Stutz

Stutz

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Stutz 2022 1080p WEB BIGDOC GifGlass
A Commentary by GifGlass

Tags

web
1080
Published on: 2023-12-15
Downloads: 54
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫چه خبر اشتوتز؟

‫سلام جوناه

‫- اکی. سرگرمم کن

‫درواقع این چیزیه که وقتی ‫من می‌شینم می‌گی

‫چیزیه که به همه می‌گم

‫آره، وقتی جلسه‌ی درمانی‌ای ‫داریم که برای یه فیلم

‫ازش فیلمبرداری نمی‌شه

‫یه چیز دیگه که می‌گی که عالیه ‫و همیشه منو روده‌بر می‌کنه

‫اینه‌: "به‌نفعته نیای این تو و همه‌ی ‫کثافت‌هات رو من خالی کنی."

‫نه، آره، می‌دونی، سال‌هاست ‫داری رو من خالی‌شون می‌کنی

‫و من خسته‌م

‫خیلی‌خوب. اینجاییم دیگه

‫بنظرت چرا دارم این فیلم ‫رو از تو می‌سازم؟

‫فکر کنم بخاطر...بخاطر ایده‌هامه

‫بنظرم ایده‌هام روی تو اثر داشتن

‫و فکر کنم می‌خواستی بقیه‌ی ‫مردم رو هم در معرض ایده‌ها قرار بدی

‫و شاید

‫نمی‌دونم، شاید فقط تلاشی ‫برای تحت کنترل قرار دادن منه، شاید...

‫مطمئن نیستم. ‫ چرا می‌خواستی بسازی؟

‫تصمیم گرفتم این فیلم رو ‫بسازم چون می‌خوام ابزار

‫و آموزه‌های تو، فیل اشتوتز ‫درمان‌گرم رو، طوری به مردم

‫ارائه بدم که بتونن بهشون ‫دسترسی داشته باشن

‫و ازشون برای بهتر شدن ‫زندگی خودشون استفاده کنن

‫پس فکر کردم فقط از یه جلسه ‫در یک روز فیلمبرداری کنیم و

‫بعضی از ابزارهای تو که بیشترین

‫کمک‌ برای من در ‫زندگیم کردن رو پوشش بدیم

‫بنظرم خوبه

‫و جوری هم انجامش بدم که ‫ادای احترام به زندگی

‫کسی باشه که عمیقا ‫برام مهمه و بهش احترام می‌ذارم

‫باشه

‫ولی می‌تونی هر از گاهی ‫بامزه باشی؟ فقط

‫اولین سوالی که معمولا از یه ‫درمانجوی جدید می‌پرسی چیه؟

‫اولین سوالی که ازشون می‌پرسم ‫اینه: چی می‌خوای؟ چرا اینجایی؟

‫روانپزشک‌های معمولی می‌گن: ‫"تو روند درمان بیمار دخالت نکنید

‫"وقتی آماده باشن به ‫جواب می‌رسن."

‫این مزخرفه. قابل قبول نیست

‫زمانی که وارد روانپزشکی شدم ‫الگو این بود که "من بی‌طرفم

‫"من فقط مشاهده می‌کنم" ‫"کلا قضاوتی نمی‌کنم"

‫روند خیلی کند و ‫پر از عذابی بود

‫تو منو می‌شناسی، ‫می‌دونی واکنشم اینه

‫"پس برو درتو بذار ‫سر به سرم می‌ذاری؟"

‫اگر با کسی افسرده سر و کار ‫داشته باشم که نگرانه

‫بهبود پیدا نمی‌کنه،

‫می‌گم: "هر کاری که بهت می‌گم بکن. ‫چیزی که بهت می‌گم رو دقیق انجام بده

‫"من تضمین می‌کنم حالت ‫خوب می‌شه. ضمانت صد درصد. با من"

‫وقتی وارد اتاقت شدم، ‫نشستیم،

‫و تو اینطوری بودی که، ‫"این کاریه که باید بکنی"

‫تو به من شکلی از عمل دادی ‫ابزار دادی

‫آره..ضروریه

‫من توی این سرعت می‌خواستم

‫نه سرعت در درمان یکی ‫تو یک هفته. این غیرممکنه

‫ولی می‌خواستم یه تغییری ‫رو حس کنن

‫یه حرکت رو به جلویی رو

‫بهشون امید میده

‫اینجوریه "وای، لعنتی ‫واقعا شدنیه"

