The first 200 lines.
من باردار نیستم. باشه.
چهار ماهه دارم تلاش میکنم.
نمیتونم با کسی ازدواج کنم که اجازه نده هیچ تصمیمی بگیرم.
باشه، دارم متوجه میشم که تو خیلی کنترلگری.
اینو پس میخوای؟
میدونم که صد بار، به صد روش مختلف گند زدم.
متاسفم.
میخوام تو زندگی درو و امبر باشم. هر کاری لازم باشه میکنم.
دقیقاً یادمه وقتی تو نوزاد بودی اوضاع خونه چطور بود.
فقط دارم میگم که اون الان عوض شده.
باهاش حرف زدم. فرق کرده.
باشه عزیزم، تا الان ۱۲ نفر جواب مثبت دادن.
باید مواد کیک رو بخرم.
باید وسایل با تم حشرات برای گیفتبگها بخرم. آدام: آره.
در مورد اون مطمئن نیستم. کاردستیها رو مرتب کن.
و جوئل و جولیا گفتن که کلوچههای حشرهای درست میکنن، که عالیه.
چرا نمیتونیم فقط از یه جایی کلوچههای حشرهای بخریم؟
به اون جمله فکر کن.
اینجاست! اینجاست و فوقالعادهست!
خیلی خب.
اون... اون همون آدم حشرهایه!
و یه جیرجیرک غولپیکر داره که تکون میخوره.
یه کامیونه! خیلی باحاله!
وای خدای من. خیلی باحاله. حق با اونه.
لطفاً. باشه.
فقط... ترجیح میدم این کارو نکنی.
عزیزم. به اون دست نزن. اینو نگاه کن!
من اندی فیتزجرالد هستم از دنیای حشرات اندی شگفتانگیز.
چطورین؟ این خیلی باحاله!
چند تا چیز هست که باید باهاتون بررسی کنم.
مامان! بابا! وای خدای من!
اندی شگفتانگیز یه کم اخلاق داره. من عاشق این پسرم!
میشه از اونجا فاصله بگیری؟ خیلی باحاله!
به ملخ دست نزن. بیا دیگه.
مامان، جیرجیرکه. خب، هر چی.
مکس، بیا دیگه. من عاشق این پسرم!
هی، رفیق.
هی، بابا.
هی.
میریم همبرگر بخوریم تو اسکارز.
بعدم یه سری وینیل تو آموبا ببینیم. چرا تو نمیآی...
...چرا تو با ما نمیآی؟
آه، نه، من واقعاً سرم شلوغه ولی خوش بگذره، درو.
امشب نه ولی خوش بگذره.
هی، من سر کارم، باشه؟ پس، پدربزرگ مسئولشه.
آره. تا ساعت ۱۰ برش گردون. باشه، سث؟
امشب شب مدرسهست.
حله، زیک. فقط سلام کن، بابا.
منظورش ۱۰ صبح بود؟
آه، نمیدونم.
واقعاً براش خوبه، میدونی، پدرشو ببینه. واقعاً همینطوره.
واقعاً؟ نمیدونم.
نمیدونم.
چی، کرازبی؟
این احمقانهست، باشه؟ ما داریم سرِ نحوه چیدن ظرفشویی دعوا میکنیم.
اوه، پس الان بحث ظرفشوییه؟ پس اون همه حرفایی که زدی چی؟
آدما وقتی دارن دعوا میکنن حرفای بدی میزنن، باشه؟
این به معنی این نیست که ما یه مشکل واقعی داریم که باید حلش کنیم.
تو گفتی نمیتونی با زنی مثل من ازدواج کنی.
آره، وسط یه دعوا!
تو گفتی من کنترلگرم.
تو داشتی غیب میشدی، و چشمانداز منو برای خانوادهمون دوست نداری.
الان داری حرفای منو تحریف میکنی. من همچین حسی نسبت بهت ندارم.
خب، پس نباید میگفتی.
خیلی خب، میدونی چیه؟ اگه میدونستم...
