The first 200 lines.
وايسا- وايسا لطفا-
يالا
امروز در يک حادثه ناگوار، به اتوبوسي که از بيکانر به سمت ناگور ميرفت، حمله شد
...بهتون قول ميدم
...الان خبري به دستمون رسيده که
در مراسم گردهمايي آکيل بارتيا راجپوت سانگاتان در شهر جيپور
يه بمب منفجر شد
...نزاع بيرحمانه ادامه داره
بين مردم جات و راجپوت دوباره چهره ترسناک خودش رو نشون داده
...رقابت بين مردم جات و راجپوت
در حال گسترش در سراسر راجستانه
و فعال ترين گروه مسئول اين واقعه باواني سنا نام داره
حتي بعد از تمامي تلاشهاي دولت و وزارت
خشونت نژادي مثل آتش به همه جا کشيده شده
حتي همين امروز هم گزارشاتي از تيراندازي، شورش و بمب گذاري به دستمون رسيده
هيچکدوم از طرفين آماده کنار گذاشتن دشمني رو نداره
قربان، جناب وزير کل پشت خطه- بله، قربان-
الو، اگه اين آتيش تموم نشه همهمون تو دردسر مياُفتيم
قدم بعدي دولت و وزير کل...- يه کاري بکن-
چه خواهد بود؟...
حتما يه راهي هست
قربان، فقط يه نفر هست که ميتونه جلوي اين اتفاقا رو بگيره
بله، همه چيز آماده ست
فقط تو ميتوني اينکار رو بکني
فقط واسه چند روزه
اوضاع که رو به راه بشه همه چيز مثل قبل ميشه
هر وقت تو راجستان جنگ ميشه
شماها ياد امرپال سينگ ميوفتين
وزير کل بهم قول داده پس نگران نباش
تا بياي بيرون بليط رو بهت ميدم
خيلي خب
کي ميان؟
امرپال سينگ- زنده باد-
امرپال سينگ- زنده باد-
امرپال سينگ- زنده باد-
همونطور که ميبينيد، پليس براي دستگيري امرپال سينگ اومده
مردم عصباني ان و ديگه تحمل ندارن- ...مرگ بر-
مرگ بر اداره پليس...
مرگ بر دولت راجستان
مرگ بر اداره پليس
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: مهشيد.ظ - ويرايش: سميرا
آروم باشيد
چند روز ديگه
پيش شما برميگردم
راستي، تا من برنگشتم
هيچکاري نميکنيد
و اگه برگشتنم طول کشيد
خودتون ميدونيد بايد چيکار کنيد
زنده باد باواني- زنده باد باواني-
زنده باد باواني
زنده باد باواني
پليس سالها دنبال...
امرپال ميگشت
اون ديروز خودش رو بدون هيچ شرطي تسليم کرد
قربان، من يه سوال دارم
لطفا، قربان
قربان، يه سوال دارم- قراره به همه پروندههاي در حال انتظار رسيدگي بشه؟-
امرپال سينگ- زنده باد-
امرپال سينگ- زنده باد-
امرپال سينگ- زنده باد-
امرپال سينگ
امرپال سينگ سن 42
"حيله گر، فصل دوم"
بفرماييد
اگه چيزي لازم داشتين بهم بگين
تجهيزات باشگاهي ميخوام
گفتيم بيارن فردا صبح ميرسن
خوبه
بذار باز باشه- چشم-
راجستان
راجستان سرزمين پادشاهانه
سرزمين غرور و افتخار و وقاره
سيبيلهاي کلفت، دستار
کاخهاي بزرگ
و غذاهاي خوشمزه
ولي توي جنگ داخلي گير کرده
و سالهاست که وضع همينه
از جنگ سال 1768 بين مائوندا و ماندولي
تا دعواي بين دانشجوهاي برتر دانشگاه
امروز هم اين جنگ ادامه داره
يا شايد از قبل هم خطرناکتر شده
جنگ بين دو جامعه اصلي راجستان
...جنگ بين جاتها
و راجپوتهاست...
