The first 200 lines.
KARA
آیوفیلم تقدیم میکند
...بابا
.تو ایرینا اییوشا نیستی، بلکه ایلیا ایلیوهین هستی
.تو به عنوان یه دختر زندگی نمیکنی، بلکه به عنوان یه پسر
.این سرنوشت توئه
فهمیدی، ایلیا؟
.فهمیدم، بابا
فهمیدم، اما من
پُر شده بود، ها؟
.ببخشید
ن
!نه
KARA
آیوفیلم تقدیم میکند
جایزه اول سفر به چشمهی آب گرم برای دو نفر؟
.چقد عالی. فک کن تنهایی با آساهی حموم میکنی
.احتمال در اومدن جایزه اول کمه
،ما سه بار شرکت میکنیم .یه شانس برای هر نفرمون
.تو اول برو ایلیا
اه، باشه. پس من میرم
.هنوزم در عجبم که چطوری هر سه تاتون جایزه اولو گرفتین
.ماهم غفلگیر شدیم
.احتمالا یه باگ توی سیستمشون بوده باشه
.به هرحال، نمیشه از این سفر چشمهی آب شکایت کنیم
.. هر چند شخصا
.ترجیح میدادم منو آساهی تنها میومدیم
.فک کنم مهمون خونه از این طرفیه
!واقعا که
اینه؟
.به نظر میرسه جای درستی اومدیم
!واو
.به طور عجیبی خوشحالی
.مجموعهی "مهمان نوازی مخفی صاحب خانه" اثر رن کیدو
.یه مهمون خونه داره که دقیقا شبیه اینجاست
داری چی میگی؟
به هرحال، شاید داخلش مدرن تر باشه، درسته؟
!دقیقا
.صاحب زیبای اینجا توی دوران اوجش اینجا رو اداره میکنه
.به به، به مهمونخونهی کوچیک من خوش اومدید
.من مالک اینجام
مشکلی پیش اومده؟
.ن-نه
.ما فقط از این مهمونخونهی خوب و اجزاش غافلگیر شدیم
.معمولا اینو میگن
.به یه بزرگتر اعتماد کنید. اون میدونه چی بگه
.خب، پس... ما اینجاییم چون یه جایزه بردیم
.بله، خوب میدونم
چطوری اتاقاتون رو میچینید؟
هممون توی یکی
.دوتا اتاق مردونه و زنونه
.همه بجز من و ایشون میریم توی اتاق جداگانه
!چی؟
...ا-اما
.خیلی خوب
.پس من اتاقاتون رو بهتون نشون میدم
.پس من اتاقاتون رو بهتون نشون میدم
!ایلیا انصاف نیست
.اصلا انصاف نیست
...یه ثانیه صبر کنید، من
...یه ثانیه صبر کنید، من
.کاملا منصفانهست
...یه ثانیه صبر کنید، من
.ریلکس کنید و لذت ببرید
.در واقع اتاقهاش تمیزن
...ام، من فکر میکنم
چی شده؟
ترجیح میدی با دخترا بمونی؟
.ها؟ اینجوری نیست
...فقط من، خب
.من با صدای بلند خر و پف میکنم
.دندونامو به هم میسابم و توی خواب با خودم حرف میزنم
پس
.اصلا مشکلی نیست
.نگران این چیزا نباش
.آساهی
!بریم...بازی....کنیم
بازی؟ منظورت چیه؟
...اگه ما توی چشمهی آب گرمیم
باید این باشه، درسته؟...
