The first 200 lines.
بابا
بابا- چرا گريه ميکني؟-
گفتم چرا گريه ميکني؟
يک ماه پيش تريلوک سينگ من رو زندان فرستاد
اون موقع داشتي ميخنديدي
..احمق، امروز بابات از زندان اومده بيرون
و تو داري گريه ميکني؟
چرا گريه ميکني؟
همهي اينها دستخط خواهرمه
خواهرم بيوه شده
تريلوک سينگ که من رو فرستاد زندان ديگه زنده نيست
پس چرا داري گريه ميکني؟
املاکش چي ميشه؟
املاکش چي ميشه؟
من هستم ديگه- اونها تو رو راه نميدن خونه-
چطور راه نميدن؟
زنهاي وفادار هندي خيلي احمق هستن
و من خواهرم رو خيلي خوب ميشناسم
بذار من با شرافت عمل کنم و توبه کنم
حالا گريه نکن و ببين پدرت چطور گريه ميکنه
خواهر، چرا خدا به خاطر گناههاي من تو رو مجازات کرد؟
بايد زندگي من رو ميگرفت
گناهکاري مثل من لياقت زندگي کردن نداره
من خواهر و شوهرخواهرم رو فريب دادم
من از خونهشون دزدي کردم- فراموشش کن داداش-
چرا زخم کهنه رو باز ميکني؟
نه خواهر، اين خاطرات تلخ هيچوقت از بين نميرن
اي خدا، من رو از اين دنيا ببر
من رو از اين دنيا ببر- نه، نه جيوان-
نه خواهر
من ميرم که براي مُردن آماده بشم
گوش کن، اگه تو خونهت به نوکر نياز داري پسر من رو پيش خودت نگه دار
نميخوام اين هم با من عذاب بکشه
چرا اينطور حرف ميزني؟
اين مثل پسر خودمه
مثل پسر خودم برام عزيزه- تو خيلي خوبي خواهر، خيلي خوبي-
باشه، باشه خداحافظ...من ميرم
تو جايي نميري داداش
نه خواهر
من لياقت موندن تو اين خونه رو ندارم
داداش
...اگر آدم از اشتباهش توبه کنه
بخشيدنش قسمتي از انسانيتـه
تو اينجا پيش اين بچه ميموني
همه چي رو فراموش کن
ما هم ديگه کسي رو تو دنيا نداريم- من هستم-
خواهر، اگه لازم باشه جونم رو براتون ميدم
حتي يک ثانيه هم درنگ نميکنم
نه دايي نميتونه تو اين خونه بمونه
پدر بيشان تو آخرين لحظههاي ... عمرش همين رو گفت
نبايد اجازه بديم اين دو نفر وارد خونه بشن
نه پسرم
...کسي که توبه ميکنه
حتي خدا هم ميبخشتش
نظر تو چيه؟
اگه مامان فکر ميکنه اين کار درسته پس بذار بمونن
باشه دايي، من هم ميبخشمت
بريم بيشان
اون پسره کيه؟
اون کيشانـه...دوست بيشان
پدر و مادرش فوت کردن
يه تيکه زمين کوچيک داره
خودش کشاورزي ميکنه و خرج خودش رو در مياره
خيلي پسر زرنگيـه
دوستي اين دو نفر زبانزد همهست
پدر بيشان موقع مرگ دست بيشان رو گذاشت تو دست اون
عجب
دوستيشون واقعيـه
"دوستي، دوستي"
"اميدوارم اين دوستي هرگز از بين نره"
"دوستي، دوستي"
"اميدوارم اين دوستي هرگز از بين نره"
"دوستي تو براي من از جان هم عزيزتره"
"هر اتفاقي هم که بيوفته از هم جدا نميشيم"
"دوستي، دوستي"
"اميدوارم اين دوستي هرگز از بين نره"
"دوستي تو براي من از جان هم عزيزتره"
"بدون دوست، اين دنيا معنا نداره"
"اگه دوستي نباشه، اين دنيا تاريک و سرد ميشه"
"تو تنها پشتوانهي من در مسير زندگي هستي"
"بازوان تو پناه من هستند"
"ميتونم تا ابد در آغوش تو بمانم"
"ما هميشه با هم خواهيم بود"
"دوستي، دوستي"
"اميدوارم اين دوستي هرگز به پايان نرسه"
"زندگي من مثل بادبادکه"
"که دوست من نخ اون رو گرفته"
"...هيچکس در اين دنيا نميتونه"
"اين محبت رو از بين ببره"
"ما با هم از خونه مياييم بيرون تا با نسيم پرواز کنيم"
"ما هميشه کنار هم خواهيم ماند"
"دوستي، دوستي"
"اميدوارم اين دوستي هرگز به پايان نرسه"
هي جاگو، نزنش
جاگو، گاو رو نزن- اين رو بگير-
پس تو رو بزنم؟- دوست من رو ميزني؟-
گريه کن، تا ميتوني گريه کن گاو رو ميزني؟
تمام سرش رو کچل کن
اگه يه بار ديگه رو دوست من دست بلند کني حسابت رو ميرسم
هي گدا، از اينجا برو
بابا، من پسرتم
جاگو؟
کي سرت رو کچل کرده؟
بيا اينجا، بيا اينجا بگو ببينم کي اين کار رو کرده؟