...که هر چی میگم قراره علیهم استفاده بشه...
...یه وکیل هم اونجا میآوردم.
خب، پس چطوره به خواهرت زنگ بزنی؟
آدام: "هیچگونه انحرافی وجود نخواهد داشت."
"از زمان نمایش مقرر."
آمم-هم. "هیچکس نباید تا فاصله ۱۰ فوتی حشرات نزدیک شود."
"پریزها نباید بیش از ۱۵ فوت از محل ارائه دور باشند."
پریزها، پریزهای ارتدار.
"حداقل دو پریز برق در دسترس اجباری است."
فکر نمیکنم ما دو تا پریز داشته باشیم که ۱۵ فوت فاصله داشته باشن.
اون یه مورد حذفیه. نه، چرا داریم! آره، داریم.
اون یکی کنار پنجره هال رو داریم و اون یکی کنار شلنگ.
اون کمتر از ۱۵ فوته.
کنار شلنگ پریز داشتن ایده واقعاً بدیه.
منم همینو گفتم.
اینطوری بود. قابل استفادهست.
خیلی خب. "حداکثر تعداد مهمانان جشن ۲۵ نفر است."
اوم...
اندی، من یه جورایی خانواده بزرگی دارم، و کل کلاسش...
...قراره بیان، میتونی تا حدود ۳۵ نفر رو قبول کنی؟
نه، نه، نه. بابا، عصبانیش نکن.
عصبانیش نکن، باشه؟ باشه، همون ۲۵ نفر.
"در نهایت، هیچ تشویقی قابل تحمل نخواهد بود."
اینجا بچهها هستن. قطعاً تشویق میکنن.
برای حشرات خیلی بده.
آره، واقعاً وحشتناکه. گیجشون میکنه...
بدون تشویق. ما مطمئن میشیم که هیچ تشویقی نباشه.
فکر میکنم همهچیز رو پوشش دادیم.
میرم از دستشوییتون استفاده کنم.
آره، طبقهبالاست.
یکی همین جا تو هال هست. نه، طبقهبالاست.
مکس. اوکی، این یارو خیلی باحاله.
پرتفولیوی حشراتش رو دیدی؟
وای... میرم آلبوم سوسکهامو بیارم بهش نشون بدم.
اون عجیبترین آدمی بود که تو کل زندگیم دیدم.
اوه، این که دیگه دستکم گرفتنه. چیکار میخوایم بکنیم؟
قراره خیلی بیشتر از ۲۵ نفر باشن.
اوه، آره بابا. من ۲۵ نفر رو هم نمیتونم تصور کنم.
این خونهی ماست.
اون نمیتونه به ما بگه... این آقا تو مدرسهی مکس اجرا داشته؟
مطمئنی آدم درستیه؟ آره.
عزیزم، نمیدونم ولی اگه اون تو حمومه...
کی همینجوری میره تو حموم یه نفر دیگه؟
خوبی؟
اندی، اون تو خوبی؟
آره. خوبم. من خوبم.
آخه چه جور آدمیه مگه؟
میره تو حموم خونهی یه نفر؟
اون باید بره. مکس: وای خدای من! اندی شگفتانگیز تو حموم منه!
باشه، باشه، باشه. باید تمومش کنیم.
واقعاً؟
آره. چون میخوایم یه بچه بسازیم.
و تو قراره مواد اولیه رو هدر بدی.
اون حرف باید ازت زدهم میکرد ولی، میدونی، اینجوری نشد.
نشد؟ اوه، نه.
اوه، خدایا.
جوئل. جوئل، بس کن. جوئل، جوئل، جوئل. جوئل، جوئل.
بیا اینجا. باشه. باشه.
باشه.
من تا ۴۸ ساعت دیگه تخمکگذاری میکنم. اوه!
باشه؟ و تو آمار رو میدونی.
عاشق اینم که میگی "آمار". اوه خدایا!
دوباره بگو. اوه، نه.
باشه. باشه. نه، نه، نه، نه، نه، نکن، نکن، نکن.
