The first 200 lines.
بیاین تو کادر، بچهها
ماجراجویی شروع میشه
اولین قطارم رو از دست دادم
،امیدوارم یکی دیگه باشه
،وگرنه
مجبور میشم اینجا بمونم
بیصبرانه منتظرم حموم کنم
،اون قبلاً اسکی کرده
من هرگز اسکی نکردم
خدای من
!خدای من
برو که رفتیم. ماجراجویی بعدی
توکل به خدا
سلام
،من، من هتر واتسون هستم
برای آزمایش اومدم
الان 20 دقیقهست که اینجام
میخواید همراهم بیاید؟
اوه
درد داره؟
خب، الان نتیجهی آزمایش به دستم رسید
نیمهی گمشده تو سیستم نیست
،گمونم باید احساسِ ناامیدی کنم .ولی نمیکنم
هیجانزدهام، فکر کنم
که همچین سورپرایزی پیشِ روم داشته باشم
عجلهای نیست
هر وقت که حاضر و آماده بود میتونه بیاد پیدام کنه
،اسمش هتر بود
تو یه تصادفِ رانندگی مُرده بود
...من هرگز ندیدمش، ولی
دیگه بهش فکر نمیکنم
یعنی، یه زمانی خیلی بهش فکر میکردم
هرچی میتونستم در موردش فهمیدم
حتی به بعضی از اعضای خانوادهاش تو واشنگتن زنگ زدم
اونا آدمهای خوبی بودن
...من یه زمانی
در موردش خیال پردازی میکردم
...میدونی، این که کی بود و
چطور میتونستم تو زندگیش جا بگیرم
به این فکر میکردم که چطور ،میتونستم برم پیشش
و شاید به یکی از ماجراجوییهاش برم
اون همیشه خیلی خوشحال به نظر میومد
میدونی، خیلی سر حال و سرزنده بود
...ولی
آره
آره
دیگه بهش فکر نمیکنم
خوبه، کرت
میدونم که گاهی دیدنِ مسیری که خدا برامون تدارک دیده میتونه سخت باشه
ولی به این دلگرم باش که یه فرصتِ دوباره بهت داده
رحمش تو رو از سوختن تو آتشِ ابدی جهنم نجات داد
بهش فکر کن
کشتنِ خودت کارِ خوبی نیست، کرت
آمین
آمین
بیاید برای نیمههای گمشدهمون که از دنیا رفتن دعا کنیم
« زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.
!خدای من
میدونید که لازم نیست هربار دوتایی بیاید دنبالم
برامون زحمتی نداره، عزیزم
امروز خوب پیش رفت، عزیزم؟
آره
آره، خوب پیش رفت
این دفعه تونستی حرف بزنی؟
آره
و الان احساسِ بهتری داری؟
که پشمونیت رو با خدا در میون گذاشتی؟
دست از سرِ پسره بردار
فقط دارم میپرسم
،میدونی
چند سال دیگه کم کم از پا میوفتم
شاید واسه همیشه بازنشست شم
آره
،وقتی اون روز میرسه .میخوام جای من رو بگیری
ولی باید بدونم که دیگه بیخیالِ نتیجهی این آزمایشِ مزخرف شدی
برای همیشه
بیخیالش شدم
میشه تو چشمم نگاه کنی و بهم بگی؟
بیخیالش شدم، بابا
قول میدم
خب، خوبه
خب، الان نتیجهی آزمایش به دستم رسید
نیمهی گمشده تو سیستم نیست
هیجانزدهام، فکر کنم
که همچین سورپرایزی پیشِ روم داشته باشم
عجلهای نیست
هر وقت حاضر و آماده بود میتونه بیاد پیدام کنه
اسمش تایرون جانسن بود
اون مهندس بود
خیلی بهش فکر میکنم
تمام وقت
گاهی اوقات، واقعاً براش شام درست میکنم
روبروش میشینم و تو خیالم باهاش حرف میزنم
گمونم این احمقانه به نظر میاد
نه
به نظر من که احمقانه نیست
اون پل طراحی میکرد
