Evil Genius

Evil Genius

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

EvilGenius S01E03 The Suspects ByPiggy(TvWorld info)
A Commentary by parybeh4
[ TvWorld.Info ] ارائه ای از تیم ترجمه

Tags

TS
Published on: 2018-12-02
Downloads: 38
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

راجع به ویدیو بهت گفتم .واسه وکلاته

.هاه؟ اوه باشه - .وکیل هات -

عالی نیست؟

میتونی...؟ - .خبر نداشتم، عالیه -

.خوبی - .اوه این عالیه -

اوکی، صدامونو خوب میشنوی؟ - .بله -

.از دیدنتون خوشحالم آقا

.خوشوقتم مارجری

خب، حاضری واسه شروع؟

.من زنی معمولیم. از فروشگاه خرید میکنم .سگ و گربه هارو نجات میدم

.آشپزیم خوبه و ... من معمولیم

من «خانمِ دلخواه» نیستم .اما بدترین زن هم نیستم

من دو قطبی ام. بالا و پایین .میشم

اما میدونی چیه؟ لینکولن هم دوقطبی بود .چرچیل هم همینطور

چنتا از بهترین نویسنده ها و موزیسین ها .هم دو قطبی هستن

من آیکیوی یه نابغه رو دارم ... من

... این تنها مصاحبه تصویریه

.که مارجری دیل انجام داده

این یه کنفرانس ویدیوییه که من بعنوان بخشی .از شرط جدیدمون اجرا کردم

... اگه واسش برای کارهای حقوقی وکیل بگیرم

.بهم رازهایی راجع به سرقتِ بانک میگه ...

چه برجی هستی؟ کی بدنیا اومدی؟

برج حمل

.ماه امروز در برج حمله، واسه همینه

ماه در برج حمله. تو در سالِ چینیه .سگ بدنیا اومدی

.پس لطفاً کمکم کن، نمیتونن بدبخت تر از من پیدا کنن

بیا اول راجع به پرونده جیمز رودن صحبت کنیم، باشه؟

.من به جیمز شلیک کردم و کشتمش

و نمیخوام راجع به هرکاری ... که انجام دادم دروغ بگم

و قبول میکنم که انجام دادم .و متأسفم که اتفاق افتاده

چرا بهش شلیک کردی؟ انگیزت چی بود؟

اون داخل خونم بود .و تهدید کرد که میکشتم

.و 10 سال کارش همین بود

و اعصابمو خورد کرده بود .و نمیتونستم دیگه تحمل کنم

نمیتونستم دیگه تحمل کنم !و همه یه حد تحملی دارم خب؟

.و من شیطان نبودم. هیچی هم نصیبم نشد ... نمیخواستم بمیره

.عاشقش بودم - اولین بار کی ...؟ -

و مرگ رودن هیچ ارتباطی به پرونده ی .ولز نداشت

چرا ...؟ چرا بدنشو داخل فریزر گذاشتین؟

چه منطقی پشتش بوده؟ - .نمیدونم -

... بیل راتستین بهم گفت... ، دلیلش اینه ... گوش کن تا بگم

: بیل راتستین بهم گفت

تا پروژه کاریمو تموم نکردم نمیتونم» «.ببرمش بیرون

الان که فکرشو میکنم، بنظرم میاد که .قضیه ی ولز همون پروژش بوده

تـيـم تـرجـمـه « تـي وـي ورلـد » تـقـديـم مـيـکــنـد :.:.: TvWorld. iNFO :.:.:

* Piggy | مــترجــم : پری *

قـسـمـت سـوم : مـظـنـونـیـن

رابطه ی من با مارجری خیلی قبل از .این مصاحبه شروع شد

.اوایل 2005 ارتباطو شروع کردیم

.حدوداً یک سال و نیم بعد از سرقتِ بانک

این یکی از اولین نامه هاییه که .از مارج دریافت کردم

... نهایتاً تونستم ازش بپرسم منظورش

ازون حرفی که بعد از دادرسی اولیه .زد چی بود

از راستین شکایت میکنم چون .دروغگویه کثیفیه

راجع به راستین چی داری بگی؟

... راتستین باید بدلیل قتل برایان ولز و

.خیلی چیزای دیگه متهم بشه ...

