The Role

The Role (Роль)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Role DVDRip Persian Subtitle
A Commentary by hamlethamletian
ترجمه این آخرین شاهکار کنستانتین لوپوشانسکی تقدیم به علاقمندان سینمای معاصر روسیه و همچنین تقدیم به دوست عزیزم فرهاد نازنین (اقیانوس) که مثل همیشه من رو شرمنده لطف و محبت بی دریغشون میکنند

Tags

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
Published on: 2017-06-16
Downloads: 33
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

.ويبورگ» ، «فنلاند» ، 1923»

«نيکولاي پاولوويچ» صبحانه شون رو خورده ان؟

هنوز خواب هستن. چراغ هايِ اتاقِ شون هم .تمامِ طولِ شب روشن مونده ان

شنيدم که تويِ خواب .با خودشون حرف ميزدند

!«نيکولاي»

هنوز بيدار نشدي؟

!«نيکولاي»

ها؟

، امروز با يک نويسنده يِ آلماني ، برايِ بازي تويِ نمايشنامه اش قرارِ ملاقات داشتي ، يادت که نرفته؟

جدي؟ گفتي با کي ملاقات دارم؟

.تويِ سالنِ تئاتر .يادت که هست ، قرارش قبلاً گذاشته شده بود

سفرت چطور بود؟

.خيلي بَد بود

.تينگر» هم هيچ پولي نداره»

ديشب نتونستي بخوابي؟ درسته؟

!پرده ها رو بکِش !نور اذيتم ميکنه

.معذرت ميخوام

نيکولاي» ، تو نميتوني» .اين وضعيت رو همينطور ادامه بدي

لازمه که با هم .صحبت کنيم

درباره يِ چي؟

يعني خودت نميدوني؟

!باورم نميشه

ميخوام بدونم که قضيه يِ تو چيه؟

!مگه من قضيه اي دارم؟

ميخوام بدونم اين مخارج و هزينه هايِ مضحک صرفِ چه کاري ميشن؟

و اين آدم هايي که به ملاقاتت ميان يا تو به ملاقاتِ شون ميري ، چه کساني هستند؟

، همون اشخاصي که قيافه يِ قاتل ها رو دارن ، و تو به شکلِ مضحکي اون مبالغِ هنگفتِ پول رو بهشون بخشش ميکني. آخه برايِ چي؟

چه قضيه اي بينِ تو و اونها در جريانه؟

.زندگي

چي؟

اصلاً شنيدي که من ازِت چي پُرسيدم؟

.«من همسرت هستم ، «نيکولاي .بايد اين چيزها رو بدونم

به من بگو که قضيه چيه؟

، بيا «مارتا» رو اخراج کنيم .تا از اين طريق بتونيم مقداري پول پَس انداز کنيم

آخه چرا؟ .اون که خدمتکارِ خيلي خوبيه

.نه. اصلاً هم خوب نيست .جاسوسيِ من رو ميکنه

.خيلي منزجر کننده ست

.گوش کن

اصلاً نميخوام درباره يِ داستانِ .اخراجِ خدمتکار ، چيزي بشنوم

چيزي که ميخوام بشنوم ... اينه که

تو اين همه پول رو واسه چه کاري لازم داري؟

، اونطور که من متوجه شده ام .تو داري وسائلِ باارزش و قيمتي مون رو به فروش ميگذاري

