The first 200 lines.
الان مهمترين چيز اينه که مطمئن شيم سطح کونگفوي تي ين گويي نونگ چقدره
الان مهمترين چيز اينه که مطمئن شيم سطح کونگفوي تي ين گويي نونگ چقدره
همچنين چرا کونگفوش اينقدر خوب شده؟
چون اون مهارت جنگ دو دست رو ياد گرفته
فِي آر
ما همه نگرانت بوديم
برادرا،زن برادر
من خوب هستم
فِي آر بگير بشين
بشين
تو الان گفتي مهارت جنگ دو دست؟
استادي از امپراطوريه سونگ
مهارت جنگ دو دسته گوا جينگ هست
گفته ميشه
اون شمشير سنگين اهن سياه يانگ گوا رو اب کرده
و بعد شمشير بهشتي و خنجر اژدها رو باهاش ساخته
بعد کتاب يي جين جين و کتاب وو مو رو داخلش قرار داده
انتظارش نميرفت که کتاب مهارت دو دست جو بوتونگ،بچه پير هم داخلش قرار داده باشه
انتظارش نميرفت که کتاب مهارت دو دست جو بوتونگ،بچه پير هم داخلش قرار داده باشه
کتابها توسط خاندان سلطنتي از يواِن گرفته شده بوده
بعد با کوبلاي خان به خاک سپرده شده
منظورت اينه گنج رو پيدا کردي؟
خيلي وقت پيش پيدا کردم
دنبال فرصت بودم بهتون بگم
تا بعدش بتونيم گنجينه رو به مردم برگردونيم
انتظار نداشتم غاري ديگه توي غار باشه
خداوند انصاف نداره
تي ين گويي نونگ از مرگ فرار کرد و کتاب رو به دست اورد
تي ين گويي نونگ از مرگ فرار کرد و کتاب رو به دست اورد
دفعه قبل که برگشتم اينو فهميدم
پس هيچ راه حلي پيدا کردي؟
تي ين گويي نونگ کتاب تيغه خو رو به دست اورده
بايد يادش گرفته باشه
همچنين شمشير ارزشمند رو
يک تيغه ارزشمند همچنين زره
که اسيب ناپذير هستش
اون روز ديدمش
از تيغه با دست چپ و شمشير دست راست استفاده ميکرد
نکنه که ...
اگر درست حدس زده باشم
از تيغه خو در دست چپش استفاده ميکنه
و شمشير ميااُ در دست راستش
مهارت شمشمير ميااُ؟
بايد از روش ويژه اي استفاده کرده باشه
براي به دست اوردن مهارت شمشير ميااُ
من اونو ميشناسم
اون خوشحال ميشد اگر ميتونست قهرمان ميااُ رو با استاد خو يکي ميکرد
اون خوشحال ميشد اگر ميتونست قهرمان ميااُ رو با استاد خو يکي ميکرد
اون خوشحال ميشد اگر ميتونست قهرمان ميااُ رو با استاد خو يکي ميکرد
رئيس شما منظورتون اينه کونگفوي الانش
در حد ميااُ رن فنگ و خو ييدااُئه
اگر اونا با هم ميشدن
هيچ کس نميتونست حريفشون بشه
حتي اگه نيروهامونو يکي ميکرديم
بازم نميتونستيم حريفشون بشيم
تعجبي نداره برادر دوم و قهرمان ميااُ توسط اون کشته شدن
برادر دوم و قهرمان ميااُ مُردن؟
من به قهرمان ميااُ صدمه زدم
نبايد باهاش مي جنگيدم
وگرنه از کوه نمي افتاد
رولان هم همينطور
فِي آر
الان زمان مقصر دونستن نيست
ما براي سالها با دربار امپراطوري مقابله کرديم
در مورد کونگفو
هميشه دست بالا رو داشتيم
از زمان مرگ جانگ جااُ چونگ
هيچ استاد بزرگي در دربار وجود نداشته
اما اين بار تي ين گويي نونگ ...
کونگفوي تي ين گويي نونگ ...