... همه ی چیزی که بهم میگفت

این بود که فکر میکرد بیل مغز متفکر ... سرقت بوده

چون شدیداً به پول نیاز داشت .تا مسئله املاک خانواده رو حل کنه

... مارج میخواست من بدونم

که خودش ارتباطی با سرقت نداشته و هرگز .تحت تعقیب اف.بی.آی نبوده

.اما این قرار بود عوض شه

... چون همون زمانی که واسه من نامه مینوشت

نامه ای هم با عنوان «قابل توجه فردِ مربوطه» به .پلیس نوشت

،اون زمان من به قسمت دستگاه دروغ سنج .خارج از اری، فرستاده شده بودم

.نامه ای بود که توسط مارجری نوشته شده بود

.مارجری میخواست با پلیس ایالتی معامله کنه

،پیشنهادِ اطلاعات راجع به یه پرونده حل نشده رو داد ... نامربوط به سرقت

،که به دوست ماهیگیریه قدیمیش مربوط میشد .کن بارنز

.اما اطلاعاتش شایعه بود

... واسه همین نقشه جدیدی کشید چون

میخواست که از مانسی به کمبریج اسپرینگز .منتقل بشه

.میخواست به پول و وکیلش نزدیک تر باشه

وکیل نمیخواست تا مانسی برونه تا باهاش .صحبت کنه

اون شروع کرد بگه : «راجع به جرم های دیگه «.اطلاعات دارم

.و واسه همین بود چک کردیم

این نامه احتمالاً تنها راه واسمون .بود که به حرف بیاریمش

.اون راجع به بمبگذاری حرف زد

«.گفت : «میدونم بیل راتستین دست داشت

«.نگفت : «فک میکنم دست داشته «.گفت : «میدونم دست داشته

.بنظرم گفت یکنفر دیگه هم باهاش همدست بود

،و خیلی هم به پرونده نزدیک مونده

.و یجورایی شیفته پرونده بود

پس اگه راجع بهش ازش میپرسیدن بیشتر از .پلیس هم میدونست

.نمیتونستم مجبورش کنم، میدونی، که چرا میدونست

«مارجری اینارو از کجا میدونی؟» .لو نمیداد

مصاحبه رو کنترل میکرد چون .واسش آسون بود

تنها کاری که باید میکرد این بود که بذاره بره .یا بگه دیگه حرفی نمیزنم

مأمور گلوث با اف.بی.آی اخطار میدهد که) (.مارجری راجع به سرقت اطلاعاتی دارد

در سال 2003، بعد از اینکه پرونده ... بدن منجمد بسته شد

پلیس ایالتی تمام وسایل خونه ... مارجری رو برداشت

.و در انبار گذاشت

.اینم یه اسب دیگه

حالا که مارج مرکز توجه پرونده ی ... سرقتِ بانک شده بود

مأمور گلوث وسایل رو به .اف.بی.آی سپرد

برای چندین روز بازرسین ... آشغالا رو گشتن و نهایتاً

در یکی از آخرین جعبه ها نشونه ای .پیدا کردن

.نامه ای خشمناک که مارجری به بانک نوشته بود

ظاهراً مدیر بانک به پدر مارج اجازه داده بود ... صندوق امانات خانوادگی که اشیاء قیمتی

.مارج داخلش بود خالی کنه

.مارج از دست پدرش و بانک عصبانی بود

بانکِ پی.ان.سی، همونی که برایان ولز .ازش دزدی کرده بود

فک میکنم مارجری یه خورده حسابی با .بانک پی.ان.سی داشت

که باعث میشه مارج چه حسی داشته باشه؟ .باهاش بد کردن

بانکی که بهش بی احترامی کرد، ارثیه ی .مادریش رو بهش نداد

من در شغلم از هزاران نفر بازجویی کردم ... اما مارجری

.خاص بود

امضا میکنیم، اسلحه ها و نشانه هامونو ... تحویل میدیم

.از یه راهرو طولانی میبرنمون

... و تا به امروز

هنوز منو یاد فیلم سکوت بره ها ... میندازه

اونجا که کلاریس استارلینگ از اون راهروی ... تیره و تاریک رد میشه

.تا با هانیبال مصاحبه کنه

و میریم داخل و یه اتاق خیلی ... کوچیکه

... و ناگهان، میدونی

... ستوان میارش داخل و اون میشینه

و من زل میزنم بهش و فک میکنم ... اوه خدای من»

«.این خودشه.این مارجری دیل آرمسترانگه

و اینجوری شروع شد، میدونی «!چی میخوای؟»

... هربار که میرفتیم ازش بازجویی کنیم

.دقیقه اولشو سر ما داد میزد

.جیغ میزد، بهمون فحش میداد «که «چرا اینجایین؟

جری همیشه ازش تعریف میکرد : و میگفت

«.مارج امروز خیلی خوشگل شدی» .و اون زود آروم میشد

«.آروم میشد و میگفت : «ممنون جری

«امروز چطور میتونم کمکتون کنم؟» - ... و اولین چیزی که میگفت این بود که -

... من راجع به پرونده ولز باهات حرف میزنم»