، يعني آخرين چيزهايي که تويِ زندگي .واسه مون باقي مونده ان

اونوقت با چه چيز گذرانِ زندگي کنيم؟

با چه چيز؟

از بستنِ قراردادهايِ جديد برايِ بازيگري !هم که امتناع ميکني

ايوان کارلوويچ» گفت که تو نميخواي» .همراهِ شون به تورِ آلمان بري

: و به عنوانِ دليل هم بهشون گفتي !من وقت ندارم

!من وقت ندارم

آخه اين چه کاريه که تو رو اينقدر مشغول کرده؟

حتي قبول نکردي .تويِ سينما هم کار کني

خوب بعدش چي؟

.سرنوشت

!لابد داري شوخي ميکني

!غيرِ قابلِ تحمله

اصلاً و ابداً !قابلِ تحمل نيست

، بفرماييد داخل .آقايِ دکتر

خانمِ «آماليا» هم ، همين چند لحظه يِ ديگه .تشريف ميارن

اجازه بديد پالتو تون رو .بگيرم ، آقايِ دکتر

مايليد کيفِ تون رو کجا بگذارم؟

نوشيدني ميل داريد؟ چاي يا قهوه؟

.قهوه ، لطفاً

خيلي معذرت ميخوام .که معطلِ تون گذاشتم

عذر خواهي ميکنم که اينطور مصرانه ازِتون درخواست کردم .تشريف بياريد اينجا ، ولي باور بفرماييد شرايط اقتضاء ميکرد

من يکي که ديگه .اصلاً نميدونم چکار بايد بکنم

.متوجه هستم

خواهش ميکنم .بفرماييد بنشينيد

همسرِتون الان منزل هستن؟ - .نه ، رفتند بيرون -

اين دفعه ديگه چه اتفاقي افتاد؟

، اون ناخوشه .جنابِ دکتر

اصلاً و ابداً .حالش خوب نيست

.اون به سختي بيماره

باور بفرماييد که من .اغراق نميکنم

، اون مريضه .مثلِ روز واسم روشنه

همه چيز رو درست از همون اول .برام تعريف کنيد

اين دفعه چه اتفاقي افتاد؟

.اون قصد داره بازيگريِ تئاتر رو ترک کنه .و تقريباً هم اين کار رو کرده

چون از بستنِ قرارداد و رفتن به .تورهايِ مختلف ، امتناع ميکنه

دوباره دچارِ افسردگي شده؟

، کاملاً برعکس

به نظرم دچارِ يک نوع .وسواسِ ذهني شده

يک جور .جنون و روان پريشي

من با اين حالتِش .خيلي خوب آشنا هستم

حرکات و رفتارش ، و طرزِ حرف زدنش .طوريه که انگار داره تويِ يک رويا زندگي ميکنه

، مدام داره سخناني رو زيرِ لب ، زمزمه ميکنه .انگار داره خودش رو برايِ اجرايِ يک "نقش" آماده ميکنه

در صورتيکه فعلاً و در حالِ حاضر ، حتي يک قرارداد هم .برايِ بازي در تئاتر نداره و قرار نيست هيچ نقشي رو بازي کنه

، حالا هم رفته يک اتاق کرايه کرده !اون هم در اوجِ مخارج و هزينه هايِ ديگه اي که داريم

و تمامِ مدتِ روز رو .همونجا ميگذرونه

اول خيال کردم ميخواد يک استوديويِ هنري افتتاح کنه .و در اونجا کلاسِ بازيگريِ تئاتر راه اندازي کنه

