The first 200 lines.
صبح بهخیر، قربان
.صبح بهخیر ممنون
چایی میخورید، خانم سایکس؟
نه ممنون، آقای چادلی
به محض اینکه بخوابه
جلدی میرم
مثل موش ساکت میشم
بچهها بایستی خستهکننده باشن
دست روی دلم نذار
خواهرم زنگ زد، بیدارم میکنی؟
ببخشید
.صبح بهخیر شرکت امنیتی پنیورث
لوشیس فاکش
لوشیس فاکش
موقعیت اضطراری
طبقه هفت - الو؟ -
تکرار میکنم، طبقه هفت
موقعیت اضطراری پیش اومده
دکتر فاکس، الان گفتی طبقه هفت؟
الو؟ صدام رو میشنوی؟
لعنتی - آفرین -
فکر میکردم فقط لب و دهنی ولی ایدهت جواب داد
الحق که جادوگری - آخ -
آلفی
ای گه توش
به این میگی ساکت بودن؟
ببخشید - هیس -
بابت کمکتون ممنونم، بازرس
منتظر خبرتون هستیم
.البته آقای پنیورث
ممنون - متشکرم -
ممنون جناب بازرس
همهچیز مرتبه؟ - حل شد -
اگه چای میخورین آمادهست
شیر و شکر هم روی سینیه
ممنون گلادیس
ولی دیگه آمادهی لالاییم
منظورش خوابیدنه
خستهمونه - من که خوابم نمیاد -
نه اینطور نیست
بهزور چشمهات بازه
فکرکنم تا ابد بگیرم بخوابم
.سلام منزل وین
.البته الان خبرش میکنم
آقای پنیورث، تلفن کارتون داره
آلفرد هستم - آلفی -
خدا رو شکر در دسترسی
کسی چایی نمیخواد یعنی؟ - ممنون گلادیس -
.باشه ممنون آقای سی
مشکلی پیش اومده، پسرم؟
چادلی بود
واسه لوشیس مشکل پیش اومده
...خانم پی، میشه
.آره بیا سام
بیا بریم دوش بگیریم
لوشیس گفته توی طبقه هفت وضعیت اضطراری پیش اومده
بعدش تماسش قطع شده
لوشیس فقط وقتی توی خطر بزرگی باشه
علامت وضعیت اضطراری میده
ببخشید، طبقه هفت چیه؟
یک مرکز زیرزمینی نظامیه
از طریق راههای جدیدی انسانهای ارتقا یافته مسلح میکنه
لوشیس میخواست بهش دسترسی پیدا کنه
محض رضای خدا
.چه ایدهی بدی چرا باید همچین کاری بکنه؟
چون یک اتفاق بد اون پایین درحال وقوع بود
یک اتفاق شرارتبار
مثلا چی؟ - نمیدونم -
میخوان از آدمها سلاح بسازن
یعنی واقعا نمیدونی چه خبره
واسه همین لوشیس رفت اون پایین
تا حقیقت رو بفهمه
من هم یککمی به این کار سوقش دادم
وای خدا مارتا
و کاملا مطمئنی که همین رو گفت
کاملا قربان
وضعیت اضطراری
چه عجیب - درسته -
اگه بهم اجازه بدی برم طبقه هفت
بررسیش میکنم
همونطور که واقفی طبقه هفت
یک تشکیلات کاملا نظامیه
نمیتونم توش دخالتی بکنم
درحال حاضر روابط بین دولت و ارتش
توی وضعیت شکنندهایه
درواقع خصمانهست
بهشدت خصمانه
قربان، لوشیس خلاف میلش اونجا زندانی شده
چون حقیقتِ طبقه هفت رو میدونه
میترسم بکشنش - ممکنه درست باشه -
ولی از صحتش مطمئن نیستیم
نمیتونم برحسب احتمالات عمل کنم - ...ولی -
ولی خب اگر یک شخص مستقل
بدون اطلاع و رضایت من
به حقایقی موثق پی ببره که اونجا اقدامی مجرمانه
انجام میشه
بعدش پلیس و دادگاه عالی
دست به کار میشن نه دفتر نخست وزیری
که خب باعث نارضایتی من نمیشه
فهمیدم
فهمیدم؟ - امیدوارم -
بهمون چراغ سبز داده
چراغ سبز؟
تا بریم دنبال لوشیس
