The first 36 lines.
Mosibat Ozma - مصيبت عظمي
اين مهموني ماست و مي تونيم هر چي خواستيم بکنيم
اين مهموني ماست و مي تونيم هر چي خواستيم بگيم
اين مهموني ماست و مي تونيم عاشق هر کي خواستيم بشيم
ما مي تونيم هر کي رو خواستيم ببوسيم
ما مي تونيم هر جوري که بخوايم زندگي کنيم
فنجون (جام)هاي قرمز (منظور شرابه) و بدنهاي خيس عرق همه جا
(دست ها تو هوا انگار که ما اهميتي نمي ديم (بي خياليم
به خاطر اين ما حالا اومديم که خيلي زياد خوش بگذرونيم
(يه نفرو اينجا گير اووردم حالا که مي تونه بده مقداري (حال بهم
اگه آماده نيستي بري خونه
ميتونم يه جواب منفي لعنتي بشنوم؟
چون ميخوايم تمام شب رو ادامه بديم
تا وقتي که نور خورشيد رو ببينيم،خيلي خب
پس لا دا دا دي ما خوشمون مياد از مهموني
رقصيدن با مايلي
انجام مي ديم هر چي ما خواستيم
اين خونه ماست
اين قوانين ماست
و ما نميتونيم متوقف بشيم
و ما نمي خواهيم متوقفشيم
نميتوني ببيني اين ما هستيم كه شب متعلق به ماست؟
نميتوني ببيني ما کسايي هستيم که توي اون زندگي در حال (کش مکش و)تقلاييم؟
و ما نميتونيم متوقف بشيم
و ما نمي خواهيم متوقفشيم
ما چيزها رو اجرا(وکنترل) ميکنيم، چيزها نمي تونند ما رو اجرا(کنترل) کنند
از هيچکس هيچي نگير
اين مهموني ماست و مي تونيم هر چي خواستيم بکنيم
اين مهموني ماست و مي تونيم هر چي خواستيم بگيم
اين مهموني ماست و مي تونيم عاشق هر کي خواستيم بشيم
ما مي تونيم هر کي رو خواستيم ببوسيم
ما مي تونيم هر جوري که بخوايم زندگي کنيم
تقديم) به دخترهاي همخونه ايم اينجا با باسنهاي بزرگشون)
طوري ميلرزوننش که انگار توي کلوپ رقاصه هاي برهنه ايم
يادت باشه که فقط خدا ميتونه ما رو قضاوت کنه
فراموش کن کسايي که ازت متنفرن رو چون يه نفر دوستت داره
No comments yet. Be the first to leave one.