، اما نه !اشتباه ميکردم

، ديگه نميتونم همينطور بشينم و فقط نظاره گر باشم .من بايد هر طور شده نجاتش بدم

.ما بايد کاري بکنيم

اما چه کاري از دستِ من بَرمياد ، خانمِ «آماليا»؟

، آخه شما يک پزشک هستيد .و همسرم ، هر وقت مريض ميشه پيشِ شما مياد

الان به مدتِ يک ساله که .پزشکِ معالجش ، شما هستيد

، من نميتونم کمکي به يک بيمار بکنم .مگر اينکه اون بيمار ، خودش بخواد

، و همسرِ شما اين رو نميخواد .خودِتون هم اين رو ميدونيد

به نظرِ من ، سعي کنيد ايشون رو نزدِ .دکتر «فرويد» در «وين» ببريد

، شايد اقتدارِ جنابِ دکتر .همسرِتون رو وادار به همکاري کنه

، ولي ما در حالِ حاضر !استطاعتِ رفتن به «وين» رو نداريم

، به من بگيد آخه من بايد چکار کنم؟

، صادقانه بخوام بگم

، گاهي اوقات ميشه که من .اصلاً هيچکدام اونها رو درک نميکنم

کي ها رو؟

.روس ها رو

گاهي اوقات ، دَست به ... چنان کارهايي ميزنند

که من حتي با وجودِ اينکه يک روانشناس هستم ، باز هم .کوچکترين درکي نميتونم داشته باشم که انگيزه شون از اون کار چي بوده

درست مثلِ رُمان هايِ !داستايِفسکي» مي مونه»

، اِما» ، نگاه کن» !يِولاخوف» اومده»

!نيکولاي پاولوويچ» ، خواهش ميکنم بهمون امضاء بديد» - !فعلاً نه ... خوب ... باشه -

به چه اسمي؟ - .«اِما» -

!به من هم امضاء بديد - .خيلي ازِتون ممنونم -

به چه اسمي؟ - .«آناستازيا» -

نيکولاي پاولوويچ» ، لابد در حالِ حاضر داريد» برايِ نمايشنامه يِ «مُرغِ دريايي» تمرين ميکنيد؟

!بله ، همينطوره

!خوب ديگه! موفق باشيد - !آقايِ «يِولاخوف» ، شما يک نابغه هستيد -

!شما نابغه هستيد

.ديگه داشتم فکر ميکردم تشريف نمياريد - .آخه تويِ سالنِ تئاتر معطلم کردند. معذرت ميخوام -

.سلام - .سلام -

.بفرمائيد - !عاليه -

، اين همون لباسِ اصليه که تَنش بوده .«نيکولاي پاولوويچ»

.همونطور که خواسته بوديد

!عاليه

!عاليه

!عاليه

تپانچه اش رو کِي تهيه ميکنيد؟

، نگران نباشيد .«نيکولاي پاولوويچ»

، تا دلِ تون بخواد .انواع و اقسامِ تپانچه ها رو اينجا داريم

ديگه چرا ميخوايد تپانچه حتماً همون تپانچه يِ اصلي باشه که بايد از اون طرفِ مرز تهيه بشه؟ مگه چه فرقي داره؟

چه فرقي داره؟ !لابد داريد شوخي ميکنيد

، معلومه که فرق داره .«والريَن سِميونوويچ»

تپانچه ، بايد خاطره يِ دستي که اون رو .تويِ مُشتش فشرده ، در خودش داشته باشه

خاطره يِ اون ... فلز ، خون ، عرق

و بعلاوه ، خاطره يِ اون همه آدمي که ... احتمالاً بوسيله يِ اون تپانچه ، کُشته شده اند

.پَس ميبينيد که قطعاً فرق داره - .هر طور ميلِ شماست -

قصدم فقط اين بود که .خرج و هزينه تون بالا نره

، آخه اگه اين تپانچه از اون طرفِ مرز تهيه بشه .قيمتش ده برابر گرون تر دَرمياد

... بله ، پول .اين عاليه ، بَرِش ميدارم

ميخوايد واسَتون بسته بنديش کنم؟ - .بله ، حتماً -

.بفرمائيد

دميتري» ، يه مقدار» .پارچه بيار

.اگه اجازه بديد ، ميخواستم يه چيزي رو ازِتون بپُرسم - .بله ، البته -

يکي از دوست هام .اومد پيشم

، اون هم قاچاقچيه .به عنوانِ دستيارِ «ريژوخين» کار ميکنه

... دوستم اينطور به من گفت که

اين يارو «ريژوخين» ، چند قلم از وسائلِ آرشيوِ ، اون کميسرِ ارتشِ سُرخ ، که از سيبري آورده بوده رو به شما فروخته

