The first 200 lines.
زيرنويس از مهدي shine021
- چرا ما... - شما دوتا میرید بیرون.
میخوام فردا صبح زود راه بیفتید.
برای چی؟
- میرید سیلوی دیگه. - آره.
به کمی گفته بودم میرید بچهها رو بیارید، ولی...
ولی میخوای بفهمیم این سم از کجا میاد.
- آره. - داری شوخی میکنی؟
ببین، خودم میتونم تنها برم.
- هر دوتاتون رو لازم دارم. - بذار حدس بزنم.
- اگه یکیمون مُرد. - آره، اگه یکیتون مُرد.
- عالیه. - کندی، واقعاً نمیفهممت.
سه ماه تمام داد میزدی 'بذارید بریم بیرون'.
حالا نمیخوای بری؟
نه، میخوام برم بیرون. فقط بقیهش دیگه برام مهم نیست.
یه فکری دارم. اگه لوکاس کوچولو رو تا سیلوی ۱۷ ببرم، میتونم بعدش هر کاری دلم خواست بکنم؟
چی میخوای؟
میخوام برم هر جایی که یه سوراخ دیگه توی زمین نباشه.
باشه، قبوله.
با لوکاس تا سیلوی ۱۷ میری و بعدش هر کاری خواستی میکنی. برام مهم نیست.
عالیه. بریم آماده بشیم.
خروج
باشه، نذار کسی ببینتشون.
با دنی بلای صحبت کن.
ازش بخواه صفحهنمایشهای کافهتریا رو خاموش کنه. میشه؟
- باشه. - اوکی.
الان برمیگردم.
- سلام. - سلام.
خب؟
رفتم تصفیهخانه آب.
بیرون گشتی گذاشته بودن،
یعنی مواد مخدر دیگه وارد آب شدن.
- چقدر طول میکشه اثر کنه؟ - برنارد میگه فوراً.
شیر، آبمیوه، شراب یا هر چیزی که از شیر آب نیاد بنوش.
هر کاری میخوای بکنی، همین حالا بکن.
دارن تعقیبم میکنن.
هم آدم دارن دنبالم میفرستن، هم با دوربینها زیر نظرمه.
پس
دیگه نمیتونیم با هم در تماس باشیم.
هی، رابرت.
مواظب خودت باش.
اینجا چی کار میکنید؟
پیش دنی بودیم که کلانتر باهاش تماس گرفت.
چه خبره؟
من میرم بیرون.
هردومون میریم.
- آره، ما میریم بیرون. - چرا؟
خب، وقتی ژولیت رفت بیرون، سر از یه سیلوی دیگه درآورد.
اونا اینو میدونن.
شمارههای روی کلاههاشون. ژولیت رفته بود سیلوی ۱۷.
آره، و سیلوی ۱۷ تقریباً مرده بود؛ جز چند تا بچه.
قول داده بود بیارتشون اینجا.
آره.
هنوزم میخوای بری بیرون؟
آره.
شاید دیگه نخوای، کت.
ولی من و دنی اون ویدئوی پاکسازی رو دیدیم.
شاید یه مشکلی توی شیشهٔ کلاهته.
نه.
خودت گفتی ممکنه.
نمیدونم بیرون خوبه یا بد.
یکی رو میشناسم که از بیرون رفتنت خوشحال میشه.
آره، همینطوره.
همسرش رو دیدین؟
اگه جای اون بود، چی میگفت؟
فقط وقتی مست بود اینطوری حرف میزد.
دوریس هیچوقت نمیگفت میخواد بره بیرون.
- خیلی باهوش بود. - باهوشترینِ همه بود.
میگفت اگه یه روزی کسی رو بکشه...
- اون طرف رو میکشه. - احتمالاً.
و اگه گیر بیفته...
بازم از مهلکه در میرفت.
میگفت اگه بفرستنش برای پاکسازی، آوازخونان میره بیرون،
خوشحال از اینکه آزاده، از اینکه بیرونه.
حتی اگه فقط برای یه دقیقه باشه.
فقط یه دقیقهٔ لعنتی.
لباسها آمادهان.
بزن بریم.
گفتم صبح زود انجام میشه، ولی باید همین الان برین. بریم.
خاموشه.
باشه. بیاین رادیو رو تمام مدت روشن بذاریم.
تو صدای منو از توی کلاهت میشنوی، منم صدات رو از رادیو.
یادتون باشه با کد حرف بزنین.
- صدای منو هم میشنوی؟ - امیدوارم نه.
- چی؟ - من کیام؟
تو مرکزی. من کلانتر تورلیام.
- اون کرینه. - آره.
یادم نمیمونه.
- میشه بهجای کالسو یه اسم دیگه داشته باشم؟ - هی.
آروم باش. وقت این کارها رو نداریم، باشه؟
واک فقط با لوکاس حرف میزنه. تو هم باهاش تا ۱۷ میری.
همین. باشه؟
حالِش خوب میشه.
مرکز به کلانتر تورلی. صدای منو میشنوین؟
خب...
اوضاع...
خیلی بزرگتر از چیزیه که انتظار داشتیم.
هیچی نیست.
فقط یه هیچیه.