‫خب ابزارها چی هستن؟

‫ابزار چیزیه که می‌تونه وضعیت، ‫وضعیت درونی‌ت رو

‫سریع، به‌موقع تغییر بده

‫تجربه‌ای رو می‌طلبه که ‫معمولا ناخوشاینده

‫بعد به یه فرصت تبدیل می‌شه

‫ابزارها حال و هوات ‫رو عوض می‌کنن

‫و بهت یه حس امیدی می‌دن ‫که اون حال همیشگی نخواهد بود

‫درسته

‫اساسا یه تمرین تجسم ‫در لحظه‌ست

‫در اون لحظه تو مغزت انجام میدی

‫آره، پس از این نظر من یه معلمم

‫به اون فرد هم یاد می‌دم چطوری ‫و هم چه زمانی به‌کارشون بگیره

‫همه‌ی بیمارهات، از جمله خود من ‫این کارت‌های یادداشت رو داریم

‫و نقاشی‌هایی از ابزارهایی هستن ‫که تو در جلسات ما انجام می‌دی

‫که ما می‌بریم خونه ‫و نگهشون می‌داریم

‫من تمایل دارم به‌صورت ‫بصری فکر کنم

‫پس شروع به کشیدن این کارت‌ها ‫درواقع برای خودم کردم

‫اما کمک فوق‌العاده‌ای ‫به بیمارها کرد

‫قدرت کارت‌ها اینه‌که افکار گنده ‫رو به تصاویر ساده تبدیل می‌کنن

‫یک راه ارتباظی با بیمارها بودن

‫که حقیقتا احساس کردم نسبت ‫به استفاده از کلمات قوی‌ترن

‫اون لحظه‌ای که کارت ‫رو در میارن

‫یه ارتباطی بین ما دو نفر ‫وجود داره. یه پیوندی هست

‫آره، یه ارتباط خصوصی ‫منحصر به‌فرد داریم

‫اونقدر که بهم اجازه میدی ‫ازت فیلم بسازم

‫این چیزیه که هیچوقت در ‫دنیای درمانی تجربه نکرده‌م

‫و درنهایت

‫زندگی من در نتیجه‌ی کار با ‫تو، بی‌اندازه بهتر شده

‫پس اگر برای من جواب داده ‫احتمالا برای بقیه هم جواب میده

‫آم...

‫اوه، آره. وقت قرصه

‫- وقت چیه؟ ‫- وقت خوردن قرصته

‫- اوه، مرسی ‫- زنگش خاموش شد

‫وای، لعنتی

‫جوناه، می‌خوای یکم با من ‫داروهای پارکینسون بزنی؟

‫من سال‌ها پیش مواد ‫رو ول کردم

‫می‌دونی، وقتی بچه بودم، ‫وقتی که مواد مصرف می‌کردم

‫اگر بهم می‌گفتی "پنجاه سال دیگه ‫این همه دارو مصرف می‌کنی...

‫پس همه‌ی این داروها ‫برای پارکینسونته؟

‫آره

‫پارکینسون، مهم‌ترین چیز درموردش، ‫و چیز خوبی هم هست اینه‌که

‫برای خیلی چیزهای کوچیک ‫باید از قبل برنامه بریزی

‫وقتی باید از تخت بیام بیرون

‫باید از انقباضات عبور کنم

‫سخت‌ترین کار تو زندگی برای من ‫صبح‌ها بیرون اومدن از تخت

‫-ولی برای خیلی دلایل مختلفی ‫- مختلف...آره

‫خب، قبل از ملاقات با تو، تجربه‌ی ‫من از درمان کاملا سنتی بود

‫به این معنی که من حرف بزنم

‫و اون آدم هم بگه: ‫"این چه حسی داره؟"

‫- یا، جالبه ‫- درسته

‫اساسا من رو تو یه فاصله‌ی ‫زیادی نگه می‌داشت

‫آره

‫و داشتم فکر می‌کردم تو ‫درمان سنتی چطوری

‫به این آدم پول میدی و ‫مشولاتتو می‌بری پیشش

‫و فقط گوش میده

‫و دوستات، که احمقن

‫بهت راه‌کار میدن

‫- آره ‫- ناخواسته‌ست

‫- آره ‫- و از دوستات فقط می‌خوای گوش کنن

‫و می‌خوای تراپیستت بهت ‫راه‌کار بده

‫قثضه اینه

‫روانپزشک‌ها، اینجوری نیست که ‫نخوان بهت کمک کنن

‫واقعا نیست

‫اما برای من، همیشه حس اینو ‫داشت که یه چیزی کمه

‫پس ابزار یه پله

‫بین فهم اینکه مشکل چیه ‫و چه چیزی باعثش شده

‫تا اینجا،

‫درواقع یه کنترل حداقلی روی ‫علائم به‌دست میاری

‫همه‌ش مربوط می‌شه ‫به ممکن بودن

‫و نه تعریف کسشر ممکن بودن

‫امکان به این معنیه که حس ‫کنی واکنش متفاوتی داری

‫مثل، آم...