.بزن بریم
!یاه
پینگ پنگ بازی کردن هم عالیه نه؟
هم؟ چی شده؟
.چیزی نیست
مون-چان، تو خوبی؟
بهتر نیست یه استراحتی بکنی؟
چرا؟
.دربارهش فکر کن
،برخلاف بقیهی ما .تو دیگه جوون نیستی
.اوه، ممنون از نگرانیت
...اما من...فقط
!خوبم
!وای
!اوه؟
!نه
!وای
.اوپس، یکم زیادی انرژی به خرج دادم
...سنسی
آساهی؟ تو خوبی؟
.تخ...تخمام الان دیگه سه تان
.برو ببین چی بردی
!نوش جان
.هووه، من پر شدم
.هی
نمیریم سوشی از رو بدن یه زن لخت بخوریم؟
!احمق نباش
.چی؟؟ اما این قسمت حیاتیه مهمونخونههای چشمهی آب گرمه
.توی "مهمان نوازی مخفی صاحبخانه" اینطوری گفته
...ما نمیتونیم سوشی برهنه بدیم خدمتتون
.اما ما یک بشقاب تنگو سرو می کنیم
یه بشقاب تنگو؟
چشمهی آب گرم تنگو داره؟
.بله بله
.افسانه میگه که از مدتها قبل اینجا زندگی میکرده
تنگو چیه؟
چطوری میدونی سوشی لخت چیه اون وقت نمیدونی تنگو چیه؟
.یه موجود افسانهای که در طول تاریخ توی ژاپن ازش نام برده شده
گفته میشه که راهبهایی که توی کوه آموزش میبینن .به تنگو تبدیل میشن
.نگا کن میتونی اونجا ببینیش
.اوه درسته
.پس به این خاطر توی این مهمون خونه از اون ماسکا همه جا هست
اما فقط یه افسانهست درسته؟
...خب، جد من چندین نسل پیش
دیدش؟ یه تنگو؟
.تنگو در چشمهی آب گرم ظاهر شد
"!از زمین مقدس من محافظت کن"
.به نظر همچین چیزی گفته
.عجب
.البته این روزا کسی این داستانو باور نمیکنه
.داستان ظاهر شدن تنگو درحال فراموش شدنه
.و شما میتونید وضعیت مهمون خونه رو ببینید
.تنگو؟ میخوام ببینمش
.چه بیهوده
.امکان نداره وجود داشته باشه
.باشه. حالا که پر شدیم بریم تنی به آب بزنیم
ها؟
چیکار کنم؟
حالا که با این سرعت تا اینجا پیش رفته، اگه .همینجوری پیش بره لو میرم
...بابا، من باید چیکار
چرا داری غر غر میکنی؟
.لطفا دیگه کونمو اونجوری نزن
!چی--؟
.معذرت، فقط کونت خوب صدا میده
همچنین میشه یکم خودتو بپوشونی؟
.چرا؟ ما هردومون پسریم، میتونیم همشو بندازیم بیرون
...من فکر نمیکنم اون
.به هر حال من میرم
.یه راهی میخوام که دست به سرش کنم
...باید یه چیزی...باشه که بتونم انجام بدم
عشق خز میشه
.اوهو
.آئویی، عجب چیزایی اون زیر قایم کرده بودی
.نه واقعا
...همچنین-
!به هرحال اخلاق بهتر از سایزه
حالا چرا داری عصبانی میشی؟
.بگیر
.موندم آساهی و ایلیا الان دارن حموم میکنن
هی ایلیا، داری چیکار میکنی؟
.الان میام
.ببخشید، خیلی طول کشید
...اوه، تو بالاخره
..ام
مشکلی پیش اومده؟
...ایلیا...تو
...اون
.ببخشید. پشت حوله جا نمیشه
...قابل تحسین
.یه لحظه منو ببخش
...اوم، چیزی
...نه ، خب، فقط
.تو خیلی عالی هستی ایلیا
همم؟
.تو... باید بگم که چیز خوبی داری
.چقدر شرم آور
اما چرا داری اونجاتو با حوله قایم میکنی؟
...خب
.حقیقت اینه که من خیلی پشم دارم
.ا-اوه، فهمیدم
.فک کنم همه یکی دو مورد دارن که بهش حساسن
...ام
چرا یکدفعه اینقدر رسمی حرف میزنی؟
...ها؟ اوه، اه فقط
یکمی داغه، نه؟
.ا-اره
...ام
.خجالت میکشم وقتی اینجوری بهم زل میزنی
.اوه! معذرت
.مشکلی نیست، اون متوجه نشده
.فهمیدم، ایلیا. من پشتت رو میشورم
...ها؟ ام، نه من
.خجالت نکش، این توی ژاپن عادیه
.راهی برای تقویت دوستی وقتی که لختیم
.من میرم ارزیابیش کنم
اینجور چیزا خوبن، نه؟
.درسته
مشکلیه؟
...خب
قبلا گفتی پشمالویی .اما اصلا اینطور نیست
No comments yet. Be the first to leave one.