همون پلی که روی تپهی کایوت ساختن
و یه پیرمرد عجیب غریب روش هندونه میفروشه
اوه، آره. مرد هندونه فروش
آره، خودش
و اون رقصیدن رو هم دوست داشت
استاد رقص دونفره بود. خیلی سنتی و کلاسیک
وای - آره -
خب، هتر سفر رو دوست داشت
یعنی اون به تمامِ این جاهایی رفته بود که من تو عمرم اسمشونم نشنیدم
،میدونی، هر وقت فرصتی پیدا میکرد
راهیِ یه جای تازه میشد
وای. این خیلی خوبه
آره. آره
چرا آزمایش دادی؟
تو خیلی جَوونی، نمیخوای اول بری یکم زندگی کنی؟
...یعنی، البته که میخواستم، ولی
میدونی، چی میتونه بهتر از این باشه که بقیهی عمرت رو
با کسی باشی که برای تو خلق شده و فقط مالِ خودته؟
تو واقعاً به عشق اعتقاد داری، مگه نه؟
آره، گمونم
تو چرا آزمایش دادی؟
خب، من طلاق گرفتم
دوباره
اوه، دو بار ازدواج کرده بودی؟
اوه، نه. سه بار
اوه - آره -
،و بعدش، وقتی آخری ازم دزدی کرد
فهمیدم که وقتشه بیخیال شم، میدونی؟
واسه همین آزمایش رو دادم
و از خدا خواستم برام درست انتخاب کنه
و درست انتخاب کرد
آره
فقط باورم نمیشه باید 30 سال و خردهای دیگه صبر کنم که ببینمش
مگر این که زودتر سرطان یا هپاتیت بگیرم
سی سال
لعنتی
وقتِ خیلی زیادیه
تک و تنها
ببخشید
...اوه، تو
آره. ببخشید
اوه، این... اشکالی نداره
...خب
خدای من
...میدونی، من فقط
...هیچوقت اینکارو نکرده بودم، پس فکر نمیکردم انقدر زود ارضا شم
صبر کن. چی؟
این... این اولین بارم بود
!وای خدای من
این اولین بارت بود؟ - آره -
چرا یه چیزی نگفتی؟
نمیدونم. ببخشید
معذرت خواهی نکن
!آره، میدونم. فقط... یعنی، نمیکنم. لعنتی
شاید، دیگه نباید در موردش حرف بزنیم
هرگز - اوه، باشه -
اوه، باید برم
.هی، صبر کن، صبر کن شمارهام رو بهت ندم؟
!نه
یعنی، نه
فقط... بعداً میبینمت، باشه؟
باشه
خدافظ
ببخشید
!احمق
خیلی معذرت میخوام، هتر
« !کرت شپرد »
« نیمهی گمشدهات فوت شده؟ » « یه راه دیگه هست »
« رمز 826964 رو وارد کن »
« نترس »
« هتر منتظرته »
« میخوای ببینیش؟ »
« پس، فردا بیا و ببینش »
شما به مقصد رسیدید
!آره
خیلی خب
حالا، بعضیها میگن
آزمایش علمه... که روی خواستِ خدا پا میذاره
ولی شاید، خدا میخواد یه فصلِ جدید از داستانش رو بنویسیم
هان؟ چون ما همه
سزاوارِ عشق هستیم
!احسنت
حالا، صبر کنید
کی اینجاست؟
امروز یه شخصِ تازه بهمون ملحق میشه
کرت شپرد، خودتی؟
بیا و این بالا کنارم وایسا، برادر کرت
آره - یالا -
بذار نگاهت کنم. خجالت نکش
یالا، بذارید حرفهای برادر کرت رو بشنویم
یالا
خوش اومدی
عزیزان، این برادر کرته
،حالا، برادر کرت، تو مثلِ همهمون
فهمیدی که نیمهی گمشدهات از دنیا رفته، مگه نه؟
درسته
اسمش چی بود، پسرم؟
هتر
یه نگاه بنداز، پسرم
چه روح زیبایی
همسری که در بهشت براش خلق شده
حالا، کرت که میبینید مدتی پیش سعی کرد
خودش رو بکشه. درست نمیگم، پسرم؟
No comments yet. Be the first to leave one.