کيشان و بيشان اين کار رو کردن
و تو، پسر من، هيچ کاري نکردي؟
چيکار ميتونستم بکنم؟ اونها دو نفر بودن، من تنها بودم
باشه باشه، آروم باش آروم باش
امروز اونها سرت رو کچل کردن
شايد فردا من قربانيشون بشم
جاگو، موي تو دوباره رشد ميکنه
...اما من تمام اموال اونها رو بالا ميکشم
و ميندازمشون گوشهي خيابون
بايد کاري کنم تا دوستيشون به هم بخوره
خدايا، به بيشان من پيشرفت و ترقي زيادي بده
داداش، تو خيلي به فکر بيشان هستي
آره، من اومدم دربارهي بيشان حرف بزنم- چي شده داداش؟-
بيشان اينجا تحصيلاتش رو تموم کرده
بايد براي ادامهي تحصيل بفرستيمش به يه شهر بزرگ
شهر؟- آره خواهر-
من ميخوام که بيشان آدم بزرگ و موفقي بشه
بايد پولدار و معروف بشه و از مادرش حمايت کنه
و روح شوهرخواهرم آرامش پيدا کنه
اما داداش، اون بدون کيشان شهر نميره
باشه، اونها با هم دوستن هر دوشون رو بفرست
تو خبر نداري داداش
کيشان خيلي مراعات ميکنه
ترجيح ميده بميره، اما از کسي صدقه نگيره
اما شما مثل مادر ميمونيد براش شما پيشنهاد بهش بدين
من درس خوندن ميخوام چيکار مامان؟
پسر يه کشاورز بايد کشاورز بشه ديگه
پدر من هم قرض زيادي داشت
من بايد بدهيهاي پدرم رو هم بدم
تا وقتي همهي بدهيها رو ندم جايي نميرم
پسرم، مگه من مثل مادر تو نيستم؟
من نميتونم بدهي تو رو بدم؟
اين حرف رو نزنيد مادر
به پدرم قول دادم که من بدهيش رو بدم
با تلاش خودم با کار کردن توي زمين خودم
باشه پسرم، اگه تو نري پس بيشان هم نميخواد بره
چطور ميتونه نره؟ بايد بره
فردا تولد منه
کاري ميکنم قول بده که حتما بره
شما همه چي رو براي رفتن به شهر آماده کنيد
به به، روز تولد و نوني که تو پختي؟
سال آينده محشر خواهد بود
چشمهات چرا قرمز شدن؟
چون جلوي آتيش نشستم ديگه
نه، نه، به نظرم تمام شب رو داشتي گريه ميکردي
چرا بايد گريه کنم؟ مگه اتفاقي افتاده؟
توي امتحان قبول شدم مسابقهي بادبادک رو هم برنده شدم
و امروز هم که تولدمونـه
توي اين همه خوشي کسي گريه ميکنه؟
بدش من- چي رو؟-
کادوي تولدم
هر چيزي که دوست داري بگو براي تو جونم رو هم ميدم
هر چيزي که بخوام رو بهم ميدي؟- آره-
قول ميدي؟- قول ميدم-
براي ادامه تحصيل برو شهر
ميري ديگه، نه؟
ميرم، هيچ مشکلي ندارم
اما تو هم بايد با من بياي
نه بيشان، من نميتونم بيام
ميدوني که، من مجبورم بمونم- پس منم مجبورم-
اما همين الان بهم قول دادي- من به همچين قولي عمل نميکنم-
همين؟ تموم شد؟
توي زندگيم فقط يه چيز ازت خواستم و تو قبول نميکني؟
تو هيچوقت نميتوني به دوستي وفادار بموني
اين حرف رو نزن کيشان
براي دوستي تو جونم رو هم ميدم
تو هم با من بيا، اونوقت هرچيزي که بگي ميکنم
من نميتونم بيام بيشان
نميتونم بيام
چطور قولي که به پدرم دادم رو بشکنم؟
اگه من تنها برم، خوشت مياد؟
تحمل ميکنم، فقط يه مدت کوتاه از هم دور ميمونيم
بعد از اون، ديگه کنار هم خواهيم بود
هيچوقت از هم جدا نميشيم
باشه
فقط به يه شرط ميرم
براي خداحافظي نيا
وگرنه نميتونم برم دوست من
نميام بيشان
ديگه جلوي تو نميام ديگه نميام
دوســـــتــــــي
تقديم به طرفداران آميتاب اسطوره قرن
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: مهدي.ز - ويرايش: فاطمه
پس عکسش رو از خارج فرستاده؟ها؟
داداش بيشان، پس سيبيل درآوردي
خيلي باهوش به نظر مياي
نوشته که "درسم تموم شده"
اي بابا، اگه درست تموم شده پس برگرد ديگه
پس اونجا چيکار ميکني؟
و نوشته که "امروز تولد منه"
ميدونم امروز تولدته بابا تولد من هم هست
"...و نوشته که"من نميتونم
"بيام؟"
چرا؟
تو کي هستي؟- بيشان کجاست؟-
بيشان اينجا زندگي نميکنه
No comments yet. Be the first to leave one.