حتي اگه نيروهامونو يکي کنيم
بازم نمي تونيم حريفش بشيم
فِي آر
عجولانه نميتونيم باهاش بجنگيم بايد از استراتژي استفاده کنيم
اولين کاري که بايد انجامش بديم
فکر کنيم چطور تي ين گويي نونگو بکشيم
تا انتقام قهرمان ميااُ و برادر دومو بگيريم
اول بايد مکان جنازه هاشون پيدا بکنيم
بيايد دستور بديم
همه افرادمون دربارش تحقيق کنن
بريم
فِي آر
رئيس
حتما بايد جسد قهرمان ميااُ رو برگردونيم
الان قهرمان ميااُ ديگه نيست
من ميرم جاي رولانو پيدا کنم
فِي آر،چند سال پيش که خويي جانگ بودم
توسط گروهي گرگ احاطه شدم
فکر کردم که مطمئنا ميميرم
حتما توسط گرگها خورده و در خويي جيانگ ميميرم
اون شب طولاني ترين شب تمام عمر من بود
اون شب طولاني ترين شب تمام عمر من بود
ولي بعد اون شب
بالاخره فهميدم هم زمان اسونترين و پيچيده ترين حقيقت اينه که ...
بالاخره فهميدم هم زمان اسونترين و پيچيده ترين حقيقت اينه که ...
هرچقدرم شب بلند باشه
صبح مطمئنا مياد
کي هست؟
منم،ميتونم داخل شم؟
بفرمائيد داخل
عاليجناب تي ين،شما خيلي دير کرديد
نه،ميخواستم چيزي بهت نشون بدم
چه چيزي؟
ببيني ميفهمي
بيا
اينجا کجاست؟
جاييکه مجرمان رو زنداني ميکنم
پشت اون پارچه هاي سفيد چيه؟
بزار نشونت بدم
با دقت تماشا کن
نميخوام نميخوام ببينم
با دقت تماشا کن
اين مرد
تو رو ترسوند تا حافظتو از دست بدي
الان چي؟
مُرده
نگاه
اين مرد
شورشي بوده
وقتي به پايتخت برميگشتم
در اتاق بغلي سر و صدا ميکرد
سوگوارانه
خب،بزار يکي ديگه نشونت بدم
اونو ميشناسي؟
به نظر يک کشيشه
استاد دوم فرقه گل آهنينه کشيش وو چن
خب که چي؟
شکست ناپذير که چي؟
همه توسط من کشته شدن
بعد از کشتن اونها
از امپراطور امتياز به دست خواهم اورد
من الان خيلي ثروتمند هستم
تبريک ميگم عاليجناب تي ين به اين خاطر
نه
تو ميدوني که مورد علاقه من هستي؟
نه
اين همش از شانس شما هست
امروز اين چيزها رو نشونت دادم
تا به عنوان تمرين باشه
تا بتوني بر ترس غلبه کني
و جراتت بالا بره
چون اگه در آينده با من باشي جنگها و کشتو کشتارهاي زيادي رو مي بيني
چون اگه در آينده با من باشي جنگها و کشتو کشتارهاي زيادي رو مي بيني
اگر بتوني برش غلبه کني خوب ميشي
هنوز ميترسم
اون ادما مُردن
نبايد بترسي
بيا
ببين
اونا فقط جسد هستن
از چي ميترسي؟
از چي ميترسي؟
لانار اين خنجرو بگير
بگيرش
توي بدن اون فرو کنه
نه جرات ندارم
جرات داري بايد انتقامتو بگيري
بايد اينکارو بکني
بيا
نترس
فقط در يک زمان بهش خنجر بزن
جراتشو ندارم
براي چي؟ براي چي جرات نداري؟
نکنه اونو ميشناسي؟
نميشناسم
ولي اون مُرده خب که چي؟
حالا که اونو نميشناسي
پس نياز نيست بترسي شجاعانه خنجرش بزن
اگه خنجرش نزني زن من نخواهي بود
اگه زن من نباشي مي فرستمت بري
خنجرش بزن
اون دشمن توئه
تو بايد شجاعتتو تقويت کني
و انتقامتو بگيري
برو بزنش
بزن
بايد امتحان کنم
که واقعا حافظشو از دست داده؟
خب لانار
چيزي نيست
تو بر ترس غلبه کردي
ديگه نيازي نيست که از چيزي بترسي
باهات تا اتاقت ميام
چيزي نيست
چيزي نيست
بگير بخواب
هنوز ميترسم
ترس از چي؟
من اينجام نيازي به ترس نداري
ميترسم نتونم بخوابم
وقتي چشامو ببندم
صورت خونيه اون شورشي رو مي بينم
بهت قول ميدم
امشب رو بتوني خيلي خوب بخوابي مطمئن باش
واقعا
پس پيشم بمون همراهم باش
حتما اينجا مي مونم
در آينده وقتي بيدار شدي کنارت خواهم بود
اين جراتيه که ميتونم بهت بدم
وقتي اين جراتو داشته باشي
No comments yet. Be the first to leave one.