The first 200 lines.
چه غلطا؟
اه، پیکو د گالو رو یادشون رفته
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
تـرجـمه از محــمد Joey
اوه، چه پیرهن باحالی، جیک
بهترینها توی لیلیثفر در سال ۹۸ خوندن
میشل اندگیوچلو اون سال ترکوند
ممنون، بویل، ولی این پیرهن من نیست
من خونهی ایمی خوابیدم و سس رنچ ریختم روی پیرهنم
...مگه این همه وقته باهمید، هنوز یه کشو پر از لباس
توی خونهی اون نداری؟
چرا، من سس رنچ رو روی کل کشو ریختم
کجای این اینقدر درکش سخته، بچهها؟
چرا شما دو تا نمیرید پیش هم زندگی کنید؟
فکر میکردم برنامهتون اینه
...برنامهمون همینه. فقط هنوز تصمیم نگرفتیم
توی آپارتمان کدومامون زندگی کنیم
،به نظر من جیک باید بیاد خونهی من
چون بزرگتره، قشنگتره، و پر از کپکهای سیاه نیست
کپک سیاه، ایمی؟ اصلا حرف خوبی نبود
مگه نه، تری؟ - چی؟ -
.من دلایلم رو قبلا گفتم بهعلاوه خونهی من اجارهش کمتره
و توی محلهی باحالتریـه
آره. اون محله در واقع اسمش بوگندوـه
خیلی خب، همگی، توجه کنید
،یه وضعیت خاص پیش اومده. ده دقیقه قبل
یه ون حمل زندانی توی خیابون نوینز چپ کرده
نه تا محکوم رو با خودش میبرده که حالا فراریـن
ما ماموریم که اونا رو دستگیر کنیم
،خانومها و آقایون
این یک شکار فراریـه
شکار فراری
...خیلی خب، «چیزی که من از تکتک شما میخوام
...اینه که وجب به وجب
،تموم پمپبنزینها، مسافرخونهها
،انباریها، مزرعهها، مرغدونیها
توالتها و سگدونیهای این دور و بر رو بگردین
«اسم فراری شما "دکتر ریچارد کیمبل"ـه ،دیالوگ معروف تامیلیجونز در فیلم فراری محصول۱۹۹۳) (فرار زندانیها در این قسمت مشابه همون فیلم ـه
حتما اشتباهی شده
،نه تا فراری داریم
ولی اسم هیچکدومشون کیمبل نیست
"!من زنم رو نکشتم" - چی؟ -
"!تو باید میگفتی: "برام مهم نیست
برام مهم نیست - بیاید شکار فراریها رو شروع کنیم -
افسرای گشت تا شعاع چند خیابون رو تحت محاصره گرفتن
مردم همگی از محل تخلیه شدن
:جرم محکومین اینا بوده
،حریق عمدی، آدمربایی، زورگیری
،ضرب و شتم، جعل اسناد
قتل سه نفر
!وهوو
چیه؟ من که بهخاطر قتلها ذوق نکردم
بهخاطر شانس انتقامی که نصیبمون شده ذوق کردم
شماها عجیبید که ذوق نکردید
دیاز، ازت میخوام همراه من با شاهدها حرف بزنی
...بقیه شما محدودهی محاصره شده رو
:در قالب این تیمها جستجو میکنید ،سنتیگو با بویل
جفردز با پرالتا
برید سر کارتون
خیلی خب. ما از جنوب نوینز شروع میکنیم
شما دو تا از بوند شروع کنید و ما این وسط همدیگه رو ملاقات میکنیم
...البته با این فرض که من و بویل تا وقتی شما سر برسید
تموم فراریها رو دستگیر نکرده باشیم
...ایمی، نه تا خلافکار خفن
دارن آزاد توی خیابونا میچرخن
الان وقت کلکلهای بچهگونه نیست
الان وقت شرطبندیـه
یه شرط بندی خفن - به چی فکر میکنی؟ -
،هرکی فراریهای بیشتری رو دستگیر کرد
میتونه آپارتمانش رو نگه داره
بازنده میاد پیش برنده زندگی میکنه
خیلی خب. هستم
امیدوارم از خوابیدن روی یه تخت پر از بالش خوشت بیاد
منم امیدوارم از حولهی خاکستری مشترکمون خوشت بیاد
اون موقع که خریدیش هم خاکستری بود؟
من نخریدمش
وقتی خونه رو گرفتم اونجا بود
مطمئنی نمیخوای بیای پیش من زندگی کنی؟
ما با هم دست دادیم. شرط سرجاشه
آمادهی مرگ شو، و منظورم از مرگ، زندگی تو خونهی منه
برو که رفتیم
،میدونم که خیابونها خالین
ولی آرومتر برو، پسر
تری قرص ضد تهوعـشو نیاورده
پای چیز مهمی وسطه، گروهبان
،میدونم که برای تو اهمیتی نداره ولی من واقعا میخوام ایمی رو شکست بدم
برام اهمیتی نداره؟ ببین، من کاملا درک میکنم
تو خونهی خودت رو میخوای
من یه استدیوی نقاشی توی خونهم داشتم
دههی ۹۰؟
شلوار رکابی میپوشیدی بدون پیرهن؟
هر وقت که میشد
ولی بعدش رفتم با شارون زندگی کردم
،و بعد بچهها اومدن
میدونی حالا مجبورم کجا نقاشی کنم؟
!رنگهام
نمیذارم این شرط رو ببازی
رفتن به سوی کمد لباس با قدم اول شروع میشه
خیلی خب. پس اساسا داری بهم میگی ازدواج نکنم