‫ بهش چی می‌گی؟Trite. ‫ولی درواقع حقیقته

‫یکی از اولین چیزهایی که وادارم ‫کردی روش کار کنم نیروی زندگی بود

‫که سریع‌ترین چیزیه که می‌تونه ‫می‌تونه زندگیت رو عوض کنه

‫و فکر کنم هرکسی به‌راحتی ‫بتونه درکش کنه

‫و برای من اولین قدم در شروع

‫فرایند بهتر شدن بود

‫آره، درسته ‫اتفاق معمولی که میفته اینه

‫یه یارویی افسرده‌ست ‫میاد دفتر من، و می‌گه

‫"می‌دونم عادت‌های من مزخرفن"

‫"من...من...می‌دونم بی‌نظمم" ‫می‌دونم تنبلم."

‫"ولی فقط اگر می‌دونستم ‫چه کاری باید انجام بدم

‫اساسا، رسالتم در زندگی چیه ‫آزاد می‌شم

‫"اما نمی‌دونم چه کاری ‫قراره بکنم

‫پس فقط تنبل خواهم بود ‫و هیچ کاری نمی‌کنم"

‫بعد، مشخصا نتیجه‌ی ‫این می‌شه افسردگی

‫یه چیزی وجود داره که ‫روی تو و هرکسی دیگه‌ای

‫که درکی از مسیر نداره

‫یا نمی‌دونه در ادامه ‫باید چیکار کنه

‫و پاسخ اینه‌که همیشه می‌تونید ‫روی نیروی زندگیتون کار کنید

‫تنها راهی که می‌شه فهمید ‫چیکار باید بکنی، مثلا کی هستی

‫اینه‌که نیروی زندگیت ‫رو فعال کنی

‫چون نیروی زندگی‌ت تنها ‫بخشی از توئه

‫که واقعا قادر به راهنمایی‌ ‫تو در زمان سرگشتگیه

‫اگر بهش مثل یه هرم فکر کنی ‫نیروی زندگی سه سطح داره

‫کف هرم، رابطه‌ی تو با جسمته

‫دومین سطح، رابطه‌ی ‫تو با سایر آدم‌هاست

‫و بالاترین سطح رابطه‌ی تو با خودته

‫اولین قدم رابطه‌ت با جسمته ‫تمام کاری که باید بکنی اینه

‫که بدنت رو وادار کنی بهتر ‫کار کنه. و همیشه هم جواب میده

‫بیشترین مورد اینه‌که ‫ورزش نمی‌کنن

‫رژیم و خواب

‫موارد بعدی‌ان

‫خب این چیزها چند درصد

‫در وهله‌ی اول باعث می‌شن ‫حالت واقعا بهتر بشه؟

‫خب، وقتی شروع بشه

‫احتمالا 85 درصد

‫خیلی بالاست

‫چقدر عجیبه!

‫وقتی بچه بودم،

‫ورزش و رژیم برای من ‫جوری ترسیم شده بودن

‫انگار "ظاهرت یه مشکلی داره."

‫ولی ورزش یا رژیم هیچوقت

‫یک بار هم از لحاظ سلامت ‫روان بهم پیشنها نشدن

‫ای کاش جور دیگه‌ای ‫به آدم‌ها ارائه می‌شدن

‫آره

‫چون این برای من

‫مشکلات زیادی رو به‌وجود آورد

‫و حتی مشکل‌های من و مامانم

‫با این دید واقعا باهاش ‫برخورد کردم، اینجوری که

‫"لعنت بهت، من نمی‌خوام این کارو کنم

‫چون داری بهم می‌گی من ‫یه مشکلی دارم."

‫آها؟ توضیحش بده

‫ام، می‌تونم. ولی توش نمیرم ‫چون این فیلم درمورد توئه، نه من

‫ولی اگر بگم هرچی بیشتر ‫بازش کنی

‫امتحان کردن شانسم برام ‫آسون‌تر می‌شه چی؟

‫تا حالا بهش اینجوری ‫ فکر کرده بودی؟

‫می‌گم، تو باید از من ‫یه فیلم بسازی

‫به‌جای اینکه من از ‫تو فیلم بسازم

‫آره، این خوبه

‫خب. پس این سطح اوله

‫بعدی، رابطه‌ی تو با بقیه‌ست

‫چون آدم‌ها وقتی افسرده می‌شن،

‫اینجوری نیست که روابطشون ‫رو تموم کنن

‫مثل یه کشتیه که ‫تو افق ناپدید می‌شه

‫شروع به دور شدن ‫از زندگیشون می‌کنن

‫و روابط مثل...

‫می‌دونی اون چیزهایی هستن ‫که وقتی داری کوهنوردی می‌کنی

‫مثل یه دستگیره‌ست ‫پس روابطت مثل

‫دستگیره‌هایی هستن که بهت ‫ اجازه میدن به زندگی برگردی

‫نکته‌ش اینه‌که تو پیش قدم بشی

‫اگر منتظر اونا بمونی که ‫پیش قدم بشن...

‫می‌تونی یکی که برات جالب ‫نیست رو ناهار دعوت کنی

‫مهم نیست، به‌هرحال به ‫طریق مثبتی روت اثر می‌ذاره

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left