ذخیرهی اسپرم رو حروم نکن.
اوه، باشه.
باید اون اسلحه رو پر نگه داری. نمیتونی خالی کنی.
نمیتونی ۴۸ ساعت قبل از اینکه تخمکگذاری کنم، خالی کنی، باشه؟
دارم گوش میدم. باشه.
اوه، خدایا. بیا به بچهمون فکر کنیم. ما میتونیم ببینیمت!
این یکم بیرحمانهست.
نامهربون نیست. این یه جورایی بیرحمانهست.
نه، این طبیعته.
من که قوانین رو نذاشتم. واقعاً؟
دو روز دیگه. دو روز دیگه.
باشه؟ باشه. خداحافظ. باشه.
تو حموم هیچ شیطنتی نه. هیچ شیطنتی.
باشه.
قراره دو روز طولانی باشه.
میدونم. دوستت دارم.
باید دربارهی تجربهات ازت بپرسم.
با اندی شگفتانگیز و دنیای شگفتانگیز حشراتش.
اوه، اون هر سال برامون برنامه اجرا میکنه. عالیه.
واقعاً؟
هوم. آره.
میدونی اون آسپرگر داره، درسته؟
نه. چی؟
اینو نمیدونستم.
خب، به خاطر همینه که ما از کارش حمایت میکنیم.
درسته. و اون خیلی خوبه.
آره. ولی میفهمم.
مهمونی تو خونهی شما یکم فرق داره.
فقط نمیدونم جواب میده یا نه.
منظورم اینه که قراره همهی این بچهها اونجا باشن که...
فقط کاری رو بکن که باهاش راحت هستی.
اسمم رو روی آخری نوشتم. ممنون.
شش تا برچسب من؟
نه. من دو تا برچسبت رو دارم، مکس.
نه، من باید برای تموم کردن مشقام شش تا برچسب بگیرم.
نه. ما قانون رو عوض کردیم، یادت نیست؟
حالا که داری بزرگتر میشی و انقدر بزرگ شدی...
داریم کمکم از برچسبها جدات میکنیم.
این عادلانه نیست. من مشقامو تموم کردم.
مکس.
یه نفس عمیق بکش. نمیخوام.
مکس، عصبانی شدن چیزی رو عوض نمیکنه.
تو دو تا برچسب میگیری.
من این قانون جدید رو دوست ندارم.
و من تو رو دوست ندارم. این فقط... مکس!
من فقط... این عادلانه نیست. مکس!
چرا امروز باید میومدی اینجا؟
چرا باید قانون رو عوض میکردی؟ تو همه چیز رو خراب میکنی!
تو واقعاً... تو یه احمقی. تو یه احمقی.
تو فقط فکر میکنی که داری کمکم میکنی ولی این فقط... یه شوخیه.
من حتی یه چیز کوچیک هم ازت یاد نگرفتم.
از وقتی شروع کردی! مکس!
وای، وای، وای! بس کن! مکس!
هی! هی! تو بیفایدهای.
کافیه. من نمیخوام اینجا باشی.
مکس! مکس!
وای، هی، هی!
وای چه افتضاحی.
خوبی؟
بهش عادت دارم.
نمیتونی به این عادت داشته باشی.
داری چیکار میکنی... لباس میشوری؟
آره. دارم لباس میشورم. تو خوب نیستی.
خوبم. راستش نمیدونم چرا دارم این کارو میکنم.
میخوای به آدام زنگ بزنم؟ نه، نه، نه، لطفاً، لطفاً.
من فقط باید... من باید برگردم بالا.
خب، من دو ساعت دیگه اینجا لباس میشورم اگه چیزی نیاز داشتی.
ممنون.
کریستینا، چطور نفهمیدیم که این آقا آسپرگر داره؟
عزیزم، نمیدونم. وقتی اون اینو گفت، حسابی احساس حماقت کردم.
حدس میزنم ما فقط عادت کردیم در مورد بچهها بهش فکر کنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.