...و بچهدار نشم گزارش جدیدی نیومده؟
تصاویر دوربینهای مداربسته از یه بانک نزدیک محل حادثه
دو تا فراری از فلتبوش به سمت شمال در حال فرار بودن
به نظر میاد اون آتشزنه و قاچاقچی اسلحه بودن
بذار اول دنبال اون آتشزنه بریم
یه جمله معرکه تو ذهنمه که وقتی گرفتیمش بهش بگم
...که عمرا امکان نداره هیچکی به ذهنش
"تو سوختی؟"
نه
...طبق گزارش اولیه، یکی از فراریها به سمت
جنوب لینکنپلیس داشته میرفته
میریم سراغش
... خب، میدونم که تو بهترین دوست جیک هستی، و
خودش اینو گفت؟ ضبطش کردی؟
نه - ...نه، اینو نگفت -
یا نه، ضبطش نکردی؟
مهم نیست. در هر حال، تو حسابی گند زدی
در هر حال، حرفم اینه که من میدونم تو بهترین دوست جیک هستی
...و تو واقعا میخوای که اون شرط رو ببره
شوخیت گرفته؟ این آخرین چیزیـه که میخوام
این رویای منه که جیک بیاد خونهی تو زندگی کنه
آپارتمان تو با مال من فقط دو تا بلوک فاصله داره
جیک هر وقت بخواد میتونه بیاد بهم سر بزنه
فکرشو بکن
.اون یه روز سخت داشته با ایمی دعواش شده
میدونی که چطور از کاه کوه میسازی
،اونوقت، اون پا میشه میاد خونهی من
،با یه شیشه شراب در دست
و ما راجعبش با هم حرف میزنیم
،و وقتی که اون شیشه تموم میشه
تو سر عقل میای و معذرتخواهی میکنی
مطمئن نیستم بخوام این شرط رو ببرم
...خیلی خب، ما لازمه بفهمیم
،که این حادثه فقط یه تصادف بوده
یا بخشی از یک نقشهی فرار استادانه
جینا، ازت میخوام خط محرمانه رو در دست بگیری خط تلفنی که مردم بدون نیاز به معرفی خود) (میتونن اطلاعاتشون رو در اختیار پلیس قرار بدن
ها-ها! حرف زدن با خلوچلها خوش بگذره
خلوچلها؟
اوه، رُزا
رُزای افسرده
برای همنوعان خودت یه کم احترام قائل شو
تو چت شده؟
...سولانژ یه ویدئو از
،یه فعال حقوق بشر کنیایی به نام عبدالله پست کرده
و من فهمیدم ...من و اون تنها کسانی هستیم که
میتونیم دنیا رو نجات بدیم
خیلی هیجانزدهام
...خیلیخب، دیاز، کلاً دو تا شاهد هستن که
به قدر کافی به صحنه تصادف نزدیک بودن که چیزی دیده باشن
یکیشون تو راهه
اسمش مارشاون لینچ ـه
مارشاون لینچ؟
همون مارشاون لینچ بازیکن فوتبال؟
...از علایقش خبر ندارم. اینجا فقط نوشته
بیکارـه
بازنشسته
ما هیچی از اون دستگیرمون نمیشه
اون همیشه بهخاطر حرف نزدن با مطبوعات جریمه میشد
اون یه جورایی یکی از قهرمانای منه
،خب، شاید کار سختی باشه ،و شاید یه خورده زمان ببره
ولی مطمئنم به حرفش میاریم
قربان، بعضی قفلها بازشدنی نیستن
من هیچی ندیدم
داشتم کیسادلا ـم رو میخوردم
از اون خوباش بود. مرغ، پنیر، گواکامولی
ولی پیکو د گالو رو یادشون رفته بود
،یادمه وقتی بچه بودم
،مامانم همیشه از این، آه
"خودش بهش میگفت "چار پنیر
شما بهش چی میگید؟ شما بهش میگید "چهار"؟
چرا هیچوقت کیسادلا رو با سوسیس درست نمیکنن؟
...یه کم سس گوجه روش میزنی
و اسمش میشه "پیتزادلا"... نظرتون چیه؟
این دیگه کیه
...یه بار سعی کردم کل شب رو بیدار بمونم
تا بابانوئل رو ببینم، خب؟
...میدونید که میگن
باید کلوچه و شیر رو بیرون بذاری
،راستش اینو به هیچکی نگفتم
،ولی دوست دارم موقع خواب پنکه روشن باشه
حتی وقتی بیرون یخبندونه
همهش بهخاطر اون صدای یکنواختش، رفیق
بس کن. ساکت شو، مارشوان لینچ
بعد از اینکه ون چپ کرد، چیزی دیدی؟
آره یا نه؟
،نُچ. همونطور که بهتون گفتم من فقط داشتم کیسادلا ـم رو میخوردم
در مورد اختراعم "پیتزادلا" بهتون گفتم؟
آره، خب، من کارای دیگهای دارم که باید بهشون برسم
...پس، کاراگاه دیاز، تموم حرفهای
آقای لینچ رو بنویس
...کاپیتان
فکر میکنی بذاره با تفنگش شلیک کنم؟
جیک، اینجارو ببین
فکر میکنی این خون اوناست؟
،ممکنه. ولی اینجا نیویورکـه
پس احتمالش زیاده که فقط "خون شهر" باشه
!پلیس! بیحرکت - !بیحرکت -
،خانومها و آقایون ...لطفا ورود محکوم شماره یک رو
به بخش خوشامد بگید
تری، پس موسیقی چی شد؟ اشاره کردم که موسیقی رو بری
من آهنگای کوئین رو توی گوشیم ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.