The first 33 lines.
قسمت 5 : سرنوشت
این اصلا با عقل جور در نمی یاد
چی با عقل جور در نمی یاد؟
اون!!! چرا اون توی خونمونه؟
مگه اون چیه؟
!او...اون
تو...تو نمی تونی اون و ببینی؟
می دونم ، خب اون چیه؟
...اه...اون
...چیزی که بورا می پوشه
مامان
الو؟
...این اتفاق شروع شد
چهار هفته پیش
...آه...من دارم
...بخاطر اون سگ
!!!هی ای پدرسگ
چی؟ چیه؟ چرا؟
...برادرم شروع به احساس بدی کرد
پس میخوای بدونی که جطوری جدابیت هات و نشون بدی؟
آره
و حتی اگه منطقی بنظر نرسه اون شروع به گفتگو با برادر کوچکترش کرد
چون دختری که دوست داری رو پیدا کردی؟
برای همین بود که روی کاناپه نشسته بودی و عصبی بودی؟
آره
مشکل اینه که اونها هیچوقت توی رابطه نبودند
اوه؟ سلام! دوباره همدیگه رو دیدیم
برای گذاشتن یه اثر دائمی اولین چیز فشنه
اگه ظاهرت طبیعی باشه و به خودت نرسیده باشی امتیاز میگیری
اما در کنار حس بینایی ، خوبه که حس بویاییش رو هم ارضا کنیم
...اولین تاثیر دائمی
!یه موفقیت بزرگه
از دیدنت خوشبختم من وو هی بی هستم
No comments yet. Be the first to leave one.