The first 200 lines.
...انچه در حلقه هاي پنهان گذشت
کسي "عزيزم"
وقتي اين نامه به دستت ميرسه که من مرده باشم
و از اين بابت واقعا متاسفم
من هيچوقت نميخواستم چنين زندگي داشته باشي
اما فرار کردن از سرنوشت کار ساده اي نيست
سلام . من "دايانا" هستم
تو ديديش ؟ تازه ديروز اومد
ما متفاوتيم تو متفاوتي
تو يه جادوگري
خون تو پر شده از جادو
با وجود او ما قدرت واقعيمون رو بدست مياريم
حلقه با حضور 6 نفر تکميل ميشه
و تو حلقه رو تکميل ميکني
اون استعدادش رو داره
تو ميتوني "کسي" رو راضي کني بهمون کمک کنه ؟
وقتي حلقه کامل بشه , بدونه اينکه خودشون چيزي بفهمن کار ما پيش ميره
" جين " ...داشت بالاي بدنش ورد
ميخوند که من رسيدم اونجا
ما يه راهي پيدا کرديم که حافظه " جين" رو کنترل کنيم
ديشب يه کسي تو باغ " نيک" بود
اون حتما برادر بزرگ "جيک" بود
هيچ راهي وجود نداره که به "جيک" اجازه .بدم قسمتي از اين دايره باشه
.من امشب به انجام خيلي چيزها متهم شدم
شايد من بايد حداقل يکي .از اونها رو امتحان کنم
جادوي"کسي" قوي تر از هر چيزي که .تا به حال ديدم هست
.اون يه جادوي سياه درون خودش داره
خب چرا شما اين قدر (سختتونه که بهم بگيد؟(چي شده
!خب،اون ميتونه باهش بجنگه
.عتيقه فروشه هشدارها رو ناديده گرفت
.من بايد بفهمم اون چيه
الان وقتشه که او .جادوگرها بميرن
همه ي کاري که بايد انجام بدي اينه که
تصميم بگير که هنوز .يکي از اونهايي
معنيش چيه؟
.نميدونم
.اينجا اصلا هيچ اشنايي وجود نداره
من فقط... فکر ميکردم .چون اون اغاز (کار) تو هست
اي کاش هيچ کدوم از اين نشانه ها رو نميشناختم (اما (ميشناسمشون
وقتي "کالوين" اينو بهت داد دقيقا بهت چي گفت؟
.اون تو خطر بود
سپس اون متوقف شد ،و 5 دقيقه بعد
ما به وسيله شکارچيان جادوگر .مورد حمله قرار گرفتيم
چندين دفعه با مغازه اش تماس گرفتم
.اما هيچ کسي جواب نميداد
.سعيتو بکن
.من با " هنري چامبرلين" چک ميکنم
.اون ممکنه بشناسه اين چيه
پدربزرگ"في" ؟
اره. اون بزرگتره .و ما دوستاي قديمي هستيم
.مادربزرگ ...اون مرده
البته که اون مرده
متاسفم ، هفته ،پر استرسي داشتم
.ومن خوب نخوابيدم
.نگران نباشيد
.من خوبم، قول ميدم
باشه. باشه
بسيار خب بهتره من برم مدرسه
ولي اگه تونستم با "کالوين" تماس بگيرم بهت ميگم
-سلام. دختر -ايمو (ايمو = ناراحت ، احساسي ،خجالتي
تو احمقي اينجا چيکار ميکني؟
امشب با يه جشن بزرگ .به پدرت کمک کن
،اون ازت پرسيد که اومدي منو چک کردي اون اين کارو نکرد؟؟
.من ميخوام شايعه افسردگيت روبگم
!که بد بود
اره ، خب .دوست پسرم مرده
.ميدونم. متاسفم
.من نميتونم نگرانيم رو متوقف کنم
.من الان اينجام
و ميخوام تحريكش كنم كه از ذهنت بياد بيرون
مم- همم
سلام "مليسا". سلام
تو پسرعمو "مليسا" هستي؟
هلدن " تو "دايانا" رو يادت مياد؟
نه. از ديدن تو خوشحال شدم
تو به خاطر نمياريش؟
اون وقتي 12 سالش بود ازت ضربه خورد
اون تمام تابستون رو ميومد خونتون
"اوه،خداي من" مليسا اون واقعا داره بزرگش ميکنه
حالا يادم اومد تو کسي بودي که تو رشته
دهگانه دو وميداني برنده شدي و گردنبند گرفتي
اره.خودشه
من تا ابد ازت متنفرم
خب. چي تو رو به شهر اورده؟
"براي کمک به پدر "مليسا .تو جشن امشب
براي يه نيمسال از مدرسه .مرخصي گرفتم
مدرسه منو تشويق کرد که بيام به عموي مريضم کمک کنم
.مهربونيت رو ميرسونه
خب، حدس ميزنم .که امشب ببينمت
.اره
چيه؟
خب،اين يه ملاقات عجيبه
تو حالت خوبه؟
نميتونم از فکر کردن به پدربزرگم دست بردارم
.خيلي متاسفم ،عزيزم
خيلي ترسناکه که تو اون کسي بودي .که پيداش کردي
اون ميخواست که ما .قوي باشيم
