Kalank

Kalank (कलंक)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Kalank - First Class Varun , Alia , Kiara & Madhuri Arijit & Neeti Pritam Amitabh Abhishek Varman - T-Series
A Commentary by Bollywood_news
اولین ترجمه فارسی فیلم رسوایی (kalank2019) ارائه شده توسط تیم بالیوود نیوز

Tags

other
Published on: 2019-07-01
Downloads: 65
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

bollywoodclip1 سفارش دهندگان: کانال variavalia_iranianfc فن پیج و سرکار خانم‌ستایش

bollywoodnews_iranianfc ترجمه شده در پیج‌اینستاگرام bollywoodnewss کانال تلگرام

مترجم *نیلوفر*

میدونم که قراره بمیرم

چقدر وقت دارم؟

اینقدر وقت هست ساتیا

که امیدت رو از دست ندی

امید فقط باعث انتظار میشه-

حقیقت رو عوض نمیکنه

من چقدر وقت دارم؟

یک سال

شاید هم دوسال

دخترم تو

بهتره که با این حال مسافرت نری

از اینکه بشینم خونه بهتره

دخترم یه سری چیزا از کنترل انسان خارجه

حرف اینه که مبخوام خونه ام رو سر و سامون بدم

درمورد حالم نیست

که اونم توی دست منه

اگه تا وقتی زنده ام انجامش ندم بعد از مرگ پشیمون میشم

کاریه که باید برای شوهرم انجام بدم

ساتیا

"پیچ و تاب میخوره" "دل رو به تپش میندازه"

"یکی مچش رو بگیره" "دستاشو سفت تر میگیره"

"یه کم اینور میره یه کم اونور میره" تقدیر بازی میکنه جهان کجا میره"

"توی هر کوچه شور و هیجان راه میندازه" "اون کیه که عزیز هر خونه اس"

"روحم داره پرواز میکنه"

"بارون رنگ میباره"

"روحم داره پرواز میکنه" "بارون رنگ میباره"

"بارون رنگ میباره"

"من سارق آرامش هام" "من رباینده خواب شبهام"

"بیا بده"

"بیا به من ساری قرمز سلطنتی بده"

"پابندم رو محکم میبندم"

"وقتی که راه میرم جرینگ جرینگ صدا میده"

"گرد و خاک توی هوا داره میگه که"

"یه کاروان داره توی باد میاد"

"وقتی میرقصم"

"دنیا متعجب میشه"

"وقتی میرقصم"

"دنیا متعجب میشه"

"چه طوری یه طاووس جنگل اومده توی شهر"

"بیا به من ساری قرمز سلطنتی بده"

"بیا به من ساری قرمز بده"

آخرین بادباک رو بگیر آبجی روپ ما رو برنده کن

"ساری من قرمزه"

"قبل از اینکه به پرواز دربیاد اونو بگیر"