اينجا بايد الکل خورد
ولي شماها تو کتاب خونه مينوشين
پس ديگه کجا بنوشيم؟
تو بگو- خفه شو-
واسه شراب خوردن 2 چيز لازمه
دوست و شراب
درسته
لعنتي
فکر کنم بازم دردسر درست کردن
ديديشون؟
همه آدماي مارو دستگير کردن
ولي به مردم اونا حتي هم دست نزدن
خب چطوري دست بزنن؟
رئيس اتحاديه دانشجوها با اوناست
داداش آمر
اين دفعه بايد تو انتخابات اتحاديه دانشجويي شرکت کني
باشه؟- ديوونه شدي؟-
تو شاگرد اولي، همه دوستت دارن
باهوشي
مطمئنم که برنده ميشي
من اصلا قصد چنين کاري نداشتم
رهبرمون کيه؟- امرپال سينگه-
ولي اون عوضيها مجبورم کردن شرکت کنم
و چطوريش رو نميدونم ولي برنده شدم
رهبرمون کيه؟- امرپال سينگه-
براي اولين بار معناي قدرت رو فهميدم
احساس ميکردم که اگه فرصتش رو بهم بدن مي تونستم يه تفاوتي ايجاد کنم
و خيلي زود ...خوابگاه راجپوت دوباره
اختياراتش رو به دست آورد...
اون ديشب اومد
سال اوليه
مجبورش کردن لباس دخترونه بپوشه
و کل شب برقصه
حتي مجبورش کردن دستشويي رو تميز کنه
خوابگاه جات
کار کي بود؟
برقص- برقص، عزيزم-
با وجود اين چيزها
تمرکز اصليم روي درس خودن بود
سخت تلاش ميکردم
شاگرد اول کالج شدم
داشتم براي آزمون ورودي پليس آماده ميشدم
مي خواستم يه افسر پليس بشم
به سلامتي
به نظرم اونها بايد ساعت رفت و آمد اينجارو عوض کنن
هي، فکر کردي کي هستي؟
از کالج ماست؟
چطور جرات کردي پاي بابام رو وسط بکشي؟- فکر کنم-
خوب به حرفم گوش کن
بي احترامي به بابام رو تحمل نميکنم
من هر روز ميام اينجا
هميشه باهام درست حرف ميزني- جيرام گودارا-
بعضي وقتها ميومد کالج
جيپش رو بيرون خوابگاه جات پارک ميکرد
شنيده بودم آدم کار بلديه
ولي هيچ وقت باهاش حرف نزدم- اگه دوباره به گوشم برسه-
اينجا رو رو سرت خراب ميکنم آشغال
مادر سگ- به پا-
مادر سگ، خواستي بهم شليک کني- زود باش-
بدو يالا-
بدو- از اينجا برو بيرون-
اگه جرات داري جلوي من اينکار رو بکن- هي، اون رو بگير-
چرا نجاتم دادي؟
از پشت بهت حمله کرده بود
من جيرام گودارا هستم
امرپال سينگ
تو، توي کالجي؟
يه رئيسي چيزي هستي انگار
آره
شراب بزنيم؟
دفعه بعد
باشه
پس
بهت مديونم
مي بينمت
من عادت ندارم تو کار ديگران دخالت کنم
ولي اون روز نميدونم چرا
احساس کردم که بايد جونش رو نجات بدم
با اينکه اون جات بود و من راجپوت
مردم دو جا به دين و طبقه اجتماعي اهميت ميدن
موقع انتخابات و موقع ازدواج
و اونها اينقدر تفاوت ايجاد کردن
که حتي مانوي فرزانه هم ازش خجالت ميکشه
ميتونم راجپوت، برهمن، جات و ... رو درک کنم
ولي اين عوضيها خودشون هزارتا طبقه اجتماعي ديگه ساختن
تا جايي که ميدونستم من يه راجپوت بودم
و داشتم با يه دختر راجپوت ازدواج ميکردم
ولي اون روز فهميدم
که اينقدرها هم ساده نيست
داماد سوار اسب نميشه
منظورت چيه؟
چون توي اين روستا فقط راجپوتها سوار اسب ميشن
يه راجپوت واقعي
انگار به پسرت نگفتي
که از چه طبقه ايه
پدرت با يه دختر غير راجپوتي عروسي کرد
و تو مجبوري با عواقبش روبرو بشي
خيال برابري با راجپوتهارو از سرت بيرون کن
همهتون کشته ميشين، گم شين- هي-
چه خبر شده؟
سلام، پدرجان- زنده باشي-
من جيرام گودارا هستم
دوست امرپال
خوب چشات رو باز کن
اگه کسي تکون بخوره بهش شليک ميشه
اون دوست منه
و سوار اسب ميشه
اگه ميتوني جلوش رو بگير وگرنه برو خونه
بريم
من رو به عروسيت دعوت نکردي
بدون دعوت اومدم اينجا
حالا، از مهموني لذت ميبرم
زنده باد باواني- زنده باد باواني-
يالا
آهنگ بزن
زود باش
No comments yet. Be the first to leave one.