.و من همچنين به قدرتت نياز دارم
جشن يادبود امشبه؟
تو هنوز ميخواي بري؟
.من بايد به پدر مليسا کمک کنم .مجبورم برم
يه مرگ تو خانواده داشتيم
اگه تو بري هيچ کسي .نگران نميشه
"في " .من مسئوليتهايي دارم
تو به پدربزرگ اهميت نميدي ، ميدي؟
.انصاف نيست
رابطه ما خوب نبود
اونم تو زندگيش مشکلاتي داره
واقعا؟
به نظر من تو اونو ول کردي؟
به خاطر همين اين همه مدت .تو خونه کنار درياچه موند
چون تو بهش اجازه ندادي .بياد خونمون
.شايد اين به خاطر تو بود
.اين جوري باهام صحبت نکن
.گذشته ما پيچيده بود
.تو کل ماجرا رو نميدوني
،الان مهم نيست هست؟
.براي اون هيچ راهي نيست
"در واقع نه؛ ما اسمشو جادو تو خونه "اسکوبي دو (نميزاريم. (اسکوبي دو شخصيتي انيميشني
.ازش خوشم مياد مثل اينه که دخترا "پسراي گمشدشون" رو گم کنن
.بذار برم لامپا رو روشن کنم
.سلام. ديدمش
منظورت چيه؟
واقعا اينجا چيکار داري؟
.من اوردمش مم مم
اون "جيکي" که من ميشناختم .از اينجا متنفر بود
و هرگز اين ورا مثل بازنشسته ها .پيداش نميشد
.اما اون دزدي ميکنه
"جاسپر
اون سنگ خانوادگيمونه
."قصد داشتم بزارم روي قبر" نيک
باهام بازي نکن از اينکه به مرگ "نيک" اهميت ميدادي
"في " بسه ديگه
من ميدونم که اين به خاطر کينه هايي هست که از گذشته ازم داري
.اما تو منو نميشناسي .هيچ وقت نميشناختي
.تو اشتباه ميکني
و ثابت کردنش به اين نادون ها در .مورد گذشتم برام سخته
.ببخشيد
.تقصير تو نيست
. همش اشتباه منه
.بيا يه نگاهي به اينا بندازيم .باشه
خب. چطوري بفهميم اين سنبل ها چي هستن؟
نميدونم
اه. اما نگاش کن
جادوگرها استفده ميکردن از کاغذ هاي جداگونه
براي پيام دادن بينشون
چي؟
و بعد کنار هم ميذاشتنش
.تحت تاثير قرار گرفتم
.اون پدرمه
"جان بلک ول"
اره. جي. بي
من خيلي احمقم که اين ارتباط رو نفهميدم
اونم تو همون اتيش سوزي مرد که خانواده تو مردن
اما اين تقريبا همه چيزيه که من دربارش ميدونستم
مادرت هيچوقت در موردش حرف نزد؟
.هممم. شايد خيلي دردناک بود
بعد يه مدتي من ديگه هيچي نپررسيدم
...اما حالا
،اون اينجاست .تمام تاريخچه من
.پدر ، پدربزرگ
اونها کي هستن؟
چرا" کالوين" اينو دادش به من؟
چطوري از من محافظت ميکنه؟ در مقابل چي؟
نميدونم
،خب ميخوام ازش بپرسم
ميخواي با من بياي؟ نميتونم
.من بايد از يه چيزي مراقبت کنم
.متاسفم
اما خبرشو بهم بده .که چي گفت
من... من فکر ميکردم که تو ميتوني کمکم کني اين مسئله رو حل کنم
.ميدونم .ايکاش ميتونستم
اما اين سنبل ها براي من هيچ معني خاصي نميدن
من مطمئنم .کالوين" ميدونه
اون عجيب ترين چيزي بود که ديدم
من زندگي نامه خانواده "بلک ول" رو چند ساعت تو اينترنت جست وجو کردم
.و هيچ چيزي نوشته نبود
چطور از يه خانواده به اين بزرگي هيچ چيزي تو اينترنت وجود نداره؟
.نميدونم
اما به من يه احساس بدي ميده
از مادربزرگت در موردش پرسيدي؟
هنوز نه.اون درحال کمک کردن براي جشن امروزه
تو ميري؟
داشتم فکر ميکردم که چطوره "جيک" رو .دعوت کنيم
اما ، اون امروز .يه کمي مرموز بود
امروز يه جورايي رفتارش صميمي نبود
بيخيال. شما بچه ها تو خونه .کنار رودخونه همديگرو بوسيدين
واضحه که يه چيزي بينتون هست
.حتما ازش بپرس
.هممم. در موردش فکر ميکنم
خب، تو چي ؟ ميري؟ .اره
.مستقل. الان تنهام
احساس قدرت بهم دست ميده
زماني که از "ادام" نا اميد ميشم
درک ميکني؟ .اره
جادوي سياه"کسي " از" بالکوين" مياد
.امکان نداره
کل " بالکوين" ريشه کن شده بود
.پنهان بودن ، ريشه کن نشده بودن
.اسمشون به "بلک ول" تغيير کرده بود
No comments yet. Be the first to leave one.