فقط نتونستم بگیرمش

شما برین داخل

شما دوباره اومدین؟ روپ-

شما نمیتونی بهش بگی پدر جون

لطف کنین از اینجا برین

لطف کن یه بار به حرفم گوش کن روپ ببینین خانم ساتیا-

وقتی پدرتون بهمون اینهمه لطف کرده بود

ما نمیدونستیم که یه روز دخترش لطف هاش رو با سود و بهره میاد پس میگیره

نیومدم سود بگیرم ، بلکه

اومدم تو به من لطف کنی من ببخشید خانوم-

من نمیتونم به شما لطفی کنم

آزادی من خریدنی نیست

اشتباه متوجه شدی روپ

شاید هم درست متوجه شدم

من فقط یه سال از زندگی تو رو میخوام روپ

چون تا یه سال دیگه زنده ام

یه بار با فکر باز و درست بهش فکر کن

اون فقط میخواد تو این یه سال رو باهاشون زندگی کنی

این چی ازت کم میکنه؟

من از اینجا برم دیگه برگشتی درکار نیست پدر

ساتیا

اون زن خیلی خوبیه اون قول داده که از خواهرات مراقبت کنه تا زمانیکه ازدواج کنن

برای همین منو فرستادین درس بخونم؟

که یه روز منو با قیمت مناسب بفروشین؟

کدوم پدره که دخترش رو مجبوری به خونه یه غریبه میفرسته اونم بدون هیچ رابطه ایی

تموم زندگیمون رو میتونیم با آموزش موسیقی بگذرونیم؟

برای عروسی دو تا خواهرت باید چیکار کنم؟

ازدواج اونها هم یه مسئولیت برای توئه که خواهر بزرگتری

من تو رو مجبورت نمیکنم

من ساتیا رو از بچگی میشناسم

اون بیشتر از تو به فکر توئه

اما تصمیم به عهده خودته

وایسین

من باهاتون میام

اما یه شرط دارم

شوهرت اول باید با من ازدواج کنه

من توی اون خونه فقط به عنوان زن شوهرت میام

ki lua,ri

من میخوام تا وقتی که زنده ام تو شوهرم رو خوب بشناسی تا بعدش

فکر کن تا بعد از مرگ شما شوهرتون با من ازدواج کنه-

شما چه طور همسری هستین؟

اگر من عین دیوونه ها یام توی اون خونه

کی اینو ضمانت میکنه که بعد از تو شوهرت با من ازدواج میکنه؟

اگه بعدش منو از اون خونه بندازن بیرون

اونوقت کجا برم چه اتفاقی برام میفته؟

چی به سر من میاد شما به اینا فکر کردی؟

روپ من بهت قول میدم قول؟-

وقتی خودت دیگه نباشی قولت رو کی عملی میکنه؟

به جز ازدواج من با هیچ عنوان دیگه ایی به اون خونه نمیام

"حرف هایی که از دهن من بیرون میاد"

"مثل گلوله های اسلحه سوزاننده اس"

"توی رفتار من اینقدر رنگ های مختلف هست"

"مثل اینکه عید و هولی یکی شده"

"حرف هایی که از دهن من بیرون میاد"

"مثل گلوله های اسلحه سوزاننده اس"

"توی رفتار من اینقدر رنگ های مختلف هست"

"مثل اینکه عید و هولی یکی شده"

"وضعیت زندگی من یه کمی مستی خیابونا بوده"

"یه ذره هم عطش به هدفم"

"بقیه همه اش درجه یکه"

"بقیه همه اش درجه یکه"

"بقیه همه اش درجه یکه" "قسم میخورم، بقیه همه اش درجه یکه"

"یه لحظه خوب و یه لحظه بد"

"مثل یه بازی تاسه"

"روش زندگی کردن من یه ذره متفاوته"

"طلا و نقره رو میخوام چیکار کنم"

"هر چی به دست بیاری همونقدر از دست میدی"

"من توی کار دل هام"

"بعضی صبح ها به من لبخند میده"

"بعضی شب ها به من غم و ناراحتی"

"بقیه همه اش درجه یکه"

"بقیه همه اش درجه یکه"

"بقیه همه اش درجه یکه" "قسم میخورم، بقیه همه اش درجه یکه"

"همه دارن درمورد تو حرف میزنن"

"توی هر کوچه و خیابون حرف توئه"

"هزار تا عاشق و خاطرخواه وجود داره"

"اما تو از همه اونها بالاتری"

"با این همه تعریف بدنامی من قایم شده"

"مثل بازی قایم موشک"

"توی رفتار من اینقدر رنگ های مختلف هست"

"مثل اینکه عید و هولی یکی شده"

"وضعیت زندگی من یه کمی مستی خیابونا بوده"

"یه ذره هم عطش به هدفم"

"بقیه همه اش درجه یکه"

"بقیه همه اش درجه یکه"

"بقیه همه اش درجه یکه" "قسم میخورم، بقیه همه اش درجه یکه"

