The first 33 lines.
*زيرنويس: آريا بهاري*
از بودنت تو بيمارستان لذت بردي؟
خنده نداشت
بيشتر از اين نبايد جاسوسي همسايه رو بکني؟
خودت ديدي که دردسر رو خودت درست کردي
آره,اون فقط يه عنتر خانوم بدبخته
خب,فکر ميکردم يه چيز مشکوکي ديدم
تو برا اون بدبخت به پليس زنگ زدي؟آخه چرا؟
اون بچه هاشو مجبور ميکرد اون کفشو درست کنن.خودم ديدم
خودشون تو يه کفش زندگي ميکنن اونا فقط داشتن پشت بومشونو تميز ميکردن
چيزي ميفهمي؟نه
نه,تو برا جک و جيل هم دردسر درست کردي
اوناهم مشکوک بنظر ميرسيدن تو هنوزم چيزي ياد نگرفتي-
بعدش تو ميري رو پشت بوم تا يه چيزايي ببيني
بهتون گفتم که من يه چيزايي ديدم يه چيز کاملا مشکوک فکر کنم
اون تنها گاوي بود که داشت اونطرف ماه ميپريد
پس چرا اون بشقاب داشت از قاشق فرار ميکرد؟
مثل حرف زدم بايه خونه آجري ميمونه
اينجا چه اتفاقي افتاد؟ يعني يه همسايه جديد داريم؟
صبر کنين صبر کنين,فکر کنم يه چيزايي ديدم
ديگه نميخواد يه اين حرفاي جاسوسي پوچت ادامه بدي
همينجا ميتمرکي و هيچ دردسري برا همسايه درست نميکني
و درست رفتار ميکني
نين همينجا ميشينم و درست رفتار ميکنم و اين همسايمون هم خيلي خوبه
بهم بگو که من اين چيزارو نميبينم خودم ميدونم که دارم ميبينم
خيلي مشکوکه
اگه من کل شبو اينجا بشينم حتما يه چيزايي ميفهمم
من چشمايه عقابي دارم چيزي رو از دست ندارم
اون چي بود؟
همليک ديوونه شدي؟
يه چيزايي تو اون خونه هست
خودت بگير ببين بعد منو ديوونه صدا بزن
تو واقعا يه خلوچلي چي؟بدش بهم-
No comments yet. Be the first to leave one.