هیچی نیست!
هی!
اون دیگه چه کوفتیه؟
کلانتر تورلی هستم.
داریم میریم مرحلهٔ بعد.
مرکز کنترل.
ما خسارتها رو... دیدیم.
خیلی بدتر از چیزیه که فکر میکردیم.
ولی بررسیش میکنیم.
دریافت شد.
- اینو میشنوی؟ - چی رو؟
این صدا رو میشنوی؟
مرکز، صدای وزوز میشنویم.
میشنوی؟
لعنتی! فرار کن!
کلانتر تورلی، مرکز کنترل هستم. اگه صدای منو میشنوی، تأیید کن.
کلانتر کالسو، اگه صدای منو میشنوی، تأیید کن.
چی شد؟
شبیه... اسلحه بودن.
- بیرون اسلحه هست؟ - نه.
دوباره امتحان کن.
پارازیت خط قطع شده. فقط...
باشه.
نمیدونم. دنی، میشه لطفاً صفحهنمایشها رو دوباره روشن کنی؟
چرا نمیری کارگاه،
اگه تونستم، اونجا میبینمت؟
- کجا میری؟ - نمیدونم.
اگه فرار کنم، منو دستگیر میکنه. باید بمونم.
پس... وقتی رسید اینجا،
سندی، میتونی بهش بگی من رفتم خونه؟
جری، رمز همونه؟
لوکاس کایل و پاتریک کندی از بین رفتن.
چی شد؟
ویدیوی تدویننشدهٔ پاکسازی نیکولز رو دیدی.
چی دیدی؟
جسد.
تقریباً جمعیت یک سیلوی کامل.
و این چه معنایی داره؟
تونستن جلوی یک پروتکل حفاظتی رو بگیرن.
حداقل موقتاً.
«موقتاً» کلمهٔ کلیدیه.
برای صلاح سیلوت، مهمه که بدونی
پروتکل حفاظتی در واقع قابل جلوگیری نیست.
چیزی که توی اون ویدیو دیدی، باید اینو ثابت کنه.
ولی این...
نیکولز میخواد همین کارو بکنه؟
جلوی پروتکل حفاظتی رو بگیره؟
باهاش حرف بزن.
سعی کن بفهمی این نگرانی موجه هست یا نه.
اگه موجه باشه چی؟
قرارمون این بود که اونا صبح زود برن.
آره، ولی کندی بیقرار شده بود، برای همین فرستادمش بره.
باشه.
خب، متأسفم که میگم، ولی نتونستن به سیلوی ۱۷ برسن.
دلیل دیگهای هم داشتی که بخوای یکی رو بفرستی اونجا؟
نه.
اون بچهها جونم رو نجات دادن، میخواستم بیارمشون اینجا.
- چیز مهمتری نبود؟ - نه.
چی میتونه مهمتر از نجات جون بچهها باشه؟
میدونی توی سیلوی ۱۷ چی اتفاق افتاد؟
نه، تو میدونی؟
اصلاً نمیدونم. برای همین پرسیدم.
بیرون چه غلطی اتفاق افتاد؟
برای لوکاس و کندی.
فکر کنم لباسهاشون ایراد داشته.
- ایراد؟ - آره.
وقتی عجله کنی، نتیجهاش همین میشه.
میدونم.
باید وقت بیشتری میدادیم تا لباسهای ضدگلوله درست کنن.
بر اساس مجموعه رمانهای «سیلو» نوشتهٔ هیو هاوی
شارلوت؟
اینجا چی کار میکنی؟
سلام.
- اون نمیتونه بگه. - از تو نپرسیدم.
حتماً.
خوبی؟
آره، خوبم.
میدونی من کیام؟
معلومه که میدونم، دنیل.
ولی تا وقتی کاری رو که آنا میگه انجام ندی، نمیتونم چیز دیگهای بگم.
اگه شما دوتا
- میتونید با من بیاید. - بعد از اون گردش،
- ما جایی نمیریم. - پشت اون در چیه؟
وکیل. کلی وکیل با قراردادهای محرمانگی.
همین که امضا کنید، سوار هواپیما میشیم و فردا همهچیز رو میفهمید.
با این حال، اجازه ندارید هیچکدوم از اینها رو به کسی بگید
تا وقتی خودمون اجازه بدیم.
چی؟ تو...
میخوای ازم شکایت کنی؟ چون توی حسابم ۷۰۰ دلار بیشتر ندارم.
گیتمو. نصف وکیلهایی که اونجا کار میکنن وکیل دولتیان،
یعنی میتونن بفرستنت به جهنمِ گوانتانامو.
شوخی نمیکنم.
من قبلاً اونجا بودم.
راستش، جای خیلی قشنگیه. دارم به خریدنش فکر میکنم.
خود جزیره رو میگم. کل جزیره، نه فقط پایگاه رو.
خب...
من پر استنسن هستم.
میدونیم کی هستید.
میدونم. فقط دارم مؤدبانه رفتار میکنم. تیمم میگه باید این کارو بکنم.
تو همون روزنامهنگاری، مگه نه؟
شنیدم سؤالهای زیادی داری،
No comments yet. Be the first to leave one.