اون دو تا دختر که برای یاد گرفتن آواز از باهار اومدن

جلوی اونا خوشمزگیت رو تموم کن

میدونی تمام دخترای هندو، حرف رفتن به آمریتسار رو میزنن

شما یه بار با عبدل حرف بزن، خیلی ناراحته

اون دیو چودری که از لندن اومده یه مقاله مخالف اون نوشته

امروز دومین ازدواجشه

زن دومش رو با خودش آورده خونه اونوقت ما مسلمان ها رو بدنام میکنن

دیو چودری؟

آره عزیزم دیو چودری

زنش داره میمیره و آخرین خواسته اش از شوهرش این بوده که دوباره ازدواج کنه

چی شد؟

"بیا عزیزم جانم بیا"

"به خونه ی من بیا ای غریبه"

"بیا عزیزم جانم بیا"

من همسرم رو خیلی دوست دارم

من نمیدانم ساتیا چه طور برای این ازدواج راضیت کرده اما

من فقط به خاطر خوشی همسرم این کارو کردم

اشتباه فکر نکن توی این خونه حرمت و آبروت حفظ میشه

توی این رابطه احترام هست اما عشقی نیست

هرچی کمتر از من انتظار داشته باشی کمتر اذیت میشی

امیدوارم دلت بزرگتر از من باشه

که بتونی منو ببخشی

شوهرم شب اول ازدواجم به من خداحافظی گفت

چون شما قبل از ازدواجتون هم اونو ندیده بودین

من حتی اونو توی اون چند روز ندیده بودم

من از روی ناراحتی یه تصمیم گرفتم

که زندگی 4 نفر رو به باد داد

ظفر

اگه اینقدر این شمشیرت رو ناز کنی

پس چرا این شمشیرا توی جنگ نباشه

من برای همون جنگ شمشیر درست میکنم

فقط با همین جملات تیزته، که قلب دخترای هیرامندی رو میبُری

دیروز برای جلسه چرا نیومدی؟

یه قلب دیگه منتظر بُریدن بود

نمیخواستم بشکنمش

ببین داداش ظفر، اگه دستگاه های ساخت ابزار و وسایل بیاند

این کارخونه امون هم بسته میشه

شرکتمون نابود میشه

از یه طرف خدا خدا میکنی

و از یه طرفم میترسی؟

اگه ما تلاش کنیم، هیچ وقت بی کار نمیشیم

و اگه حرف مردم و تقسیم بندی و جلسه حزب باشه

پس من حرومزاده ام

بابام اسم خودشو حتی بهم نداد، آدمی که برای حق خودش نجنگید

برای مردم چه مبارزه ای میکنه؟

..باشه بیخیال

من چقدر گفتم داداش عبدل

اگه واقعا دیدگاهت رو میخوای به همه برسونی

پس از روزنامه ی بلراج چودری وسیله ی بهتری نیست

تو که روزنامه نگارارو میشناسی ولی از وقتی پسر بلراج چودری از خارج اومده

یه مملکت برای چاپ و نشر یه مقاله مردمی بر ضد تقسیم بندی مجبور شدن

انقلاب با خون ریختن بدست میاد

نه با صحبت کردن

دقیقا درسته ظفر کاملا درست میگی

بیا اینجا

سوتفاهم نشه برات

برای برادر، جون هم میدم ، ولی فقط بخاطر تو

فقط ازین قضیه چودری ها دور نگهم دار عبدلی

دیو تو باید یه ذره بیشتر مراقب باشی

این گفته ی مقاله مردمی رو ملت درک نمیکنن

به اسم مذهب، انگلیس داره کشورمون رو تکه تکه میکنه

که در آینده به نفع هیچکس نخواهد بود

ولی بدون اونا کشورمون رو که نمیتونیم اداره کنیم

چرا درباره اون نمی نویسی

به مرور زمان همه چیو یاد میگیریم

اگه که همراهیمون کنی کی تورو نجات دهندهٔ این هدف کرده؟-

من فقط یک صدام که قدرت رسیدن به مردم رو داره

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left