منظورت چیه؟ کاری از ما برنمیاد
میتونیم براش وکیل بگیریم
نخست وزیر بهمون بهطور غیرمستقیم اجازه داده
که بریم نجاتش بدیم
نجاتش بدیم؟ چطور؟
هرطور که بتونیم
من اجازه ورود به طبقه هفت رو دارم
پس مطمئنم میتونیم از اونجا یک راهی به طبقه هفت پیدا کنیم
باورم نمیشه داری همچین حرفی میزنی
همین تازه دخترمون رو
از چنگال یک روانی نجات دادیم
به اندازه کافی واسه این هفته داستان داشتیم، نه؟
با توماس موافقم
لوشیس رفیقمونه که جونش در خطره
باید این کار رو بکنم توماس - ...مارتا -
و یک چیز وحشتناک اون پایین مخفی کردن
این به ما ربطی نداره
به من ربط داره
اون بدبختها به من مربوطن چون کار و وظیفهامه
آره، مامور مخفی هستی
ولی زن من و مادر سام هم هستی
و عضوی از یک خانواده هستی
خانوادهای که کلی داستان پشت سر گذاشته
خب دوست لوشیس هم هستم
و تو اینجا مواظب سام هستی
...خب
و نمیدونم هم باید چی کار کنم
باشه. کیر توش
برو مامور مخفی کیری باش
.صبر کن لطفا توماس
توماس، متاسفم
بابت چی؟
من همینم که هستم، توماس
آره
یککم دیوونهای - آره -
ولی عزیزم، ببین کی این رو داره میگه
فقط میخوام دوباره یک خانواده عادی باشیم
شاید این ممکن نباشه
شاید بهتر باشه بپذیریم که عادی نیستیم
قبول کنیم که یک خانواده عجیب و بهگا رفتهایم
این بگایی رو بپذیر
نه
من نظرم همچنان روی برگشتن به حالت عادیه
یعنی میگی درحالی که میتونیم کمک کنیم، نکنیم؟
یعنی اینقدر فکر بدیه؟
فقط همین یک دفعه رو؟
نه
نه
میخوای کار خودت رو بکنی
و کار درست رو بکنی درسته؟
لوشیس بهخاطر من توی دردسر افتاده
.باید برم خودت هم میدونی
بیا تو
لطفا؟
پولش رو بهت میدم
ببخشید؟ - پولش رو بهت میدم -
که بیای کمکم کنی تا لوشیس رو آزاد کنم
.به من نگاه نکن خیلی دوست دارم بیام
ولی باید یک چرتی بزنم
و سام حداقل به یک پدر عاقل و زنده نیاز داره
.بهت نیاز دارم آلفی قیمتت رو بگو
حالا میخوای بهم حس عذاب وجدان بدی
نه
خیلی وقت پیش از این کار دست کشیدم
تو رو نمیشه خجالت داد
ده پوند خوبه
.هیچ کاری رو مفتی نمیکنم هالو که نیستم
چهقدر هم که تو کمک میکنی
بگایی رو بپذیر، آلفی
فرانسیس
خدا رو شکر که پیدات کردیم
سلام سلی
اون موادی که توی مهمونی پخش کردی
باید توزیعش رو متوقف کنی
اون هم فوراً - متوقفش کنم؟ -
کسی نمیتونه متوقفش کنه، عزیزم
نصف لندن، امروز صبح با چاییشون
شیر لالایی میل میکردن
بگو داری شوخی میکنی
بعد از اینکه از مهمونی رفتی ملت دیوونه شدن
و دکتر گلاب رو زدن کشتن
واقعا؟ چطور؟
چه اهمیتی داره؟
موادت کیریه
لالایی، روح درون رو آزاد میکنه، دیوجون
بعضی از روحها توسط عشق هدایت میشن
بقیهشون با ترس
همه کار خودشون رو میکنن
به این میگن زندگی - راستش این مرگه -
مرگ زندگیه
زندگی مرگه
هم فوق العادهست و هم وحشتناک
و بهشدت مدرنه
دیوونگیه
اگه دوست داری بهش بگو دیوونگی
من میگم لذت بخشه
No comments yet. Be the first to leave one.