اون هم به قيمتِ 5 هزار فرانک. اين قضيه حقيقت داره؟ .آخه اين مبلغِ زياديه

.بله ، همينطوره

، حقيقت داره ، «والريَن سِميونوويچ». در واقع ، اون مَرد .اين همه راه رو فقط برايِ اين رفته بود تا بتونه اون آرشيو رو بدست بياره

.و اين ريسکِ بزرگي بوده

دليلِ اينکه دارم ازِتون ميپُرسم ... اينه که

اگر هزينه يِ همچين آرشيوهايي ، چنين مبلغي ميشه

من هم هميشه آماده يِ کمک کردن .به شما هستم

اون هم با نصفِ .اين قيمت

بسيار خوب. اين مطلب رو .در نظر خواهم گرفت. بسيار خوب

، «والريَن سِميونوويچ» .فقط قرارِمون فراموشِ تون نشه

، البته ، «نيکولاي پاولوويچ». خيالِ تون راحت باشه .به هيچکس ، لام تا کام حرفي نميزنم

.کلاهِ تون رو فراموش کرديد - .اوه ، متشکرم -

.خداحافظ

.ميخوام بيام داخل

ميخوام بدونم .پَشتِ اين در ، چه خبره

ميتونم بيام داخل يا نه؟

!بفرما

.از سمتِ راست

!از اون طرف نه .از سمتِ راست

!نه. حالا از سمتِ چپ

.نميفهمم

.اصلاً نميفهمم

آخه اين کارها چه معني داره؟

اينها ديگه چي هستن؟

.معلومه که ميفهمي

.مدت هاست که ميفهمي

يادم هست وقتي که من برايِ اولين بار شروع کردم .به جستجويِ مدارک درباره يِ اين مَرد ، تو چقدر وحشت کردي

.معلومه که ميفهمي .فقط نميخواي پيشِ خودت قبولش کني

اين هم نوعي .خود فريبيِ زنانه ست

اين تو هستي که بايد .تحتِ معالجه و درمان قرار بگيري

!نه من !بله! بله! بله! بله

!به من نگاه کن

!اين همون پالتويِ اصليه که تَنش بوده !ببين چطور بويِ خاک و عرق ميده

ولي من حتي صحبت درباره يِ اون موضوع رو !قدغن کرده بودم

!نميخوامش! نميخوامش

!نميخوام ببينمش

با اين همه ، دستِ آخر .تو هم يک هنرپيشه هستي

.يک هنرپيشه يِ باهوش و مستعد اگه تو منظورِ من رو درک نکني ، چه کسِ ديگه اي متوجه ميشه؟

چه کسِ ديگه اي ميتونه شکوه و جلالِ اين بخت و اقبال رو درک کنه؟ اين نشانه يِ سرنوشت رو؟

رويايي که «يِورِينوف» داشت .با اين اصلاً قابلِ مقايسه نيست

!در برابرش هيچه

، پَس اينطور وانمود به حمله يِ عصبي نکن !که خيلي عوامانه ست

بيا ، فقط گوش کن ببين : پلوتنيکوف» چي نوشته»

"... فرمانده احساس کرد"

که گويي شخصي ، در حالِ حفر کردن و" ".خزيدن به پناهگاهِ زيرزميني اش است

گويي اين دستِ مادرش بود" ".که چهره اش را لمس مينمود

، حال آنکه وي دخترکي بود با لباسِ کتاني" "، که در کنارش زانو زده بود

و با دستانش ، به سرعت برف ها را" "، از رويِ او کنار ميزد

، تا سَر و شانه هايِ فرمانده را از زيرِ برف ها" ".بَر سطحِ زمين نمايان سازد

": دخترک به او چنين گفت"

، آقا ، نامِ من «وِرا» است" ".و 12 ساله هستم

، بلند شويد" ".شما کُشته شده ايد

: يا اين يکي

، و اينک ، اي برادران" "، بياييد سالِ 1919 را به ياد آوريم

The Role subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left