«.اما به شرطی که منو ببری نزدیک اری

و من گفتم : «خب مارج بذار ببینم چیکار میتونم بکنم ... اما من در سیستم فدرالم

... و تو در سیستم ایالت

«.چنتا تماس میگیرم ببینم میشه کاری کرد یا نه

،درست مثل آقای راتستین، بسیار دغلکار .و بسیار باهوش بود

.خیلی حواسش به حرفهاش بود

در مصاحبه اول، همونقدر که ازش اطلاعات گرفتیم .اونم ازمون اطلاعات گرفت

.جوابهایی میداد که خیلی محدود بودن

خیلی سطحی، به این امید که ما قبولشون .کنیم و بریم پی کارمون

.قطعاً بیخیال نشدیم، برمیگشتیم

چند هفته بعد از اینکه مارجری از ... اف.بی.آی خواست به زندانی

نزدیکتر به اری ببرنش، اونا ... این کارو کردن

به انتظار اینکه اطلاعات جدیدی .از سرقت بده

اما اون نداد، فقط مدام بیل راتستین .رو متهم میکرد

.این یه نامه از اونه، از زندان مانسی

خودم قبول دارم بارها تعجب کردم ... که چرا با این فرد ارتباط دارم

مجرمی که دوتا از دوس پسراشو .به قتل رسونده بود

و همسرش در حادثه ای مرموز در خانه .مرد

.بعلاوه حالت روحی مشکوکش هم بود

... میدونی، اون گاهی اوقات

... اشاره میکنه که، مثلاً این یه الحاقیه ست

... یه کاغذ قرمزه با اسب

و برچسب روی پرتقال .پرتقالِ فلوریدا

«.انگار نوشته : «لطفاً نگهش دار، ممنون

اما همش بهم قول میداد که رازهایی درباره .سرقت بهم میگه

.و حالا صحبتو شروع کردیم

... تو فرشته ی رحمتی. نمیدونم، انگار که

از صمیم قلبم بخاطر کارایی که کردی .تشکر میکنم

و اون کتابا جداً حواسمو از این جهنم .که توشم پرت کردن

واسه سالها این کیفو دور کمرم .اینور اونور میبردم

«مردم میگفتن : «این چیه؟

«دیگه با کیف کمری میری اینور اونور؟»

و صداهای ضبط شده ی مختلف .رو میبردم

... و همه ی

.تماسهای مارج رو ضبط میکردم

.واسه سالها به مارج گوش میکردم

... بیشتر اوقات اون

.بیگناهیشو اظهار میکرد

.اما مارج نهایتاً به شرطمون عمل کرد .چیزی جدید بهم گفت

داستانی راجع به ونی آبی رنگ در .خانه ی بیل راتستین

مارجری فک کرده مشکوکه که بیل ... بلافاصله بعد از سرقت

.ون آبی رو یدک کشی کرده

و وقتیکه دیگه مظنون حساب نمیشد .اون رو برگردوند

یکم راجع به ون مدل آسترو .واسم بگو لطفاً

.فک کردم راجع بهش میدونی

بهرحال، آره .میروندش

.اونوقت داشت میروندش من دیدمش

... و آه

... فک میکنی که ونِ آسترو همون

ماشینی بود که بیل در 28 آگوست باهاش رانندگی میکرد؟

.آره، آره درسته

یکی از ماشینا بود. فک کنم ماشین .عوض میکرد

،وقتی بهت گفتم اون روز داشت اون ون رو میروند ... بخاطر یه حقیقته کوفتیه

.چون خودم با چشمای خودم دیدم .واست دروغ نمیبافم

.حقیقت اینه

... یهو یادم اومد

وقتی خواستم با راتستین مصاحبه کنم .یه ون آبی جلوی راه خونش بود

پس زمانیکه با مأمور ایالتی لامون کینگ ... حرف زدم

کسیکه دیده بود ونی آبی آخرین محل نقشه ... در سرقت بانک رو ترک کرده بود

.از لامون خواستم به ویدیوم نگاه بندازه

،وقتی عکس ون آبی رو دیدم ... اون خیلی

«همونطور که گفتم، تا زمانی که «تری .عکسشو فرستاد چیزی راجع بهش نشنیده بودم دیگه

.و با خودم گفتم این همون ون هست

شکی ندارم که این همون ون هست .که اون روز دیدم

درسته بگیم تو اون روز با راتستین به اطراف رانندگی میکردین؟

من اینو نمیگم. مردم میخوان باور کنن که ... اگه اینارو میدونم

پس در نقشه دست داشتم. و چنین !چیزی نبوده! قطعاً دست نداشتم

.اصلاً نمیدونستم چه غلطی دارن میکنن

.همیشه فک میکردم ون ربطی به ماجرا داره

... و زمانیکه با تری حرف زدم، منو شوکه کرد

چون حرف ون رو پیش کشید

و چون هرگز هیچکس از ون حرفی .نزده بود

More Farsi Persian subtitles for Evil Genius

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left