانت مینیون رو نبرده.
سیندی خیلی چیزا رو با خودش نبرد.
چخبر هالول؟
امسال دهن تیم دبیرستان «مدفورد» سرویسه.
آره شک نکن.
سلام تایلر.
بن هالویل احتمالا امسال هم تو زمین مسابقه کلی گل بزنه
هم اینجا کلی داف گیرش میاد.
حاجی خیلی کیف میکنی دخترا تو کفتن؟
خفهشو بابا.
- اون جنت ترنره؟ - خیلی سلیطهست.
ببین کی از جزیرۀ بدبختا سر درآورده.
یا از کانون اصلاح؟
چرخۀ شایعات میچرخه، یادته؟
درست بعد اینکه منو له و لورده کرد؟
یه سال جدید، یه تو جدید... بخند!
مرسی مامان.
خدافظ!
خدافظ!
- سلام! - جنت ترنر خوشاومدی
به زندگی بدون نگین دندون.
ناموساً هنوز کش موی کیت رو دستت کردی؟
فقط میخوام یادم باشه پسش بدم بابا.
وقتی توی پاساژ دستت بود همینو گفتی،
و سینما، و پیست اسکی،
انگار که حالا هر روز سر راه کیت والیس سبز میشیم.
- خیلی خزه جنت. - تو داری خزش میکنی.
بس کنید دیگه خواهشا
نمیخوام دیگه جریان دزدی یادم بیاد.
- باشه. - تمومش میکنیم.
مرسی.
خب بچهها، امروز تابستون تموم میشه.
و بهجاش، این مضخرف نصیبمون میشه.
خوشاومدین، سال خیلی خوبی میشه.
بریم داخل.
اینو از پاریس واست گرفتم.
خوشت میاد؟
پس وقتی من اینجا تو اسکایلین
داشتم میپوسیدم، جنابعالی تو پاریس خرید میکردی؟
سفر کاری بود.
ولی شاید من و تو بتونیم یه وقتی برنامۀ سفر بریزیم.
میخوام برم مدرسۀ بزرگسالان ثبتنام کنم.
پس هر چی میخوای بگی بگو دیگه.
آره درک گفت که مردود شدی.
چطور ممکنه اینجوری بشه آخه؟
تعجبی نداره وقتی خونوادهت رو ول کردی
یه سری چیزا هم نمیدونی سیندی.
- مامانت هستم. - اگه میخوای اینجا بشینم
هر چی که بخوام صدات میزنم.
هنوز ازم عصبانی هستی؟
عصبانی؟
عصبانیت مال وقتی بود که جمع کردی رفتی خونۀ خاله سوزان
اونم بدون هیچ حرفی.
یا وقتی منو مجبور به دیدنت کردی؟
چون قانون جدایی میگه که مجبورم ببینمت.
ازم متنفری؟
نه.
خداروشکر.
ببین، فقط...
میخوام به این شکایت فکر کنی.
چطور مگه؟
میدونم که نصیحت منو نمیخوای
و میدونم که از زمین و زمان شاکی هستی الان،
ولی... وقتی بعداً به گذشته نگاه کنی،
میخوای دربارۀ شکایت از قربانیِ یه آدمربایی چه حسی داشته باشی.
عجـــــب!
تو هنوز طرفدار خونوادۀ والیسی؟
نه، نمیخوام که پشیمونیای داشته باشی.
این شکایت هیچ سودی برای تو نداره.
میدونم که حقیقت تلخیه،
ولی بابات هیچوقت چیزی که به صلاحت باشه رو نمیگه.
نه، حق نداری یه کلمه هم ازش بد بگی.
هیچی.
اون بینقص نیست.
ولی حداقل نرفت.
ببخشید، متأسفانه نمیشه.
اشکال نداره، نیازی به توضیح نیست.
دوسدارم خودمو به کوچۀ علیچپ بزنم،
ولی مسئولیت داره کسی که سابقه داره رو
جایی مشغول به کار کنم که با پول و الکل سر و کار داره.
ببخشید.
ممنون.
کیت قراره توی برنامۀ «مارشا بیلی» باشه؟
دیدی تو رو خدا؟ خیلی خوششانسه.
فکر نکنم «خوششانس» کلمۀ مناسبی باشه.
آخی کفتر عاشق، ناراحتی که چیزی ازت نمیگه؟
No comments yet. Be the first to leave one.